وحدت دین و اختلاف شرایع از دیدگاه ابن عربی

وحدت دین و اختلاف شرایع

الف) مفهوم لغوی و اصطلاحی دین
دین در کتب لغت و اصطلاحات به معانی مختلف، از جمله عادت، سیره: حساب، قهر، قضا، حکم، طاعت، حال و جزا آمده است. (التهانوی، 1862، ص 503) مقصود از دین در اینجا اصول ادیان است، یعنی حقایقی که پیامبران از سوی خداوند آورده اند؛ از قبیل وجود حق متعال، توحید، صفات، افعال و عظمت و رحمت او، و همچنین نبوات و امور مربوط به آخرت و روز قیامت.

ب) وحدت ادیان
ابن عربی مانند بزرگان دیگر، ادیان را در واقع یکی می داند، اگرچه با عبارات و بیانات مختلف ادا شده باشند، زیرا جمیع انبیا از سوی حق تعالی جهت اظهار حقیقت و هدایت ما انسانها آمده اند و همچنانکه حق تعالی واحد است، حقیقت هم یکی بیش نیست و اختلاف و تضاد حقایق با هم ناممکن است و ما همه می دانیم که انبیا به اتفاق کلمه به وجود خدا، و وحدانیت او شهادت داده اند. او را دانا و توانا، بینا و شنوا، دادگر و مهربان و متصف به همه صفات کمال شناسانده اند. آنها از پاداش و مکافات اخروی خبر داده اند و انسانها را به صلح و آرامش، محبت و شفقت، و برادری و برابری دعوت فرموده اند.
کلام خداوند ناطق است که: «لا نفرق بین احد من رسله؛ ميان هيچ يك از فرستادگانش فرق نمى ‏گذاريم‏.» (بقره/ 285) بدین معنا که جمیع انبیا و پیروان راستین آنها در دین حق اتفاق کلمه و اتحاد طریق دارند؛ چنانکه خداوند خطاب به پیامبر فرمود: «قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمة سواء بیننا و بینکم ان لانعبد الا الله و لانشرک به شیئا و لا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله؛ بگو اى اهل كتاب بياييد بر سر سخنى كه ميان ما و شما يكسان است بايستيم كه جز خدا را نپرستيم و چيزى را شريك او نگردانيم و بعضى از ما بعضى ديگر را به جاى خدا به خدايى نگيرد.» (آل عمران/ 64) ابن عربی در این مقام گفته است: «و من ذالک دین الانبیاء واحد ماثم امر زائد و ان اختلفت الشرائع فثم امر جامع». شارح قیصری هم، در شرح عبارت «و ان اختلفت الملل و النحل» نوشته است: «ای اصل طرق الانبیاء واحد وان اختلفت ادیانهم و شرائعهم». نکته ای جالب و شنیدنی است که ابن عربی که از قایلان به وحدت ادیان است، دین راستین را حب و دوستی (ظاهرا اعم از حب خدا و خلق) می داند، که صورت کامل آن در دین اسلام ظهور یافته است. ما در این خصوص شواهد فراوان داریم؛ به عنوان مثال، به ابیات ذیل توجه فرمایید:
لقد صار قلبی قابلا کل صورة *** فمرعی لغز لان و دیر لرهبان
و بـیت لاوثان و کـعبة طائف *** و الواح توراة و مصحف قرآن
ادین بدین الحب انی توجهت *** رکائبه فالحب دینی و ایمانی
«قلب من پذیرای هر صورتی است، پس چراگاه آهوان، دیر راهبان، خانه بتان، کعبه طایفان، الواح تورات و کتاب قرآن است. من به دین عشق می گروم و به دنبال روندگان راه آن هستم هر جا که بروند، پس عشق دین من و ایمان من است!» مقصود از آهوان محبوبان است. محبوب را در زیبایی چشم، به آهو تشبیه کرده است. راهبان هم، همان آهوان و محبوبانند که قبلش را چراگاه و آسایشگاه و جای اقامت آنها شناسانده است. بتها، حقایق مطلوب انسانهاست که خدای تعالی به واسطه آنها پرستیده می شود.
طایفان، ارواح علوی هستند که به دور قلبش طواف می کنند. منظور از تورات علوم موسوی است که در قلبش نقش بسته است. و سرانجام منظورش از قرآن، معارف محمدیه کمالیه است که قبلش را همچون مصحف آنها می شناساند. ملاحظه شد که او دین و ایمان خود را حب و دوستی می خواند و در مقام توضیح می نویسد: «دینی برتر از دین محبت نیست و این دین مخصوص پیروان محمد (ص) و به اصطلاح محمدیین است، که مقام او در میان سایر انبیا، مقام کمال محبت است و او با اینکه از مقامات و عناوین انبیای دیگر، همچون صفی، نجی، و خلیل بهره مند بود، خداوند مقام محبت را بر آنها افزود و او را حبیب یعنی محب محبوب اتخاذ فرمود و وارثان او هم بر طریق وی هستند. حاصل اینکه دین حب، دین اسلام است و دین اسلام دین حب است.» ابن عربی همواره تأکید می کند که پیامبر بزرگوار اسلام به راستی رحمت عالمیان است، به همه انسانها محبت می کرد و برای نفس ناطقه انسان (هر انسانی که باشد) سعادت و شرافت قایل بود.
او در این خصوص سخن بسیار می گوید و به شواهد کثیری اشتهاد می کند، که ما به یک مورد بسنده می کنیم و آن موردی است که آن بزرگوار به احترام و اجلال و تعظیم جنازه یک مرد یهودی قیام فرمود و چون از وی سؤال شد، علت آن را شرافت ذاتی نفس انسان ذکر کرد. در فتوحات آمده است: «الاتری الی النبی (ص) قد قام لجنازة یهودی فقیل له: انها جنازة یهودی! فقال (ص): الیست نفسا؟ فما علل بغیر ذاتها فقام اجلالا لها و تعظیما لشرفها و مکانتها.»

شریعت

ج) شریعت
شریعت در لغت به معانی مختلف از جمله راه و روش، کیش و آیین، جوی بزرگ، آبشخور و جایی که خلایق از آن آب خورند، آمده است. و اصطلاحا احکامی است که یکی از پیامبران از سوی خداوند، برای بندگانش آورده است، اعم از اینکه متعلق به کیفیت عمل باشد، که احکام فرعیه نام می گیرد، و یا متعلق به کیفیت اعتقاد باشد، که احکام اصلیه و اعتقادیه خوانده می شود، ولی گاه فقط به احکام فرعیه اطلاق می شود. موضوع بحث ما هم در اینجا همین معنای اخیر است. ابن عربی در فتوحات مکیه نوشته است: «الشریعة السنة الظاهرة التی جائت بها الرسل عن امرا... و السنن التی ابتدعت علی طریق القربة الی ا...» چنانچه ملاحظه می شود او شریعت را بر دو بخش تقسیم کرده است: بخشی که پیامبران ازجانب خداوند آورده اند و بخشی که مردم به جهت تقرب به خدا ابتداع کرده اند. اشاره به آیه مبارکه «و جعلنا فی قلوب الذین اتبعوه رأفة و رحمة و رهبانیة ابتدعوها ماکتبنا علیهم الاابتغاء رضوان الله فما رعوها حق رعایتها فآتینا الذین آمنوا منهم اجرهم و کثیر منهم فاسقون؛ در دلهاى كسانى كه از او پيروى كردند رافت و رحمت نهاديم و [اما] ترك دنيايى كه از پيش خود درآوردند ما آن را بر ايشان مقرر نكرديم مگر براى آنكه كسب خشنودى خدا كنند با اين حال آن را چنانكه حق رعايت آن بود منظور نداشتند.» (حدید/ 27) چنانکه ملاحظه می شود به نظر ابن عربی (بر خلاف جمهور مفسران) خداوند شریعتی را، که مردم ابتداع کرده اند، همچون رهبانیت معتبر دانسته است. موضوع بحث در اینجا قسم اول است.

د ) تقید به شریعت
برخی ابن عربی را ملزم و پایبند به احکام شریعت ندانسته و از اهل تسامح و تساهل و قایل به اباحه پنداشته اند، که ظنی سوء و پنداری نارواست. به نظر ما او صوفی فقیه و از متشرعان و مجتهدان بزرگ عالم اسلام است. دلیل معتبر و سند زنده ما، کتاب عظیم فتوحات مکیه اوست، که محتوی اجتهادات و استنباطات فقهی و عملی اوست. او در این کتاب با استناد به کتاب خدا، سنت پیامبر و اجماع، به اجتهاد در مسائل فقهی می پردازد و به کرات و مرات، خواننده را از مخالفت و سرپیچی احکام شریعت برحذر می دارد و سفارش می کند که حرمت شریعت باید حفظ گردد، و اوامر و نواهیش امتثال شود. وی تأکید می کند که: «ان الشریعة هی المحجة البیضاء،محجة السعداء و طریق السعادة من مشی علیها نجا و من ترکها هلک». وی با قاطعیت می گوید که: «و الشریعة ابدا لاتکون بمعزل». شریعت هرگز کنار گذاشته نمی شود و حتی ریاضات نیز باید مشروع باشد.
همچنین او هشدار می دهد که ولی، ولو خاتم الاولیاء خود شارع نیست و میزان شرع در این عالم به دست علمای مرسوم است. شاگرد ابن عربی، بدر بن عبدالله حبشی شهادت داده است که: «قال (رضی الله) لایزال الولی و لو بلغ اعلی مقام، ینتهی الیه لا یسقط عنه خطاب الشرع بالاعمال». عبدالوهاب شعرانی (متوفای 973) که از استادان عرفان و از متوغلان در آثار اوست نوشته است: «و کان رضی الله عنه متقید بالکتاب و السنة و یقول کل من رمی میزان الشریعة من یده لحظة هلک.» شنیدنی است که ابن عربی؛ حلاج، آن صوفی بزرگ و سرشناس عالم اسلام را به علت انحراف و عدم رعایت شریعت، مستحق کیفر و مجازات دانسته و تأکید کرده است که اگر ولیی از اولیا با داشتن عقل تکلیف، از میزان شرع موضوع خارج شود و این امر نزد حاکم شرع به ثبوت برسد، باید حدود بر وی اقامه گردد و حاکم و قاضی در این کار مأجور است، چنانکه نوشته است: «فالذی یقیم علیه الحد مأجور و هو فی نفسه غیرمأثوم کالحلاج و من جری مجراه.»
در این خصوص عین عبارت یک واقعه را نقل می کنیم که حکایت از تأسف وی از عدم رعایت شریعت می کند: «و لقد رأیت رسول الله (ص) فی النوم میتا فی موضع عاینته بالمسجد الجامع با شبیلیة فسألت عن ذالک الموضع فوجدته مغصوبا فکان ذالک موت الشرع فیه حیث لم یتملک بوجه مشروع؛ پیامبر خدا (ص) را در خواب در جایی از مسجد جامع اشبیلیه مرده دیدم، پس از بیداری درباره آنجا پرس و جو کردم، فهمیدم آنجا مغصوب است و این به معنای مرگ شریعت در آنجاست. یعنی شریعت در آنجا حکمی ندارد و به وجه شرعی تصرف و تملک نشده است!»

اختلاف

ه) اختلاف شرایع
ابن عربی مانند سایر عالمان بزرگ مسلمان، قایل به اختلاف شرایع بوده و در کتب و رسالات خود در تبیین و توجیه آن به تفصیل سخن گفته؛ از جمله در فتوحات مکیه چنین آورده است: اختلاف شرایع معلول اختلاف نسب الهی است، زیرا اگر نسبت الهی برای تحلیل امری همانند نسبت او برای تحریم آن امر می بود، تغییر حکم جایز نمی شد، در حالی که جایز شده است و همچنین فرموده خداوند: «لکل جعلنا منکم شرعة و منهاجا؛ براى هر يك از شما [امتها] شريعت و راه روشنى قرار داده ‏ايم.» (مائده/ 48) شرعه و شریعة به معنای واحد است. منهاج یعنی راه روشن و طریق مستمر، درست نمی آمد، در صورتی که درست آمده و هرامتی را شریعتی و منهاجی معین شده، که نبی و رسول آن امت آورده و بعد منسوخ گشته است. ما به قطع و یقین می دانیم که نسبت خدای متعال به شریعت محمد (ص) خلاف نسبت او به شریعت نبی دیگر است و اگر نسبت او از جمیع وجوه واحد می بود، شریعت خاصی را ایجاب می کرد و در نتیجه شریعت هم از هر وجهی واحد می بود. اختلاف نسبت الهی هم معلول اختلاف احوال است.
کسی که در حالت بیماری است، خدا را با اسم معافی و یا شافی می خواند، کسی که در حال گرسنگی است، یا رازق می گوید و کسی که در حال غرق شدن است یا مغیث به زبان می آورد. ملاحظه می شود که نسب الهی به علت اختلاف احوال، اختلاف می یابد. اختلاف احوال نیز معلول اختلاف ازمان است، که سبب اختلاف احوال خلق، اختلاف ازمان بر آنهاست، که حال خلق در فصل بهار، بر خلاف حال آنها در فصل تابستان و حال آنها در فصل تابستان بر خلاف حال آنها در فصل پاییز و حال آنها در فصل پاییز بر خلاف حال آنها در فصل زمستان و حال آنها در زمستان بر خلاف حال آنها در فصل بهار است. برخی از علما در خصوص فعل و تأثیر زمانها در اجسام طبیعی گفته اند که: «تعرضوالهواء زمان الربیع فانه یفعل فی ابدانکم ما یفعل فی اشجارکم و تحفظوا من هواء زمان الخریف فانه یفعل فی ابدانکم کما یفعل فی اشجارکم» اختلاف ازمان هم معلول اختلاف حرکات است؛ مقصود حرکات فلکیه است، زیرا حدوث و پیدایش شب و روزو تعیین سالها و ماهها و فصلها به واسطه اختلاف حرکات فلکیه است و اختلاف حرکات هم به واسطه اختلاف توجهات است، یعنی توجهات حق تعالی به ایجاد آنها، که او خود فرموده است: «انما قولنا لشی ء اذا اردناه؛ ما وقتى چيزى را اراده كنيم همين قدر به آن مى ‏گوييم باش بى ‏درنگ موجود مى ‏شود.» (نحل/ 40) زیرا اگر توجه حق به آنها واحد بود، حرکات مختلف نمی شدند، در حالی که مختلف هستند. توجهی که ماه را در فلکش به حرکت در آورده؛ غیر از توجهی است که باعث حرکات خورشید و افلاک غیر آن شده است. اگر امر از این قرار نباشد، شتاب یا کندی در همه برابر خواهد بود، پس هر حرکتی را توجه الهی یعنی تعلق خاصی است از مرید بودن او.

خاتمیت

ی) شریعت محمدی جامع و شامل و خاتم و ناسخ جمیع شرایع است
ابن عربی با اعتقاد به اختلاف شرایع، محمد (ص) را اعلم و افضل انبیا و شریعت او را اکمل و اتم و متضمن جمیع شرایع متقدم و ناسخ آنها می داند و همواره تأکید می کند که برای شرایع گذشته دیگر حکمی نمی باشد، مگر آنچه شریعت محمدی تقریر کرده است و تعبد ما به آن شرایع از این حیث است که محمد (ص) بیان فرموده است، نه از این حیث که نبی مخصوص به آن شریعت در زمان خود آورده است، که هر چه به انبیای پیشین داده شده به محمد (ص) اعطا شده است: «اوتی رسول الله (ص) و سلم جوامع الکلم.» بنابراین اکنون هیچ شرعی الهی جز شرع محمدی نیست: «اذلانبوة تشریع بعد محمد (ص).»
خداوند روح محمد را پیش از همه ارواح آفرید و نبوتش را به وی اعلام فرمود و بشارت داد، در حالی که آدم (ع) میان آب و گل بود. و او به حکم اسم «الباطن» با جمیع انبیا و شریعتش با همه شرایع بود، و چون حکم اسم الباطن در حق وی به نهایت رسید و روحش با جسمش ارتباط یافت، حکم زمان به اسم «الظاهر» منتقل شد و محمد جسما و روحا ظاهر گشت؛ پس حکم او در جمیع شرایع گذشته در باطن بود، سپس حکمش ظاهر شد و هر شرعی که اسم «الباطن» ابراز داشته بود با اسم الظاهر منسوخ گردید لبیان اختلاف حکم الاسمین. خداوند جمیع علوم اولین و آخرین را به وی عطا فرمود که «فعلمت علم الاولین و الاخرین». پس با شرع محمد جمیع شرایع به پایان رسید و دیگر شریعتی از سوی خداوند نخواهد آمد: «و ختم بمحمد (ص) جمیع الرسل (ع) و ختم بشرعه جمیع الشرائع فلا رسول بعده یشرع و لا شریعة بعد شریعة تنزل من عندالله».


منابع :

  1. محسن جهانگيري‌- كتاب محيي‌الدين ابن‌عربي‌- مؤسسه‌انتشارات و چاپ دانشگاه تهران- 1375

  2. محسن جهانگيري‌- مقاله وحدت دين و اختلاف شرايع از ديدگاه ابن عربي

https://tahoor.com/_me/Article/PrintView/111737