بررسی حضور زیاد بن حنظله، صحابی ساختگی پیامبر(ص)، و اشعار او در نبردهای شام

فارسی 2169 نمایش |

طبری ضمن رویدادهای سال سیزدهم از هجرت، و ذکر وقایع «نبرد یرموک»، و ابن عساکر در شرح حال زیاد بن حنظله، در کتابهای خود از سیف بن عمر چنین آورده اند: «خالد بن ولید»، سرفرماندهی کل قوای مسلمین، زیاد بن حنظله را به فرماندهی گردانی از سواران تعیین و نامزد کرد. همچنین طبری ضمن رویدادهای سال پانزدهم هجری و سرگردانی «هراکلیوس» و ناکامیش را در جمع آوری نیروی جنگی برای مقابله با مسلمین، و نیز ابن عساکر، و ابن حجر درشرح حال زیاد، هر سه از قول سیف می نویسند: در همان هنگام که «هراکلیوس» از شهر «رها» می گریخت، از مردم شهر «رها» یاری خواست، اما آنان از دادن کمک به او شانه خالی کرده از گردش پراکنده شدند و در نتیجه او هراسان از آن شهر بگریخت. پس از این پیشآمد نخستین دلاور مسلمانی که قدم به رها گذاشت و سگان آن ناحیه را به پارس کردن واداشت، و مرغان خانگی از پیش پایش هراسان گریختند، زیادبن حنظله، صحابی رسول خدا، و از هم پیمانان قبیله «عبد بن قصی» بوده است. ابن عساکر در دنباله این داستان از قول سیف می افزاید که زیاد بن حنظله با اشاره به همین پیشآمد چنین گفته است: اگر میخواهی از «هراکلیوس»، هر جا که هست بپرس، که ما با او چنان جنگیدیم که قبائل را درهم می شکست. بر سر او لشکر جراری فرستادیم که در هنگام زمستان، نیزه ها را به حرکت در می آورند. ما، در آن نبرد، در هر حمله و هجوم، و درهم شکستن قوای دشمن چون شیران نر بودیم، و رومیان به مانند روباه! ما، آنها را در هر کجا که یافتیم از پای در آوردیم و با اسیران زنجیر کشیده دشمن باز گشتیم. اشعار زیر را نیز، سیف بن عمر، به زیاد بن حنظله نسبت داده است: در شهر «حمص» که پیش پای  ما خوار و بیچاره پهن شده بود، فرود آمدیم، و نیزه، و شمشیرهای خود را بکار بردیم. و چون رومیان از ما به وحشت افتادند، برج و باروی شهرشان از هیبت و قدرت ما، از هم فرو ریخت!! و همگی آنها، با خواری و زاری در پیشگاه قدرت ما سر تسلیم فرود آوردند. و نیز سیف بن عمر گفته است که اشعار زیر را زیاد بن حنظله سروده است:

ما، در «حمص» فرزند قیصر را، در حالیکه خون دلش از دهانش بیرون می ریخت به حال خود واگذاشتیم. در آن نبرد زلزله خیز، ما قد برافر ا شتیم، و او را واگذاشتیم تا در خاک و خون دست و پا زند. گروههای ایشان، در برابر قدرت ما آنقدر خوار شدند که چون دیوار زلزله زده، در مقابل ما واژگون شدند. ما، شهر«حمص» را وقتی ترک کردیم که گرداگرد آن را از سکنه خالی کرده بودیم.
سیف بن عمر، می گوید که زیاد بن حنظله در هنگام  فتح «قنسرین» چنین سروده است: همان شب، که «میناس» فرماندهان خود را به باد ملامت گرفت، ما، در «قنسرین» پیروز و فرمانروای ایشان شده بودیم. و در همان هنگام که باران تیرو نیزه ما باریدن گرفته بود، «قبیله تنوخ» خود را به مهلکه افکند. جنگ ما همچنان ادامه داشت، تا آن هنگام که به جز یه تن در دادند، و برج و باروی خود را خراب کردند، اینجا بود که در شگفت شدیم.
و نیز چنین سروده است: در آن روز که «میناس» با سپاهیانش به رویاروئی ما پیش می آمد، نیزه های محکم ما، حرکت او را متوقف ساخت. سپاهیانش در بیابان پراکنده شدند، و مردان دلاور و نیزه افکن ما با او در آویختند. گروه های ارتش ما وقتی «میناس» را در میان گرفتند که سواران او به سستی گرائیده بودند. و در آخر، وقتی میناس را رها کردیم که در خون دست و پا می زد، و باد، سنگ ریزه های بیابان را به صورت او و یارانش می پاشید.
اشعار زیاد در جنگ «اجنادین» چنین است: ما ارطبون، فرمانده رومیان را شکست دادیم، و او، حسرت زده تا مسجد اقصیبه هزیمت رفت. در آن شب که آتش جنگ «اجنادین» فرو نشست و کرکس ها، و لاشخورها، بر کشته های بخاک افتاده ایشان اقامت گزیدند. در زیر خاک و غباری که هوا برخاسته بود، ما نیزه های خود را بسوی او پرتاب کردیم بطوریکه ناله اش بگوش رسید. پس از این جنگ، ما رومیان را از شام بیرون کردیم و تا دورترین جاها متواریشان ساختیم. گروه های رومیان پا به فرار نهادند، در حالیکه قلبشان از ترس از جا کنده شده بود. در آخر، در میدان جنگ کشته های بسیار به جای گذاشته، و با حالی اسف بار فرار کردند.
و نیز چنین  سروده است: حمله سوارکاران ما به رومیان، قلب مرا آرامش بخشید، و درد مرا درمان کرد. سواران ما، بزرگ ایشان را به ضرب شمشیرهای بی امان خود از پای در آوردند، و به تعقیب فراریان و کشتن آنها تا روم ادامه دادند. گروهی از ایشان را به محاصره گرفتند، تا اینکه من بی هیچ باکی، با هر بانوی محترمی از ایشان همبستر شدم!! و هم زیاد بن حنظله گفته است: یادم آمد وقتیکه جنگ روم به درازا کشید، در همان سال که ما با ایشان درگیر شده بودیم، در همان وقت، در سرزمین حجاز بودیم و فاصله ما تا روم و ایشان یک ماه راه با همه پستی ها و بلندیها بود. در آنوقت «ارطبون» رومیان را حمایت می کرد و در برابرش قهرمانی بود که با او برابری می نمود. وقتیکه «فاروق= عمر» دریافت که موقع فتح شام رسیده است، با لشکر خدائی به جانب روم براه افتاد و چون رومیان احساس خطر کردند، و از هیبت او هراسناک شدند، به خدمتش رسیدند و به او گفتند: تو کسی هستی که ما خواهان پیوستن به او هستیم. در همین موقع بود که شام گنجهای درونی خود را به همراه همه فراخی نعمتی که داشت، به او پیشکش کرد. فاروق، میرات گرانبهای گذشتگان شرق و غرب عالم را به ما ارزانی داشت. و چه مایه اشخاصی بودند که قدرت کشیدن اینهمه بار ثروت را نداشتند، و حمل آن را به دیگران واگذار نمودند.
و نیز چنین سروده است: آنگاه که نامه ها به خلیفه عمر رسید،  خلیفه ای که چون شیر ژیان شترهای قبیله را محافظت می کند، در آن هنگام بود که شام، با مردمش سخت به هم برآمده، از همه  اطراف پهلوان و قهرمانان می جستند، و در همان وقت بود که عمر وقت، مردم را پذیرا شد و با سپاهی انجم شمار به سوی آن روان گردید، و شام با همه پهناوری که داشت، در استقبال خلیفه عمر، بیش از آنچه خلیفه انتظار داشت خوبیهای خود را پیشکش کرد. خلیفه نیز، جزیه روم را از آنچه زیباتر و نیکوتر بود، به عدالت بین سپاهیان و مسلمانان قسمت فرمود.

در اینجا سخن ابن عساکر در شرح حال زیاد بن حنظله، که همه را از سیف بن عمر روایت کرده است پایان می پذیرد. ضمنا دو حماسه اخیر را طبری نیز از قول  سیف در فتح «بیت المقدس» از زبان زیاد بن حنظله روایت نموده است. در «کتاب معجم البلدان» حموی، در شرح بر واژه «اجنادین» چنین آمده است: و از اشعار زیاد بن حنظله است که در این مورد می گوید: ما ارطبون  فرمانده  رومیان.... تا آخر اشعار مزبور. و هم او درباره واژه «داروم» می نویسد: مسلمانان به سال سیزدهم از هجرت، به آنجا حمله کردند و آن را به تصرف خود در آوردند. زیاد بن حنظله طی شعری به مطلع زیر، از آن چنین یاد کرده است: با یورشی که سوارکاران ما به سرزمین روم بردند، غم از دلم برخاست، و ناراحتی هایم برطرف شد. بطوریکه می بینیم، این شعر از جمله شش قصیده حماسی بود که این عساکر آن را در ترجمه زیاد از سیف روایت، و ما نیز آن را نقل کرده ایم.

دست آورد احادیث سیف در این مورد

1- مردی از قبیله تمیم بنام «زیاد بن حنظله» می آفریند و او را صحابی رسول خدا می نامد.

2- زیاد را شیر افکنی می نماید که در نبرد با رومیان پیش قدم بوده، نخستین گردی است که قدم به سرزمین «رها» می گذارد.

3- با سرودن حماسه های آتشین از زبان زیاد برای قبیله خود، قبیله تمیم کسب افتخار می کند و در خلال چنان سروده هائی ادعا می کند که این تمیمیان هستند که با هرکول ها، و هراکلیوس ها در می افتند و آنها را خوار و زبون می سازند، و بر سرزمین آنان دست می یابند. «حمص» را جولانگاه خود می سازند، و فرزند امپراطور روم را می کشند. این تمیمیان هستند که بر قنسرین، فرمانروا می شوند، میناس را از پای در می آورند، و در اجنادین، ارطبون فرمانروای بیت المقدس را می کشند، و همه زنان زیبا و بزرگ زاده رومی را به همسری خود در می آورند!

4- این سرودها را عنوان شاهد بر مدعای خود، در گنجینه ادبیات عرب به امانت می سپارد.

منـابـع

علامه سیدمرتضی عسکری- یکصد و پنجاه صحابی ساختگی– از صفحه 122 تا 127

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد