مقایسه بین روایات سیف درباره فتوحات ایران توسط حرمله بن مریطه و حقایق تاریخی

برای درک حقیقت مطلب و چگونگی آغاز حمله به ایران، به دیگر تاریخها، از جمله تاریخ بلاذری مراجعه می کنیم. بلاذری در «کتاب فتوح البلدان» خود چنین می نویسد: عمر بن خطاب رض، «عتبة بن غزوان» هم پیمان با خانواده «نوفل بن عبد مناف» را به سرکردگی هشتصد نفر سپاهی بجانب بصره گسیل داشت، عتبه همچنان به پیشروی خود در خاک ایران ادامه داد تا به «خربیه = ویرانه» رسید و...تا آنجا که می نویسد: سپس عتبه به «ابله» کوچ کرد، و با مردم آن سامان به جنگ پرداخت و آنجا را با نبردی جانکاه بگرفت و بسوی فرات پیش راند. در این حملات، بر پیشتازان قوای اسلام «مجاشع بن مسعود» فرماندهی داشت و نواحی فرات را نیز با جنگ گشوده شد و سپس عتبه از آنجا به سوی مدائن راند. «مرزبان مذار» با عتبه به جنگ پرداخت و نبردی سخت بین قوای دو طرف در گرفت تا اینکه سرانجام خداوند مسلمانان را بر آنها پیروزی داد، و تمامی سربازان مرزبان کشته شده یا در رودخانه غرق گردیدند. مرزبان نیز خود به اسارت درآمد و عتبه فرمان داد تا او را گردن زدند. عتبه پس از این پیروزی به سوی دشت میشان سپاه کشید زیرا ایرانیان با سپاهی عظیم ورود او را انتظار می کشیدند. عتبه از آن روی که شیرازه قوای دشمن را از هم بسگلد، و دلهایشان را از حمله و هجوم مسلمانان مالامال از بیم و ترس سازد، پیشی دستی در جنگ را صلاح دید و برق آسا بر سپاه ایران حمله برد. خداوند نیز او را یاری داد و پیروز گردانید. در این حمله برق آسا، همه دهقانان و پادشاهان محلی ایران کشته شدند. عتبه پس از این شکست که بر قوای دشمن وارد آورد، فرصت را از دست نداد و با شتاب خود را به شهر ابرقباد رسانیدند و آنجا را نیز فتح کرد. بلاذری در جای دیگر از کتاب خود می نویسد: در سال چهاردهم از هجرت، خلیفه عمر به عتبه فرمان داد تا شهری برای مسلمانان در عراق بسازد. عتبه نیز فرمان برد، و سرزمین بصره را- نزدیکیهای خربیه- برگزید و بانی، خانه ها و مسجد، و مقر فرمانداری، و زندان، و دادگاه را بناه کرد. عتبه پس از ساختن بصره، به قصد ادای حج عازم مکه شد، و «مجاشع بن مسعود» را به جانشینی خود برگزید، ولی چون مجاشع در آن هنگام در بصره نبود، مقرر داشت که «مغیره بن شعبه» به نیابت از جانب مجاشع ، زمام امور آنجا را بدست بگیرد. در چنین موقعیتی چون پادشاه محلی میشان از اسلام روی گردان و کافر شده بود، مغیره با او به جنگ پرداخت و دهقان (پادشاه محلی) مزبور را بکشت و منطقه را آرام و نتیجه کار خود را به عمر گزارش داد. مردم شهر «ابرقباد» نیز سر به شورش برداشتند، مغیره به آنجا هم سپاه کشید، و بار دیگر شهر مزبور را با جنگ بگشود. و در آخر بلاذری می نویسد: عتبه در راه بازگشت از حج به بصره، درگذشت، و عمر نیز حکومت بصره را بر عهده «مغیره بن شعبه» گذاشت. مدائنی  می نویسد: مردم ایران همه منطقه «میشان، و دشت میشان، فرات، ابرقباد» را میشان می گویند! 

فرمانداری امین!!

مغیره در ایام حکومتش در بصره با زنی شوهردار بنام «ام جمیل» از بنی هلال، که شوهرش از قبیله ثقیف و «حجاج بن عتیک» نامیده می شد رابطه نامشروع برقرار ساخت!! جمعی از مسلمانان به راز آن دو آگاهی یافتند و در کارشان به کمین نشستند، چون مغیره، این فرماندار امین بر ام جمیل وارد شد، پس از مدتی کوتاه به ناگهان خود را  بدرون اتاق انداختند، و آن دو را عریان با وضعی شرم آور و رسوا کننده یافتند! آن گروه در مدینه به خدمت عمر رسیده، ماجرا را باز گفتند و آنچه را که دیده بودند گزارش کردند. عمر، مغیره را احضار کرد و «ابوموسی اشعری» را به جانشینی او برگزید! بلاذری می نویسد: ابوموسی اشعری در سال شانزدهم از هجرت، و پس از «مغیره بن شعبه» به حکومت بصره برگزیده شد. او سراسر آبادیهای اطراف دجله را بازرسی و تحقیق کرد و دریافت که ساکنان آن منطقه  آماده فرمانبرداری هستند،  پس فرمان داد تا آن منطقه را مساحی کرده میزان خراج آن را تعیین نمودند. بلاذری در فتح منطقه «اهواز» همچنین می نویسد: «مغیره بن غزوان» در اواخر سال پانزدهم و اوایل سال شانزدهم از هجرت که بجای «عتبه بن غزوان» بر بصره حکومت می کرد، به اهواز حمله برد و در «سوق اهواز» با «فیروزان» دهقان و پادشاه محلی آنجا جنگ کرد، سرانجام با دریافت مبلغی از او، با وی صلح کرد. فیروزان در زمان حکومت ابوموسی اشعری جانشین مغیره، تعهدات خود را نادیده گرفت و سر از فرمان بتافت و از پرداخت مبلغ مورد تعهد خود شانه خالی کرد. ابو موسی با او به جنگ پرداخت و «سوق اهواز و نهر تیری» را در سال هفدهم از هجرت بگرفت و آنها را بر سایر متصرفات خود بیفزود.

بلاذری از قول «واقدی و ابومخنف» می نویسد: ابو موسی بجانب اهواز سپاه کشید و مناطق مختلف پارس را قطعه به قطعه و نهر به نهر می گرفت و پیش می رفت. ایرانیان نیز از پیش او می گریختند و سرزمینهای خود را به او واگذار می کردند، به این ترتیب ابوموسی بر تمام سرزمینهای آن منطقه مسلط شد بجز «شوش، و استخر، و مناذر، و رامهرمز»، که در آن موقع موفق به تصرف آنها نگردید. ابو موسی «مناذر» را در محاصره خود داشت که فرمان عمر خلیفه به او رسید که شخصی را به جای خود بگذار و به «شوش» حمله کن. ابو موسی در اجرای فرمان عمر «ربیع بن ز یاد حارثی» را به جانشینی  خود انتخاب کرد و آنگاه به شوش حمله برد و با جنگ آنجا را بگشود. سرانجام «مناذر بزرگ و کوچک» به تصرف مسلمانان درآمد و «عاصم بن قیس» طبق دستور ابو موسی حکومت آنجا را بعهده گرفت. ابوموسی، حکومت بر «سوق اهواز» را بر عهده «جندب فزاری» هم پیمان انصار گذاشت. تصرف شوش به این ترتیب صورت گرفت که ابو موسی  شوش را محاصره کرد و حصار را بر آنها تنگ گرفت تا جائی که ذخائر خوراکی آنها پایان یافت و ناچار عاجزانه به ابو موسی پیشنهاد صلح کردند. ابوموسی با دهقان آنجا بشرطی صلح را پذیرفت که فقط به صد نفر از حصاریان امان داده می شود! حصاریان ناگزیر از پذیرش چنین شرطی بودند، و چون درهای دژ گشوده شد، صد نفر جان بسلامت بردند و مابقی مردم و رزمندگان شوش از دم تیغ گذشتند!! ابو موسی، با اهالی «رامهرمز» بر مبنای دریافت مبلغ هشتصد یا نهصد هزار درهم صلح کرد. اما اهالی رامهرمز در اواخر حکومت ابو موسی سر به شورش برداشتند که بار دیگر به سختی شکست خوردند و ناچار از در اطاعت در آمدند. «بلاذری» فتح شوشتر را به تفصیل آورده و سرکردگان سپاه و فرماندهان و رزم آوران پهنه نبرد را یکایک نام برده، ولی به هیچ روی در آنها نامی از «حرمله و سلمی و کلیب و غالب» دیده نمی شود، و همچنین در فتح نهاوند!! این دانشمند، نام تمام حکام و فرمانروایان و کارگزاران خلیفه عمر (رض) را بر نواحی فوق الذکر ثبت کرده است، مثلا «عاصم بن قیس» بر مناذر، «سمرة بن جندب فزاری» بر سوق اهواز، «مجاشع بن مسعود» بر سرزمینهای بصره و صدقات آن، «حجاج بن عتیک» بر فرات، و «نعمان بن عدی» از فامیل شخص خلیفه عمر، بر سرزمینهای دجله، و «ابو مریم حنفی» بر رامهرمز، حکومت داشته اند. بلاذری همچنین نام عده ای از کارگزاران موقت و دائم عمر را در کتابش آورده و نحوه فعالیت و منطقه تحت نفوذشان را با تمام جزئیاتش ذکر کرده، اما در هیچیک از آنها نام قهرمانان خیالی سیف دیده نمی شود!

اما موضوع «بنی عم»، ابوالفرج اصفهانی در کتاب «اغانی» خود، انتساب ایشان را به قبیله تمیم چنین آورده است: آنها در زمان حکومت عمر بن خطاب (رض)، در بصره بر افراد قبیله تمیم وارد شده اسلام آوردند، و به همراهی دیگر مسلمانان با مشرکین به جنگ برخاستند و نیکو جنگیدند، مردم عرب به ایشان می گفتند: اگر چه شما عرب نیستید، ولی برادران ما، و جزء خانواده ما و یاران ما هستند، و برادران و بنی عم ما. به همین مناسبت افراد قبیله مزبور را «بنی عم» خواندند، و از جمله اعراب به حساب آمدند. و نیز آورده اند که چون بین «جریر و فرزدق» شاعر، بهم خورد، و در مقام بدگوئی و هجو یکدیگر برآمدند، خانواده هایشان نیز بجان یکدیگر افتادند، و در این میان خانواده بنی عم با چوبدستی به یاری خانواده فرزدق برخاستند، و جریر چنین سرود: فرزدق هیچ پناهی نداشت مگر «بنی عم» چون چوب بدست را! بروید «بنی عم» که منزلگاه شما اهوازه، و نهرتیری است، و عرب شما را نمی شناسد! و نیز گفته اند که بعضی از شعرا «بنی ناحیه» را هجو کرده، آنان را به خانواده بنی عم تشبیه کرده، انتسابشان را به قریش به طعنه چنین بیان داشته اند: ما «بنی سام» را در قریش همانند بنی عم در میان تمیم می شناسیم.


منابع :

  1. علامه سیدمرتضی عسکری- یکصد و پنجاه صحابی ساختگی– از صفحه 148 تا 152

https://tahoor.com/FA/Article/PrintView/401928