سرگذشت حضرت اسماعیل علیه السلام (هجرت و ذبح)

اسماعیل (ع)

اسماعیل واژه ای غیر عربی و معرب «اشمائیل» در سریانی است و از همین راه به عربی وارد شده و اصل آن واژه عبری «یشمع» به معنای یسمع و «أیل» به معنای الله بوده و بر اساس لغت مصریان «اسماعین» خوانده شده است. در سبب این نامگذاری گفته اند: ابراهیم هنگام درخواست فرزند از خدا دو کلمه اشمع و ایل به معنای «خدایا دعایم را اجابت کن» را به کار برد و چون خداوند به او فرزند داد او را به همان جمله نامید. مطیع خدا، یا هدیه الهی نیز معانی دیگری است که برای آن گفته اند; ولی این دو معنا دور از حقیقت دانسته شده است. بر پایه نقل تورات فرشته ای به هاجر گفت: «به زودی دارای پسر می شوی. نام او را اسماعیل بگذار، زیرا خداوند دعای تو را شنید.»

اصل و نسب اسماعیل (ع)
جد نهم اسماعیل نوح (ع)، مادرش هاجر، بانویی مصری و کنیز ساره همسر دیگر ابراهیم بود. چون ساره نازا بود هاجر را به همسری ابراهیم داد تا از او دارای فرزند شود. ابراهیم هنگام ولادت اسماعیل 86، 87، 90، 99 یا 117 سال داشت. برخی اسماعیل را نیای همه عرب دانسته اند; ولی مشهور نسب شناسان او را پدر عرب حجاز می دانند که عرب «مستعربه» گفته می شوند، زیرا عرب «عاربه» که عمالقه و جرهم از آنان بودند پیش از اسماعیل می زیستند.

وضعیت جسمانی اسماعیل (ع)
به گزارش روایات و تاریخ، اسماعیل دارای شانه هایی پهن، قامتی بلند، انگشتانی نیرومند و بینی کشیده ای بود، با دشمنان خدا به شدت می جنگید، در راه خدا از سرزنش دیگران هراسی نداشت و به وعده خود عمل می کرد، طبعی کریم و خلقی نیکو داشت، بر کعبه پرده آویخت، عمامه بر سر نهاد و حاجیان را طعام داد و زبان عربی را از قبایل جرهم آموخت; ولی اول کسی بود که به عربی فصیح سخن گفت. از رسول اکرم (ص) در فضیلت وی نقل شده که خداوند از فرزندان ابراهیم، اسماعیل را برگزید.

واژه اسماعیل در قرآن
واژه اسماعیل 12 بار در قرآن آمده و به نظر بیشتر مفسران، چون طبری، طبرسی، فخر رازی و سیوطی اسماعیل صادق الوعد در آیات 54 و 55 مریم مانند سایر موارد همان اسماعیل پسر ابراهیم (ع) است: «و اذکر فی الکتب اسمعیل انه کان صادق الوعد و کان رسولا نبیا* و کان یأمر اهله بالصلوة و الزکوة و کان عند ربه مرضیا؛ و در اين كتاب از اسماعيل ياد كن زيرا كه او درست‏ وعده و فرستاده‏ اى پيامبر بود و خاندان خود را به نماز و زكات فرمان مى ‏داد و همواره نزد پروردگارش پسنديده [رفتار] بود.» (اسماعیل صادق الوعد); همچنین در آیه «و اسمعیل و ادریس و ذا الکفل کل من الصبرین؛ اسماعيل و ادريس و ذوالكفل را [ياد كن] كه همه از شكيبايان بودند.» (انبیاء/ 85) از اسماعیل فرزند ابراهیم با وصف «صابر» یاد شده است که به نظر برخی مقصود صبر بر ذبح است. افزون بر این آیات، به نظر بیشتر مفسران، آیات 101 تا 107 صافات که به داستان ذبح فرزند ابراهیم (ع) پرداخته نیز درباره اسماعیل (ع) است.

اسماعیل در تورات

تورات ماجرای اسماعیل را چنین گزارش کرده است: «چون ابراهیم از سارا صاحب فرزندی نشد به پیشنهاد او با کنیزش هاجر ازدواج کرد و خداوند در سن 86 سالگی از هاجر فرزندی به او عطا کرد و او را اسماعیل نام نهادند. به سبب تولد اسماعیل سارا به کنیز خود حسد ورزید و از ابراهیم خواست هاجر و فرزندش را از خود دور کند. هاجر فرزند خود را برداشت و روانه مصر گردید در میان راه گرفتار گرما و تشنگی شدیدی شدند و فرزند خود را در حال مرگ دید; ولی به صورت معجزه آسایی نجات یافتند و در بیابانی به نام "پاران" سکونت یافتند. پس از مدتی اسماعیل صیادی قوی بازو گردید و با دختری مصری ازدواج کرد و از او دارای 12 پسر شد که هر یک رئیس یکی از طوایف عرب گردید; همچنین خداوند به اسماعیل دختری داد که به همسری پسرعموی خود "عیصو" درآمد.»

میلاد حضرت اسماعیل (ع)
تولد حضرت اسماعیل (ع) را سه هزار و چهارصد و هیجده سال پس از هبوط حضرت آدم (ع) ذکر نموده اند، و نیز این ولادت را برای خانواده حضرت ابراهیم (ع) در نهایت ناباوری و در شرایطی که بنابر نقلی یک صد و بیست سال از عمر شریف آن حضرت می گذشت دانسته اند بدین بیان که حضرت ابراهیم از ازدواجش با ساره ثمره ای عایدش نشد مدت ها گذشت تا زمانی که هاجر از سوی فراعنه مصر (در ماجرای مهاجرت این خانواده به آن دیار) به ساره بخشیده شد، و ساره بعد از مدتی که از فرزنددار شدن خود مأیوس شده بود هاجر را به تزویج ابراهیم (ع) درآورد، با این ازدواج خداوند فرزند پسری به این خانواده داد که نامش را اسماعیل گذاردند.

هجرت به شنزارها و سنگلاخ های مکه

چند صباحی از این ولادت که گرمابخش محفل خانواده شده بود نگذشت که امتحانی دشوار و بزرگ آغاز شد، امتحانی که در آن ابراهیم (ع) به همراه همسر و فرزندش شرکت داشتند و چه زیبا امر پروردگارشان را تمکین نمودند. با ولادت اسماعیل، ساره سخت اندوهگین شد. گفته اند اسحاق در سه سالگی کنار پدر بود، که اسماعیل نزد آنان آمد و ابراهیم او را به جای اسحاق نشاند. نیز نقل شده است که اسماعیل در دویدن از اسحاق پیشی گرفت. ابراهیم او را در آغوش فشرد و اسحاق را در کنار خود جای داد. ساره ناراحت شد و گفت: «هاجر و فرزندش را از من دور کن.» ابراهیم، اسماعیل و مادرش را به فرمان خدا با راهنمایی جبرئیل در مکه ساکن ساخت. در بازگشت، کنار کوه «کداء» (در ذی طوی) به آنان رو کرد و خطاب به خداوند گفت: «پروردگارا برخی از فرزندان خود را در دره ای بی کشت، سکونت دادم تا نماز را برپا دارند. از تو می خواهم تا دلهای مردم را به سوی آنان گرایش داده، از محصولات، آنان را روزی دهی.»
«ربنا انی اسکنت من ذریتی بواد غیر ذی زرع عند بیتک المحرم ربنا لیقیموا الصلوة فاجعل افدة من الناس تهوی الیهم و ارزقهم من الثمرت لعلهم یشکرون؛ پروردگارا! من برخی فرزندانم را در دره ای بی آب و علف در جوار خانه مکرم تو اسکان دادم پروردگارا! تا نماز را به پا دارند. پس دل هایی از مردم را به سوی آنها مایل گردان و از میوه ها روزیشان ده تا شکر گزارند.» (ابراهیم/ 37) و در بازگشت با خداوند مناجات کرد و او را به پنهان و آشکار خود آگاه دانست: «ربنا انک تعلم ما نخفی وما نعلن وما یخفی علی الله من شیء فی الارض و لا فی السماء؛ پروردگارا! بی گمان، هر چه را نهان کنیم یا عیان کنیم تو می دانی و هیچ چیز در زمین و آسمان بر خدا پنهان نمی ماند.» (ابراهیم/ 38)
بعضی روایات انگیزه این هجرت را ذبح اسماعیل می داند. بعدها نیز ابراهیم بر اقامت اسماعیل در کنار بیت سفارش کرد تا به مردم حج و مناسکشان را بیاموزد و وی را از فزونی و نیکی نسلش خبر داد. طبق برخی روایات انتقال اسماعیل به مکه در سن دو سالگی بوده است. هاجر و اسماعیل در آن سرزمین بی آب و کشت و وحشتزا ماندند. هاجر در پی آب متوجه کوه صفا و سپس کوه مروه شد. این آمد و شد 7 بار تکرار شد و در هر بار در وادی صفا سرابی می دید و صدایی از سوی صفا و مروه می شنید. بار هفتم که به سوی فرزندش بازگشت در محل کنونی چاه زمزم آبی در زیر پا یا دست کودکش جاری دید و به نقلی در کنار اسماعیل پرنده ای با پایش زمین را کنکاش می کرد که ناگاه آب بیرون آمد. پس از مدتی به برکت جوشش آب گروهی جرهمی که از نزدیکی آنجا می گذشتند پس از آگاهی از وجود چشمه، با اجازه از هاجر در آن مکان اقامت گزیدند. ابراهیم که برای دیدار همسر و فرزندش پیوسته به آنجا می رفت، در سومین بار با دیدن جمعیت انبوه در اطراف آنان بسیار شادمان شد. به نقلی هنگامی که ابراهیم آمد هاجر از دنیا رفته بود. عمر اسماعیل را هنگام وفات مادرش 20 سال ذکر کرده اند.

آغاز فصلی نوین در زندگی اسماعیل
با پیدایش آب ورق برگشت، امید به زندگی برای این مادر و فرزند به وجود آمد این آب سبب رونق گرفتن زندگی در آن منطقه شد، قبیله جرهم که در نزدیکی آن وادی می زیستند با اطلاع یافتن از پیدایش آب با اجازه این خانواده به آنجا آمدند و در کنار آن آب به زندگی پرداختند و در عوض استفاده از آب امکاناتی را به هاجر و فرزندش می دادند، و بالاخره زندگی این مادر و فرزند در کنار جرهمیان سر و سامانی گرفت تا اینکه حدود سیزده سال از عمر شریف حضرت اسماعیل (ع) سپری شد.

حادثه عظیم ذبح اسماعیل

هنوز دشواری امتحان اول (به لحاظ غربت، عدم امنیت و آب و غذا و...) فراموش نشده بود که امتحان بزرگتری فرارسید، به ابراهیم (ع) در عالم خواب وحی شد که باید فرزندت را قربانی کنی (و ابراهیم به غیر از اسماعیل فرزند دیگری نداشت) از این رو ابراهیم (ع) از نزد ساره حرکت کرد و به قصد دیدار هاجر و فرزندش اسماعیل به مکه آمد، به هاجر گفت «اسماعیل را آماده کن می خواهم به همراه او به بیابان بروم.» (به خاطر عظمت حادثه و غیر قابل تحمل بودن این مسئله برای هاجر، وی را از مأموریتش مطلع نساخت) هاجر لباس نو بر تن فرزندش کرد و موهایش را شانه زد. سپس اسماعیل به همراه پدر حرکت کردند، به محض اینکه از نزد هاجر بیرون رفتند، ابراهیم (ع) به فرزندش گفت: «ای فرزندم خواب دیده ام که تو را قربانی کنم.» اسماعیل گفت: «ای پدر به هرچه امر شده ای عمل کن، امیدوارم صابر و شکیبا باشم.»
شیطان تلاش می کرد که ابراهیم (ع) را توجیه کند که خواب دیده ای و به خواب توجه نکن تا شاید وی را در این امتحان ناکام نماید اما ابراهیم (ع) شیطان را سنگ زد و او را از خود طرد نمود (و از همین جا سنگ زدن به شیطان که سنت ابراهیم (ع) بود برای حجاج بیت الله الحرام تشریع شد) بالاخره این پدر و پسر راه را ادامه دادند تا به کنار مسجد خیف در دامنه کوه منی (همین مکانی که حجاج خانه خدا قربانی می کنند) رسیدند، پدر با شجاعت و ایمان و مقام تسلیم کامل نسبت به امر پروردگار دست و پای اسماعیل را بست، آنگاه کارد را تیز کرد و با قدرت هرچه تمام تر آن را بر گلوی همچو گل نوجوان عزیزش کشید، اما هرچه تلاش کرد، کارد گلو را نبرید، شگفت زده شده بود که چه رازی در میان است که صدای جبرائیل را شنید که «الله اکبر» می گوید، سر را بلند کرد، جبرائیل به او گفت: «خواب تو راست افتاد و قربانیت قبول شد، خداوند به پاس قربانی تو، برایت از بهشت گوسفندی را فرستاد که به جای اسماعیل آن را ذبح کنی.» حضرت گوسفند را گرفت و با همان کارد آن را به راحتی ذبح کرد و گوشتش را صرف اطعام مردم نمود از پشم آن برای هاجر گلیمی بافت ابراهیم (ع) پس از موفقیت در این امتحان با خیالی آسوده دست فرزند عزیزش را (که همچون پدر در امتحان موفق شده بود و جان را تسلیم امر پروردگار نموده بود) گرفت و نزد هاجر برگشتند و شکر خدا را نمود و در راه خدا صدقات فراوانی داد، سپس نزد ساره رفت.

داستان ذبح اسماعیل در قرآن

در قرآن کریم این داستان اینگونه ذکر شده است: خداوند ابراهیم را به داشتن فرزندی بردبار مژده داد. پس از آنکه فرزند به حد کار و تلاش رسید، ابراهیم او را از رؤیای خود درباره ذبح وی خبر داد و نظرش را جویا شد. فرزند بی درنگ پدر را به امتثال فرمان ذبح فراخواند. هنگامی که هر دو برای امتثال آن آماده شدند و فرزند را برای ذبح بر پیشانی افکند از سوی خدا ندا آمد: ای ابراهیم به رؤیای خود حقیقت دادی و آن آزمایشی روشن برای تو بود و فرزند تو را به ذبحی بزرگ باز خریدیم: «فبشرنه بغلم حلیم* فلما بلغ معه السعی قال یبنی انی اری فی المنام انی اذبحک فانظر ماذا تری قال یابت افعل ما تؤمر ستجدنی ان شاء الله من الصبرین* فلما اسلما و تله للجبین* و ندینه ان یابرهیم* قد صدقت الرءیا انا کذلک نجزی المحسنین* ان هذا لهو البلؤا المبین* و فدینه بذبح عظیم؛ پس پسری بردبار را به او مژده دادیم. و چون او همراه پدر به [سن] کار و کوشش رسید، گفت: ای پسرک من! من پیوسته در خواب می بینم که تو را سر می برم. بنگر که رأی تو چیست؟ گفت: ای پدر من! آنچه را دستور یافته ای انجام ده، اگر خدا بخواهد مرا از صابران خواهی یافت. پس وقتی هر دو [بر این کار] تسلیم شدند و پسر را به پیشانی بر خاک افکند. او را ندا دادیم که ای ابراهیم! حقا که خوابت را تحقق بخشیدی. ما نیکوکاران را چنین پاداش می دهیم. به راستی که این همان آزمایش آشکار بود. و او را در ازای قربانی بزرگ بازخریدیم.» (صافات/101- 107) در قرآن از اسماعیل به ذبیح یاد نشده است. یهودیان بر پایه نقل تورات بر آنند که ذبیح، اسحاق بوده است.
برخی از مفسران و مورخان مسلمان نیز بر پایه روایاتی اسحاق را ذبیح دانسته و آن را به چند تن از صحابه و تابعان نسبت داده اند; اما بیشتر آنان ادعای یهود را به سبب حسادت نسبت به عرب و پیامبر اکرم دانسته و با تمسک به دلایل ذیل بر آنند که ذبیح اسماعیل است: خداوند پس از بشارت همسر ابراهیم به داشتن فرزندی به نام اسحاق وی را به آمدن یعقوب پس از اسحاق بشارت داد: «فبشرنها باسحق ومن وراء اسحق یعقوب؛ و ما وی را به اسحاق و از پی اسحاق به یعقوب مژده دادیم.» (هود/ 71) و بشارت به آمدن یعقوب پس از اسحاق نشان از زنده ماندن و صاحب نسل شدن اسحاق است و این با فرمان ذبح او در کودکی سازگار نیست.
بشارت به اسحاق در آیه 112 صافات که پس از بیان داستان ذبح آمده نیز تأییدی است بر اینکه مراد از ذبیح همان «غلام حلیم» در آیه «فبشرنه بغلم حلیم» (صافات/ 101) است که بر اسماعیل منطبق است. سکونت دادن اسماعیل در سرزمین تهامه و بنای کعبه و تشریع اعمال حج (طواف، سعی، قربانی) که حاکی از رنجهای اسماعیل و مادرش در راه خداست، تأییدی دیگر بر مطلب است. از سویی وصف کردن اسماعیل به صبر: «و اسمعیل و ادریس و ذا الکفل کل من الصبرین؛ و اسماعیل و ادریس و ذو الکفل را [یاد کن] که همه از صابران بودند.» (انبیاء/ 85) نشان شکیبایی اسماعیل بر ذبح دانسته شده است; همچنین وصف «صادق الوعد» برای او: «انه کان صادق الوعد؛ و در این کتاب از اسماعیل یاد کن، همانا او خوش وعده و رسول [و] پیامبری بود.» (مریم/ 54) ممکن است به سبب وعده او به صبر بر ذبح باشد. از سویی اگر فرمان ذبح در حجاز باشد ذبیح اسماعیل است، چون اسحاق به حجاز نیامد، و اگر در شام باشد ذبیح اسحاق است، چون اسماعیل پس از انتقال به مکه به شام نرفت و وجود قربانگاه در حجاز و نه شام ذبیح بودن اسماعیل را تأیید می کند.
ابن کثیر برخی از مسلمانان همرأی یهود را متأثر از روایات تحریف شده آنان می داند و می گوید: «در روایتی یهودی، ابراهیم مأمور به ذبح فرزند وحید (یگانه) خود شد و نسخه ای از تورات او را مأمور به ذبح فرزند بکر (اولین) خود می داند; ولی مصداق آن را به سبب تحریف، اسحاق گفته است. از سویی تورات ولادت اسماعیل را در 86 سالگی و ولادت اسحاق را در 100 سالگی ابراهیم می داند، بنابراین، اسماعیل پیش از اسحاق یگانه فرزند و هم اولین فرزند بوده; نه اسحاق.»
علامه طباطبایی روایاتی که ذبیح را اسحاق می داند به سبب مخالفت با قرآن مردود دانسته است. برخی مفسران هیچ یک از دو قول را ترجیح نداده و برخی در جمع بین روایات احتمال داده اند ابراهیم یک بار به ذبح اسحاق و بار دیگر به ذبح اسماعیل تقرب جسته است یا آنکه چون اسحاق آرزو می کرد ذبیح باشد تا به مرتبه ثواب اسماعیل برسد، خداوند که صدق او را می دانست در میان فرشتگان وی را ذبیح نامید. سر فرمان خداوند به ذبح اسماعیل را علاقه فراوان ابراهیم به وی دانسته اند که خدا از این راه او را آزمود تا موانع خلت را از میان خود و خلیلش بردارد و نیز گفته اند: ابراهیم پس از بشارت به فرزند نذر کرد او را برای خدا قربانی کند. چون فرزندش به حد «سعی» (13 سال) رسید، خدا در رؤیا به او فرمان داد تا به نذر خود وفا کند و با این فرمان مرتبه فرمانبری ابراهیم را نشان داد و او را الگویی برای تقرب به خدا قرار داد و چون آمادگی او و فرزندش را در این آزمون بزرگ دید، گوسفندی را فدای اسماعیل کرد.
در این حال جبرئیل، ابراهیم و اسماعیل تکبیر گفتند و تکبیرات روز عید سنتی از آن است. در برخی روایات نقل شده که خداوند ابراهیم را به جای جزع بر ذبح فرزند خود به جزع بر شهادت امام حسین (ع) فرا خواند و اگر حیوانی گرامی تر از گوسفند بود خداوند آن را فدای اسماعیل می کرد. مکان و زمان قربانی را سرزمین منا و روز دهم ذیحجه نزدیک جمره وسطا می دانند. اسماعیل به هنگام قربانی پیراهنی سفید بر تن داشت و شیطان چندین بار ظاهر شد و بسیار تلاش کرد تا او و ابراهیم و هاجر را از امتثال فرمان خدا باز دارد; اما با ایمان و پایداری آنان روبرو شد و ابراهیم هر بار او را با 7 سنگ از خود راند.


منابع :

  1. سیدهاشم رسولی محلاتی-تاریخ انبیاء

  2. سایت اندیشه قم- مقاله پایان عمر اسماعیل (ع) و اسحاق (ع)

  3. حسین عمادزاده-تاریخ انبیاء- صفحه 315 - 316

  4. عین الله ارشادی- سیمای الگویی پیامبران در قرآن کریم

  5. حسین فعال عراقی-داستانهای قرآن و تاریخ انبیا در المیزان

  6. محمد خراسانى- دائره المعارف قرآن کریم- جلد 3- مقاله اسماعیل

https://tahoor.com/_me/Article/PrintView/112957