بررسی داستان ساختگی اعزام خالد به شام و حضور قعقاع، صحابی ساختگی در آن

فارسی 1981 نمایش |

مورخین نوشته اند که چون عمرو عاص کثرت سپاه دشمن را در شام مشاهده کرد نامه ای به ابوبکر نوشت و موضوع را به او گزارش داد و از او کمک خواست. ابوبکر با مسلمانانی که گرداگردش بودند به مشورت پرداخت و در آن میان عمربن خطاب چنین گفت: ای جانشین رسول خدا! به خالد بنویس تا با سپاهیانش به شام عزیمت کند و به عمر و عاص یاری دهد. ابوبکر چنین کرد و نامه ای به خالد نوشت، چون نامه ابوبکر به خالد رسید گفت: این کار عمر است، از حسادتی که با من دارد نخواست تمامی عراق  بدست من گشوده شود. خواست تا من کمک عمرو و یاران او و از جمله آنان باشم. اگر فتحی دست داد ما هم در آن شریک هستیم. یا زیر دست یکی از آنها تا اگر پیروزی حاصل شود بنام او تمام شده باشد نه من. و در روایت دیگر گوید: این کار اعیسر فرزند ام شمله است. او خوش نداشت که فتح تمامی عراق بدست من صورت گیرد... تا آخر.

سیف نمی خواست که بدبینی و دشمنی موجود بین خلیفه عمر، و خالد قهرمان که هر دو از مفاخر قبیله مضر هستند بر سر زبانها باشد. همچنین خوش نداشت که خالد را از فتح عراق پاک محروم سازد. روی این اصل در مقام معالجه برآمد و آن داستانها که گذشت در فتح شهرهای عراق در حق خالد ولید ساخته است که ما قسمتی از آنرا از نظر خوانندگان خود گذرانیده ام. همچنین عزیمت خالد را از عراق بسوی شام همچنانکه در حدیث سیف دیدیم، با وضع و ساختن داستانی به این ترتیب: دو تن از مسلمانان در حمله ناگهانی خالد در مصیخ بنی البرشا کشته شدند، و عمر از کشته شدن آنها بر خالد خشم گرفت، و همچنین سر گرانی خلیفه  ابوبکر در عزیمت خالد بطور پنهانی به مکه همه اینها را سیف مقدمه آن قرار داد و بالاخره نتیجه گرفت که اینها عامل آن بوده است تا موجب مأموریت وی به جانب شام باشد و او را از فتح عراق بازدارد. کما اینکه در حدیث دیگر روایت میکند که مرتبا عمر از خالد ولید نزد ابو بکر بدگوئی میکرد ولی ابوبکر زیر بار نرفت و میگفت: من شمشیری را که خداوند از نیام بر کشیده است غلاف نخواهم کرد! سپس نامه ابوبکر را در حدیثی دیگر به خالد میآورد که همگی آنها ساخته و پرداخته است و کمترین اثری از حقیقت در آن به چشم نمیخورد، و پس از اینهمه مقدمه سازی در حدیث همچنین میگوید: خالد در حق عمر بدگمان بود و میگفت این کار او است، از حسادت نخواست تا عراق بدست من گشوده شود و بنام من تمام گردد، با وجود اینکه خداوند مرزهای عراق را بدست من شکست، و مردم آن سامان را هیبت و ترس من بدلشان انداخت، و مسلمانان را به پیکار آنان به وجود من تشویق و جرأت داد!

و بالاخره در حدیث ششم میگوید: اما این را نمیدانست ( یعنی خالد) که عمر تقصیری ندارد تا قعقاع به او گفت سخن از عمر کوتاه کن. بخدا قسم که ابوبکر دروغ نگفته است و تظاهر نکرده. خالد به قعقاع گفت: راست گفتی! لعنت بر خشم و بدبینی، بخدا قسم ای قعقاع تو مرا به خوش بینی واداشتی و به عمر خوش بین ساختی، و قعقاع در پاسخ خالد میگوید: سپاس خدای را که ترا راحت ساخت و خیرو نیکی را در نهاد تو باقی گذارد، و شرو بدبینی را از تو دورکرد!!

از این حدیث سر آن همه افسانه سازی و دروغ پردازی درباره آن همه غنائم جنگی و پیروزیهای خالد را از زبان سیف بخوبی درک میکنیم. سیف این داستانها و افسانه ها را سرهم کرده و ساخته است تا سرانجام به زبان خالد ولید بگوید: خداوند بوسیله من مرزهای عراق را درهم کوبید، و مردم آن سامان را به وجود من به وحشت و هراس انداخت، و مسلمانان را به جنگ و نبرد با آنان جرأت و جسارت داده است. این همه فضل و افتخار پس از خالد بن ولید به قهرمان بی نظیر تمیم قعقاع و برادران تمیمی او میرسد، و سرانجام از جانب قعقاع به تزکیه نفس خالد از آلودگیهای بدبینی بازمیگردد. همچنانکه در داستان رود خون دیدیم که چگونه این فضل و افتخارها بین این دو تن قهرمان شکست ناپذیر رد و بدل شده است. سیف برای خالد بن ولید در شام نیز، همچنانکه در عراق نموده اقدامات و افتخارات قابل توجهی بدست داده است.

بررسی سند

راویان حدیث سیف در مورد بازگشت خالد بن ولید از عراق بسوی شام، همانهائی هستند که دا ستان الفراض را از آنها  نقل نموده است. که همه راویان آن ساختگی و مخلوق تخیلات سیف بوده اند.

خلاصه بررسی

طبری در تار یخ خود در ذکر حوادث سال 12هـ سخنان سیف را در نبردهای قعقاع به همراهی خالد در عراق آورده، و حموی در کتاب جغرافیای خویش اماکنی را که سیف از آنها نام برده، آورده است. آن وقت از طبری، ابن اثیر و ابن کثیر و ابن خلدون و دیگر تاریخ نویسان تمام این مطالب را که ما آورده ایم گرفته و در کتابهای تاریخ خود ثبت کرده اند، بطوریکه آنها در مورد تاریخ صحابه تنها به طبری مراجعه کرده و از او گرفته اند و طبری نیز سند تاریخ معتبرش محتوای کتابهای فتوح و جمل سیف بن عمر تمیمی است!
بلاذری در کتاب معتبر خود فتوح البلدان فتوح خالد را در عراق به تفصیل شرح داده و در آنجا هیچ نامی از قعقاع و صدها هزار کشته، و آن همه جنگهای متعدد و شهرهای گشوده شده چون نبردهای الثنی و الولجه و حصید و غیره نرفته است. طبری نیز جنگهای خالد را از طریق غیر سیف، یعنی از طریق ابن اسحاق تقریبا مانند بلاذری آورده و در آن هم از قعقاع و آن همه مطالب اثری نیست. دینوری هم قسمتهائی از نبردهای خالد را در عراق در کتاب خود بنام اخبار الطول ثبت کرده و در آن هم قعقاع و آن همه افسانه ها وجود ندارند بلکه آنچه گفته شده است تنها نزد سیف بن عمر یافت میشود و او منشأ همه این افسانه سازیها و دروغ پردازیهاست.

خالد در مسیر شام

سیف در کیفیت سفر خالد به شام میگوید: خالد به جانب «سوی» که دهکده ای در سماوه عراق است عزیمت کرد و از آنجا به مصیخ بهراء واقع در قصوانی حمله برد و مصیخ یکی از آبادیهاست. اهالی «نمر» به میگساری مشغول بودند و ساقی آنها به خواندن این بیت مشغول: ایا ساقی، می صبحگاهیم ده پیش از آنکه سپاه ابوبکر در رسد! که بیک ضربت شمشیر گردنش را زدند و خونش با شرابی که در پیاله بدست داشت بهم آمیخت!
و نیز طبری از قول سیف روایت میکند: خالد بن ولید، اسیران «بهراء» را بهمراه  خود به «سوی» برد و در آنجا بود که به وی گزارش رسید غسانیان در «مرج راهط» سپاهی فراهم آورده اند. پس از «سوی» به جانب آنان شتافت. در «مرج الصفر» به ایشان رسید و با آنها که فرماندهشان حارث بن الایهم بود سخت جنگ کرد و سپاهیان و خاندان ایشان را از بنیان برانداخت و سپس چند روزی را در آن مرتع اقامت کرد و از همانجا خمس غنائم جنگی را به خدمت ابوبکر به مدینه فرستاد آنگاه به جانب قنات بصری که نخستین شهر از شهرهای شام بود که بدست خالد و سپاهیان عراقیش گشوده شد حرکت کرد و در قنات بصری فرود آمد. خالد از قنات بصری با نه هزار تن سپاهی به قصد جنگ با رومیان در «واقوصه» فرود آمد و با آنها به جنگ پرداخت. پایان سخن طبری.
ابن اثیر همین مطالب را از طبری گرفته و در تاریخ خود ثبت کرده، ابن عساکر در ترجمه قعقاع روایت سیف را نقل کرده و در پایان آن مینویسد: قعقاع بن عمرو در مسیر خالد از «سوی» به واقوصه چنین سروده است:

حماسه های قعقاع

«ما صحراهای خشک و سوزان را با اسبهای خود در نوردیدیم، و از «سوی» به جانب «فرافر» عزیمت کردیم. در همانجا نبرد «بهراء» را آغاز نمودیم، و همانجا بود که شترهای سفید و زرد مرا به تک به سوی آن بیگانه غیر عربی که میگریخت و فرار میکرد برد. به شهر «بصری» گفتم، چشمت را باز کن، خود را به کوری زد، چه در «مرج الصفر»، گروههائی به سرکردگی «ایهم» و «حارث غسانی» چون حیوانات درنده خشمگینی اجتماع کرده بودند. ما در «مرج الصفر» نبرد را آغاز کردیم، و بینی قبیله غسان را همه بریدیم طوریکه برایشان بینی نماند! در آن روز غسانیان همه گریختند، مگر آنان که با شمشیر ما پاره پاره بر زمین افتاده بودند. و از آنجا به «بصری» باز آمدیم، و آنرا یافتیم و او نیز آنچه را که در خود پنهان داشت برای ما آشکار کرد. درهای «بصری» را گشودیم و سپس از آنجا بر پشت شتران به جمع عشیره ها به یرموک روی آوردیم».
این رجز را ابن عساکر در پایان روایت سیف نقل کرده است، در حالیکه طبری طبق سنتی که غالبا در حذف اشعار و رجزها در تاریخش دارد، آنرا نیاورده و از روایت سیف حذف کرده است. حموی نیز به حدیث سیف در معرفی مصیخ استناد کرده است آنجا که میگوید: مصیخ بهراء آبادی دیگری است در مرز شام، که خالد بن و لید مو قعی که به شام عزیمت کرد، بعد از «سوی» در آنجا اطراق نموده است. و چون خالد مردم مصیخ را در حال غفلت یافت، این بی خیالی، آنان را به کام مرگ کشانید. چه خالد به سپاهیان خود فرمان داد تا بر آنها بتازند، بزرگ آن مردم چون چنین دید بانگ برداشت: «ایا ساقیا می صبحاگاهی بده پیش از اینکه سپاه ابوبکر برسد، شاید که مرگ ما نزدیک باشد و ما نمیدانیم». که با یک ضربت شمشیر گردنش را زدند و خونش با شرابش بهم آمیخت و چون کار آنها را پاک بساختند اموال ایشان را بغنیمت بردند و خمس غنائم را برای ابوبکر (رض) به مدینه فرستادند. خالد پس از آن عنان عزیمت بجانب یرموک کشید، و قعقاع بن عمرو ضمن اشعاری از «مصیخ بهراء» چنین یادکرده است، آنوقت حموی سه بیت اول اشعاریکه گذشت آورده است. حموی همچنین در موضوع یرموک به همین حدیث سیف استناد کرده که میگوید قعقاع بن عمرو در مسیر خالد از عراق بجانب شام چنین سروده است... آنوقت قسمت دوم از اشعار قبل را نقل میکند. عبدالمومن در شرح یرموک و مصیخ در کتاب خود بنام «مراصدالاطلاع» به نوشته حموی استناد کرده است.

سنجش روایت سیف با دیگران

آنچه در این مورد از فتوح خالد آوردیم نوشته های سیف بن عمر است. اما در نوشته دیگران اولا به هیچ روی نامی از «مصیخ بهراء» برده نشده است، ثانیا در مورد فتح بصری همه مورخین بر این معتقدند که سپاهیان پیش از اینکه خالد به آنجا برسد، بسرکردگی ابوعبیده جراح، و یزید فرزند ابوسفیان و شرحبیل فرزند حسنه آنجا  فرود آمده بودند که خالد و سپاهیان او رسیدند و به آنها پیوستند، بنابراین فتح بصری تنها بوسیله خالد و سپاهیان عراقی او صورت نگرفته است.

بررسی سند

سیف حدیث خود را در مورد حرکت خالد از عراق بسوی شام از طریق راویانی چون محمد و مهلب که از مخلوقهای ذهن او هستند روایت میکند. همچنین از طریق عبیدالله فرزند محفزبن ثعلبه که یکی از افراد قبیله بکر بن وائل برایش روایت کرده است. اما عبید خودش از آن دسته راویانی است که شناخته نشده و مخلوق ذهن سیف است، و سیف از او 6 حدیث در تاریخ طبری روایت کرده است. ولی آن فرد قبیله بکر بن وائل کیست تا به دنبالش در فهرست روایت حدیث بگردیم؟

نتیجه سنجش و بررسی

ابن عساکر حدیث سیف را از اول تا به آخر در ترجمه قعقاع نقل میکند و بخصوص تأکید میکند که این حدیث سیف است. طبری حدیث سیف را در مورد گزارش سفر خالد به شام روایت میکند و رجزهای آنرا همچنانکه عادت او است حذف مینماید. حموی قسمتی از آن را در معرفی مکانی بنام مصیخ و قسمت دیگر را در شرح بر یرموک بدون اینکه نامی از راوی حدیث بیاورد نقل میکند، و همین امر باعث میشود که شخص محقق را به شک و تردید اندازد که ممکن  است نام قعقاع در غیر روایات سیف نیز آمده باشد، همچنانکه همین توهم در امر مصیخ نیز به چشم میخورد، در صورتیکه او نمیداند مصیخ خود زائیده خیالات داستان پرداز و افسانه سازی چون سیف بن عمر است و اصلا وجود خارجی ندارد.

دست آورهای حدیث سیف

یکم- ثبت قهرمانیهائی برای خالد بن ولید.

دوم- خلق مکانی بنام مصیخ که نامش در جغرافیا میآید.

سوم- اشعاری از قعقاع تا زینتبخش گنجینه ادبیات عرب گردد.

چهارم- ثبت نخستین فتح و پیروزی در شام بوسیله  خالد بن ولید و سربازان عراقی او، عراقی که میهن سیف بن عمر است.

منـابـع

علامه سیدمرتضی عسکری- یکصد و پنجاه صحابی ساختگی– از صفحه 162 تا 169

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد