اسلام به عنوان مکتب و ایدئولوژی جامع از نظر سید جمال

سید جمال در نشریات و خطابه های خود کوشش داشت مسلمانان را عمیقا مؤمن سازد که اسلام قادر است به عنوان یک مکتب و یک ایدئولوژی مسلمانان را نجات و رهایی بخشد و به استبداد داخلی و استعمار خارجی پایان دهد و بالاخره به مسلمانان عزت و سعادت ارزانی دارد. مسلمانان باید مطمئن باشند که برای تأمین سعادت خود نیاز به مکتب دیگر ندارند و نباید به جانب مکتب دیگر دست دراز کنند. از این رو در آثار و نوشته های خود به ذکر مزایای اسلام می پرداخت از قبیل اعتبار دادن به عقل و برهان و استدلال و از قبیل اینکه تعلیمات اسلام بر اساس شرافت فرد انسانی و قابلیت او برای رسیدن به هر تعالی به استثنای نبوت است و از قبیل اینکه اسلام دین علم است، دین عمل و سخت کوشی است، دین جهاد و مبارزه است، دین اصلاح و مبارزه با فساد و امر به معروف و نهی از منکر است، دین عزت و عدم قبول ذلت است، دین مسئولیت است و...
سید مخصوصا روی توحید اسلامی و اینکه اسلام توحید را جز بر مبنای یقین برهانی پذیرفته نمی داند و اینکه توحید برهانی و استدلالی ریشه سوز همه عقاید باطله است تکیه فراوان داشت و معتقد بود جامعه ای که معتقد باشد اساسی ترین معتقداتش را باید با نیروی برهان و یقین، نه ظن و تخمین و نه تعبد و تقلید به دست آورد کافی است که زیر بار خرافه و اوهام نرود. پس باید مردم را به توحید برهانی دعوت کرد تا احترام و اعتبار عقل از نظر دینی برای آنها مسلم و مسجل گردد.
به همین جهت سید برای فلسفه الهی اسلامی ارزش قائل بود. فلسفه تدریس می کرد و پیروان خویش را به آموختن حکمت الهی اسلامی تشویق می کرد. شاگرد وفادارش محمد عبده را به مطالعه فلسفه وادار نمود. گویند عبده دو دست نویس از "اشارات" بوعلی به خط خود نوشته و یکی را به ستایش از سید پایان داده است. ظاهرا در اثر همین تشویق سید بود که عبده به چاپ و نشر برخی کتب فلسفی پرداخت، "نجات" بوعلی و همچنین "البصائر النصیریه" ابن سهلان ساوجی و علی الظاهر قسمتی از "منطق المشرقیین" بوعلی را برای اولین بار چاپ و نشر کرد.
احمد امین در کتاب "ظهر الاسلام" می گوید: فلسفه با فکر شیعی سازگارتر است تا فکر سنی. بعد این چنین دلیل می آورد: "در زمان فاطمیان که شیعه بودند و بر مصر حکومت می کردند، فلسفه در مصر رواج داشت. با رفتن فاطمیان و حلول روح سنی، فلسفه از مصر رخت بر بست. در عصر اخیر سید جمال که گرایش شیعی داشت به مصر آمد، بار دیگر فلسفه در مصر رواج یافت".
و باز به دنبال همین برنامه که می خواست اسلام را مکتب و ایدئولوژی جامع و بی نیاز کننده معرفی کند به دفاع از انتقادهایی که از اسلام در اروپا می شد پرداخت. در اروپا علیه اسلام تبلیغ می شد که اسلام دین جبری و قضا و قدری است و آزادی فرد را نفی می کند و علت انحطاط مسلمانان اعتقاد آنها به قضا و قدر جبری و کور است و می گفتند اسلام ضد علم است، دوری مسلمانان از علم را باید در تعلیمات خود اسلام جست.
سید در مجله عروة الوثقی و در مقاله ای مستقل، از نظریه اسلام درباره قضا و قدر دفاع کرد و آن را در شکل اسلامیش نه تنها عامل انحطاط ندانست، بر عکس عامل ترقی و تعالی شمرد و همچنین به ارنست رنان فیلسوف فرانسوی معاصرش که به اسلام تاخته بود و آن را ضد علم و عامل انحطاط مسلمین به حساب آورده بود پاسخ داد.


منابع :

  1. lمرتضی مطهری- نهضت های اسلامی در صد سال اخیر- صفحه 23-24

https://tahoor.com/FA/Article/PrintView/22491