تفسیر استاد مطهری از معنای عرضه امانت بر انسان

«انا عرضنا الامانة علی السموات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها وحملها الانسان انه کان ظلوما جهولا؛ ما امانت را بر آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه کردیم و آنها از پذیرفتن آن سرباز زدند و از آن هراسیدند، ولی انسان آن را بر دوش گرفت به راستی او ستمگری نادان است.» (احزاب/ 72)
این آیه شریفه از آیات بسیار پرمعنی قرآن کریم است. از این نظر که بعضی از آیات قرآن به شکلی مطلب را عرضه می دارد که مردم را وادار به تفکر و تعمق می کند.
قرآن کریم زیاد به تفکر دعوت می کند یا به طور مستقیم و یا غیر مستقیم. دعوتهای مستقیم قرآن کریم به تفکر همان آیاتی است که رسما موضوع تفکر را عنوان کرده است بی فکری را مذمت و ملامت کرده است: «ان شر الدواب عند الله الصم البکم الذین لا یعقلون؛ به راستی بدترین جنبندگان نزد خداوند ناشنوایان گنگی هستند که تعقل نمی کنند.» (انفال/ 22) بدترین جنبندگان در نظر خدا کدامند؟ آیا آنهائی هستند که ما آنها را نجس العین می خوانیم؟ یا بدترین حیوانات آنهائی هستند که ضرب المثل کودنی هستند؟ نه، بدترین جنبندگان در نظر خدا و با مقیاس حقیقت عبارت است از انسانهائی که گوش دارند و کرند، زبان دارند و گنگ و لالند، قوه عقل و تمیز به آنها داده شده است ولی آن را به کار نمی اندازند و فکر نمی کنند. نظیر این آیه که دعوت به تعقل شده است در قرآن زیاد است.
یک سلسله آیات داریم که غیر مستقیم مردم را به تعقل دعوت کرده است. آنها هم چند دسته اند یک دسته از این آیات آیاتی است که مطلبی را با شکل و صورتی طرح می کند که عقل را بر می انگیزد به تفکر کردن و تأمل کردن. این خود یک روش خاصی است که برای تحریک عقول به کار برده شده است. از جمله همین آیه است. در این آیه که در موضوع انسان است، به شکلی مطلب بیان شده که انسان وقتی این آیه را تلاوت می کند فورا چند لامت سؤال در جلو خودش می بیند.
«انا عرضنا الامانة علی السموات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها وحملها الانسان انه کان ظلوما جهولا»
ما امانت را بر آسمانها و زمین عرضه کردیم. این امانت چیست؟ کدام امانت است؟چگونه عرضه کردیم؟ بر کی عرضه کردیم؟ بر آسمانها بر زمین و کوهها. چگونه امانتی را می شود بر آسمان و زمین و کوه عرضه کرد؟ امانت را ما عرضه داشتیم بر آسمانها، بر زمین و بر کوهها اما آنها از اینکه این امانت را بپذیرند امتناع کردند. کلمه ابین ان یحملنها آمده است، یعنی امتناع کردند از اینکه این امانت را به دوش بگیرند.
معلوم می شود نوع امانت نوعی است که این موجودات که این امانت بر آنها عرضه شده است باید تحمل بکنند، به دوش بگیرند، نه صرف اینکه بپذیرند. شما در امانتهای معمول می گوئید که فلانی فلان امانت را پذیرفت، نمی گوئید به دوش گرفت. اما اینجا قرآن کریم می فرماید اینها امتناع کردند از اینکه این امانت را به دوش بگیرند. این «امانت به دوش گرفتن» موضوعی در ادبیات عربی و فارسی شده است. حافظ می گوید:
آسمان بار امانت نتوانست کشید *** قرعه فال به نام من دیوانه زدند
و حملها الانسان اما انسان این امانت را به دوش گرفت. فورا این سؤال پیش می آید که ما همه انسانها را می بینیم ولی روی دوش آنها چیزی نمی بینیم کدام بار است که بر دوش انسانها گذاشته شده است؟ پس معلوم می شود این شکل دیگری است، یک امانت جسمانی نبوده است که خدا یک جسمی را عرضه بدارد به زمین، بگوید نه، به کوهها، بگوید نه، به آسمانها، بگوید نه، ولی به انسان بگوید تو، انسان بگوید بلی من حاضرم.
بعد می فرماید: انه کان ظلوما جهولا انسان که تنها موجودی بود که حاضر شد این امانت را به دوش بگیرد ظلوم است. «ظلوم» از ماده ظلم است. ظلم یعنی ستمگری. ظلوم مبالغه در ظالم بودن است. این موجودی که این امانت را به دوش گرفت بسیار ستمگر است. جهل به معنی نادانی، و جهولا مبالغه در نادانی است: و بسیار نادان هم هست. این باز یک سلسله سؤالهای دیگر به وجود می آورد: آیا خدا که این امانت را عرضه داشت عرضه داشت که بپذیرند و به دوش بگیرند یا عرضه داشت که به دوش نگیرند؟ مسلم عرضه داشت که به دوش بگیرند. حالا که هیچ مخلوق به خود اجازه نداده است و جرأت نکرده است که این امانت را به دوش بگیرد و تنها در میان صف مخلوقات، انسان قدم جلو گذاشته و گفته من حاضرم، حالا که قبول کرده چرا این موجود را قرآن ظلوم و جهول خوانده است؟
این قسمت آخر یعنی موضوع ظلوم و جهول بودن، بعد از موضوع امانت، از مشکل ترین موضوعاتی بوده است که همیشه علمای اسلامی مفسرین، عرفا، روی این موضوع فکر می کردند که معنی ظلوم و جهول بودن چیست؟
این آیه کریمه با زبانی مطلبی را بیان کرده است که خود به خود سؤالات زیادی را ایجاد می کند و عقل بشر را وادار به فکر و اندیشه می کند.
البته از نظر تمام مفسرین و از نظر اخبار شیعه و سنی هیچ جای تردید نیست که این امانت از نوع امور جسمانی و مادی نبوده است بلکه یک امر معنوی است. یعنی در میان مخلوقات یک امری است که خدا اسم آن را امانت گذاشته است حالا چرا اسم آن را امانت گذاشته است. یک موضوعی بوده که خدا نام آن را امانت گذاشته است و در عالم تکوین بر تمام مخلوقات عرضه کرده ولی آنها نتوانستند به دوش بگیرند یعنی استعداد آن را نداشتند.
معنای عرضه کردن چیست؟ معنای عرضه کردن این است که هر کمالی و هر فیضی از ناحیه خدا بر تمام مخلوقات عرضه می شود، فقط آنکه استعداد دارد می پذیرد و آنکه استعداد ندارد نمی پذیرد. می توانید مثال بزنید به پیغمبری، به امانت، به علم و به هر چه که بخواهید. آیا این موهبت که نامش رسالت است از طرف خداوند به بعضی از انسانها عرضه می شود و از بعضی دیگر مضایقه می شود؟ یعنی پیغمبری را به پیغمبر عرضه کردند پذیرفت، به من عرضه نکردند، اگر به من هم عرضه می کردند می پذیرفتم؟ یا نه، آن حقیقتی که نامش وحی است رسالت است، نبوت است، یک حقیقتی است که از ناحیه خداوند هیچگونه مضایقه ای (در عرضه آن) نیست، آن حقیقت بر همه مخلوقات عرضه می شود، به سنگ هم اگر بتواند بپذیرد می دهند ولی سنگ نمی تواند بپذیرد، حیوان نمی تواند بپذیرد، انسانها هم نمی توانند بپذیرند مگر افراد به خصوصی.
آن امانت هم که خدا می فرماید عرضه داشتیم، بر تمام مخلوقات عرضه کردند و هیچکدام ازمخلوقات نتوانستند آن را بپذیرند مگر انسان.
پس تا اینجا می فهمیم که در انسان یک استعدادی وجود دارد که در موجودات دیگر آن استعداد وجود ندارد. انسان چون استعداد آن را داشت به او داده شد.

مقصود از «امانت»
حالا آن امانت چیست؟ ما از خود همین کلمه یحملنها می توانیم بفهمیم چیست. معلوم می شود یک امری است که به دوش گرفتنی است. البته جسمانی و مادی نیست ولی تحمل کردنی است. وقتی به اخبار و روایات مراجعه می کنیم می بینیم آن چیزی که تفسیر کرده اند با همین معنی جور در می آید.
آن امانت چیست؟ گفتند تکلیف و وظیفه و قانون. یعنی اینکه زندگی انسان زندگی باشد که او باید در پرتو تکلیف و وظیفه آن را صورت بدهد یعنی برای او وظیفه معین بکنند و او هم بار تکلیف، بار قانون، بار مسؤولیت را به دوش بگیرد، و این همان چیزی است که در غیر انسان وجود ندارد یعنی غیر انسان همه مخلوقات و موجودات وظایفی را که انجام می دهند بدون تحمل مسؤولیت است، روی اجبار و الزام است. تنها انسان است که می شود برای او قانون طرح کرد و او را مختار و آزاد گذاشت و به او گفت اگر راه سعادت را می خواهی طی کنی باید از اینجا بروی و اگر راه بدبختی را می خواهی بروی از این طرف، و در هر حال اختیار با خودت است، حالا این تو هستی و این راه. این موضوع نامش تکلیف است.

تفاوت زندگی اجتماعی انسان با حیوانات اجتماعی
برای اینکه مفهوم این آیه روشن بشود یک مطلب را در نظر بگیرید: انسان زندگی اجتماعی دارد یعنی باید با اجتماع زندگانی بکند و الا منقرض می شود. ولی انسان، تنها موجودی نیست که باید زندگی اجتماعی داشته باشد. در میان حیوانات هم بسیاری وجود دارند که زندگی اجتماعی دارند. مقصود این نیست که آنها فقط با هم هستند چون صرف با هم بودن زندگی اجتماعی نیست.
مثلا آهوها با هم به طور دسته و گله زندگی می کنند، با هم چرا می کنند، با هم حرکت می کنند، ولی زندگی اجتماعی ندارند، زیرا در میان آنها تقسیم کار و تقسیم مسؤولیت و تشکیلات وجود ندارد. زندگی اجتماعی یعنی زندگی ای که در آن تقسیم کار و تقسیم مسئولیت و نظم و تشکیلات وجود داشته باشد. بعضی از حیوانات واقعا زندگی اجتماعی و تشکیلاتی دارند، در زندگی آنها تقسیم کار هم وجود دارد، همینجور که افراد بشر کارها را تقسیم کرده اند و تولید و توزیع دارند یعنی مایحتاج خودشان را تولید می کنند و بعد روی حساب معینی تقسیم می کنند، آنها هم تولید و توزیع دارند، تولیدهای فنی می کنند.
همینطور که در میان افراد بشر تشکیلات هست آنها هم تشکیلات دارند، فرمانده دارند، فرمانبر دارند، سرباز دارند. کتابهائی که راجع به این نوع حشرات نوشته شده قابل ملاحظه است. پس تنها موجودی که زندگی اجتماعی دارد انسان نیست، خیلی از حیوانات هم هستند.
ولی یک تفاوت کلی وجود دارد. مطالعات علمی دانشمندان نشان می دهد موجوداتی که مانند انسان زندگی اجتماعی دارند از وقتی که پا به دنیا گذاشته اند همین تشکیلات را داشته اند و تا امروز هم عوض نشده است یعنی برعکس تاریخ تمدن بشر که ادوار زیادی دارد. مثلا می گوئیم انسان عهد جنگل، انسان عهد حجر، انسان عهد آهن، عهد بخار و بعد هم عهد اتم، حیوانات اینجور نیستند. هر نوع از انواع حیوانات یک نوع زندگی دارد. زندگی یک نوع متطور و متکامل نمی شود مگر آنکه خود نوع عوض شود و نوع دیگری جای آن را بگیرد و به عبارت دیگر حیوان در زندگی خود ابتکار و خلاقیت ندارد، نمی تواند وضع و طرز زندگی خود را عوض کند و شکل دیگر و تازه تر به آن بدهد، بر خلاف انسان که دارای چنین قدرت خلاقه و ابتکاری هست.
برای حیوان تجدد و نوخواهی وجود ندارد ولی برای انسان وجود دارد. حال چرا؟ دلیلش «انا عرضنا الامانه علی السموات» است. دلیلش این است که انسان فرزند بالغ و رشید خلقت است، انسان فرزندی است که خلقت، حمایت و سرپرستی مستقیم خود را از روی او برداشته و او را از نعمت آزادی و اختیار و ابتکار و استعداد مسؤولیت برخوردار کرده است، پیمودن راه تکامل را بر عهده خودش گذاشته است.
انسان به حکم: «و خلق الانسان ضعیفا؛ و انسان ناتوان آفریده شده است.» (نساء/ 28) از لحاظ "فعلیت" از همه حیوانات ناتوان تر پا به هستی می گذارد، و از لحاظ استعداد و راهی که می تواند با قدم آزاد خود طی کند از همه کاملتر و مجهزتر به دنیا می آید. به انسان قوه انتخاب و کشف و ابتکار و خلاقیت داده شده است. انسان قادر است شکل تولید و توزیع مایحتاج خود را عوض کند، ابزارها و وسایل نوتر و بهتر از پیش اختراع نماید، سیستم زندگی خود را عوض کند، در روابط اجتماعی خود و در طرز تربیت و اخلاق خود تجدید نظر نماید، محیط را و زمین را و زمان را به نفع خود تغییر دهد، شرایط و اوضاع و احوال اجتماع خود را عوض نماید. این است که مقتضیات زمان برای انسان وضع متغیری دارد و برای حیوان وضع ثابتی دارد.


منابع :

  1. مرتضی مطهری- اسلام و نیازهای زمان- جلد 1صفحه 19- 25

https://tahoor.com/_me/Article/PrintView/27319