علم النفس و حالات آن در کتاب بهگودگیتا (علم و عمل)

دل
دل را با توجه به ریشه کلمه، در زبان انگلیسى به mind ترجمه کرده اند. manas، واسطه بین ادراک حسى و خود آگاهى است و حسى باطنى محسوب مى شود. آرام دل آن گاه حاصل مى شود که از موضوعات بیرونى دست کشیده رو به جست و جوى درون آوریم. تا وقتى که دل مشغول به امور حسى است مجموع دلى به دست نخواهد آمد. گیتا مى گوید: «آن یوگى که دلش آرام و مطیع گشته و بدین سان به هماهنگى درون رسیده است به صلح و آرامش دست مى یابد، به نیروانه برین، که در من ساکن است. «بدین سان مى توان گفت تصوراتى که از برخورد حواس با اشیاء به وجود مى آید، در دل (manas)، نقش مى بندد و همین تصورات است که موجد آشفتگى و اضطراب است و سالک باید از آن ها روى گرداند و دل به سوى معبود یگانه متوجه سازد. البته گیتا مى گوید، استغراق توجه دل در یاد معبود کارى مشکل است. اگر این امکان نباشد، مى توان از راه تمرکز، گاه به گاه بر معبود (adhyasa)، چنین کرد و اگر این هم میسر نشد، همه اعمال را به نیت خدمت به او انجام داد و اگر این هم مشکل بود، کریشنا مى گوید: «خویشتن را به من واگذارد و بر نفس خود چیره باش و دل از سوداى ثمره اعمال بپرداز». سپس، وانهادن ثمرات اعمال مایه آرامش شمرده شده است، زیرا سرچشمه نا آرامى را از میان مى برد و به صلح و آرامى درونى مى انجامد.

تن (جسم) منشأ نیروها و دگرگونى هاى آن
در فصل سیزدهم گیتا، کریشنا درباره تن با ارجونه سخن مى گوید و خاطر نشان مى کند که تن «کشت» است و آن که آن را مى شناسد، «داننده کشت» است. پیدایش تن و حواس از پرکریتى است و ظهور شادى و رنج از پوروشه. پس منشأ تن، پرکیتى است که فعال و نا آگاه است. اما پوروشه ثابت و آگاه است. در ابیات بعدى کریشنا مى گوید: مرا به عنوان داننده کشت در همه کشت ها بشناس. این تن دگرگونى ها و نیروهایى دارد که در بند دیگرى از همین فصل به آن پرداخته شده است. خلاصه کشت (تن) و تغییرات آن به این ترتیب است: ابوریحان بیرونى تقسیمات پرکریتى (ماده) را به این صورت آورده است:
1- عناصر پنجگانه (خاک و باد و آب و آتش و آسمان).
2- خودى، خودآگاهى (ahamÊkarËa)، یا انانیت که مایه تعین موجودات است.
3- خرد یا عقل (buddhi).
4- اویکته پرکریتى که هنوز نقش صورت بر خود نگرفته و غیر مشهود است. اویکته مبدأ تکون و حرکت ماده، علت غیر معلول و ازلى است که بالقوه داراى گونه هاى سه گانه است.
5- پنج نیروى عمل یا اسباب پنجگانه کار (پا و دست و زبان و دو عضو تخلیه و تناسل).
6- دل (manas).
7- موضوعات پنجگانه حواس (رنگ، طعم، بو، بساوه و صدا).
8- پنج نیروى حس (حواس پنجگانه شنوایى، بینایى، چشایى، بویایى و بساوایى).
در فلسفه سانکیه، مجموعه این 24 امر مظاهر ماده (پرکریتى)، هستند که گیتا آن را «کشت» مى نامد و این کنایه اى قابل توجه است. چه پرکریتى همچون کشتزار محل حرکت و جنبش مداوم و نمایشگاه پیدایش و نمود نابودى مى باشد. اما سبب دگرگونى هاى آن عبارتند از: میل، خشم، لذت، الم، قدرت ترکیب، هوش و عزم. این امور در تن تغییراتى ایجاد مى کنند و آثارشان در آن ظاهر مى گردد. نکته جالب در این تقسیم بندى، جاى دادن دل و خرد در میان اجزاى پرکریتى است.

احساسات و عواطف
گیتا، خوشایند یا ناخوشایند حواس را در قیاس با اشیا، امرى طبیعى مى داند. اما مى گوید: «نباید مقهور این دو بود. چه خوشایند و ناخوشایند دو دشمن طالب حق اند». لذت و الم، میل و خشم و خوشنودى و... در انسان وجود دارند و انگیزه او براى عمل اند. اما انسان باید طبق خرد خود عمل کند. فریب خوردگى و نا آرامى انسان به خاطر پیروى از احساسات و عواطف است که او را به بیراهه مى کشاند. از نظر گیتا تابعیت از احساسات و عواطف انسان را به اعمالش سخت وابسته مى کند و این تعلق او را در گردونه تولد مجدد ماندگار مى سازد. در جاى دیگر کریشنا مى گوید: «اى سرور مردمان آن که غم و شادى بر او تفاوتى نکند و او را از جاى در نبرد، شایسته وصول به سر منزل ابدیت است». «خوشى هایى که در برخورد با اشیا حاصل مى شود آبستن رنج و محنت است، این ها را آغازى هست و انجامى، و خردمند، دل بدین چیزها خوش ندارد».

علم و موانع آن
فصل چهارم گیتا، به طریقه علم اختصاص دارد. معرفت حقیقى به آن ذات یگانه، راه نجات از بند اعمال و رهایى از گردونه سنساره شمرده شده است. این معرفت را مى توان از عارفان حق بینى که به دیدار حق رسیده اند آموخت و با حصول این معرفت شک و تردید از انسان رخت بر خواهد بست. در آن حال، انسان همه جهان را در خود و در معبود خواهد دید. آتش معرفت همه ناپاکى ها را مى سوزاند و نتایج اعمال را از میان مى برد. گیتا مى گوید: «حتى اگر گنه کارترین مردمان باشى، چون بر کشتى معرفت نشینى از موج گناهان جان بدر برى». اما متعلق این علم چیست؟ و معرفت حقیقى چه نشانه اى دارد؟ در فصل نهم گیتا که «رازرازها» خوانده شده است کریشنا، والاترین دانش ها را که با دریافت مستقیم و بى واسطه حاصل مى شود به ارجونه عرضه مى کند و مى گوید: «همه هستى را وجود نامریى من فرا گرفته است، همه چیز در من محاط است و من در هیچ چیز محاط نیستم و با وجود این هیچ چیز در من قرار ندارد. رازى است شگفت که ذات من با آن که مبدأ هستى و نگهدارنده همه هستى است، از همه هستى جدا است و در آن نیست. تنها چیزى که باید دانسته شود، منم. اصل هستى و فناى آن و مرجع و مآل آن و بذر جاودانه آن منم.» یافتن حق بدان صورت که هم سارى و جارى در جهان است وجودى همیشه حاضر و هم منزه و متعالى از آن، همان معرفت حقیقى است. در واقع این حقیقت توحید است که اگر در جانى طلوع کرد پرده جهل را خواهد درید و نور ابدى آن هرگز خاموش نخواهد شد. در این حال سالک وجودى حقانى مى یابد. گیتا مى گوید: «براى کسى که نور معرفت پرده جهل او را دریده باشد، آن نور چون خورشید مى درخشد و حق را آشکار مى کند. عمل او و نفس او حق است، عبادت او و مراد او حق است، و او به زلال معرفت، از هر پلیدى پاک گردد و پس از مرگ دوباره به این دنیا باز گردانده نشود». اما موانع موجود بر سر راه دستیابى به چنین معرفتى، آن طور که گیتا مى گوید عبارتند از: تعلق به نیک و بد و آثار اعمال، اسیر هوى و هوس بودن، رها کردن نفس و حواس، تحت تأثیر رنج و شادى و مهر و قهر بودن، نارضایتى، تکبر، بى اعتنایى به مردمان، نادانى، بى ایمانى، شک و دودلى. این موانع را مى توان با یوگا از میان برداشت. در آخر فصل چهارم آمده است: «آن که از راه یوگا به کمال مى رسد، به هنگام، این حقیقت را دریابد. او مى فهمد که معرفت نجات بخش چیست و چگونه انسان را پاک مى کند. او با رام کردن حواس خود این معرفت را به دست مى آورد و با کسب آن به آرامش مطلق مى رسد.

ایمان و انواع آن در ارتباط با گونه ها
کریشنا در گیتا مى گوید: «آنان که روى دل در من کرده و با عشق تمام و ایمان کامل مرا بپرستند، در یوگا برترند»، آن که ایمان دارد و شیفته معرفت است، آن که حواس خود را رام خود کرده است، معرفت را به دست آورد و با کسب معرفت به آرامش مطلق رسد. ایمان براى دستیابى به معرفت ضرورى است. ایمان یک باور کورکورانه نیست، بلکه طلب روح براى حصول معرفت است. اگر ایمان پابرجا باشد به تحقق معرفت مى انجامد. حکمت از راه داده هاى حواس و استنتاج منطقى به دست نمى آید، بلکه باید باطنا آن را زنده کرد و در جهت تحقق آن پیش رفت راه رسیدن به معرفت از طریق ایمان و ضبط و مهار خود است. ایمان نیرویى است که انسان را به سوى آنچه که بهتر است، هم در قلمرو معرفت و هم در قلمرو زندگى معنوى، سوق مى دهد. ایمان حس درونى حقیقت است، حقیقتى که بعدا روشن خواهد شد. گیتا مى گوید: «ایمان عامل انجام دهنده کار است که ثمره پرستش او را ببار خواهد آورد.» آنچه که فعلا هستیم به حساب گذشته مان است و آینده را مى توانیم بیافرینیم. افلاطون مى گوید: «آنچنان که تمایلات و سرشت روح ما هست همان خواهیم شد.» و گوته مى گوید: «دلگرم بودن، به تنهایى ابدیت زندگى را مى سازد». در فصل هفدهم گیتا انواع ایمان و ارتباط آن با گونه ها چنین بیان شده است: ایمان هر کس ملازم با جبلت اوست و آن بر سه گونه است: «ستوایى، رجسى و تمسى. آدمى تابع طبیعت ایمان خویش است. هر چه ایمان اوست او خود نیز چنان است. ستوایی ها خدایان را مى پرستند و رجسیان نیمه خدایان و دیوان را و تمسیان اشباح و اهریمنان را». در اینجا هم مطابق با آن چه که بر سرشت انسان غلبه دارد، ایمان انسان همان خصلت را پیدا خواهد کرد. از نظر گیتا غلبه هر یک از گونه ها در سلیقه انسان درباره غذاها، قربانى ها، طریق توبه و ریاضت اثر دارد.

الف ـ گریز ناپذیرى عمل
فصل سوم گیتا به راه عمل مى پردازد. کریشنا مى گوید: «من از آغاز آفرینش دو راه پیش پاى مردم گذاردم: طریق معرفت براى اهل مراقبه و طریق عمل براى اهل عمل. با خوددارى از عمل به مرحله فراغ از عمل نتوان رسید و محض ترک عمل کسى را به کمال نرساند. در واقع هیچ کس نمى تواند حتى یک دم از پرداختن به کار سرباز زند. چه همه کس به مقتضاى جبلت خود از عمل ناگزیر باشد». گیتا راه عمل را راه نجات مى داند، اما این نجات از راه عمل به صورت خاصى میسر است و محتاج شرایط بیرونى و درونى ویژه اى است. نام این نوع عمل ویژه را «ترک عمل» یا «فراغت از عمل» مى گذارد. اما این نام شاید موجب این نتیجه گیرى اشتباه شود که باید دست از عمل برداشت و بى عملى پیشه کرد. گیتا این نظر را رد مى کند. چون انسان در هیچ لحظه اى خالى از نوعى عمل نیست. فکر کردن، نفس کشیدن، غذا خوردن و... هر کدام یک عمل اند. اما باید دید مراد از ترک عمل چیست؟

ب ـ عمل و ترک عمل
گیتا بر این تأکید دارد که باید دست به عمل زد. اما هر کس وظیفه اى دارد که باید بدان بپردازد. لذا عمل به تکلیف خود مهم ترین کار انسان است: «به تکلیف خود برخاستن اگرچه نتوان آن را به طور کامل انجام داد بهتر است از به تکلیف دیگران پرداختن اگر چه آن کامل انجام شود. در راه تکلیف خود مردن بهتر، که تکلیف دیگران جستن راهى بیمناک است». این تکلیف طبق دین هندو بر اساس کاست (طبقه)، مربوط تعیین مى شود. اما به طور کلى مى توان گفت هر انسانى با توجه به ساختار روحى و جسمى خود وظیفه اى دارد و گیتا مى گوید: پرداختن به کار خود از همه کارها برتر است. با مطالعه بخش هاى مربوط به عمل در گیتا مى توان دریافت که مقصود از ترک عمل در واقع انجام کار بى توقع نتیجه و رنگ عمل به خود نگرفتن است: «کسى که هوس ثمره کار را فرو گذاشته و به مقام رضاى مطلق رسیده، بى نیاز از همه چیز است، او اگر چه مدام در کار است همواره از کار فارغ است. آن که از بند هوس ها گذشته و لگام بر سر نفس و دل خویش زده و ترک همه گفته چنین کسى گرچه به ظاهر اعضاى تن او در کار باشد، در واقع از قید عمل آزاد است و به هر چه بى سعى و طلب باز یابد خشنود گردد و از بند اضداد (رنج و شادى و مهر و قهر)، آزاد باشد و یافت و نایافت را یکسان گیرد. چنین کسى اگر چه کار کند، به زنجیر کار بسته نباشد». در جاى دیگر یوگا را هنر کار کردن مى داند و آن را فراغ دل از نتیجه عمل مى خواند. «بر توست که کار کنى، لیکن نه براى ثمره آن، در پى ثمر عمل خود مباش، و دل در ترک عمل نیز مبند، در یوگا استوار باش، عمل کن و از نتیجه چشم بپوش و دل از قید موفقیت یا شکست فارغ دار. همین فراغ دل (از موفقیت یا شکست)، «یوگا» خوانده مى شود. کار که به توقع پاداش انجام شود، بسیار پست تر از کارى است که بى تشویق نتیجه انجام شود». این قطعه مشهور اصل اساسى بى تعلقى (در انجام کار)، را توضیح مى دهد. هر آنچه به قصد خود خواهى و رسیدن به مقاصد شخصى انجام مى شود، ما را در بند آثار اعمالمان در مى آورد. آزادى از شهوات و فریب خوشایند فردى، بى عملى واقعى است، نه بى حرکت ماندن ظاهرى و بازماندن از فعالیت. اگر باید دست به عمل زد اما نه از سر خود خواهى و براى لذت شخصى، پس این عمل به چه انگیزه و رو به چه جهتى باید انجام شود؟ گیتا مى گوید: «هر چه مى کنى، هر چه مى خورى و هر قربانى که مى دهى و هر چه مى بخشى و هر ریاضت که مى کشى براى من و به نیت من بکن که چون چنین کنى از بند عمل و نتایج نیک و بد آن رهایى یابى و با دلى ثابت در طریق ترک (عمل) قدم زنى تا آزاد گردى و به من رسى. عمل که نه براى خدا باشد، مایه گرفتارى است. پس کار براى خدا کن. نه براى ثمره و پاداش آن. پس بر تو باد که همواره تکلیف خود را انجام دهى، بى آن که تعلقى بدان پیدا کنى. چه از عمل بى شائبه تعلق است که به حق توان رسید». بنابراین مى توان گفت از لحاظ درونى، انسان باید از شهوات و خواسته هاى خودخواهانه به دور باشد و هر عملى را همچون قربانى اى براى خدا انجام دهد و از لحاظ بیرونى، عمل او خدمت به خلق و انجام وظایف خود بدون چشم داشت از دیگران جلوه مى کند. وظیفه در اینجا، به معناى کارى است که از لحاظ دینى بر عهده انسان است، که در دین هندو، براى هر یک از طبقات مشخص شده است. این وظیفه از هنگام تولد معین است. فرزانه، به دور از خواسته هاى فردى و خود خواهانه و بدون در نظر گرفتن ثمره عمل، اعم از شادى یا رنج، تنها براى خدا وظایف خود را انجام مى دهد و بدین وسیله از قید آثار اعمال مى رهد و خداگونه مى شود. کریشنا مى گوید: «مرا از هر گونه عمل و هر گونه تغییر منزه دان، من رنگ کردار نپذیرم و نگران ثمره کار نیستم. و آن که مرا چنین شناسد از بند عمل آزاد باشد».

اسباب پنجگانه انجام کار
کریشنا در فصل پایانى گیتا خطاب به ارجونه چنین مى گوید: «اینک اى قوى دست اسباب پنجگانه انجام کار را که در آموزه ودانته آمده است فراگیر از این پنج سبب یکى تن است و دیگرى خودى و حواس مختلف و وظایف گوناگون اعضا و پنجمى مشیت الهى است. هر کار بد یا نیک که از کسى سرزند خواه منسوب به تن او باشد یا زبان یا دل او، این اسباب پنجگانه در پیدایش آن دخالت دارد». تن زمینه کار است و خود عامل انجام کار و حواس و وظایف مختلف اعضا وسایل انجام کار است. مقصود از مشیت الهى همه عوامل غیر انسانى است که بر فعالیت هاى انسان تأثیر مى گذارد. در همه اعمال ما عناصر غیر قابل محاسبه اى دخیل اند که شانس، سرنوشت، تقدیر یا نیروى حاصل از اعمال گذشته خوانده مى شوند. ما مى توانیم دانه بکاریم، اما نمى توانیم محصولى را که به دست عواملى فوق اراده ما به بار مى آید، نظاره کنیم. با این حال این نظر مروج سکون و بى عملى نیست. انسان با توجه به محدوده اختیاراتش باید سعى خود را در عروج از مرحله حیوانى به آرمان الهى بکند و اراده او مى تواند بر مشکلات ناشى از محیط و طبیعت فائق آید.

ربط و نسبت عمل با گونه ها
بسته به این که کدام یک از این سه گونه بر سرشت انسان چیره شود، ایمان او و عمل او با دیگرى متفاوت خواهد بود. فصل هفدهم گیتا به تفصیل به این تفاوت ها مى پردازد: «آنان که ستوایى اند خدا را مى پرستند و به قدیسین و معلمان و خردمندان احترام مى نهند، صفا و صداقت دارند، خرسند و بى آزارند. سخنانشان دلى را نمى آزارد و دلپذیر و سودمند است و به قرائت وداها مشغولند. آرامش خاطر دارند، خوش رفتار و خویشتن داراند و این ریاضات را از سر عقیده و بى توقع پاداش انجام مى دهند. اگر بخششى مى کنند توقع بازگشت ندارند و ثمره عمل را واگذاشته اند. فرزانه روشن ضمیر که طبع ستوایى دارد بى هیچ شائبه شکى در طریق ترک، گام مى نهد. نه در خوشایند کار، دل مى بندد و نه از ناخوشایند آن، خشم مى گیرد و قربانى را بر وفق احکام شرع و بى توقع اجر و تنها به عنوان اداى تکلیف انجام مى دهد. اما آنان که رجسى اند، نیمه خدایان و دیوان را مى پرستند و براى جلب احترام و شهرت و زرق و برق دنیا و خودنمایى ریاضت مى کشند و چون بخششى کنند به امید پاداش یا به چشم داشت نفع آتى مى کنند، و یا منت همراهش مى کنند اینان از انجام تکلیفى که دشوار و مایه رنج تن است، خوددارى مى کنند و اگر قربانى کنند به امید ثواب یا قصد ریا مى کنند. تمسى ها اشباح و اهریمنان را مى پرستند و از سر جهالت و به قصد شکنجه نفس یا ایذاى خلق ریاضت مى کشند و وظایف خود را از سر نادانى ترک مى کنند و آنچه بر خلاف شرع است، بى آن که صدقه و احسانى همراه آن باشد یا اوراد و انکارى بر آن بخوانند، بدون اخلاص عقیده قربانى مى کنند.

ربط و نسبت عمل با علم
«دانایان کسى را فرزانه خوانند که چون به قصد کارى برخیزد، آزاد از هر تمنایى آن را انجام دهد. عمل او در آتش معرفت گداخته و پاک شده است». «جاهل علم را از عمل جدا مى داند نه عاقل. آن که حق یکى را اداء کند از ثمرات هر دو بهره مى برد». از نظر گیتا، عمل و علم ارتباط تنگاتنگى با هم دارند. در این مورد در فصل هجدهم گیتا مى خوانیم: «در پیدایش هر کارى سه انگیزه هست: علم و معلوم و عالم و نیز در هر عملى سه چیز لازم است: آلت و فعل و فاعل». پس از آن به بیان انواع علم مى پردازد که باز همان تقسیم سه گانه بر اساس گونه ها را دارد: 1ـ دانشى که با آن ذات بى زوال یگانه را در همه موجودات مى توان دید، آن علم از «ستوه» است. 2ـ دانشى که وجود بى زوال را به صورت اشیا گوناگون بیند و شکل و نوع آن ها را با هم متفاوت یابد از «رجس» است. 3ـ آن که تنها به اثر بیندیشد و جز آن چیزى نداند بى آن که به مؤثر پى برد یا در اندیشه حقیقت باشد این دانش ناچیز از «تمس» است. عملى که انجام آن تکلیف آدمى است، اگر بى شائبه دوستى و دشمنى و بى چشم داشت نتیجه و فارغ از تعلق انجام شود از «ستوه» است و عملى که به هوس نتیجه، یا از سر پندار، یا تکلف بسیار انجام شود از «رجس» است. و عملى که از سر نادانى و عاقبت نیاندیشى به جاى آورده شود، بى آن که به اندازه توانایى شخص توجه شود، یا زیانى که از آن به خود شخص یا به دیگران مى رسد، مورد نظر قرار گیرد. فهم و استقامت نیز موافق با گونه ها سه نوع است: فهمى که راه عمل و ترک عمل، صواب و خطا، ترس و ایمنى، اسارت و آزادى را تمیز دهد، ستوایى است. فهمى که تمیز درست و نادرست و صواب و ناصواب نکند و به راه خطا رود، رجسى است و فهمى که در حجاب ظلمت، خطا را صواب بیند و همه چیز را بر خلاف آنچه هست دریابد، تمسى است. در جاى دیگرى کریشنا مى گوید: «عارف که جان وى با جان حق یکى شده باشد همواره خود را از کار فارغ بیند. او اگر چه مى بیند و مى شنود و لمس مى کند و بو مى کند و مى خورد و مى رود و مى خوابد و نفس مى کشد و سخن مى گوید و مى گذارد و مى گیرد و چشم مى گشاید و فرو مى بندد. لیکن نیک مى داند که این حواس وى است که به محسوسات پرداخته است». معرفت به عمل بى چشم داشت مى انجامد و ثمره چنین عملى یگانگى با حق و رهایى از گردونه سنساره است.
(ادامه دارد...).

 


منابع :

  1. یوسف اباذرى- ادیان جهان باستان، تألیف و اقتباس- مراد فرهادپور و وهاب ولى- تهران- مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى- 1372- جلد اول (چین و هند)- صفحه 260

  2. گیتا (بگودگیتا) سرود خدایان- ترجمه محمدعلى موحد- تهران- خوارزمى- 1374- صفحه 6

  3. جان بى ناس- تاریخ جامع ادیان- ترجمه على اصغر حکمت- انتشارات آموزش انقلاب اسلامى- تهران- 1370- صفحه 268

  4. فروزان راسخى- فصلنامه هفت آسمان- شماره 16- مقاله علم النفسِ گیتا

https://tahoor.com/_me/Article/PrintView/113880