کفار و آرزوی مرگ پیامبر

در احادیث وارد شده است که در وقت مردن، لحظه ای برای انسان هست که آن لحظه، لحظه معاینه است. مقصود این است که محتضر پیش از آنکه بمیرد یعنی پیش از آنکه از این جهان منتقل بشود، جهان دیگر را معاینه می کند. هنوز اینجاست، هنوز علاقه روح به بدن به کلی قطع نشده است ولی جهان دیگر را معاینه می کند. یکی از اساتید ما می گفت مثلش مثل این درهای یک لتی است، مثل کسی که دم یک در قرار می گیرد، وقتی که در را باز می کنند هنوز در این اتاق است و این اتاق را دارد می بیند، بیرون را هم دارد می بیند. آن حالتی که در روایات «حالت معاینه» نامیده شده است، حالتی است که انسان از نظر روحی و معنوی در مرز دنیا و آخرت قرار می گیرد یعنی در آن واحد با چشم ظاهر دنیا را می بیند و با چشم باطن آخرت را. همان جاست که دیگر همه حرف ها برایش روشن می شود، همان جاست که منکران و کافران وقتی که علایمش را دیدند و دیدند که به کجا دارند می روند، نهایت ناراحتی به آنها دست می دهد. آن وقت است که به آنها گفته می شود آنچه که مرتب می گفتید «متی» (کی) همین است: «قیل هذا الذی کنتم به تدعون» (ملک/27) (تدعون در اینجا به معنی تدعون است، مثل تدخرون، تدخرون و تدخرون که یک معنا می دهد) این همان است که شما می خواندید، مرتب می گفتید کی، طلب می کردید، استعجال می کردید که پس چرا پیدایش نمی شود. در واقع این آیه می خواهد بگوید که جواب این سؤال که «متی هذا الوعد؛ این وعده کی خواهد بود» (ملک/25) خیلی به تأخیر نمی افتد، دم مردن جواب را همه می گیرید، همه متوجه می شوید که دارید از دروازه وارد می شوید... یعنی اصلا او مجسمه عدالت است. قرآن وقتی می گوید: «زمانی که آنها آن موعد را خیلی نزدیک می بینند» یعنی آن دیگر نزدیک نیست، عین نزدیکی است چون از وجودشان بیرون نیست. نزدیک و دور در مورد اشیایی گفته می شود که جدا از وجود انسان باشد، فاصله انسان با آن یک وقت زیاد است و یک وقت کم. ولی وقتی که می بینند اساسا با وجود آنها یکی است بنابراین آن را نه تنها نزدیک می بینند بلکه عین نزدیکی می بینند. «فلما رأوه زلفه سیئت وجوه الذین کفروا؛ و چون آن (لحظه موعود) را نزدیک ببینند، چهره های کسانی که کافر شده اند در هم رود.» (ملک/27) می بینید انسان وقتی که یک خبر فوق العاده ناگوار ناراحت کننده ای را که دیگر آن شکست نهایی و قطعی را در آن می بیند می شنود، مقرون به یک عصبانیت فوق العاده، چهره او دگرگون می شود مثلا چشمش کج می شود، ابرویش حالت دیگری پیدا می کند، یک مرتبه می بینید در ظرف یک دقیقه گویی این چهره غیر از آن چهره یک دقیقه قبل است. «و قیل هذا الذی کنتم به تدعون» می گویند آنچه که با مسخره می گفتید چه زمانی است، پس چرا پیدا نمی شود، چرا نمی آید، من که نمی بینم، تاریخچه اش را بگو، همین است.
در آیه 28 سوره ملک آمده: «قل أرأیتم ان أهلکنی الله و من معی او رحمنا فمن یجیر الکافرین من عذاب ألیم؛ بگو به من خبر دهید، اگر خدا مرا و هر که را با من است هلاک کند یا ما را مورد رحمت قرار دهد، چه کسی کافران را از عذابی دردناک پناه می دهد.» کافران چون پیامبر اکرم (ص) را برای خودشان مزاحم و موی دماغ تشخیص می دادند یکی از حرف هایشان این بود که چه زمانی خواهد بود که ما از شر این راحت بشویم یعنی آرزوی مرگ پیغمبر را می کردند. یک حادثه ای پیدا بشود، یک دشمن قوی پیدا بشود، بیاید او و همراهانش را نابود کند. چون اغلب به خدای بزرگ معتقد بودند (به الله معتقد بودند، بت ها را شفعا می دانستند) می گفتند بلکه خدا این را بکشد، ما از شرش راحت بشویم.
مثل معروفی است، می گویند: «بچه گریز پا از مدرسه آرزوی مرگ معلم را می کند.» او نمی داند که با مردن معلم، او خوشبخت نمی شود، گیرم معلم مرد، آیا تو دیگر خوشبخت شدی؟ ای کسانی که این همه آرزوی نابودی مرا و همراهان مرا می کنید، خدا چه مرا نابود کند و چه مرا مشمول رحمت خودش قرار بدهد، به هر حال سرنوشت شما چه می شود؟ چه کسی شما را از آن عذاب دردناکی که در انتظار شماست پناه می دهد؟ معلم بمیرد یا بماند، تو بیچاره بدبخت بی سواد چه آینده ای داری؟ درست همان حالت بچه، خیال می کند که فقط وجود معلم است که این نیاز را برای او به وجود آورده، اگر معلم «به مدرسه» نرود، دیگر موضوع درس خواندن و باسواد شدن در عالم محو می شود و باسواد و بی سواد علی السویه هستند، فقط چون معلم هست میان باسواد و بی سواد فرق گذاشته شده، در صورتی که چون سواد لازم است و چون میان با سواد و بی سواد فرق هست معلم به وجود آمده است. چون شما نیاز به راهنما دارید خدا پیغمبر را فرستاده نه چون پیغمبری هست این تعلیمات از این پیغمبر هست و اگر نباشد موضوع منتفی می شود. قیاس معکوس تشکیل می دهند، معلول را به جای علت می گذارند و علت را به جای معلول. خدا یا من و همراهانم را هلاک می کند یا مشمول رحمت خودش قرار می دهد، به هر حال شما چه فکری برای خودتان و سرنوشت شوم خودتان کرده اید؟ شما را چه کسی پناه می دهد؟ یعنی سرنوشت شما با این وضع به هر حال هست: «فمن یجیر الکافرین من عذاب ألیم؛ چه کسی کافران را از عذابی دردناک پناه می دهد»؟ این آیه چون در مقام بحث با آنهاست به این حالت تردید بیان کرد که «بگو خدا چه مرا هلاک کند و چه مرا مشمول رحمت خودش قرار بدهد.» از آنجا که در مقام سخن این جور گفته می شود، پشت سرش می فرماید: «قل هو الرحمن امنا به و علیه توکلنا؛ بگو او (خدای) رحمان است؛ به او ایمان آوردیم و تنها بر او توکل کردیم.» (ملک/29)
خاطرتان از ناحیه ما جمع باشد «اهلکنی الله و من معی او رحمنا» یکی از دو کار یا هلاک کند یا مشمول رحمت. خیالتان راحت باشد، ما به رحمن ایمان آورده ایم و به او توکل و اعتماد کرده ایم، جز رحمت چیزی در انتظار ما نیست. «قل هو الرحمن» بگو او (همان که من شما را به سوی او دعوت می کنم و همان که شما از او می خواهید ما را از بین ببرد که شما راحت بشوید، دیگر مزاحمی نداشته باشید، خواب شما مزاحم نداشته باشد چون آدمی که در خواب است آن بیدار کننده را برای خودش مزاحم تلقی می کند مثل بسیاری از بچه ها که پدرها را که مقداری در تربیت آنها سختگیری می کنند مزاحم تلقی می کنند و واقعا آرزوی مردن پدر را دارند بلکه راحت شوند. خیال می کنند با مردن پدر راحت می شوند). رحمان است، بگو او (همان اویی که من به سوی او دعوت می کنم و همان اویی که شما از او هلاک مرا می خواهید) خدای رحمان است، به موجب رحمانیتش مرا مبعوث کرده است که شما را دعوت کنم بلکه شما هم مشمول رحمانیت او بشوید، و هر که او را بشناسد و قانون خلقت و عالم او را آنچنان که هست بشناسد و خودش را با نظام کلی عالم تطبیق بدهد مشمول رحمت اوست.


منابع :

  1. مرتضی مطهری- آشنایی با قرآن جلد 8- صفحه 226-228

https://tahoor.com/_me/Article/PrintView/25373