وضعیت دین مسیح در پایان قرون وسطی (پاپ و مردم)

مقدمه

نهضت اصلاح دینی ریشه در دوره پایانی قرون وسطی دارد. در پژوهش های اخیر، بر ضرورت قرار دادن نهضت اصلاح دینی در زمینه اجتماعی اواخر قرون وسطی و مرتبط دانستن دو بینش موجود در آن دوره (یعنی مطالعات مربوط به رنسانس و نهضت اصلاح دینی) تأکید روزافزونی می شود. تفکیک میان این دو حوزه فکری، بدین لحاظ که هر کدام دارای کرسی های دانشگاهی، مجلات و دانشمندان فرهیخته هستند، تا حد زیادی راه را بر این روند امتزاج و تلفیق (که برای فهم صحیح اندیشه های نهضت اصلاح دینی ضروری است) سد کرده است.

1- رشد دین عامه پسند
مطالعات سنتی در باره زمینه های نهضت اصلاح دینی، معمولا به این نتیجه منتهی می شود که دین در پایان قرون وسطی در حال افول بود. این نگرش تا حدی بیانگر شیوه غیر نقادانه این تحقیقات در برابر ادبیات قرن پانزدهم است که دیدگاهی انتقادی به کلیسا داشت; اما تحقیقات جدید که با بهره گیری از معیارها و موازین مطمئن تری صورت گرفته است، نشان می دهد که از قضا موضوع کاملا به عکس است. در سال های 1450 تا 1520، آلمان شاهد افزایش قابل توجهی در گرایش مردم به پارسایی و پرهیزکاری دینی بود. این مطلب را برنت مولر با وضوح تمام در مقاله ای تحت عنوان «دین داری در آلمان در سال های 1500» اثبات کرده است. مولر با استناد به پاره ای از مطالعات معتقد بود که بر اساس هر معیار عینی قابل تصور، دین عامه پسند در آلمان در دوره نهضت اصلاح دینی رشد چشمگیری داشت.
در سال های 1450 تا 1490، شمار عشاهای ربانی که به وسیله اشراف اتریش سفارش داده می شد، پیوسته در حال افزایش بود و در دوره زمانی 1490 تا 1517، این تعداد به اوج خود رسید. شکل گیری انجمن های برادری برای تأمین هزینه دعوت کشیش به منظور انجام مراسم عشای ربانی برای اعضای انجمن پس از مرگ، رو به فزونی نهاد. این انجمن ها عمدتا متکی به پول افراد فقیر بودند و پیدایش آنها با انبوهی از عقاید در باب مرگ و جاودانگی (نظیر برزخ و شفاعت صالحان) پیوند خورده بود. تنها در هامبورگ، 99 مورد از چنین انجمن هایی در دوره نهضت اصلاح دینی وجود داشت که بیشتر آنها پس از سال 1450 تاسیس شده بودند. در اواخر قرن پانزدهم، برنامه های کلیسا سازی و زیارت و نیز گرایش به جمع آوری آثار مربوط به قدیسین رشد و رونق یافته بود.
اینکه قرن پانزدهم به «دوره تورم ادبیات رازورانه» (هیکو ای. آبرمن) معروف است، خود نشان دهنده افزایش گرایش مردم به دین است، و همین گرایش مردمی به دین بود که از کلیسای رسمی انتقاد می کرد که چرا کمتر به وظایف خود می پردازد. بنابراین، این گونه انتقادها که در تحقیقات گذشته، شاهد و دلیل کاهش گرایش مردم به دین تلقی می شد، در واقع، نشان دهنده رشد گرایش های دینی است. جالب این که رشد دین داری در آن زمان، تا حد زیادی محدود به عامه مردم بود; روحانیان آن دوره، کمتر نشانه ای از نوسازی و تجدید حیات معنوی از خود نشان دادند. این احساس که کشیشان، بدون این که سهمی در دین گرایی جدید مردم داشته باشند، از گرایش تازه مردم به دین سوء استفاده می کنند، زمینه را برای ظهور گرایش های ضد کشیشی فراهم کرد.

2- ظهور پدیده روحانی ستیزی
پدیده ضدیت با پاپ و روحانیت

یکی از مهمترین ابعاد و جنبه های دین در آلمان قرن پانزدهم، پدیده ضدیت با پاپ و روحانیت است. یکی از دلایل این امر، موقعیت ضعیف و نامناسب روحانیون به لحاظ طبقاتی و جایگاه اجتماعی بود. در ایتالیای دوره رنسانس، فقدان آموزش کشیشان کلیسا امری عادی بود و اندک اطلاعات آنان نیز همان هایی بود که از مشاهده، همکاری و تقلید از همکاران با سابقه خود (که ضرورتا با هوش تر از خود آنها نیز نبودند) به مرور زمان فرا گرفته بودند. کسانی که به دیدار مناطق اسقف نشین رفته بودند، معمولا از بی سوادی کشیشان و یا اشتباهات فاحش و مداوم آنان در انجام نیایش ها سخن گفته اند. موقعیت نامناسب روحانیان کلیسا، بازتابی از موقعیت اجتماعی پایین آنان بود; به گونه ای که در میلان اوایل قرن شانزدهم، کشیشان درآمدی پایین تر از درآمد کارگران عادی داشتند. بسیاری از آنان به پرورش گاو و گله داری روی آورده بودند تا هزینه های زندگی خود را تأمین کنند.
در مناطق روستایی فرانسه در همین زمان، روحانیون رده پایین به سختی از موقعیتی مشابه موقعیت افراد مستمند و خانه به دوش برخوردار بودند; به گونه ای که اگر از مسئله معافیت از مالیات، تعقیب در دادگاه های مدنی و خدمت اجباری سربازی صرف نظر کنیم، آنان عملا با تهیدستان دوره گرد فرقی نداشتند. روحانیان از بیشتر مالیات ها معاف بودند. همین موضوع، عامل بسیاری از نارضایتی های مردمی، به ویژه در مواقع بحران اقتصادی بود. در منطقه مو از اسقف نشین های فرانسه، که در سال های 1521 تا 1546، کانون فعالیت های اصلاحی بود، روحانیان از همه مالیات ها، از جمله مالیات های مربوط به هزینه تدارک سربازان معاف بودند. این موضوع موجب بروز نارضایتی های محلی قابل توجهی شد. در اسقف نشین روین، فریادهای اعتراض آمیز مردمی علیه منافع بادآورده کلیسا، به خاطر فروش غلات در دوران قحطی شدید دهه 1520 بلند شده بود و مصونیت روحانیون از تعقیب در دادگاه های مدنی (غیر روحانی) موجب جدایی بیشتر آنان از مردم شده بود.

بحران های دهه 1520 در فرانسه

در فرانسه، بحران های دهه 1520، نقش مهمی در تقویت گرایش های ضد روحانی داشت. لو روا لادوری در پژوهش معروف خود درباره لانگودوک خاطر نشان می کند که در دهه 1520، روند توسعه و رفاه، که ویژگی دو نسل از هنگام پایان جنگ های صد ساله بود معکوس شد. از آن هنگام به بعد، بر ابعاد بحران افزوده شد و بحران به شکل طاعون، قحطی و مهاجرت تهیدستان روستایی به شهرها برای به دست آوردن نان و شغل بروز کرد. در این دوره، در بیشتر نقاط فرانسه از جمله شمال رودخانه لویر، وضعیت مشابهی وجود داشت. این بحران ادامه دار، توجه مردم را به فاصله موجود میان طبقه کارگر و نهاد کلیسا معطوف کرد. اکثریت قریب به اتفاق اسقف های فرانسوی در دوره رنسانس از اشراف بودند و این روند در همه اسقف نشین های مشابه وجود داشت. در مو، مقامات نهاد کلیسا عبارت بودند از اشراف شهرنشین و نیز روحانیان عالی رتبه سراسر برایب. در روئان و زادگاه ژان کالون (نویان) نیز وضعیت مشابهی وجود داشت و در آن، خاندان دوهانگست به طور انحصاری، امور کلیسایی، اعمال نفوذ و قدرت، و نیز تأمین بیشتر اسقف های مناطق اسقف نشین را در طول بیش از یک قرن در اختیار داشتند. در ایالت لن گوئدوک، بیشتر کشیشان عالی رتبه افرادی بیگانه و معمولا اشرافی بودند که به خاطر مقام سلطنتیشان، بر مناطق اسقف نشین تحمیل شده بودند. این روحانیان که به ندرت، مقیم مناطق اسقف نشین بودند، به مردمانی که مسئولیت امور معنوی و دنیوی آنها را بر عهده داشتند، بیشتر به چشم منابع تأمین در آمدهای بادآورده می نگریستند و افزون بر این، می توانستند از آنها برای نیل به جاه طلبی های آینده خود در جاهای دیگر استفاده کنند. زمینه و موقعیت اشرافی سازمان کشیشی و روحانیان عالی رتبه موجب شد تا میان آنها و هنرمندان و کارگران فاصله افتد و از پیامدهای بحران ادامه دار اقتصادی دهه 1520 به دور باشند; بحرانی که موجب رشد تنش در دهه 1520 در مناسبات میان روحانیان عالی رتبه که بیشترشان در شهرها مستقر بودند با روستانشینان که زمینه ساز نهضت اصلاح دینی در فرانسه بودند شد.

تأکید محافل اومانیستی بر موضوع تعلیم و تربیت
تأکید مجدد محافل اومانیستی در بیشتر قسمت های غرب اروپا در دهه های 1510 و 1520 بر موضوع تعلیم و تربیت، موجب پدید آمدن این نگرش شد که نهاد کلیسا با آموزه های جدید به شکلی ارتجاعی و خصومت آمیز برخورد می کند و توسعه و رشد ایمان فردی و تأکید بر آن را امری خطرناک برای خود تلقی می کند. از ادبیات دهه 1520 چنین بر می آید که کشیشان، حفظ شیوه های سنتی و ناکارآمد را که موجب ادامه نیاز جامعه به آنان به عنوان معلم، راهنمای معنوی و یا الگو و نماینده اخلاقی می شد، در جهت منافع خود می دیدند. تنها رابله نبود که به افشاگری و ریشخند گرفتن سوء استفاده های کلیسا می پرداخت; همچنان که تنها اراسموس نبود که از خشکی و بی روحی حکمت مدرسی و بی کفایتی کشیشان انتقاد می کرد.

افزایش میزان مخالفت با پاپ در آلمان

احساسات ضد پاپی در اواخر دوره رنسانس، به ویژه در آلمان شدت گرفت. افزایش میزان مخالفت با پاپ معمولا با این ذهنیت توأم بود که این مقام در دست ایتالیایی هاست. مخالفت با پاپ در میان طبقات تحصیل کرده و نیز طبقات حاکم، که از دخالت های پاپ در امور کلیساهای محلی و مسائل سیاسی رنجیده خاطر بودند، شدت بیشتری داشت; اما نقطه اوج دشمنی با روحانیان، در میان مردم عادی به ویژه شهرنشینان بود که از امتیازات کشیشان (مانند معافیت از مالیات) و شیوه سرکوبگرانه آنان به عنوان اربابان روستاییان آلمانی ناراضی بودند. مطالعات انجام شده در باب احساسات ضد روحانی و ضد پاپی، نشان دهنده وجود پدیده ای است که می توان آن را «ادبیات گلایه از کلیسا» نامید. فهرست تخلفات و سوء استفاده های پاپ ها و روحانیان، که به وسیله لوتر در رساله اصلاحی معروفش با عنوان نامه سرگشاده به اشراف آلمان در سال 1520 منتشر شد، هم سنگ همان فهرست هایی است که در قرن قبل از آن وجود داشت.
به نظر می رسد که لوتر از سنتی دیرپا در باب ابراز نارضایتی از کلیسا به خوبی استفاده کرد; هدف او از این کار، کسب حمایت های لازم برای اجرای برنامه های اصلاحی خود بود. در افکار عمومی آلمان، لوتر و افرادی چون اولریش فن هوتن افرادی شناخته می شدند که منجی مردم از کلیسای سرکوبگر بودند. افزون بر این، شواهدی قوی وجود دارد که ملی گرایی آلمان، که احساسات ضد پاپی و ضد ایتالیایی آن را تشدید می کرد، در سالهای 1517تا 1521 به اوج خود رسیده بود. اسطوره ای مردمی با این مضمون بر سر زبان ها افتاده بود که خداوند ملتی را برگزیده است تا این اهداف را محقق سازد. با اینکه اومانیسم ها در دهه های 1530 تا 1560، هرگونه اسطوره ای را بنابر قاعده بی اعتبار تلقی می کردند، به نظر می رسد که بسیاری، نهضت اصلاح دینی در آلمان به رهبری لوتر را تحت الهام و هدایت الهی می دانستند. البته این پدیده منحصر به آلمان نبود. برای مثال نهضت لولاردی در انگلستان نیز ظاهرا از چنین ویژگی ای برخوردار بود.

محورها و عناصر دین عامه پسند
دین عامه پسند در اواخر قرون وسطی در میان عامه مردم رشد نمود. دین عامه پسند تا حدی، بازتاب تلاش برای تبدیل اندیشه های ناملموس و انتزاعی متکلمان و متألهان به چیزی ملموس تر بود. تعمید، ازدواج و مرگ، تا حدی به موضوعاتی تبدیل شدند که باورها و آیین های مردمی را (که از آنها به «دین قومی» یاد می شود) محصور کرده بودند. موضوعات یادشده هر چند در اصل، از متون و کتابهای متالهان مسیحی گرفته شده بود، کم کم رشته های پیوند و اتصال خود را با آنها تا حد زیادی گسست. محور دین عامه پسند معمولا امور جوامع روستایی و منعکس کننده اشعار و خلق و خوی آنان بود و نیازهای کشاورزی این جوامع روستایی (مانند خشک کردن علوفه و درو کردن محصولات) به شدت دامن گیر آیین های رایج دینی شد. از این رو در اسقف نشین مو، مردم برای مقابله با بیماری های حیوانات و کودکان، طاعون و بیماری های چشمی یا امید دادن به زنان جوان برای یافتن همسر مناسب به آیین های دینی متوسل می شدند.
شاید مهمترین عنصر دین عامه پسند در قرون وسطی، مجموعه باورها و آیین هایی در باب مرگ بود، که حضور کشیش در آن لازم و ضروری بود. هزینه های مربوط به حضور کشیش در مراسم مربوط به مرگ قابل توجه بود و این حقیقتی است که شاهد آن شکل گیری شماری از انجمن های برادری دینی بود که هدفشان فراهم ساختن تدارکات لازم برای انجام مراسم تشییع به شکلی آبرومند برای اعضای خود بود. هرگاه بحران اقتصادی پدید می آمد احساسات ضد کشیشی اوج می گرفت زیرا آرام آرام، این تصور پدید آمده بود که کشیشان از دل مشغولی و نگرانی افراد تهیدست نسبت به بستگان از دنیا رفته خود سوئ استفاده می کنند. اندیشه برزخ در کانون این آیین ها قرار داشت و این موضوعی است که دانته در کتاب دوم خود، کمدی الهی، آن را به وضوح بیان کرده است. برزخ بدین معنا بود که مردگان پیش از اجازه یافتن برای ورود به بهشت، باید طعم مجازات را بچشند تا از گناهان باقی مانده پاک شوند. در حقیقت، برزخ برای مردگانی که منتظر رستاخیز نهایی بودند، منزلی در میانه راه برای کسب طهارت و پاکی بود. این اندیشه، به ویژه در میان عامه مردم، بسیار مورد توجه قرار گرفت و شاهد آن، رشد تجارت آمرزش نامه بود که کمترین فایده آن عبور شتابان از برزخ و بیشترین، سر و کار نداشتن با دوزخ و عذاب بود.

دیدگاه لوتر درباره تجارت آمرزش نامه ها

در آلمان، لوتر تجارت آمرزش نامه ها را از جهت اخلاقی فضاحت آمیز و از جهت الهیاتی، سوء استفاده مشکوک از عواطف و احساسات طبیعی توده های مردم نسبت به مردگان خود می دانست. مواد 95 گانه لوتر (در 31 اکتبر 1517) دربر دارنده انتقادهایی مستقیم از کسانی بود که اظهار می داشتند: روح میت به واسطه پرداخت مبلغ قابل توجهی به اعانه گیران مجاز کلیسا، با شادی و خرمی از برزخ رهایی می یابد. موضوعی که از دیدگاه آلمانی ها مزید بر علت شده بود، آن بود که وجوه پرداختی آنان سرانجام سر از ایتالیا در می آورد و صرف ریخت و پاش ها و گشاده دستی های پاپ های دوره رنسانس می شد. لوتر، به ویژه، به این تبلیغات جان تتسل معترض بود که می گفت آمرزش نامه ها چنان مؤثرند که: «به محض این که سکه در صندوق به صدا درآید، روح ازبرزخ رهایی پیدا می کند!» این آموزه لوتر که آمرزیدگی تنها به وسیله ایمان امکان پذیر است، نیاز به برزخ و آمرزش نامه ها را منتفی می کرد; بنابراین، شخص متوفا به خاطر ایمان (که موجب حسن رابطه با خداست) می توانست در آرامش و راحتی قرار گیرد، نه به خاطر مبلغی که به کلیسا می پردازد.

مسابقه فروش آمرزش نامه در فرانسه
در فرانسه در سال 1515، لئوی دهم و فرانسیس اول بر سر تدارک هزینه های جنگ های صلیبی به مسابقه فروش آمرزش نامه پرداختند; اما در سال 1518 دانشکده الهیات پاریس به مبارزه با اندیشه های خرافی پرداخت که منشأ چنین مسابقات و رقابت هایی بود و این آموزه را که «هر کس در صندوق مخصوص جنگ صلیبی سکه ای بیندازد یا پولی به ارزش یک نفس (روح) در برزخ بپردازد، بی درنگ آن روح را آزاد کرده، مطمئنا روانه بهشت می سازد.» باطل و شرم آور خواند و آن را محکوم کرد. با این که عالمان الهیات، چنین عقایدی را غیر مسلم و قابل تردید می دانستند، مردم عادی شیفتگی و علاقه زیادی بدان نشان می دادند و آرام آرام، الهیاتی «غیر رسمی» بسط و گسترش یافت که تا حد زیادی با متون الهیاتی پذیرفته شده بیگانه بود; اما به طور کلی ریشه عمیقی در بیم ها و امیدهای جامعه داشت.

افزایش شکاف میان اعتقادات مردم با الهیات
در حالی که شکاف میان اعتقادات مردمی با الهیات روز به روز بیشتر می شد، به همان سان امکان اصلاح به فتور و سستی می گرایید. اصلاح عقاید مردمی به وسیله بازگشت به الهیات «رسمی» مستلزم توافق بر خود آن الهیات بود، اما، چنان که در بخش های آینده خواهیم دید، رشد کثرت گرایی و سر در گمی درباره مسائل اعتقادی و نظری به نحو مؤثری این گزینه را غیر ممکن کرده بود. در پایان، اصلاحگران با حمله به باورها و آیین های مردمی و الهیاتی که دو اصل یاد شده مبتنی بر آنها بود و نیز با به اجرا گذاردن برنامه تربیتی فراگیری، این حلقه پیچیده و غیر قابل حل را گشودند. به هر حال، آرزومندان اصلاح دین عامه پسند در اواخر قرون وسطی با مشکلاتی مواجه شدند که از ناکامی نسبی این برنامه های مفصل اصلاحی در دوره نهضت اصلاح دینی سرچشمه می گرفت; در عمل ثابت شد که دین عامه پسند و خرافات عامیانه ریشه کن شدنی نیستند.

پیدایش کثرت گرایی عقیدتی

یکی از مهمترین و حساس ترین ویژگی های تفکر دینی در قرون وسطی، رشد «مکتب های» الهیاتی است. همان گونه که قرن بیستم شاهد رشد مکتب های فروید و آدلر در زمینه روان کاوی و نیز مکتب بارت در زمینه الهیات بود، قرون وسطی نیز شاهد ظهور شماری از مکتب های فکری- الهیاتی بسیار معروف بود که در حال تثبیت خود بودند. از میان این مکاتب، دو مورد را می توان به طور خلاصه ذکر کرد: مکتب تومایی که بر نوشته ها و آثار توماس آکویناس پیریزی شده بود و مکتب اسکوتی که مبتنی بر اندیشه های نسبتا متفاوتی بود که در نوشته ها و آثار جان دانز اسکوتس یافت می شد. قرون وسطی دوره ای بود که در آن، دانشگاه ها و مدارس اروپایی رشد و گسترش یافتند. یکی از نتایج اجتناب ناپذیر گسترش این مراکز علمی، تعدد و تنوع افکار بود; به عبارت دیگر، هر چه بر شمار مراکز علمی افزوده می شد، آرا و نظریات گوناگون نیز گسترش بیشتری می یافت. در آغاز قرن شانزدهم، تعداد نه مکتب با ویژگی یاد شده، در کلیسای غرب اروپا تأسیس شد.

برداشت های خاص مکاتب فکری از مسائل عمده
این مکاتب فکری، هر کدام درباره شماری از مسائل عمده، فهم ها و برداشت هایی خاص داشتند. برای مثال، این مکاتب در موضوعاتی که با آموزه آمرزیدگی ارتباط داشت دچار اختلاف شدند; از جمله این که آدمی برای نیل به آمرزیدگی چه باید بکند؟ اختلافات و انشعاب های مشابهی نیز به طور گسترده در پیرامون مسائلی پدید آمده بود که هم برای دین شخصی و هم برای سیاست کلیسایی اهمیت بسیاری داشتند; اما کدام یک از این مکاتب فکری برحق بودند؟ کدام یک رابطه نزدیک تری با آموزه های رسمی کلیسا داشتند؟ به عبارت دیگر و به زبان و اصطلاح فنی و متناسب با این مقام، کدام یک «دیدگاه الهیاتی» صرف بودند و کدام یک «جزم اندیشی کاتولیکی؟» در ضرورت این مطلب تردیدی نبود که میزان درستی و ضریب اطمینان این آموزه های جدید باید به گونه ای ارزیابی شود. اما به دلایلی، چنین ارزیابی انجام نگرفت. پاپ ها نه تمایلی به تعریف «آموزه صحیح» داشتند و نه توانی برای اجرای آن. نتیجه گریز ناپذیر این موضوع نیز چیزی جز حیرت و سر در گمی نبود که در مورد موضوعات خاص، آموزه رسمی کلیسا دقیقا چیست؟


منابع :

  1. آلیستر مک گراث- مقدمه ای بر تفکر نهضت اصلاح دینی- مترجم بهروز حدادی- مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب- 1382

  2. آلیستر مک گراث- درسنامه الهیات مسیحی- مترجم بهروز حدادی- مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب- 1384

https://tahoor.com/FA/Article/PrintView/115805