نزول سوره مجادله

ترجمه آیات:
به نام خداى رحمان و رحیم. خداى تعالى سخن آن کس را که با تو در مورد همسرش مجادله مى کرد و به خدا شکایت مى برد شنید و خدا گفتگوى شما را مى شنود که خدا شنواى دانا است، کسانى از شما که زنان خود را ظهار مى کنند (و به ایشان مى گویند: تو نسبت به من به منزله مادرم هستى) به صرف این گفتار همسرانشان، مادر ایشان نمى شوند. مادران تنها همان هایند که ایشان را زاییده اند و این مردان سخنى ناپسند و خلاف حقیقت مى گویند و خدا داراى عفو و مغفرت است و کسانى که بعضى از زنان خود را ظهار مى کنند و سپس از آنچه گفته اند پشیمان مى شوند کفاره عملشان آزاد کردن یک برده قبل از تماس با زنان است. این اندرزى است که با آن موعظه مى شوید و خدا بدانچه مى کنید با خبر است، حال اگر کسى نتوانست برده آزاد کند کفاره اش دو ماه روزه پشت سر هم و قبل از تماس با آن همسر است. پس اگر کسى توانایى این را هم نداشت کفاره اش اطعام شصت مسکین است و این بدان جهت است که به خدا و رسولش ایمان آورید. و آنچه گفته شد حدود خدا است و کافران عذابى دردناک دارند، بطور یقین کسانى که با خدا و رسولش مخالفت مى کنند خوار و ذلیل مى شوند هم چنان که پیشینیان آنان ذلیل شدند چون با اینکه ما آیاتى روشن نازل کردیم هیچ بهانه اى براى مخالفت ندارند و کافران عذابى خوار کننده دارند، و این عذاب در روزى است که خدا همه آنان را مبعوث مى کند و بدانچه کرده اند خبر مى دهد چون خدا اعمال آنان را شمرده و خود آنان فراموش کرده اند و خدا بر هر چیزى ناظر و گواه است.

محتوای سوره:
این سوره متعرض مطالب گوناگون از احکام و آداب و صفات است. قسمتى از آن مربوط به حکم ظهار است، قسمتى هم مربوط به نجوى و بیخ گوشى سخن گفتن است. قسمتى هم مربوط به آداب نشستن در مجلس. و قسمتى راجع به اوصاف کسانى است که با خدا و رسولش مخالفت مى کنند، و یا با دشمنان دین دوستى مى ورزند، و کسانى را که از دوستى با آنان احتراز مى کنند معرفى نموده، به وعده اى جمیل در دنیا و آخرت دلخوش مى سازد.

مکی یا مدنی بودن سوره:
این سوره به شهادت سیاق آیاتش در مدینه نازل شده است.

حوادث تاریخی:
آیات چهارگانه و یا شش گانه اول سوره مجادله درباره ظهار نازل شده، که در عرب جاهلیت یکى از اقسام طلاق بوده، به این صورت که وقتى مى خواسته زنش را بر خود حرام کند مى گفته است: "انت منى کظهر امى تو نسبت به من مانند پشت مادرم هستى". با گفتن این کلام زنش از او جدا و تا ابد بر او حرام مى شده است. بعد از ظهور اسلام یکى از مسلمانان مدینه (انصار) همسر خود را ظهار کرد، و بعدا از کار خود پشیمان شد. همسرش نزد رسول خدا (ص) رفته جریان را عرضه داشت، و راه چاره اى خواست تا دوباره شوهرش به او برگردد و با آن جناب مجادله مى کرد و به درگاه خدا شکوه مى نمود. در اینجا بود که آیات شریفه مورد بحث نازل گردید.
و اما تفصیل ماجرا:
در کتاب الدر المنثور است که: ابن ماجه، ابن ابى حاتم، و حاکم وى حدیث را صحیح دانسته و ابن مردویه، و بیهقی از عایشه روایت کرده اند که گفت: بزرگ است آن خدایى که شنوائیش به وسعت جهان وسیع است، و هر چیزى را مى شنود، من آن روز که خوله دختر ثعلبه به رسول خدا (ص) مراجعه کرده بود کلامش را مى شنیدم اما در عین حال همه اش را نفهمیدم که داشت در باره همسرش به آن جناب شکایت مى کرد، عرضه مى داشت: یا رسول الله! شوهرم از جوانى من استفاده کرد، و من رحم خود را در اختیارش گذاشتم، تا اینکه امروز که پیر شدم و دیگر فرزند نمى آورم مرا ظهار کرده، خدایا،من از دست او نزد تو شکایت مى آورم. هنوز از جا برنخاسته بود که جبرئیل این آیات را آورد:
"قد سمع الله قول التی تجادلک فی زوجها" «خداى تعالى سخن آن کس را که با تو در مورد همسرش مجادله مى کرد و به خدا شکایت مى برد شنید» و همسرش اوس بن صامت بود «الدر المنثور، ج 6، ص 179».
نکته: روایاتى که در شان نزول این آیات از طرق اهل سنت رسیده بسیار زیاد است، و در اینکه نام آن زن و نام پدرش و نام همسر و پدر همسرش چه بوده اختلاف دارند. از همه معروف تر همین است که نام او خوله و نام پدرش ثعلبه و نام همسرش اوس بن صامت انصارى بوده. و در تفسیر قمی آمده است که: على بن الحسین براى ما حدیث کرد و گفت: محمد بن ابى عبدالله، از حسن بن محبوب از ابی ولاد از حمران از امام باقر (ع) برایم نقل کرد که فرمود: زنى از مسلمانان نزد رسول خدا (ص) رفت و عرضه داشت: یا رسول الله! فلانى همسر من است که عمرى رحم خود را در اختیارش گذاشتم، و در امور دنیا و آخرتش یاریش کردم، و هیچ ناملایمى از من ندیده مى خواهم از او شکایت کنم. فرمود: از چه شکایت کنى؟ عرضه داشت: به من گفته تو بر من حرامى، همان طور که پشت مادرم بر من حرام است، و مرا از خانه ام بیرون کرده، حال در کار من چاره اى بیندیش. حضرت فرمود: خداى تعالى درباره این مساله آیه اى نازل نفرموده تا طبق آن میان تو و شوهرت حکم کنم، و من نمى خواهم از کسانى باشم که پاسخ روشن نمى دهند. زن شروع کرد به گریه کردن، و شکوه نمودن به درگاه خداى عز و جل، و از نزد رسول خدا بیرون رفت.
راوى مى گوید: خداى تعالى گفتگوى او با رسول خدا (ص) و شکایتش در امر شوهرش را شنید، و این آیات را نازل کرد: «بسم الله الرحمن الرحیم قد سمع الله قول التی تجادلک فی زوجها تا جمله و إن الله لعفو غفور»؛ «خدا گفتار زنى را كه در باره شوهرش با تو گفتگو و به خدا شكايت مى‏ كرد شنيد و خدا گفتگوى شما را مى ‏شنود زيرا خدا شنواى بيناست از ميان شما كسانى كه زنانشان را ظهار مى‏كنند و مى‏ گويند پشت تو چون پشت مادر من است آنان مادرانشان نيستند مادران آنها تنها كسانى‏اند كه ايشان را زاده‏اند و قطعا آنها سخنى زشت و باطل مى‏گويند ولى خدا مسلما درگذرنده آمرزنده است»، (مجادله/ 2-1).
سپس اضافه کرده است: رسول خدا (ص) فرستاد به دنبال آن زن، و به وى فرمود برو شوهرت را بیاور. زن شوهرش را آورد. حضرت به او فرمود: آیا تو به همسرت چنین و چنان گفته اى؟ عرضه داشت: بله گفته ام تو بر من حرامى همانطور که پشت مادرم حرام است. رسول خدا (ص) فرمود خداى تعالى در باره کار تو و همسرت، قرآنى (آیاتى) نازل کرده، و آیات را برایش خواند . بنابراین همسرت را به خانه ببر، زیرا تو سخنى منکر و نامشروع گفته اى، و خدا از جرمت گذشت، و دیگر چنین کارى را تکرار مکن.
راوى مى گوید: مرد برگشت، در حالى که از آنچه به همسرش گفته بود پشیمان بود، و خداى تعالى براى اینکه مؤمنین دچار چنین ندامتى نشوند، این آیه را فرستاد: "کسانى که همسر خود را ظهار مى کنند، و پشیمان مى شوند..." یعنى از این به بعد، و بعد از آنکه این مرد چنین کرد و خدا او را عفو فرمود، اگر کسى چنین کند، بر او واجب مى شود قبل از همخوابگى با همسرش برده اى آزاد کند. و اگر کسى نمى تواند برده آزاد کند، قبل از تماس جنسی با همسرش دو ماه پى در پى روزه بگیرد، و کسى که استطاعت این را هم ندارد شصت مسکین را طعام دهد. آن گاه فرمود: خداى تعالى عقوبت کسى را که بعد از این نهى، ظهار کند این خصال قرار داده و فرموده: «ذلک لتؤمنوا بالله و رسوله و تلک حدود الله» یعنى این است حد ظهار تا آخر حدیث «تفسیر قمى، ج 2، ص 353».
علامه طباطبائی در مورد روایت فوق می فرماید: این آیه با در نظر گرفتن سیاقش و مخصوصا مضمون جمله آخرش که مساله عفو و مغفرت را آورده، با مضمون این حدیث بهتر مطابقت دارد، و حدیث از حیث سند هم عیبى ندارد، چیزى که هست با ظاهر خود عبارت آیه که مى فرماید: «و الذین یظاهرون من نسائهم ثم یعودون لما قالوا» سازگار نیست، براى اینکه از ظاهر آیه بر مى آید که شوهرش پشیمان شده، و روایت مى گوید: شوهرش پشیمان نشد، بلکه زن او اعتراض کرده.


منابع :

  1. سید محمد حسین طباطبائی- المیزان- جلد 19

  2. محمدباقر مجلسی- زاد المعاد- جلد 5

  3. شمس شامی- سبل الهدی و الرشاد- جلد 9

  4. موسوی- نبی الرحمة

https://tahoor.com/_me/Article/PrintView/119317