بررسی قاعده «معطی الشیء لایکون فاقدا له»

معطی الشیء لایکون فاقدا له
بخشنده، همیشه چیزی را می بخشد که خود آن را دارا است. زیرا اعطای شیء از روی فقدان، هرگز امکان پذیر نیست. مفاد این قاعده، که به مقتضای فطرت سالم ثابت شده است، در این ابیات زیبای فارسی نیز جلوه گر شده است:
ذات نایافته از هستی بخش        کی تواند که شود هستی بخش؟
خشک ابری که بود زآب تهی       ناید از وی صفت آب دهی

موارد صدق قاعده
صدق این قاعده در مورد علت فاعلی که آن را مهمترین علت از علل چهارگانه دانسته اند، جای هیچ گونه شبهه و انکار نیست. زیرا اعطاء و ایجاد پیوسته در مورد وجود اشیاء صادق و علت فاعلی که هیچ گاه از علت غایی جدا نیست، از علل وجود به شمار آمده؛ چنان که علت مادی و علت صوری را از علل قوام یا ماهیت به حساب آورده اند. بنابراین، کلیه کسانی که وجود علت فاعلی را در باب قانون خلل ناپذیر علیت پذیرفته اند، مفاد این قاعده را نیز به روشنی و وضوح پذیرفته اند؛ ولی کسانی که علل وجود، یعنی فاعل و غایت را در باب علیت انکار کرده اند، و جز به علت مادی که فاقد هرگونه شعور است اعتراف نکرده اند، برای این قاعده در دستگاه علیت معنای محصلی قائل نیستند؛ زیرا از نظر این گروه، علت هرگز دارای معنی اعطاء و ایجاد نیست.
مطابق آنچه تاکنون گذشت، به روشنی معلوم می شود از نظر حکمای الهی، که علت را به چهار قسم تقسیم کرده اند و علت فاعلی و غایی را از علل وجود می دانند، مفاد این قاعده در نهایت اعتبار و استحکام است و هیچ کس نمی تواند آن را انکار کند. به این جهت است که گفته اند تمام کمالات معلول، به نحو لف و بساطت در علت موجود است و هیچ گاه نمی توان کمالی را در معلول جستجو نمود که در علت نباشد.
چیست اندر کوچه کاندر شهر نیست       چیست اندر کوزه کاندر بحر نیست
برخی از حکما در بررسی این مسئله تا جایی پیش رفته اند که معلول را شأنی از شئون علت و یا به تعبیر دیگر مرتبه تنزل یافته آن دانسته اند، این گونه تعبیرات را بیش تر در آثار صدرالمتالهین مشاهده می نماییم؛ ولی فیلسوفان قبل از وی علت و معلول را بیش تر با عنوان مفید و مستفید یا مفیض و مستفیض یا تعبیراتی از قبیل صادر و مصدر ذکر کرده اند. فارابی در آثار خویش از علت، به عنوان مفید و از معلول، به عنوان مستفید نامبرده است.

صدرا و قاعده
صدرالمتالهین در باب قاعده «بسیط الحقیقة کل الاشیاء» و اثبات این که حق تعالی همه اشیاء است، مطابق اصطلاح عرفا به اطلاق و تقید تمسک نموده و مطلق را فاعل وجود مقید دانسته است. سپس نتیجه گرفته که چون مطلق مبدا هرگونه فضیلت و کمالی است که در موجودات مقیده وجود دارد، خود مطلق به داشتن جمیع فضایل و کمالات سزاوارتر است. وی در اینجا چنانکه معلوم است برای اثبات مقصود خویش از قاعده «معطی الشیء لا یکون فاقدا له» استفاده کرده است.
صدرالمتالهین در باب صفات واجب الوجود و اثبات علم حق تعالی به ذات خویش نیز از این قاعده استفاده کرده و به آن استدلال نموده است. استدلال وی در این باب به این ترتیب است: مفیض و مبدع همه اشیاء، در سراسر جهان هستی ذات مقدس باری تعالی است و از جمله موجودات جهان هستی آن گونه موجوداتی هستند که نسبت به ذات خویش عالم می باشند؛ چنان که صور علمیه نیز از صف موجودات عالم هستی خارج نمی باشند. در این هنگام گفته می شود چون که صور علمیه و موجوداتی که نسبت به ذات خویش عالم اند از ذات مقدس حق تعالی صادر گشته و به ذات وی منسوب اند، ذات مقدس باری تعالی نیز نسبت به خویش عالم است. زیرا معطی شیء هرگز فاقد آن نیست.


منابع :

  1. دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی- قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی- ج 1 صفحه 368-370

https://tahoor.com/_me/Article/PrintView/19847