قابلیت تکرار و تعدد یک قانون علمی در ارتباط با واقعیات

اگر در یک پدیده علمی موضوع بررسی ما، یک واقعیت غیر قابل تکرار و تعدد باشد، موضوع یاد شده از دیدگاه قابل بررسی نیست. به عنوان مثال: اگر یک اثر هنری، با نظر به انگیزه به وجود آوردنده آن، هویت و نمود آن در هیچ زمان و شرایطی قابل تکرار نباشد، هرگز قابل بررسی علمی نخواهد بود، زیرا این اثر یک نمود جزئی حقیقی و مشخص است که نمی تواند منشأ انتزاع قانون کلی و یا موردی برای تطبیق قانون کلی باشد. در نتیجه، بررسی مجموع جهان هستی که یک واحد متشکل است و حداقل برای ما قابل تکرار و تعدد نمی باشد، خارج از دیدگاه علمی است.
هم چنین، اعمال بررسی در ذات و ماهیت خدا (نه اصل وجود او که نه قابل تعدد است و نه قابل تکرار) موضوعی فوق علم است. دلیل این شرط عبارت است از این که: در صورت وحدت حقیقی موضوع، هیچ جریان تغییر دهنده ای به وجود نمی آید که بازتاب موضوع مفروض در برابر آن تغییرات، معلول علتی باشد که گفته شود آن علت (به طور کلی) دارای چنان معلولی است و می تواند در مصادیق مفروض، معلول یا اثر و مختص را به وجود بیاورد. به اضافه توضیح و استدلالی که بیان کردیم، این شرط را برای یک قضیه علمی مطرح کرده اند.
نکته مهمی که در اینجا باید متذکر شویم، این است: در جهان عینی و ذهنی، هیچ پدیده و واقعیتی قابل تکرار و تعدد حقیقی نیست و هرچه که تحقق پیدا می کند، شخصی بوده و به اصطلاح منطقی، «جزئی حقیقی» است که تکرار و تعددش امکان پذیر نیست. آن چه که ما آن را تکرار می کنیم، جریان مشابه و امثال پدیده ها و واقعیت هایی است که در هر دو جریان عینی و ذهنی به وجود می آید.
در حقیقت، این جریان شبیه به جریان یابی قانون های نور است که به جهت شباهت آنها در هویت و خاصیت، نمایش تکرار دارد؛ در صورتی که هیچ یک از فوتون ها، پس از آن که تحقق یافت و به جریان افتاد، نه قابل «تکرار» است و نه قابل «تعدد». بر این اساس باید گفت: یکی از شرایط قضیه علمی، آن است که در جهان واقعیت ها بازگو کننده جریان واحدهایی مثل و مشابه باشد.
البته فایده و ضرورت این گونه ارتباط با واقعیات قابل تردید نیست، ولی منحصر ساختن تماس با واقعیات، مانند منحصر کردن واقعیات در پدیده های محسوس و مستقیم، هیچ نتیجه ای جز محدود نمودن دانش و بینش بشری در هر دو قلمرو انسان و جهان به بار نمی آورد. معنای علم در اسلام، ارتباط با واقعیات را هیچ گاه در تنگنای شرایط قرار نمی دهد، بلکه هرگونه تماس ذهن با خارج از خود را که دارای واقعیت است و موجب روشنایی ذهنی درباره آن واقعیت می شود، «علم» تلقی می کند.
می دانیم که برای درک و شناخت زیبایی ها با انواع گوناگونش و برای فهم «عدالت» با اصول و قوانین متنوعش که در جریان مصادیق عینی قابل فهم می باشند، علاوه بر حواس طبیعی، عامل درک و همچنین عامل تماس واقع جویانه با اصول جهان بینی واقعیات هستی مورد نیاز است، در صورتی که در اسلام تحت تأثیر اصول و قوانین متقن، بایستگی های زندگی و شایستگی های اخلاقی نیز نوعی از «علم» تلقی می شوند. پس علم از دیدگاه اسلام، شامل هر نوع ارتباط صحیح با هر نوع واقعیت است.


منابع :

  1. محمدتقی جعفری- علم و دین در حیات معقول- صفحه 58- 60

https://tahoor.com/_me/Article/PrintView/210793