وصایای پیامبر به هنگام وفات (نیکی به فاطمه)

هنگامی که مریضی پیامبر (ص) شدت گرفت امیرالمؤمنین علی (ع) نزد او حاضر بود وقتی زمان خروج روحش از بدن نزدیک شد به امیرالمؤمنین (ع) فرمود: ای علی سر مرا به سینه خود بگذار که امر خداوند تعالی نزدیک است، وقتی روحم از تن رها شد آن را به دست خود بگیر و بوسیله آن صورتت را مسح نما، سپس جسد مرا رو به قبله قرار بده و امور غسل و کفن و دفن مرا بر عهده بگیر و اولین کسی از مردم باش که بر من نماز می خوانی، هرگز از من جدا نشو تا این که مرا در قبرم جا بدهی و در این امور از خداوند طلب یاری می نمایم، پس علی (ع) سر پیامبر را به سینه اش چسباند، پیامبر (ص) از هوش رفت در همین حال فاطمه (س) آمد و به صورت پدرش نگریست و گریه و زاری نمود و این بیت را خواند:

و أبیض یستقی الغمام لوجهه *** ثمال الیتامی عصمة للأرامل
یعنی: رسول خدا (ص) سفید روئی است که مردم به برکت روی او طلب باران می کنند و فریاد رس یتیمان و پناه بیوه زنان است.
پیامبر چشمان خود را گشود و با صدایی رنجور فرمود: دخترم این بیتی که می خوانی سخن عمویت ابوطالب است، تو این کلام را نگو و لکن سخن من این است: (و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل أفان مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم) پس مدتی طولانی گریست سپس به فاطمه (س) اشاره کرد که به نزدیکش بیاید، او نیز به رسول الله (ص) نزدیکتر شد و حضرت چیزی به فاطمه (س) فرمود که صورتش از شنیدن آن درخشید و خوشحال شد و رسول الله (ص) از دنیا رفت در حالی که دست راست امیرالمؤمنین (ع) زیر چانه مبارکش بود و روحش از تن خارج شد. امیرالمؤمنین (ع) به امر رسول الله (ص) به دست خویش روح آنحضرت را مسح نمود، سپس روی او را برگرداند و چشمانش را بست و ردایش را به رویش کشید و به اموری که رسول الله (ص) فرموده بود و تجهیز جنازه آن حضرت مشغول شد.
***
اهل تسنن از قول عایشه نقل کرده اند که گفت: از جمله نعمتهای الهی بر من این بوده است که رسول خدا در خانه من و در حالیکه به سینه ام تکیه داده بود فوت کرد. از نظر ما قول صحیح این است که پیامبر در حالیکه بر سینه امیرالمومنین علی (ع) تکیه داده بود رحلت فرمود و دلالت دارد بر نظر ما:
1- آنچه از قول علی (ع) در کشف الغمه ج 2 ص127 و در قاموس الرجال ج12 ص324 آمده است که فرمود: ای پیامبر جان تو در آمد در حالیکه بر سینه ام تکیه داده بودی، انالله و انا الیه راجعون.
2- از علی (ع) نقل است که فرمود: روح پیامبر (ص) قبض شد در حالیکه سرش در سینه  من بود.... (ینابیع الموده ج3 ص436 و شرح نهج معتزلی ج10 ص179 و 182)
3- ابن سعد در طبقات ج2 ص263 به سند خود از قول شعبی نقل می کند که گفت: «پیامبر (ص) فوت کرد در حالیکه سرش بر سینه علی بود» و مانند این قول از ابی رافع نقل شده است. (فتح الباری ج8 ص107 و مجمع الزوائد ج1 ص293)
شیخ مفید (ره) می فرماید: علی (ع) به نزد فاطمه (س) آمد و به او گفت: رسول خدا (ص) به تو چه گفت که از شنیدن آن خوشحال شدی در حالی که من در خوف و اضطراب از وفات ایشان بودم؟ فاطمه (س) فرمود: پدرم به من خبر داد که من اولین کسی از خانواده اش هستم که به او ملحق خواهم شد و پس از مرگ او زمانی طول نمی کشد که به او می پیوندم و او را درک می کنم و این خبر مرا خوشحال کرد.
در کشف الغمه از جابر بن عبدالله انصاری نقل است که گفت: فاطمه (س) نزد رسول الله (ص) آمد در حالی که ایشان در آخرین لحظات عمر خویش بودند. فاطمه (س) با دیدن حال پدرش احساس مصیبت و گرفتاری بسیاری نمود و خود را بر روی بدن پدر انداخت و گریست، در این حال رسول الله (ص) چشمانش را گشود و به هوش آمد و فرمود: دخترم تو پس از من مورد ظلم و ستم قرار می گیری، تو را پس از من ضعیف و مظلوم خواهند نمود، هر کس بر تو نیکی نماید به من نیکی نموده و هر کس بر تو جفا کرده بر من جفا کرده، هر کس به تو بپیوندند به من پیوسته و هر کس از تو دور شود از من دور شده، هر کس به تو خدمت نماید به من خدمت نموده و هر کس بر تو ظلم نماید بر من ظلم کرده چرا که تو از من هستی و من از تو هستم، تو پاره تن من هستی، تو مانند روح در کالبدم هستی. آن گاه فرمود: من از کسانی که از امت من هستند و به تو ظلم می کنند به خداوند شکایت می کنم، سپس حسن (ع) و حسین (ع) داخل شدند و خود را بر روی بدن پیامبر انداخته و گریستند در حالی که می گفتند: جان ما به فدای تو یا رسول الله، در این حال امام علی (ع) از جایش برخاست تا آن دو را از رسول الله (ص) دور کند، که حضرت سرش را بلند کرد و رو به علی (ع) نمود و فرمود: برادرم رهاش کن و بگذار مرا ببویند و من هم آن ها را ببویم، آن ها از من بهره ببرند و من هم از ایشان بهره مند گردم، چرا که پس از من این دو عزیز از روی دشمنی و ظلم کشته خواهند شد، لعنت خداوند بر قاتلین ایشان، سپس رسول الله (ص) فرمود: یا علی تو هم پس از من مورد ظلم قررا می گیری و کشته می شوی و من روز قیامت د شمن کسی هستم که تو با او دشمن هستی.

نهی از گریبان دریدن و لطمه زدن:
پیامبر هنگام رحلتش به فاطمه (س) فرمود: هنگامی که من از دنیا رفتم به خاطر مرگ من صورتت را خراش مده و سیلی و لطمه نزن و گیسوانت را پریشان مکن و صدای خود را به واویلا بلند مکن و برای من نوحه سرایی و شیون برپا منما. فرات بن ابراهیم در تفسیرش از عبید بن کثیر و هر دوی آن ها از جابربن عبدالله انصاری نقل کرده اند که گفت: رسول الله (ص) در هنگام بیماری اش (همان بیماری که به واسطه آن از دنیا رحلت نمود) به فاطمه (س) فرمود: پدر و مادرم به فدایت کسی را به دنبال شوهرت علی بفرست و او را نزد من بخوان، فاطمه (س) به حسن (ع) گفت: پسرم به نزد پدرت برو و به او بگو که رسول الله (ص) تو را طلب می نماید، جابر می گوید: حسن (ع) به نزد علی (ع) رفت و به او گفت که رسول الله (ص) او را به نزد خود می خواند پس امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) به راه افتاد تا این که به نزد رسول الله (ص) آمد و دید که فاطمه (س) نزد ایشان است و می گوید ای وای از حزن و اندوه فراق تو، پیامبر به دخترش فرمود: یا فاطمه از امروز به بعد دیگر پدرت حزن و اندوهی نخواهد دید، پس از مرگ من برایم گریبان چاک نکن و به صورتت لطمه نزن و آن را خراش مده و صدای خود را به واویلا بلند مکن و همانگونه رفتار کن که پدرت در مرگ ابراهیم فرزند رسول خدا، رفتار کرد، از چشمانم اشک روان شده و قلبم به درد آمده بود و چیزی نگفتم که باعث خشم خداوند تعالی شود، می گفتم: ای ابراهیم ما برای تو محزون و غمگین هستیم.


منابع :

  1. محمدباقر بهبهانی- خاتم الانبیاء

  2. سید جعفرمرتضی عاملی- الصحیح من سیرة النبی الاعظم (ص)- جلد 32

  3. سید محمد رادمنش- با پیامبر- بنت الشاطی

  4. عباس قمي- برگزیده منتهی الامال

https://tahoor.com/_me/Article/PrintView/119388