راویان حدیث غدیر خم از صحابه پیامبر اکرم (ع)

ادامه حرف؛ ع
76- عبدالله بن عباس؛ (در سال 68 وفات یافته) حافظ نسائی در «الخصایص» ص 7، از میمون بن مثنی با ذکر سند روایت نموده که او از قول ابوالوضاح که همان ابوعوانه است نقل کرده و او از ابوبلج بن ابی سلیم از عمرو بن میمون از ابن عباس در حدیثی طولانی آورده که گفت: من نزد ابن عباس نشسته بودم در این هنگام نه گروه نزد او آمدند و به او گفتند «ای پسر عباس یا با ما برخیز، و یا مجلس را برای ما از اغیار خالی کن.» ابن عباس گفت: «با شما بر می خیزم.» عمرو بن میمون گوید که: ابن عباس در این موقع چشم او نابینا نشده بود و صحیح بود. پس در کناری نشستند و با یکدیگر سخن گفتند و ما ندانستیم که چه گفتند. راوی گوید: پس از آن جلسه و مذاکره ابن عباس آمد در حالی که لباس خود را تکان می داد و اظهار تأسف و انزجار می کرد و می گفت: «اینان سخنانی ناروا و نکوهش درباره مردی گفتند که بیش از ده فضیلت برای او است به طوری که برای غیر او این فضایل وجود ندارد! اینان بدگوئی از مردی نمودند که پیغمبر (ص) درباره او فرمود: البته (برای نبرد با دشمن) اعزام می دارم مردی را که او را خداوند هیچ وقت خوار نمی کند و او خدا و رسول او را دوست دارد و خدا و رسول او را دوست دارند. در این موقع شخصی خود را به رایت جنگ نزدیک نمود، رسول خدا (ص) فرمود: علی کجا است؟ گفتند در آسیا مشغول تهیه آرد است. فرمود دیگری نبود که آرد تهیه نماید؟!» ابن عباس گوید. در این موقع علی (ع) آمد در حالی که چشم های او دوچار درد بود به طوری که قادر به دیدن نبود. پس رسول خدا (ص) در چشمان او دمید و رایت را سه بار حرکت داد سپس آن را به او اعطاء فرمود پس (در نتیجه عزیمت آن جناب به نبرد با یهودان و احراز پیروزی) علی (ع) آمد در حالی که صفیه دختر حی را با خود آورد.
ابن عباس به سخن ادامه داده گفت: رسول خدا (ص) فلانی (ابوبکر) را با سوره توبه فرستاد و علی (ع) را در پی او فرستاد و سوره را از او گرفت و رسول خدا (ص) فرمود «این سوره را برای مشرکین نمی برد مگر مردی که از من است و من از او هستم.» ابن عباس گوید: پیغمبر (ص) به پسرعموهای خود فرمود: «کدامیک از شما حاضر است که با من در دنیا و آخرت دوستی نماید؟» همگی ابا کردند. ابن عباس گفت: علی نیز در میان آنها نشسته بود و گفت «من؛ من برای این افتخار حاضرم.» رسول خدا (ص) او را واگذاشت و رو به فرد فرد از آنان کرد و این سئوال را تکرار نمود. باز آنها امتناع نمودند. و علی سخن خود را تکرار کرد. در این موقع رسول خدا (ص) به علی (ع) فرمود: «تو ولی من هستی در دنیا و آخرت.» ابن عباس ادامه داده گفت: «علی (ع) اول کسی است که پس از خدیجه ایمان آورد.»
باز، ابن عباس ادامه داده و گفت: رسول خدا (ص) پوشش خود را گرفت و بر علی و فاطمه و حسن و حسین نهاد و گفت: «این است و جز این نیست، اراده فرموده است خداوند که پلیدی را از شماها ببرد ای اهل بیت من و پاکیزه گرداند شما را پاکیزه گرداندنی.» ابن عباس گوید: علی (ع) جان خود را فروخت و نثار کرد. لباس پیغمبر (ص) را پوشید و در جایگاه او خوابید. مشرکین به طرف رسول خدا (ص) تیراندازی می کردند. پس ابوبکر آمد در حالی که علی (ع) خوابیده بود و او گمان کرد که رسول خدا است و او را به خطاب یا نبی الله صدا زد. علی (ع) فرمود: «همانا پیغمبر خدا (ص) به طرف بئر میمون رفت؛ او را دریاب.» گفت: پس ابوبکر رفت و با رسول خدا (ص) داخل غار شد. در این موقع علی (ع) از طرف مشرکین سنگ باران می شد همانطور که رسول خدا (ص) می شد و آن حضرت به خود می پیچید و سر خود را در لباس پیچیده و پنهان ساخته بود و تا بامداد سر خود را بیرون نیاورد. همین که صبح شد سر خود را بیرون کرد. آنان (مشرکین) در مقام نکوهش او بر آمدند و گفتند «صاحب تو (یعنی رسول خدا (ص)) وقتی که ما او را سنگ می زدیم بر خود نمی پیچید و تو چنین می کنی؟» و از این قبیل سخنان.
ابن عباس به سخنان خود ادامه داده گفت: رسول خدا در غزوه تبوک خارج شد و مردم با آن حضرت خارج شدند. علی (ع) عرض کرد: «من با شما خارج شوم؟» پیغمبر (ص) فرمود «نه» در این موقع علی (ع) گریان شد. پیغمبر (ص) فرمود: «آیا راضی نیستی که نسبت به من به منزله هارون برای موسی باشی جز آنکه پس از من پیغمبری نخواهد بود. همانا روا نیست که من بروم جز آنکه تو به جای من باشی.» ابن عباس گفت: رسول خدا (ص) به علی (ع) فرمود: «تو بعد از من ولی هر مرد و زن مؤمن خواهی بود.» ابن عباس گفت: و رسول خدا (ص) درهای حجرات ما را که به مسجد باز می شد همه را بست و درب حجره علی را به حال خود گذاشت و در نتیجه، این امتیاز فقط برای علی (ع) بود که در هر موقع از خانه خود بیرون می آمد در هر حالی که بود داخل مسجد می شد! زیرا راه دیگری نداشت. ابن عباس گفت: و رسول خدا (ص) فرمود: «هر کس من مولای او هستم پس علی (ع) مولای او است...» تا پایان حدیث.
این حدیث را با طول و تفصیلش گروه زیادی از حفاظ با سندهای تفصیلی در تألیفات خود ذکر نموده اند از جمله آنها است: پیشوای حنبلیان (احمد) در جلد 1 مسند خود ص 331 از یحیی بن حماد از ابی عوانه از ابن بلج از عمرو بن میمون از ابن عباس و حافظ حاکم در جلد 3 «المستدرک» ص 132، و نامبرده گفته: که اسناد این حدیث صحیح است و به همین جهت در مقام ذکر سند آن بر نیامده. و خطیب خوارزمی در «مناقب» ص 75 به طریق حافظ بیهقی آن را روایت نموده و محب الدین طبری در جلد 2 «ریاض» ص 203 و در «ذخایر العقبی» ص 87، و حافظ حموینی در فرائدش به اسنادش از ضحاک از او به طریق طبرانی ابی القاسم بن احمد، و ابن کثیر شامی در جلد 7 «البدایه و النهایه» ص 337 از طریق احمد به سند نامبرده و از ابی یعلی از یحیی بن عبدالحمید از ابی عوانه تا آخر سند، و حافظ هیثمی در جلد 9 «مجمع الزواید» ص 108 از احمد و طبرانی، و گفته که رجال طریق احمد درست است جز ابی بلج فزاری و نامبرده دارای یکنوع نرمی و لینت است ولی مورد اعتماد و وثوق است.
حافظ هیثمی حدیث غدیر را نیز از ابن عباس در ص 108 روایت کرده سپس گفته که: بزار آن را در اثناء حدیثی روایت کرده و رجال او مورد وثوق و اعتمادند و حافظ گنجی در «الکفایه» ص 115 حدیث مزبور را با طول و تفصیل آن نقل از احمد، و ابن عساکر در کتاب خود «الاربعین الطوال» ذکر نموده و ابن حجر در جلد 2 «الاصابه» صفحه 509 آن را ذکر نموده؛ حافظ محاملی در امالی خود (به طوری که شیخ ابراهیم وصابی شافعی در کتاب «الاکتفاء» از او نقل کرده) به اسنادش با ذکر سند از ابن عباس روایت نموده که گفت: چون پیغمبر (ص) مأمور شد که علی بن ابی طالب (ع) را در مقام خود برقرار فرماید. پیغمبر (ص) روانه مکه شد و فرمود: «دیدم که مردم به عهد جاهلیت و کفر نزدیکند، چنانچه این امر را در این موقعیت انجام دهم، خواهند گفت که چون علی (ع) پسر عم او بود (از روی علاقه شخصی) این مقام را به او داد!» پس آن حضرت به مکه رفت و حجة الوداع را به جا آورد و مراجعت فرمود تا به غدیر خم رسید، در این موقع خدای متعال این آیه را به او فرستاد: «یا أیها الرسول بلغ ما أنزل إلیک من ربک؛ اي پيامبر آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است كاملا (به مردم) برسان و اگر نكني، رسالت او را انجام نداده‏ اي و خداوند تو را از (خطرات احتمالي) مردم نگاه مي دارد، و خداوند جمعيت كافران (لجوج) را هدايت نمي كند.» (مائده/ 67) در این هنگام منادی از طرف آن حضرت اجتماع عمومی را اعلام نمود. سپس آن جناب به پا خواست و دست علی را گرفت و فرمود: «هر کس من مولای اویم پس علی (ع) مولای او است. بار خدایا، دوست بدار آنکه را که او را دوست دارد و دشمن دار آنکه را که او را دشمن دارد.»
متقی هندی در جلد 6 «کنز العمال» ص 153 این حدیث را از محاملی که در امالی خود ذکر کرده نقل نموده و به همین الفاظ بدون اختلاف حرفی جمال الدین عطاء الله بن فضل الله در اربعین خود آن را به طریق ابن عباس روایت نموده و جلال الدین سیوطی در «تاریخ الخلفاء» به طریق بزار در ص 114 از ابن عباس آن را روایت نموده و قرشی در «شمس الاخبار» ص 38 از «امالی المرشد بالله» و بدخشانی در «نزل الابرار» ص 20 به طریق بزار و ابن مردویه؛ و در ص 21 از طریق احمد و ابن حیان و حاکم و سمویه آن را روایت نموده اند. و حافظ سجستانی در کتاب «الولایه» که آن را به حدیث غدیر تنها اختصاص داده به اسنادش از ابن عباس با ذکر سند روایت نموده که گفت: چونکه پیغمبر (ص) برای حجة الوداع خارج شد و در جحفه فرود آمد. جبرئیل نزد او آمد و (از طرف خداوند) او را امر کرد که علی (ع) را بپا دارد، پس آن جناب خطاب به مردم فرمود: «آیا نه این است که معتقدید بر اینکه من به مؤمنین اولی (سزاوارتر) هستم از خودشان؟» گفتند «بلی یا رسول الله (ص).» فرمود: «هر کس که من مولای اویم، پس علی (ع) مولای او است... بار خدایا دوست بدار آنکه را که او را دوست دارد و دشمن دار آنکه را که او را دشمن دارد. (و این جمله با تعبیر به کلمه حب و بغض تکرار شده) و یاری کن کسی را که او را یاری کند و عزیز دار کسی را که او را عزیز دارد و دستگیری کن کسی را که او را دست گیری نماید.»
ابن عباس گفت: «قسم به خدا (ولایت علی) بر این گروه واجب آمد.» و ابن کثیر در جلد 7 تاریخش ص 348 حدیث غدیر را از سعید بن جبیر از ابن عباس روایت کرده و در ذکر تابعین در ضمن نام ضحاک، حدیثی از او خواهد آمد، و حافظ ابن مردویه با ذکر سند و ابوبکر شیرازی در (فی ما نزل من القرآن)، و ابواسحق ثعلبی در «الکشف و البیان» و حاکم حسکانی، و فخرالدین رازی در جلد 3 تفسیرش ص 636 و عزالدین موصلی حنبلی و نظام الدین نیسابوری در جلد 6 تفسیرش ص 194 و آلوسی در جلد 2 «روح المعانی» ص 348 و بدخشانی در «مفتاح النجا» و غیر آنها به طرقشان حدیث غدیر را از ابن عباس روایت کرده اند.
77- عبدالله بن ابی اوفی علقمه اسلمی؛ (در سال 86 ر 87 درگذشته) حافظ ابن عقده در «حدیث الولایه» حدیث غدیر را از او با ذکر سند روایت نموده.
78- ابوعبدالرحمن عبدالله بن عمر بن خطاب عدوی؛ (در سال 72 ر 73 درگذشته) حافظ هیثمی در جلد 9 «مجمع الزواید» ص 106 از طریق طبرانی با ذکر سند از عبدالله بن عمر روایت نموده که گفت: رسول خدا (ص) فرمود: «هر کس من مولای او هستم علی (ع) مولای او است. بار خدایا دوست دار آنکه را که او را دوست دارد و دشمن دار آنکه را که او را دشمن دارد.» و حافظ ابن ابی شیبه در سنن خود روایت او را با ذکر سند آورده و وصابی شافعی در «الاکتفاء» از او روایت مزبور را نقل نموده و سیوطی «در جمع الجوامع» و در «تاریخ الخلفاء» ص 114 نقل از طبرانی آن را روایت نموده و متقی هندی در جلد 6 کتاب «کنز العمال» ص 154 به طریق طبرانی در «المعجم الکبیر» آن را ذکر نموده و بدخشانی نیز به همین طریق در «نزل الابرار» ص 20 و در «مفتاح النجا» روایت نموده و خطیب خوارزمی در فصل چهارم از مقتلش و همچنین جزری در «اسنی المطالب» ص 4 نامبرده را از جمله راویان حدیث غدیر از صحابه بشمار آورده اند.
79- ابوعبدالرحمن عبدالله بن مسعود هذلی؛ (در سال 32 ر 33 درگذشته و در بقیع مدفون است) حافظ ابن مردویه به اسنادش نزول آیه تبلیغ را درباره علی (ع) در روز غدیر با ذکر سند از او روایت نموده و سیوطی در جلد 2 «الدر المنثور» ص 298 و قاضی شوکانی در جلد 2 تفسیرش ص 57 و آلوسی بغدادی از سیوطی از ابن مردویه در جلد 2 «روح المعانی» ص 348 آن را از او روایت نموده اند و خوارزمی و شمس الدین جزری در «اسنی المطالب» ص 4 او را از جمله راویان حدیث غدیر از صحابه به شمار آورده اند.
80- عبدالله بن یامیل؛ حافظ ابن عقده در کتاب «المفرد فی الحدیث» به سندی که منتهی به ابراهیم بن محمد نموده از جعفر بن محمد از پدرش و ایمن بن نابل بن عبدالله بن یامیل با ذکر سند از او روایت نموده که گفت: شنیدم رسول خدا (ص) می فرمود: «هر کس که من مولای اویم پس علی (ع) مولای او است.» تا آخر حدیث مزبور، ابن اثیر در جلد 3 «اسدالغابه» ص 274 به طریق حافظ ابوموسی مدینی و ابن حجر در جلد 2 «الاصابه» صفحه 382 از طریق حافظ ابن عقده و حافظ ابوموسی و قندوزی حنفی در ینابیع ص 34 آن را از او روایت نموده اند.
 


منابع :

  1. علامه عبدالحسین امینی- ترجمه الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب- جلد 1 بخش ‏اول صفحه 89

https://tahoor.com/_me/Article/PrintView/118164