استغفار

استغفار، یعنى طلب مغفرت و آمرزش الهى براى گناهان. این استغفار اگر درست انجام گیرد، باب برکات الهى را به روى انسان باز مى کند. همه آنچه که یک فرد بشر و یک جامعه انسانى از الطاف الهى احتیاج دارد (تفضلات الهى، رحمت الهى، نورانیت الهى، هدایت الهى، توفیق از سوى پروردگار، کمک در کارها، فتوح در میدانهاى گوناگون) به وسیله گناهانى که انجام مى دهد، راهش بسته مى شود. گناه، میان انسان و رحمت و تفضلات الهى، حجاب مى شود. استغفار، این حجاب را برمى دارد و راه رحمت و تفضل خدا به سوى انسان باز مى شود. این، فایده استغفار است. بنابراین در چندین آیه از قرآن کریم براى استغفار، فواید دنیوى و گاهى فواید اخروى، ذکر شده است. مثلا: «و یا قوم استغفروا ربکم ثم توبوا إلیه یرسل السماء علیکم مدرارا و یزدکم قوة إلى قوتکم و لا تتولوا مجرمین؛ (و نیز گفت) اى مردم از پروردگارتان طلب مغفرت نموده، سپس برگردید تا باران سودمند آسمان را پى در پى به سویتان بفرستد و نیرویى بر نیرویتان بیفزاید و مبادا، به ناکارى و عصیان روى از خداى رحمان بگردانید.» (هود/ 52) و از این قبیل. همه اینها، این طور قابل فهم و قابل توجیه است که راه این تفضلات الهى، به برکت استغفار، به سوى دل و جسم انسان و جامعه انسانى باز مى شود. بنابراین استغفار بسیار مهم است.
خود استغفار، در واقع جزئى از توبه است. توبه هم یعنى بازگشت به سوى خدا و طلب آمرزش از او. این استغفار، یکى از نعمتهاى بزرگ الهى است. یعنى خداوند متعال، باب توبه را به روى بندگان باز کرده است، تا آنها بتوانند در راه کمال پیش بروند و گناه زمینگیرشان نکند؛ چون گناه، انسان را از اوج اعتلاى انسانى ساقط مى کند. هر کدام از گناهان، ضربه اى به روح انسان، صفاى انسانى، معنویت و اعتزاز روحى وارد مى آورند و شفافیت روح انسان را از بین مى برند و آن را کدر مى کنند. گناه، آن جنبه معنویتى را که در انسان است و مایه تمایز انسان با بقیه موجودات این عالم ماده است، از شفافیت مى اندازد و او را به حیوانات و جمادات نزدیک مى کند.
رسول اکرم (ص) فرمودند: «أ لا أدلکم على دائکم و دوائکم ؟! ألا إن داءکم الذنوب، و دواءکم الاستغفار؛ آیا شما را به دردتان و داروى دردتان راهنمایى نکنم؟ بدانید که درد شما گناهان است و دارویتان استغفار.»

آثار شوم گناه
گناهان در زندگى انسان، علاوه بر این جنبه معنوى، عدم موفقیتهایى را نیز به بار مى آورند. بسیارى از میدانهاى تحرک بشرى وجود دارد که انسان به خاطر گناهانى که از او سرزده است، در آنها ناکام مى شود. اینها البته توجیه علمى و فلسفى و روانى هم دارد؛ صرف تعبد یا بیان الفاظ نیست. چطور مى شود که گناه، انسان را زمینگیر مى کند؟ مثلا در جنگ احد، به خاطر کوتاهى و تقصیر جمعى از مسلمین، پیروزى اولیه تبدیل به شکست شد. یعنى مسلمین، اول پیروز شدند، ولى بعد کماندارانى که باید در شکاف کوه مى نشستند و پشت جبهه را نفوذناپذیر مى کردند، به طمع غنیمت، سنگر خودشان را رها کردند و به طرف میدان آمدند و دشمن هم از پشت، آنها را دور زد و با یک شبیخون، حمله اى غافلگیرانه کرد و مسلمانان را تار و مار نمود. شکست احد، از این جا به وجود آمد.
در سوره آل عمران، چندین آیه راجع به همین قضیه شکست است. چون مسلمانان از نظر روحى به شدت متلاطم و ناآرام بودند و این شکست خیلى سنگین برایشان تمام شده بود، آیات قرآن هم آرامششان مى داد، هم هدایتشان مى کرد و هم به آنها تفهیم مى نمود که چه شد شما این شکست را متحمل شدید و این حادثه از کجا آمد. بعد به این آیه شریفه مى رسد که مى فرماید: «ان الذین تولوا منکم یوم التقى الجمعان انما استزلهم الشیطان ببعض ما کسبوا؛ کسانى که در روز روبرو شدن دو جمعیت با یکدیگر (در جنگ احد)، فرار کردند، شیطان آنها را بر اثر بعضى از گناهانى که مرتکب شده بودند، به لغزش انداخت.» (آل عمران/ 155) یعنى این که دیدید عده اى از شما در جنگ احد، پشت به دشمن کردند و تن به شکست دادند، مسأله اینها از قبل زمینه سازى شده بود. اینها اشکال درونى داشتند. شیطان اینها را به کمک کارهایى که قبلا کرده بودند، به لغزش وادار کرد. یعنى گناهان قبلى، اثرش را در جبهه ظاهر مى کند؛ در جبهه نظامى، در جبهه سیاسى، در مقابله با دشمن، در کار سازندگى، در کار تعلیم و تربیت، آن جایى که استقامت لازم است، آن جایى که فهم و درک دقیق لازم است، آن جایى که انسان باید مثل فولاد بتواند ببرد و پیش برود و موانع جلو او را نگیرد. البته گناهانى که توبه نصوح و استغفار حقیقى از آنها حاصل نشده باشد.
در همین سوره، آیه دیگرى هست که آن هم به صورت دیگرى، همین معنا را بیان مى کند: «و ما أصابکم یوم التقى الجمعان فبإذن الله و لیعلم المؤمنین؛ و آنچه (در روز احد) در روزى که دو دسته [مؤمنان و کافران] با هم نبرد کردند به شما رسید، به فرمان خدا (و طبق سنت الهى) بود و براى این بود که مؤمنان را مشخص کند.» (آل عمران/ 166)
قرآن مى خواهد بگوید، تعجبى ندارد که شما شکست خوردید و در جبهه جنگ، برایتان مشکلى پیش آمد. از این قبیل مسائل پیش مى آید و قبلا هم پیش آمده است. مى فرماید: «و کأین من نبی قاتل معه ربیون کثیر فما وهنوا لما أصابهم فی سبیل الله و ما ضعفوا و ما استکانوا و الله یحب الصابرین؛ چه بسیار پیامبرانى که مردان الهى فراوانى به همراه آنان جنگ کردند! آنها هیچ گاه در برابر آنچه در راه خدا به آنان مى رسید، سست و ناتوان نشدند (و تن به تسلیم ندادند) و خداوند استقامت کنندگان را دوست دارد.» (آل عمران/ 146) یعنى چه خبر است؟ شما از این که در جنگ احد، شکستى برایتان پیش آمده است و عده اى کشته شده اند، همه متلاطم و ناراحت شده اید و بعضیها احساس ضعف و یأس مى کنید. نه؛ براى پیامبران قبلى هم در میدان جنگ حوادثى پیش مى آمد که به خاطر آنچه که پیش مى آمد، احساس ضعف و سستى نمى کردند. بعد مى فرماید: «و ما کان قولهم الا أن قالوا ربنا اغفرلنا ذنوبنا و اسرافنا فى امرنا؛ و سخن آنان جز اين نبود كه گفتند پروردگارا گناهان ما و زياده‏روى ما در كارمان را بر ما ببخش.» (آل عمران/ 147) یعنى در گذشته، وقتى اصحاب و حواریون پیامبران، در جنگها و حوادث گوناگون، دچار مصیبتى مى شدند، روى دعا به جانب پروردگار مى نمودند و عرض مى کردند: «ربنا اغفرلنا ذنوبنا و اسرافنا فى امرنا» خدایا! گناهان و زیاده رویها و بى توجهی هایى را که در کار خودمان کردیم، بیامرز. این، در واقع نشان مى دهد که حادثه و مصیبت، از آنچه که خود شما با گناهان فراهم کردید، ناشى مى شود. این، مسأله گناهان است.
پس گناهانى که انسان انجام مى دهد، این تخلفهاى گوناگون، این کارهایى که ناشى از شهوترانى و دنیاطلبى و طمع ورزى و حرص ورزیدن به مال دنیا و چسبیدن به مقام دنیا و بخل نسبت به داراییهاى موجود در دست آدمى و نیز حسد و حرص و غضب است، به طور قطعى دو اثر در وجود انسان مى گذارد. یک اثر معنوى است که روح را از روحانیت مى اندازد، از نورانیت خارج مى کند؛ معنویت را در انسان ضعیف مى کند و راه رحمت الهى را بر انسان مى بندد. اثر دیگر این است که در صحنه مبارزات اجتماعى، آن جایى که حرکت زندگى احتیاج به پشتکار و مقاومت و نشان دادن اقتدار اراده انسان دارد، این گناهان گریبان انسان را مى گیرد و اگر عامل دیگرى نباشد که این ضعف را جبران کند، انسان را از پا درمى آورد. البته گاهى ممکن است عاملهاى دیگرى مثل یک صفت و یا کار خوب در انسان باشد که جبران کند. بحث بر سر آن موارد نیست؛ اما گناه، فى نفسه اثرش این است.
آن وقت، خداى متعال نعمت بزرگى به انسان داده که نعمت مغفرت است و فرموده است اگر شما از این کارى که کردید (که اثر این کار باید بماند) پشیمان شدید، باب توبه و استغفار باز است. شما با گناهى که مرتکب مى شوید، مثل این است که زخمى به بدن خودتان زده و میکروبى را وارد بدنتان کرده باشید؛ بیمارى اجتناب ناپذیر است. اگر مى خواهید اثر این زخم و این بیمارى و این ضربه، در وجود شما از بین برود، خداى متعال بابى باز کرده و آن باب توبه و استغفار و انابه و بازگشت به خداست. اگر برگردید، خداى متعال جبران خواهد کرد. این، نعمت بزرگى است که خداى متعال به ما داده است.
در دعاى وداع ماه مبارک رمضان (که دعاى چهل وپنجم صحیفه سجادیه است) امام سجاد (ع) به ذات مقدس ربوبى عرض مى کند: «انت الذى فتحت لعبادک بابا الى عفوک؛ تو آن کسى هستى که به روى بندگانت، درى به عفو خودت باز کردى.» «و سمیته التوبة؛ و اسم آن باب را باب توبه گذاشتى.» «و جعلت على ذلک الباب دلیلا من وحیک لئلا یضلوا عنه؛ و یک راهنما هم از قرآن و وحى براى این در گذاشتى تا بندگان تو این در را گم نکنند.» بعد از جملاتى مى فرماید: «فما عذر من اغفل دخول ذلک المنزل بعد فتح الباب و اقامة الدلیل؛ انسان، دیگر عذرش چیست که از این در گشوده و از این مغفرت الهى، استفاده نکند!» راه مغفرت الهى هم، استغفار (یعنى طلب مغفرت) است. از خدا باید مغفرت را بخواهید.
حدیثى از نبى مکرم اسلام نقل شده که یک روز، پیامبر به اصحابش فرمود: «ان الله تعالى یغفر للمذنبین الا من لا یرید أن یغفر له؛ خداى متعال گناهکاران را مى آمرزد؛ مگر آن کسى را که خواسته نیامرزد.» بعد اصحاب سؤال مى کردند: «قالوا یا رسول الله من الذى یرید ان لایغفرله؛ آن کسى که خداى متعال مى خواهد او را نیامرزد، کیست؟» «قال من لایستغفر؛ فرمود: آن کسى که استغفار نمى کند.» پس، استغفار کلید در توبه و مغفرت است. با استغفار، مى شود آمرزش الهى را به دست آورد. استغفار، این قدر اهمیت دارد. استغفار، یعنى طلب مغفرت از خدا.
در روایت دیگری فرمودند: «بنده قصد مى کند کار خوبى انجام دهد؛ اگر آن کار را انجام نداد، خداوند به سبب نیت خوب او یک ثواب برایش مى نویسد و اگر آن را انجام داد، ده ثواب برایش رقم مى زند. و بنده قصد کار بد مى کند؛ اگر آن را انجام نداد، گناهى برایش نوشته نمى شود و اگر انجامش داد، هفت ساعت مهلت داده مى شود و فرشته مأمور ثبت خوبیها به فرشته بدیها، که فرشته دست چپ است، مى گوید: شتاب مکن، شاید به دنبال آن کار بد، کار خوبى انجام دهد که آن بدى را پاک گرداند؛ زیرا خداوند عز و جل مى فرماید: "إن الحسنات یذهبن السیئات؛ همانا خوبیها بدیها را از بین مى برند." (هود/ ١١٤) یا شاید آمرزش بخواهد. پس اگر بگوید: "استغفر الله الذى لا اله الا هو عالم الغیب و الشهادة العزیز الحکیم الغفور الرحیم ذو الجلال و الاکرام و أتوب الیه" گناهى بر او نوشته نمى شود. ولى چنانچه هفت ساعت بگذرد و بعد از آن گناه ثوابى نکند و آمرزش هم نخواهد، فرشته مأمور خوبیها به فرشته مأمور بدیها و گناهان مى گوید: بنویس، بر ضد این بدبخت محروم!»

استغفار حقیقی
استغفارى کارگشاست که استغفار حقیقى و جدى و حقیقتا طلب بخشش باشد. فرض بفرمایید شما گرفتارى بزرگى دارید و مى خواهید رفع این گرفتارى را از خداى متعال بخواهید. مثلا خداى نکرده، عزیزى از عزیزان شما دچار مشکلى است؛ راههاى عادى را هم رفته اید، ولى نتوانسته اید آن مشکل را حل کنید؛ حالا به پروردگار عالم متوسل شده اید و دعا و تضرع مى کنید. دقت کنید! انسان در آن حال که فرضا فرزند یا عزیزى از عزیزانش دچار بیمارى است و در خانه خدا رفته و حال دعا پیدا کرده است، چگونه از خدا طلب مى کند؟ باید این گونه آمرزش گناهان را از خدا طلب کرد. حقیقتا آمرزش را طلب کند و تصمیم داشته باشد که دیگر آن گناه را دیگر انجام ندهد.
البته ممکن است انسان تصمیم هم داشته باشد که گناه را انجام ندهد، ولی باز دچار لغزش شود و انجام دهد؛ باز دوباره توبه مى کند. اگر انسان صد بار هم دچار توبه شکنى شد، باز دفعه صد و یکم، در توبه باز است. البته شخصی که توبه و استغفار مى کند، از اول نباید تصمیم داشته باشید که حالا ما استغفار مى کنیم، باز مى رویم دوباره همان کار غلط و خلاف را انجام مى دهیم!
امام رضا (ع) فرمودند: «من الاستهزاء من استغفر بلسانه و لم یندم بقلبه فقد استهزأ بنفسه؛ کسى که به زبان استغفار مى کند، اما در دل از گناه پشیمان نیست و خیلى هم خوشحال است که این گناه را انجام داده است به زبان مى گوید: "استغفرالله" این آدم خودش را مسخره مى کند.»
این، چگونه استغفارى است؟! این، استغفار نیست. استغفار، یعنى انسان برگردد، واقعا به طور جد از خداى متعال بخواهد که او را به خاطر این کار خلاف ببخشد. چطور انسان تصمیم دارد که باز همان کار خلاف را انجام دهد؟ آیا رویش مى شود که از خداى متعال، طلب بخشش کند؟
سبحه در کف توبه بر لب دل پر از شوق گناه *** معصیت را خنده مى آید بر استغفار ما
این، چطور استغفار کردنى است؟! این استغفار، کافى نیست. استغفار باید جدى و حقیقى باشد. استغفار، مخصوص یک عده آدمهاى معین هم نیست که بگوییم کسانى که خیلى گناه کردند، استغفار کنند؛ نه. همه انسانها (حتى در حد پیامبر) باید استغفار کنند.


منابع :

  1. بیانات مقام معظم رهبرى در خطبه‏ هاى نماز جمعه‏ تهران- 28/10/1375

  2. محمد محمدی ری شهری- میزان الحکمة- جلد 8- استغفار

  3. محمدباقر مجلسی- بحارالانوار- جلد 75 صفحه 356

https://tahoor.com/FA/Article/PrintView/114413