جنگ خیبر (خروج از مدینه)

خیبر، نام دهکده و سرزمینى در هشت منزلى مدینه و در راه شام است. خیبر در زبان یهودی به معنای قلعه می باشد و از همین روست که به قلعه های خیبر، خیابر نیز گفته اند. در منطقه خیبر قلعه ها و مزارع و نخل بسیاری وجود داشت. تعداد قلعه ها هشت عدد و نام آنها: نطاة، وطیح، سلالم، کتیبة، شق، صعب، ناعم، قموص بود. از میان این قلعه ها ابتدا ناعم سپس قموص سپس صعب که بزرگترین و پر مال ترین قلعه بود و سپس شق و بعد نطاة و بعد کتیبه و سپس وطیح و سلالم فتح شد. گویند، پیامبر (ص) در ماه ذى حجه سال ششم از حدیبیه به مدینه مراجعت فرمود، و تمام آن ماه و محرم را در مدینه اقامت کرد، و در صفر سال هفتم، و نیز گفته شده در آغاز ربیع الاول آن سال عازم خیبر شد. پیامبر (ص) علاوه بر مسلمانان، از اعراب اطراف مدینه نیز کمک خواستند تا در جنگ حضور یابند.
در آن زمان گفته می شد خیبر مهم ترین روستاى حجاز از لحاظ خوراک و گوشت و اموال است، فلذا برخی از کسانى که در حدیبیه از شرکت در جنگ خوددارى کرده بودند، به امید غنیمت، خواستند تا همراه آن حضرت برای جنگ خارج شوند و گفتند همراه شما بیرون مى آییم. پیامبر (ص) فرمود: اگر با من مى آیید فقط باید نیت شما جهاد باشد، و اگر مقصودتان غنیمت است نباید بیایید. و به همین منظور دستور فرمود جارچى جار بزند کسى که همراه ما مى آید فقط باید رغبت به جهاد داشته باشد، و کسانى که قصد غنیمت دارند، نیایند.
چون مردم براى شرکت در جنگ خیبر آماده شدند، این مسأله بر یهودیانى که در مدینه بودند و با پیامبر (ص) معاهده داشتند، گران آمد، و دانستند همین که مسلمانان به خیبر برسند، خداوند خیبر را هم نابود خواهد کرد، همان طور که یهود بنى قینقاع و بنى نضیر و بنى قریظه را نابود فرمود.
از همین رو به محض اینکه لشکر اسلام آماده حرکت شد، هر کس از یهودیان که طلبى از مردم مدینه داشت، اصرار در وصول آن مى کرد، چنانکه ابوشحم یهودى، سراغ عبدالله بن ابى حدرد اسلمى آمد تا پنج درهم بهاى جوئى را که از او طلب داشت مطالبه کند. اسلمى به او گفت: مهلت بده، امیدوارم به خواست خداوند وقتى برگشتم حق تو را بپردازم. زیرا خداوند عزوجل به پیامبرش وعده داده است که خیبر را در غنیمت او قرار دهد. و تو مى دانى که ما در واقع به انبار خوار و بار و اموال حجاز مى رویم. عبدالله بن ابى حدرد اسلمى از کسانى بود که در حدیبیه هم شرکت کرده بود. ابو شحم از روى کینه و رشک گفت: خیال کرده اى جنگ با خیبریان مثل جنگ هاى شما با اعراب است؟ سوگند به تورات در آنجا ده هزار جنگجو وجود دارد. اسلمى گفت: اى دشمن خدا، تو ما را از دشمن مى ترسانى و حال آنکه خودت در پناه و جوار ما هستى؟ به خدا قسم تو را به محضر رسول خدا (ص) خواهم برد. گوید: به پیامبر (ص) عرض کردم آیا مى شنوید که این یهودى چه مى گوید؟ و آنچه که ابوالشحم گفته بود براى آن حضرت نقل کرد. پیامبر (ص) سکوت کردند و پاسخى به او ندادند. اسلمی گوید: ... من دیدم لبهاى پیامبر (ص) حرکت مى کند، و چیزى مى گوید اما نشنیدم چه می فرماید. مرد یهودى گفت: اى ابوالقاسم، این مرد به من ستم کرده است و خوراک مرا گرفته و بهاى آن را نگاه داشته است. پیامبر (ص) به ابن ابى حدرد فرمودند: حق او را بده. ابن ابى حدرد به ناچار یکى از جامه هاى خود را به سه درهم فروخت و بقیه را هم به هر سختی ای بود فراهم کرد. ابن ابی حدرد می گوید: پس از پرداخت طلب ابوالحشم، جامه دیگرى که داشتم پوشیدم و عمامه اى هم داشتم آن را نیز براى اینکه گرم باشم به سر پیچیدم، و سلمة بن اسلم نیز جامه اى به من عطا کرد، و من در حالى که فقط دو جامه داشتم همراه مسلمانان به جنگ رفتم، و خداوند به من خیر عنایت فرمود. اتفاقا زنى را به اسارت گرفتم که میان او و ابو الشحم نسبتى بود و او را در مقابل دریافت مالى به ابو الشحم فروختم.

خروج از مدینه:
پیامبر (ص)، به هنگام خروج، سباع بن عرفطه را که از قبیله غفار بود جانشین خود در مدینه قرار داد و گویند ابوذر غفاری را جانشین خود کرد. یهودیان خیبر گمان نمى کردند که پیامبر (ص) به جنگ ایشان اقدام فرماید، زیرا حصارهاى بسیار بلند و اسلحه فراوان و عده زیادى داشتند. هر روز ده هزار نفر جنگجو بیرون مى آمدند و صف مى کشیدند، و مى گفتند: آیا محمد با ما جنگ خواهد کرد؟ هرگز، هرگز یهودیانى هم که در مدینه بودند، هنگامى که پیامبر (ص) براى جنگ خیبر آماده مى شد، مى گفتند: «خیبر بسیار استوارتر از آن است که شما آن را فتح کنید. اگر دژهاى خیبر و مردان آن را ببینید پیش از رسیدن به آن باز خواهید گشت. خیبر دژهاى مرتفع بر قله هاى کوهها، و آب فراوان و دایمى دارد. در خیبر هزار زره پوش هستند، اگر یارى آنها نبود قبیله اسد و غطفان، نمى توانستند جلوى هجوم اعراب را بگیرند. حالا شما گمان کرده اید مى توانید خیبر را بگیرید؟». اصحاب در جواب آنها مى گفتند: خداوند به رسول خود وعده فرموده است که خیبر را به غنیمت خواهد گرفت و هیچ گاه خداوند خلف وعده نمی کند. در هر صورت حضرت (ص) به سوى یهود خیبر بیرون رفت و خداوند محل خروج پیغمبر را بر آنها پوشیده داشت و آنها را با ظن و گمان مشغول داشت، تا آنکه رسول خدا (ص) شبانگاهى کنار دژهاى ایشان فرود آمد. هنگامى که یهودیان خیبر احساس کرده بودند که ممکن است پیامبر (ص) به طرف ایشان حرکت فرماید، حارث ابوزینب یهودى به آنها پیشنهاد کرد که لشکر را بیرون از دژهاى خود مستقر کنند، و اردوگاه بسازند، و به مبارزه رویا روى بپردازند. او مى گفت: من دیده ام محمد به هر دژى که حمله برده و آن را محاصره کرده است نتوانسته اند مقاومت کنند و تسلیم حکم او شده اند، و گروهى کشته شده و گروهى به اسارت گرفته شده اند. یهودیان گفتند: حصارهاى ما مانند حصارهاى آنها نیست، اینها دژهایى استوار بر قله کوههاست. و با پیشنهاد او مخالفت کردند و در حصارهاى خود ماندند. وقتی صبحگاهان رسول خدا (ص) را دیدند، یقین کردند که هلاکت و نابودیشان فرا رسیده است.

مسیر حرکت حضرت از مدینه تا خیبر:
پیامبر (ص) از مدینه که بیرون رفتند، ثنیة الوداع را پیمودند و سپس راه زغابه را در پیش گرفتند، آنگاه نقمى و مستناخ را پیمودند، و سپس به حصار وطیح، یکی از حصار های بزرگ خیبر، غارت بردند. همراه آن حضرت دو راهنما بود که هر دو از قبیله اشجع بودند، یکى به نام حسیل بن خارجه، و دیگرى عبدالله بن نعیم. آنگاه پیامبر (ص) به ناحیه عصر رفتند که در آن مسجدى بود، و سپس به صهباء رسیدند. هنگامى که پیامبر (ص) در این مسیر بودند، به عامر بن سنان فرمودند: اى پسر اکوع پیاده شو و براى ما رجز بخوان. عامر از مرکب خود پیاده شد و براى رسول خدا (ص) چنین رجز خواند:

اللهم لولا انت ما اهتدینا *** و لا تصدقنا و لا صلینا
فالقین سکینة علینا *** و ثبت الاقدام ان قینا
انا اذا صیح بنا اتینا *** و با الصیاح عولوا علینا

پروردگارا اگر تو نمى بودى ما هدایت نمى شدیم، و نه تصدیق مى کردیم و نه نماز مى گزاردیم، خدایا آرامشى بر ما فرو فرست، و به هنگام برخورد با دشمن پایدارمان بدار، هرگاه که ما را فرا خوانند مى آئیم اگر چه با نوحه و گریه بر ما زارى کنند.
پیامبر (ص) فرمود: خدا تو را رحمت کند و گفته شده رسول خدا (ص)، به عبدالله بن رواحه فرمودند: چیزى نمى خوانى و کاروان را به حرکت و وجد در نمى آورى؟ عبدالله بن رواحه پیاده شد و چنین خواند:
و الله انت لولا ما اهتدینا *** و لا تصدقنا و لا صلینا
فأنزلن سکینة علینا *** و ثبت الاقدام ان لاقینا
و المشرکون قد بغوا علینا

اى رسول خدا، به خدا سوگند که اگر تو نبودى ما هدایت نمى شدیم، و نه تصدیق مى کردیم و نه نماز مى گزاردیم، خدایا آرامشى بر ما فرو فرست، و به هنگام برخورد ما را پایدار بدار، و مشرکان بر ما ستم کردند.
پیامبر (ص) فرمودند: خداوندا او را رحمت فرماى. واقدی گوید: عبدالله بن رواحه در جنگ مؤته شهید شد. وقتی پیامبر (ص) به صهباء رسیدند نماز عصر را خواندند و غذا خواستند. براى آن حضرت خرما و سویق آوردند. رسول خدا (ص) و همراهانشان از آن غذا خوردند و بدون این که محتاج به تجدید وضو باشند، نماز مغرب و عشاء را نیز همراه مردم برگزار کردند. سپس رسول خدا (ص) راهنمایان را خواستند، حسیل بن خارجه اشجعى، و عبدالله بن نعیم اشجعى هر دو آمدند. پیامبر (ص) به حسیل فرمود: پیشاپیش ما حرکت کن و از بالاى این صحراها ما را ببر، به طورى که میان خیبر و شام قرار بگیریم و بتوانیم میان مردم خیبر و مردم شام و همپیمانان خیبریان از قبیله غطفان مانع شویم. حسیل گفت: من شما را از همچنان راهی که می خواهید، خواهم برد. و او به جایى رسید که چند راه بود، پس به پیامبر (ص) عرض کرد: اى رسول خدا، اینجا، چند راه است که همه آنها به خیبر مى رسد. پیامبر (ص) فرمود: آنها را نام ببر! و رسول خدا (ص) دوست مى داشت با نامهاى خوب فال نیک بزند، و از اسمهاى زشت روگردان بود و هیچگاه فال بد نمى زد. راهنما راهى را نشان داد و گفت: نام این راه حزن و اندوه است. فرمود: از این راه مرو! گفت: راه دیگرى است که به آن شاش (پراکنده، شوریده) مى گویند. فرمود: از این راه هم مرو! گفت: این راه دیگرى است که به آن حاطب (جمع کننده هیزم) مى گویند. فرمود: از این راه هم مرو! عمر بن خطاب گفت: عجیب است که هرگز مانند امشب به این همه نام نامتناسب بر نخورده بودیم. نام راه هاى دیگر را به رسول خدا بگو! راهنما گفت: فقط یک راه دیگر باقى مانده است که به خیبر مى رسد. عمر گفت: نام آن را بگو! گفت: مرحب (وسیع، فراخ). پیامبر (ص) فرمودند: این خوب است، از این راه برو! عمر به راهنما گفت: نمى توانستى همین نام را دفعه اول بگویى؟!


منابع :

  1. سید جعفرمرتضی عاملی- الصحیح من سیرة النبی الاعظم (ص)- جلد 17

  2. محمود مهدوی دامغانی- ترجمه مغازی واقدی

  3. شمس شامی- سبل الهدی و الرشاد- جلد 5

https://tahoor.com/_me/Article/PrintView/119028