سریه ذات السلاسل (اعتراض به علی علیه السلام)

ذات السلاسل به روایت شیعه
روزی پیامبر (ص) در مسجد خویش نشسته بود که فردی جلو آمده و تجمع بی شمار انبوهی از دشمنان را در وادی الرمل به اطلاع آن حضرت (ص) رساند. دشمنان سوگند خورده بودند که به زودی وارد مدینه شده و شهر را به هم زده و محمد (ص) یا علی (ع) را بکشند. پیامبر (ص) ابتدا ابوبکر را برای مبارزه با آنان فرستاد. او با سپاهیان خود آمد و چون نزدیک مشرکان رسید، آنان بر بالای کوه ها خبر ورود وی را دریافته و پناه گرفتند. آن گاه گروهی از جنگاوران خود را به تعداد دویست نفر، به سراغ او فرستادند و او را در نهایت کینه جویی به باد تهدید گرفته و گفتند برای ایشان قلع و قمع لشکر ناچیز او بسیار آسان است. اما آنان او را نمی خواهند بلکه طالب محمد (ص) و یا معاون او علی (ع) هستند. ابوبکر از تهدید آنان ترسیده و بدون هیچ گونه درگیری ای بازگشت. پیامبر (ص) پس از ابوبکر، عمر را فرستاد. و طبق برخی نقل ها به او فرمود: «و آنچنان که برادرت ابوبکر عمل کرد عمل نکن». مشرکان با عمر نیز مانند ابوبکر برخورد کرده او نیز ترسان بازگشت. عمرو بن عاص به پیامبر گفت: «الحرب الخدعه». جنگ خدعه است. به من اجازه بده به ستیز آنان بیرون بروم و او نیز چنان که در متن اهل سنت آمده و از درگیری با آنان پرهیز کرده بازگشت. این بار پیامبر (ص) برای علی بن ابیطالب (ع) پرچم بست و او را با تمامی مجاهدان اسلام روانه کارزار کرد. در این مأموریت ابوبکر، عمر، عمرو بن عاص، ابوعبیده جراح نیز با بسیاری دیگر تحت سرپرستی علی (ع) بودند.
محدثان شیعه به تواتر نوشته اند که عمرو بن عاص به دستیاری ابوبکر و عمر و به جهت شدت حسادتی که با علی (ع) داشت کوشیدند که به هر گونه که هست در امور او کارشکنی کنند و مصلحت او را مخدوش نماید. زیرا علی (ع) کاملا مخالف روش آن سه را پیش گرفت. او که می دانست دشمن تمامی راه های طبیعی را تحت مراقبت کامل دارد و اگر بدین گونه به آنان نزدیک گردد دشمن به جهت داشتن مواضع و موانع کوهستانی و سوق الجیشی بر او مزیت خواهد یافت راه های معمولی را رها کرده و با این که سپاهیان تحت امر خود را به تعب می افکند از کوره راه ها و جاده های سنگلاخ و صعب العبور کوهستانی رفت. روزها را در دره ها کمین کرده پنهان می شد و شب ها راه می سپرد. بالاخره به نزدیکی سامان های دشمن رسید و تا آنجا حتی یک تن از دیده بانان و جاسوسان دشمن آنها را ندیده بود. تنها به اندازه یک شب و یک منزل با دشمن فاصله داشت که به وادی رمل یا ارض یا بس رسید. در این جا نیز کوهی سترگ، حائل و حاجب، میان او و دشمن بود و دشمن در پس سلسله جبال آن کوه در درون دره ای وسیع اردو زده بود. علی (ع) چنان صلاح دید که شبانه از کوه بگذرند و بر دهان اسب های خویش لجام زده آنها را ببندند تا مبادا در شیهه کشیدن دشمن را آگاه کنند. سپاهیان و بویژه آن سه سردار پیشین از این که می دیدند وی می خواهد لشکر قریش را از چنان پرتگاه ها و کوهستان هایی که محل درندگان بسیار است (نوشته اند آن سرزمین محل گرگ، کفتار و مار بود.) بگذراند در خشم شدند و به او گفتند که حتما از جاده ی معمولی حرکت کند. نوشته اند آنان بیم داشتند که اگر علی (ع) همچنان روش خود را انجام دهد، احتمالا پیروز خواهد شد و بر دشمن شبیخون خواهد برد. و به این دلیل در کار وی کارشکنی می کردند. آن سه در سه نوبت با علی (ع) سخن گفته و بر او اعتراض کرده و گفتند اگر سپاه را از جاده های خطرناک و پرتگاه های سهمناک که پر از حیوانات موذی است ببرد با او نخواهند آمد. اما در هر سه بار علی (ع) سکوت کرد و حتی یکبار نیز پاسخشان را نه به اعتراض و نه به موافقت نداد. مطلقا با ایشان سخن نگفت. پر آشکار بود که او مصمم بر انجام آن نقشه ای است که در سر دارد. چون چنین دیدند و خواستند بازگردند و لشکر را متابع علی (ع) دیدند از ترس سرپیچی و بدنامی ترک جبهه نکرده و با سپاه همراه گشتند. علی (ع) آن شب سپاه را آن چنان که خود می دانست و نقشه اش بود، از کوره راههای صعب عبور داد و به هنگام فجر کاذب بر بالای سر دشمن رسید. دشمن در دیدرس او بود و مسلمانان آنها را می دیدند و تاکنون حتی یک تن در درون دره از اشراف آنان بر جایگاه خویش آگاه نگشته بود. با این همه علی (ع) هرگز شبانه بر آنان شبیخون نبرد. نماز صبح را در اولین لحظات آن، به شتاب و به عنوان نماز خوف با سپاهیان خویش خواند و آن گاه دستور داد که سوار شوند و خود با پرچم پیامبر، در نهایت قدرت و سطوت و استیلاء به سرعت به سوی آنان تاخت. اینک دشمن با لشکر پیامبر خدا (صل)، روبه رو می شد و علی و در پی او مجاهدان قدرتمند اسلام شجاعانه بر آنان حمله می آوردند.
نوشته اند طی یک ساعت چنان فتحی درخشان کرد، و آن سان از آنان اسیر بسیار گرفت و دست و کتف و بازویشان را در سلسله های طناب بست که به جهت آن همه اسیری که او گرفته بود، آن جنگ را ذات السلاسل نام نهاده اند. باری همان روز پیامبر (ص)، صدها فرسنگ دور از متن ماجرا به هنگام نماز صبح در مدینه این سوره را که تازه و برای اولین بار جبرئیل بر او نازل می کرد، در عظمت آنچه که علی (ع) کرده بود دریافت و بر قلب مقدسش نازل گشت:
«والعادیات ضبحا فالموریات قدحا فالمغیرات صبحا فاثرن به نقعا فوسطن به جمعا ان الانسان لربه لکنود و انه علی ذلک لشهید و انه لحب الخیر لشدید افلا یعلم اذا بعثر ما فی القبور و حصل ما فی الصدور ان ربهم بهم یومئذ لخبیر»؛ سوگند به اسب های دونده (که از شدت شتاب به نفس نفس افتاده اند) و با (سم خویش از سنگ ها) آتش افروزانند پس سوگند به آن حمله کنندگان در سپیده دم که (از حمله خویش) گرد و غباری برانگیختند و دشمن را در میان گرفته اند. که همانا آدمی بر پروردگار خویش ناسپاس است و او خود این را می داند و همانا او در طلب خوشی خویش بس شتابان است. آیا نداند آن گاه که خفتگان گورها برانگیخته شوند و آنچه در سینه هاست آشکار گردد و در آن روز پروردگارشان بر تمام اعمال آنان آگاه باشد؟
بدین سان علی (ع) پیروزمندانه بر تمامی مردمان بنو عذره و بنی سلیم و بر مردمان قبایل قضاعه و تمامی ساکنان وادی القری در حالی که غنایمی بسیار، گله های بی شمار شتران و اسیران دست و کت بسته که آنچنان بسته بودند که گویی با سلاسل (زنجیرهایی بسته شده اند) به مدینه باز می گشت. پیامبر (ص) که از بازگشت او آگاهی یافت به ساکنان مدینه فرمود که بیرون از مدینه بر دو سوی جاده صف زده و در انتظار قدوم او و پیشبازش بشتابند. پیامبر (ص) به همراهی جمعیت مشتاقان، ایستاده و صف زده به استقبال و انتظار وصی خود دیده به را دوخت. چون علی (ع) پیامبر (ص) را دید که برای ورودش پیاده ایستاده است به مجرد دیدن او خود را از اسب به زیر انداخت و به شتاب پیاده شد و با تمامی جان شائق و عاشق خویش خم شد زانو زد و پاهای پیامبر (ص) را بوسید. پیامبر (ص) به او فرمود: «ارکب فان الله و رسوله عنک راضیان.» سوار شو و سواره به شهر خویش درآی. زیرا خدا و پیامبر او از تو خرسندند. علی (ع) با شنیدن چنین سخن بشارت آمیز و فرح بخش و از روی شادی گریست. پیامبر (ص) به او فرمود: "یا علی لو لا اننی اشفق ان تقول فیک طوائف من امتی ما قالت النصاری فی المسیح عیسی بن مریم لقلت فیک الیوم مقالا لا تمر بملاء من الناس الا اخذوا التراب من تحت قدمیک"؛ ای علی اگر از ترس آن که مبادا گروهی از مردمان امتم در حق تو آنگونه سخن بگویند که عیسویان در حق عیسی مسیح می گویند (اگر بیم آن که ترا به مقام الوهیت بالا ببرند نبود) در حق تو سخنانی می گفتم که از هیچ معبری نگذرد جز آن که مردمان خاک راهت را برگیرند و چونان توتیا بر پیشانی و دیدگان خود کشند.

نکته:
مؤلف کتاب دلائل الصدق ج 2، ص 158 می گوید، بعضی از اهل سنت درباره پاره ای از گزارشات این جنگ، یعنی درباره پیروزی شکوهمندانه علی بن ابیطالب، توضیح و تشریح کرده اند. از جمله در کتاب ینابیع الموده از مسند احمد به دو طریق روایاتی نقل شده و پیروزی علی (ع) در این غزوه ذات السلاسل، یاد آور شده است.

 


منابع :

  1. میثاق امیرفجر- فتح مبارک

  2. سيد علي اكبر قرشي- از هجرت تا رحلت

  3. یوسفی غروی- موسوعة التاریخ الاسلامی

  4. سید جعفرمرتضی عاملی- الصحیح من سیرة النبی الاعظم (ص)- جلد 20

https://tahoor.com/FA/Article/PrintView/119184