تفاوت هدایت تشریعی و تکوینی

هدایت خلق از قضاهای الهی است که بر خود واجب کرده (إن علینا للهدی‏) و با هادی بودن انبیاء (ع) منافات ندارد. «إن علینا للهدی‏ و إن لنا للآخرة و الأولی» این کلام تیسیر برای یسری و عسری را تعلیل می ‏کند، ممکن هم هست بگوییم از همان مطالب قبل با کوتاه‏ترین بیان خبر می ‏دهد، و حاصلش این است که ما این تیسیر را می‏ کنیم، و یا این بیان را می ‏آوریم، برای اینکه هدایت کرده باشیم، چون هدایت خلق به عهده ما است، و هیچ مانعی ما را در این هدایت مزاحمت نمی ‏کند، و مانع نمی ‏شود. پس جمله إن علینا للهدی‏ می ‏رساند که هدایت خلق از اموری است که خدای سبحان قضایش را رانده، و آن را بر خود واجب کرده، چون حکمتش این ایجاب را اقتضا می‏ کرده، بنابراین، خلایق را آفریده تا او را عبادت کنند و خودش غرض از خلقت را عبادت خود دانسته، فرموده: «و ما خلقت الجن و الإنس إلا لیعبدون؛ و من جن و انس را خلق نکردم مگر برای اینکه عبادتم کنند.» (ذاریات/ 56) و به حکم این آیه غرض ازخلقت را عبادت خود معرفی نموده، و به حکم آیه زیر آن را راه مستقیم بین خود و خلقش دانسته، و فرموده: «إن الله ربی و ربکم فاعبدوه هذا صراط مستقیم؛ محققا الله پروردگار من و پروردگار شما است، پس تنها او را بپرستید، که راه مستقیم همین است.» (آل عمران/ 51) و نیز فرموده «و إنک لتهدی إلی‏ صراط مستقیم صراط الله؛  و محققا تو ایشان را به سوی صراط مستقیم یعنی صراط الله هدایت می‏ کنی.» (شوری/ 53)
بر خود واجب کرده که راه خود را برای آنان بیان نموده، سپس ایشان را به آن راه هدایت کند، البته هدایت به معنای نشان دادن راه، حال چه اینکه بپذیرند و آن راه را پیش بگیرند، و چه نپذیرند، و راه دیگر بروند، هم چنان که فرمود: «و علی الله قصد السبیل و منها جائر؛ هدایت به سوی راه میانه به عهده خداست چون همه راهها میانه نیست بعضی انحرافی است.» (نحل/ 9) و نیز فرموده: «و الله یقول الحق و هو یهدی السبیل؛ خدا حق را می‏ گوید و خود او به سوی راه هدایت می‏ کند.» (احزاب/ 4) و باز فرموده: «إنا هدیناه السبیل إما شاکرا و إما کفورا؛ ما او را به سوی راه هدایت کردیم، حال یا شکر این نعمت را به جا می ‏آورد، و یا کفران می‏ کند.» (انسان/ 3) خواهی گفت از این آیات بر می‏ آید که هدایت تنها کار خداست، و بنابراین پس انبیا چکاره‏ اند؟ در پاسخ می‏ گوییم منافات ندارد که انبیا هم قیام به این امر بکنند برای اینکه اگر هدایت کنند به اذن او می‏ کنند، و خود مستقل در این کار نیستند، (هم چنان که در هیچ کاری نیستند) و خود خدای تعالی در عین اینکه فرموده:«إنک لا تهدی من أحببت ولکن الله یهدی من یشاء؛ (ای رسول ما!) چنین نیست که هر کس را تو بخواهی بتوانی هدایت کنی لیکن خدا هر که را بخواهد، هدایت می‏ کند.» (قصص/ 56)
فرموده: «و إنک لتهدی إلی‏ صراط مستقیم؛ و همانا تو خلق را به راه راست هدایت می‏ کنی.» (شوری/ 52) و نیز فرموده: «قل هذه سبیلی أدعوا إلی الله علی‏ بصیرة أنا و من اتبعنی؛ بگو این است راه من که خلق را با بصیرت به سوی خدا بخوانم، هم خودم و هم پیروانم.» (یوسف/ 108)
همه اینها در باب هدایت به معنای ارائه طریق بود، و اما هدایت به معنای رساندن به هدف که در آیات مورد بحث رساندن به آثار حسنه ‏ای است که به دنبال یافتن هدایت الهی و متصف شدن به صفت عبودیت می ‏آید، از قبیل رسیدن به حیات طیبه در دنیا، و حیات سعیده ابدی آخرت، پر واضح است که از قبیل صنع و ایجاد است، که مختص به خدای تعالی است، و از اموری است که خدا قضایش را رانده، و بر خود واجب کرده، و در آیه زیر وعده‏اش را مسجل نموده: «فمن اتبع هدای فلا یضل و لا یشقی‏؛ کسی که هدایت مرا پیروی کند، نه گمراه می ‏شود و نه دچار شقاوت می‏ گردد.» (طه/ 123) و نیز فرموده: «من عمل صالحا من ذکر أو أنثی‏ و هو مؤمن فلنحیینه حیاة طیبة و لنجزینهم أجرهم بأحسن ما کانوا یعملون؛ هر کس با داشتن ایمان عملی صالح انجام دهد چه مرد و چه زن، بدانند که ما به طور قطع به زندگانی طیب زنده ‏شان می‏ کنیم، و آنچه را کردند به بهترین وجه پاداششان می‏ دهیم.» (نحل/ 97)، و نیز فرموده: «و الذین آمنوا و عملوا الصالحات سندخلهم جنات تجری من تحتها الأنهار خالدین فیها أبدا وعد الله حقا و من أصدق من الله قیلا؛ و کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند به زودی ایشان را داخل باغهایی می‏ کنیم که نهرها در زیر درختانش جاری است، و ایشان تا ابد در آن باغها خواهند بود، و این وعده خداست، و چه کسی است که سخنش از سخن خدا راست‏تر باشد.» (نساء/ 122)
پس فرق بین هدایت به معنای راه نشان دادن و بین هدایت به معنای رساندن به هدف این شد که هدایت اولی مستقیما کار انبیا و اولیا و سایر هدایتگران است، ولی مؤثر شدنش منوط به اذن خدا است، ولی هدایت دوم چون از باب صنع و خلقت است مستقیما کار خود خداست، البته اسبابی که بین او و خلقش در این مورد و در همه موارد خلقت واسطه‏ اند بی دخالت نیستند، پس این هدایت را هم می ‏توان به تبع به غیر خدای تعالی نسبت داد. و در معنای آیه می ‏گوییم اگر مراد از هدایت در آیه شریفه هدایت به معنای اول باشد، معنایش این می ‏شود که ما اگر بیان می ‏کنیم برای شما آنچه را که بیان می ‏کنیم برای این است که ارائه طریق عبودیت به عهده ما است. و اگر مراد از هدایت، رساندن به هدف باشد معنای آیه چنین می ‏شود: اگر ما برای کسانی که انفاق می‏ کنند و ثواب را تصدیق دارند یسری را تیسیر می‏ کنیم و خلاصه اگر اعمال صالح و حیات سهله ابدی و دخول بهشت را برایشان ‏آسان می‏ کنیم برای این است که: این کار مربوط به صنع و ایجاد و از باب رساندن هر مخلوقی به هدف نهایی او است، و معلوم است که این کار به عهده ما است.
اما تیسیر عسری و یا ساده ‏تر آسان‏تر کردن گناه، کار مستقیم خدای تعالی نیست بلکه لازمه قهری تیسیر یسری است، وقتی خدای تعالی بخواهد برای آن بندگانی که اوصافشان گذشت راه عبودیت را آسان سازد، قهرا برای عده دیگر راه کفر آسان می ‏شود (آری آسان کردن کار نیک برای عده اول، به این است که انبیایی بر انگیزد، و کتب آسمانی بفرستد، و این باعث نافرمانی آن عده دیگر، و در نتیجه آسان شدن گناه بیشترشان می ‏شود، اگر برای طایفه اول، انبیا نمی ‏فرستاد، طایفه دوم انبیایی را نمی‏ کشتند، اگر برای طایفه اول کتاب نمی‏ آمد، طایفه دوم هم نافرمانی نمی‏ کردند) پس نتیجه قهری هدایت طایفه اول و تیسیر یسری برای آنان، ضلالت و تیسیر عسرای طایفه دوم است، هم چنان که فرمود: «لیمیز الله الخبیث من الطیب و یجعل الخبیث بعضه علی‏ بعض فیرکمه جمیعا فیجعله فی جهنم؛ (کفار مال خود را خرج می‏ کنند برای اینکه راه خدا را ببندند) و این برای آن است که خدا خبیث را از طیب جدا کند، و همه خبیث‏ها را روی هم انباشته نموده آن گاه همه را در جهنم قرار دهد.» (انفال/ 37)
حتی درباره قرآن که هدایت برای عالمیان است فرموده: «و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین و لا یزید الظالمین إلا خسارا؛ ما پاره ‏ای از قرآن را به منظور شفا و رحمت مؤمنین نازل می‏ کنیم، و همان رحمت و شفا هم در مورد ستمکاران جز بیشتر شدن خسارت اثری نمی ‏بخشد.» (اسراء/ 82) ممکن هم هست مراد از آن مطلق هدایت باشد، اعم از هدایت دومی، یعنی تکوینی و حقیقی، و هدایت اولی یعنی تشریعی و اعتباری (و اتفاقا ظاهر آیه هم که مطلق آمده همین است) و بنابراین، هم هدایت حقیقی به عهده خداست، هم چنان که فرمود: «الذی أعطی‏ کل شی‏ء خلقه ثم هدی؛ آن کسی است که خلقت هر چیزی را بداد و سپس هدایت کرد.» (طه/ 50) و هم هدایت اعتباری هم چنان که فرمود: «إنا هدیناه السبیل إما شاکرا و إما کفورا؛ ما راه را به او نشان داديم خواه شاكر باشد و پذيرا گردد يا ناسپاس.» (انسان/ 3) «و إن لنا للآخرة و الأولی» یعنی عالم بدء و عالم عود (و یا به عبارت دیگر خلقت نخستین و خلقت در معاد) هر دو از آن ما است، پس هر چه که اسم شی‏ء یا چیز بر او اطلاق شود مملوک خدای تعالی است آن هم به حقیقت معنای ملک که عبارت است از قیام مملوک‏ به وجود مالک، و اما ملک اعتباری که یکی از آثارش جواز تصرفات است، از متفرعات ملک حقیقی است.
پس خدای تعالی مالک هر چیزی است، نه از یک جهت و دو جهت، بلکه از هر جهت، و هیچ چیزی از او چیزی را مالک نیست، پس کسی معارض او نیست و مانعی که او را از ملکش منع کند وجود ندارد، و هیچ چیزی بر او غالب نمی‏ شود، هم چنان که خودش فرمود: «و الله یحکم لا معقب لحکمه؛ خدا حکم می‏ کند و کسی نیست که حکم او را عقب اندازد.» (یوسف/ 21) و نیز فرمود: «و یفعل الله ما یشاء؛ و خدا هر چه بخواهد می‏ کند.» (ابراهیم/ 27)


منابع :

  1. سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه تفسير الميزان- جلد ‏20 صفحه 514-511

https://tahoor.com/_me/Article/PrintView/28929