پیوستگی حرکات جوهریه

گاهى در مباحث براى اثبات وحدت جهان مادى به حرکت جوهریه استناد مى شود بلکه وحدت جهان بعنوان یکى از نتایج قول به حرکت جوهریه قلمداد مى گردد و چنین گفته مى شود که با اثبات حرکت جوهریه کل جهان مادى حرکت جوهریه واحدى خواهد بود که از هر یک از مقاطع آن ماهیت خاصى انتزاع مى شود و کثرت موجودات مادى مستند به تعدد این ماهیات مى باشد. این مطلب را به این صورت مى توان تقریر کرد که: اعراض و حرکات آنها از شئون و نمودهاى وجود جوهر هستند و در واقع وجود آنها طفیلى وجود جواهر مى باشد اما خود جوهرهاى مادى در حقیقت حرکات جوهریه پیوسته اى هستند که با توجه به پیوستگى آنها مى توان آنها را وجود واحدى تلقى کرد و بر این اساس مى توان گفت که کل جهان مادى وجود واحد پیوسته اى است. پیوستگى حرکات جوهریه را به دو صورت مى توان در نظر گرفت یکى پیوستگى حرکاتى که در طول زمان متوالیا بوجود مى آیند و مى توان آن را پیوستگى طولى نامید و دیگرى پیوستگى حرکات همزمان که در کنار هم تحقق مى یابند و مى توان آن را پیوستگى عرضى نامگذارى کرد از این روى هر یک از دو صورت را جداگانه مورد بررسى قرار مى دهیم.

پیوستگى طولى:
در مورد پیوستگى طولى موجودات مادى و حرکات جوهریه آنها مى توان گفت هر موجود مادى خاصى را که در نظر بگیریم حرکت جوهریه خاصى است که در ماده پدید مى آید. مثلا وجود یک گیاه حرکت جوهریه اى است که در عناصر تشکیل دهنده آن رخ مى دهد ولى ماده قبلى آن نیز به نوبه خود حرکت جوهریه اى دارد و همچنین هر چه بعقب برگردیم به حرکات جوهریه دیگرى خواهیم رسید که هیچگاه میان آنها سکونى فاصله نشده است. بنابراین مى توان گفت که پدیده هاى متوالى حرکت جوهریه واحد و داراى مقاطع متعددى است که از هر یک از مقاطع آن ماهیت خاصى انتزاع مى شود. اما این بیان از دو جهت قابل مناقشه است: اولا چنان نیست که هر یک از مقاطع خاص وجود واحد و حرکت جوهریه واحدى داشته باشد بلکه ممکن است موجودى مرکب از چند صورت متراکب و داراى چند حرکت جوهریه باشد چنانکه در درس پنجاه و چهارم به اثبات رسید.

ثانیا پیوستگى دو حرکت جوهریه متوالى در صورتى بمعناى وحدت حقیقى آنها مى باشد که مرز مشخصى میان آنها وجود نداشته باشد. در صورتى که تبدل موجودات مادى به یکدیگر چنین نیست و دلیل آن آثار مختلفى است که بر هر یک از آنها مترتب مى شود. مثلا آثار نباتى یعنى نمو و تولید مثل آثار جدیدى است که در ماده پدید مى آید و اصلا سابقه اى در ماده بى جان ندارد و از هنگامى شروع مى شود که صورت نباتى در ماده تحقق یابد، و گرچه صورت نباتى عین حرکت جوهریه نباتى است، اما داراى مرز معینى است که آن را از حرکت جوهریه ماده سابق جدا مى کند و به دیگر سخن در امتداد حرکت جوهریه ماده نقطه اى رسم مى شود که مرز بین جماد و نبات بشمار مى رود و از آن نقطه حرکت جوهریه جدیدى پدید مى آید که مى توان آن را با یک خط منحنى نمایش داد که در دو نقطه خط مستقیم زیرین را قطع مى کند. و بنابراین حرکات جوهریه متوالى پاره خطهاى پیوسته اى هستند که نقاط خاصى آنها را از یکدیگر متمایز مى سازد و هر کدام از آنها ویژگیهاى خاص خود را دارند. ولى چون این نقاط بوسیله خطهاى فوقانى رسم مى شوند مى توان خط مستقیم زیرین را که در امتداد زمان پیش مى رود خط واحدى دانست که نمودار وحدت اتصالى ماده اولیه جهان در طول زمان مى باشد و تنها به این معنى مى توان وحدتى را براى جهان مادى اثبات کرد.

پیوستگى عرضى:
و اما درباره پیوستگى عرضى موجودات مادى و حرکات جوهریه آنها مى توان گفت که چون میان اجزاء ماده عدمى فاصله نشده و خلا محضى وجود ندارد همگى آنها داراى وحدتى اتصالى خواهند بود و چنین موجود واحدى حرکت جوهریه واحدى خواهد داشت. اما صرف نظر از اینکه در این بیان پیوستگى حرکات جوهریه از وحدت ماده استنتاج شده نه اینکه وحدت جهان از راه وحدت حرکت جوهریه اثبات شود، اشکال دیگرى بر آن وارد است و آن اینکه وحدت اتصالى ماده جهان دلیلى بر وحدت صورتهاى آن و وحدت حرکات جوهریه آنها نمى شود زیرا بدیهى است که هر کدام از صورتها داراى مرز مشخص و آثار ویژه اى است که ربطى به آثار ماده مشترک ندارد. بنابراین پیوستگى عرضى موجودات مادى و حرکات جوهریه آنها هم تنها به لحاظ وحدت اتصالى ماده آنها صحیح است و چنین وحدت و پیوستگى منافاتى با کثرت صورتها و کون و فساد آنها ندارد.


منابع :

  1. محمدتقی مصباح يزدی- آموزش ‏فلسفه- انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی 1366

https://tahoor.com/FA/Article/PrintView/111125