بحثی پیرامون تفسیرپذیری قرآن کریم

قرآن خود چگونه تفسیر می پذیرد؟
از جانبی قرآن مجید کتابی است همگانی و همیشگی و همه را مورد خطاب قرار داده به مقاصد خود ارشاد و هدایت می کند و نیز با همه به مقام تحدی و احتجاج می آید و خود را نور و روشن کننده و بیان کننده همه چیز معرفی می کند و البته چنین چیزی در روشن شدن خود نباید نیازمند دیگران باشد.
و نیز در مقام احتجاج به اینکه کلام بشر نیست می گوید (نساء/ 82) قرآن کلام یکنواختی است که هیچگونه اختلافی در آن نیست و هرگونه اختلافی که به نظر می رسد بواسطه تدبر در خود قرآن حل می شود و اگر کلام خدا نبود این طور نبود و اگر چنین کلامی در روشن شدن مقاصد خود حاجت به چیزی دیگر یا کس دیگر داشت این حجت تمام نبود.
زیرا اگر مخالفی مورد اختلافی پیدا کند که از راه دلالت لفظی خود قرآن حل نشود از هر راه دیگری غیر لفظ حل شود مانند اینکه ارجاع به پیغمبر اکرم (ص) شود و وی بدون شاهدی از لفظ قرآن بفرماید مراد آیه چنین و چنان است البته مخالفی که معتقد به عصمت و صدق آن حضرت نیست اقناع نخواهد شد و به عبارت دیگر بیان و رفع اختلاف پیغمبر اکرم (ص) مثلا بدون شاهد لفظی از قرآن تنها به درد کسی می خورد که به نبوت و عصمت آن حضرت ایمان داشته باشد و روی سخن و طرف احتجاج در آیه «افلا یتدبرون القرآن و لو کان من عند غیرالله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا؛ يا در [معانى] قرآن نمى‏ انديشند اگر از جانب غير خدا بود قطعا در آن اختلاف بسيارى مى ‏يافتند.» (نساء/ 82) با مخالفین دعوت و کسانی است که ایمان به نبوت و عصمت آن حضرت ندارند، و قول خود آن حضرت بی شاهد قرآنی مسلم آنان نمی باشد. و از طرف دیگر خود قرآن به بیان و تفسیر پیغمبر اکرم (ص) و پیغمبر اکرم به بیان و تفسیر اهل بیت خود حجیت می دهد.
نتیجه این دو مقدمه این است که در قرآن مجید برخی از آیات با برخی دیگر تفسیر شود و موقعیت پیغمبر اکرم (ص) و اهل بیت او در برابر قرآن موقعیت معلمین معصومی باشد که در تعلیم خود هرگز خطا نکنند و قهرا تفسیری که آنان کنند با تفسیری که واقعا از انضمام آیات به همدیگر به دست می آید مخالف نخواهد بود.

نتیجه بحث
نتیجه ای که از فصل گذشته گرفته می شود این است که تفسیر واقعی قرآن تفسیری است که از تدبر در آیات و استمداد در آیه به آیات مربوطه دیگر به دست آید. به عبارت دیگر در تفسیر آیات قرآنی یکی از سه راه را در پیش داریم:
1- تفسیر آیه به تنهائی با مقدمات علمی و غیر علمی که در نزد خود داریم.
2- تفسیر آیه به معونه روایتی که در ذیل آیه از معصوم رسیده.
3- تفسیر آیه با استمداد از تدبر و استنطاق معنی آیه از مجموع آیات مربوطه و استفاده از روایت در مورد امکان.
طریق سوم همان روشی است که در فصل گذشته استنتاج کردیم و آن روشی است که پیغمبر اکرم (ص) و اهل بیت او در تعلیمات خود به آن اشاره فرمودند چنانکه پیغمبر اکرم (ص) فرماید «و انما نزل لیصدق بعضه بعضا» و امیرالمومنین فرماید «ینطق بعضه ببعض و یشهد بعضه علی بعض.»
و از بیان گذشته روشن است که این طریقه غیر از طریقه ایست که در حدیث نبوی معروف «من فسر القرآن برایه فلیتبوء مقعده من النار؛ هرکه قرآن را به رای و نظر خود تفسیر کند جای خود را در آتش درست کند.» از آن نهی شده است زیرا در این روش قرآن با قرآن تفسیر می شود نه با رای تفسیر کننده.
طریق اول- قابل اعتماد نیست و در حقیقت از قبیل تفسیر برای می باشد مگر در جائی که با طریق سوم توافق کند.
طریق دوم- روشی است که علماء تفسیر در صدر اسلام داشتند و قرنها رایج و مورد عمل بود و تا کنون نیز در میان اخبارین اهل سنت و شیعه معمول به می باشد.
طریقه ایست محدود در برابر نیاز نامحدود زیرا ما در ذیل ششهزار و چند صد آیه قرآنی صدها و هزارها سوالات علمی و غیر علمی داریم پاسخ این سوالات و حل این معضلات و مشکلات را از کجا باید دریافت نمود؟
آیا به روایات باید مراجعه نمود؟ در صورتی که آنچه نام روایت نبوی می شود بر آن گذاشت از طرق اهل سنت و جماعت به دویست و پنجاه حدیث نمی رسد گذشته از اینکه بسیاری از آنها ضعیف و برخی از آنها منکر می باشند و اگر روایات اهل بیت را که از طرق شیعه رسیده در نظر آوریم درست است به هزارها می رسد و در میان آنها مقدار معتنابهی احادیث قابل اعتماد یافت می شود ولی در هر حال در برابر سوالات نامحدود کفایت نمی کند، گذشته از اینکه بسیاری از آیات قرآنی هست که در ذیل آن از طریق عامه و خاصه حدیث وارد نشده است.
یا در این مشکلات به آیات مناسبه باید برگشت که در این طریقه ممنوع است؟ یا اصلا از بحث خودداری کرد و نیاز علمی را نادیده انگاشت؟ در این صورت آیه «و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شیء؛ اين كتاب را كه روشنگر هر چيزى است.» (نحل/ 89) با دلالت روشن تر از آفتاب خود چه معنی خواهد داشت؟ و جمله «افلا یتدبرون القرآن» سوره نساء آیه 82 و سوره محمد آیه 24 و آیه «کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا آیاته و لیتذکر اولوالالباب؛ کتابی است مبارک که بر تو نازل کردیم برای اینکه آیاتش را تدبر کنند و ارباب عقول متذکر شوند.» (ص/ 29) و آیه «افلم یدبروا القول ام جائهم مالم یات آبائهم الاولین؛ آیا این سخن را تدبر نکرده اند یا به سوی ایشان چیزی (تازه) آمده که به سوی پدران گذشته شان نیامده بوده.» (مومنون/ 67) چه مفهومی خواهد داشت؟
و احادیث مسلمه ای که از پیغمبر اکرم (ص) و ائمه اهل بیت (ع) رسیده و به مردم توصیه و تاکید نموده که در مشکلات و فتن به قرآن مجید مراجعه نمایند (به اول تفسیر عیاشی و تفسیر صافی و برهان و بحار مراجعه شود.) چه اثری خواهد بخشید؟
اساسا بنا به این طریقه مسئله تدبر در قرآن که به مقتضای آیات کثیره یک وظیفه عمومی است مورد ندارد.
و همچنین از طرق عامه در حدیث پیغمبر اکرم (ص) و از طرق خاصه در اخبار متواتره (بحار ج1 ص 137 باب اختلاف اخبار) از پیغمبر اکرم (ص) و ائمه اهل بیت (ص) عرض اخبار به کتاب الله وظیفه قرار داده شده، به موجب این اخبار، حدیث باید به کتاب خدا عرض شود اگر موافق کتاب باشد به آن اخذ و عمل شود و اگر مخالف باشد طرد گردد.
بدیهی است مضمون این اخبار وقتی درست خواهد بود که آیه قرآنی به مدلول خود دلالت داشته باشد و محصل مدلول آن (که تفسیر آیه است) دارای اعتبار باشد و اگر بنا شود که محصل مدلول آیه (تفسیر) را خبر تشخیص دهد عرض خبر به کتاب معنی محصلی نخواهد داشت.
این اخبار بهترین گواه است بر اینکه آیات قرآن مجید هم مانند سایر کلام دلالت بر معنی دارند و هم دلالت آنها با قطع نظر از روایت و مستقلا حجت است.
پس آنچه گذشت روشن شد وظیفه مفسر این است که به احادیث پیغمبر اکرم (ص) و ائمه اهل بیت (ع) که در تفسیر قرآن وارد شده مرور و غور کرده به روش ایشان آشنا شود پس از آن طبق دستوری که از کتاب و سنت استفاده شد به تفسیر قرآن پردازد و از روایاتی که در تفسیر آیه وارد شده به آنچه موافق مضمون آیه است اخذ نماید.

معنی حجیت بیان پیغمبر (ص) و ائمه (ع) در تفسیر قرآن
به دلالت خود قرآن مجید بیان پیغمبر اکرم (ص) و اهل بیت کرامش در تفسیر آیات قرآنی حجیت دارد.
این حجیت در مورد قول شفاهی و صریح پیغمبر اکرم (ص) و ائمه اهل بیت و همچنین در اخبار قطعیة الصدور که بیان ایشان را حکایت می کند روشن است.
ولی خبر غیر قطعی که در اصطلاح خبر واحد نامیده می شود و حجیت آن در میان مسلمین مورد خلاف است منوط به نظر کسی است که به تفسیر می پردازد، در میان اهل سنت نوعا به خبر واحد که در اصطلاح صحیح نامیده می شود مطلقا عمل می کنند و در میان شیعه آنچه اکنون در علم اصول تقریبا مسلم است این است که خبر واحد موثوق الصدور در احکام شرعیه حجت است و در غیر آنها اعتبار ندارد برای تحقیق مسئله به علم اصول باید مراجعه کرد.


منابع :

  1. سيد محمدحسين طباطبائی- قرآن در اسلام- صفحه 52-56 و 61

https://tahoor.com/FA/Article/PrintView/27050