امی در لغت عرب

ابن فارس ریشه شناس زبان عرب، در کتاب «مقاییس» یادآور می شود که «ام» در لغت یک معنی بیش ندارد و آن اصل و ریشه است و دیگر معانی آن همگی به گونه ای به آن بازمی گردند؛ آنگاه از خلیل بن احمد فراهی نقل می کند که وی می گوید: «هرچیزی که اشیاء دور و برش به آن بپیوندد به آن «ام» می گویند و به همین مناسبت به دماغ «ام الرأس» و مرکز روستاهای اطراف «ام القری» و به فاتحة الکتاب «أم القرآن» و به لوح محفوظ «أم الکتاب» و به کهکشان «أم النجوم» می گویند.» آنگاه می افزاید: «امی» کسی است که به همان حالت و طبیعت که از مادر زاییده شده، بماند. در این صورت اگر به «مادر»، «ام» می گویند، برای این است که ریشه ی انسان به شمار می رود، و اگر فرد ناآشنا به خواندن و نوشتن را «امی» می نامند برای این است که بر وضع نخستین خود باقی است تو گویی آن را از مادر گرفته است. از این جهت به کلیه ی عوارض ارثی در زبان مردم «مادری» می گویند.
روی این اساس مفسران محقق، همگی لفظ «امی» را با جمله ی «لا یکتب ولا یقرء» (نمی نویسد و نمی خواند) تفسیر می کنند و در این مورد علاوه بر تصریح اهل لغت به حدیث صحیح بخاری استناد می جویند که وی از پیامبر نقل نموده که آن حضرت چنین فرمود: «أنا أمیة لا نکتب؛ ما جمعیت امی هستیم که نمی نویسیم.» در این حدیث جمله ی «لا نکتب» مفسر کلمه ی «امیه» است که صفت «امة» می باشد.
گواه روشن بر اینکه مقصود از «امی» فرد درس نخوانده است آیه ی زیر می باشد: «و منهم أمیون لا یعلمون الکتاب إلا أمانى و إن هم إلا یظنون؛ برخی از آنان (یهود) امی هستند که از کتاب «تورات» جز یک مشت آرزو چیزی نمی دانند بلکه فقط گمان می کنند (که می دانند).» (بقره/ 78)
جمله ی «لا یعلمون» که پس از «امیون» وارد شده. مفسر کلمه ی قبلی می باشد، یعنی گروهی از یهود درس نخوانده اند که از واقعیت تورات و محتوای آن آگاه نمی باشند و کتاب واقعی را از محرف آن تمیز نمی دهند. و چون «امی» هستند آگاهی آنان از کتاب به صورت آرزو در آمده است. در آیه بعد می فرماید: «فویل للذین یکتبون الکتاب بأیدیهم ثم یقولون هاذا من عند الله لیشتروا به ثمنا قلیلا فویل لهم مما کتبت أیدیهم و ویل لهم مما یکسبون؛ وای بر کسانی که کتاب (تورات محرف) را با دست خود می نویسند (سپس آن را به خدا نسبت داده و می گویند) این کتاب از جانب خدا است، تا آن را به بهای کمی بفروشند، وای بر آنان از آنچه که دستهای آنان نوشته و وای بر آنها از چیزی (عذابی) که کسب می کنند.» (بقره/ 79)
مطالعه ی این دو آیه جای شک و تردید باقی نمی گذارد که امی در آیه به معنی کسی است که قادر به خواندن و نوشتن نیست و قرآن امت یهود را بر دو گروه تقسیم می کند:
1- گروه درس نخوانده که از تورات چیزی نمی دانند. 2- گروه درس خوانده که از سواد خود سوء استفاده کرده و به تکثیر تورات محرف می پردازند، تا از این طریق پولی به دست آورند و اگر گروه نخست، قدرت خواندن و نوشتن داشتند فریب تحریف گروه دوم را نمی خوردند و صحیح را از باطل تمیز می دادند. اکنون لازم است به توضیح دو نظریه ی شاذ و غیر معروف درباره ی «امی» بپردازیم:
الف: آیا «امی» منسوب به «ام القری» است؟ در برخی از تفاسیر تصور شده است که «ام القری» یکی از نامهای «مکه» است و عرب هر انسان منسوب به آن نقطه را «امی» می گوید، در هر جا که پیامبر با این لفظ (امی) توصیف شود، مقصود از آن این است که او از اهل «ام القری» است. یعنی «مکی» در مقابل «مدنی» و «مصری» و غیره. این احتمال از سه نظر کاملا بی اساس است:
اولا: «ام القری» از اسامی مکه نیست، بلکه دارای مفهومی کلی است که بر مکه و غیره مکه به طور یکسان اطلاق می گردد و مرکز روستاها و به اصطلاح امروز بخشداریها و فرمانداریها را «ام القری» می نامند، و اگر به مکه نیز «ام القری» گفته شده، به خاطر مرکزیتی بود که نسبت به توابع داشت، و پیوسته قبایل اطراف در شعاع چند صد کیلومتری برای رفع نیازمندیهای خود به آن نقطه رفت و آمد می کردند و قرآن نیز این لفظ را به صورت یک مفهوم کلی (نه به صورت نام خاص مکه) به کار می برد، چنانکه می فرماید: «و ما کان ربک مهلک القرى حتى یبعث فى أمها رسولا یتلوا علیهم ءایتنا؛ شایسته ی پروردگار تونیست که (اهل) آبادیها را نابود سازد مگر اینکه قبلا در «ام القرای» آنها، پیامبری را برانگیزد.» (قصص/ 59) به حکم این که آیه از یک مشیت گسترده ی الهی گزارش می دهد طبعا مقصود از «ام القری» در این آیه خصوص مکه نیست، بلکه مقصود این است که هلاک امتها در گذشته، پیوسته پس از اتمام حجت و بعد از اعزام رسول در مرکز آن منطقه ها بوده است.
ثانیا: از نظر قواعد ادبی، کلمات مرکب که با واژه های «ابن» و «أب» و «ام» آغاز می شوند، به هنگام نسبت، لفظ اولشان حذف شده و «یاء» نسبت به کلمه ی دوم وارد می شود، مثلا در «ابن الزبیر» زبیری و در «ابی بکر» بکری و در «ام القری» قروی می گویند؛ زیرا اگر «یاء» نسبت به جزء نخست کلمه ی مرکب وارد شود، کاملا اشتباه رخ می دهد و «منسوب الیه» معلوم نمی گردد.
ثالثا: اگر مقصود از «امی» همان «مکی» باشد آوردن آن در میان دیگر صفات دهگانه ی پیامبر گرامی (ص)، که برهان نبوت او به شمار می رود بی تناسب خواهد بود؛ زیرا مکی و مدنی بودن در حقانیت ادعای او دخالتی ندارد، آنچه در این مورد می تواند مؤثر باشد این است که او «امی» (درس نخوانده) باشد، ولی تعالیم و کتاب او، نقطه ی عطفی در تمدن تشر گردد تمام خردمندان جهان در برابر دستورات استوار او سر تعظیم فرود آورند.
قرآن در آیه ی دیگر به این حقیقت چنین اشاره می کند: «هو الذى بعث فى الأمین رسولا منهم یتلوا علیهم ءایاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة و إن کانوا من قبل لفى ضلال مبین؛ اوست که در میان درس نخوانده ها پیامبری از خود آنان برانگیخت، آیات الهی را بر آنان می خواند وآنها را از پلیدیها پاکیزه می گرداند و کتاب و حکمت می آموزد هر چند در گذشته در گمراهی آشکار بودند.» (جمعه/ 2)
جمله ی (فی الأمیین رسولا منهم) می رساند که خدا در میان قوم درس نخوانده، فردی از خودشان که او نیز مانند آنان «امی» بود برانگیخت ولی او در عین امی بودن با تعالیم خود، معجزه آفرید و به قول حافظ:
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد *** دل رمیده ی ما را انیس و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت *** به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
و اگر در برخی از روایات، امی به معنی منسوب به «ام القری» وارد شده است، باید از نظر سند و پایه ی دلالت، مورد بررسی قرار گیرند.
ب: «امی» نا آشنا به متون سامی. در برخی از آیات «امی» در برابر «اهل کتاب» قرارگرفته، چنانکه می فرماید: «و قل للذین أوتوا الکتاب و الأمین ء أسلمتم فإن أسلموا فقد اهتدوا و إن تولوا فإنما علیک البلاغ و الله بصیر بالعباد؛ به آنان که کتاب داده شده وهمچنین «امیها» بگو آیا اسلام آورده اید؟ اگر اسلام آورده باشند هدایت شده اند، و اگر روی برگردانند، بر تو است ابلاغ، و خدا به بندگان خود بینا است.» (آل عمران/ 20)
در این آیه به حکم «تقابل» باید گفت: مقصود از امی کسی است که با متن های قدیم سامی آشنایی نداشته و از پیروان مذاهب یهودی یا مسیحی (که در آیه به عنوان «اهل الکتاب» نامیده شده اند) نباشد و اگر در قرآن کلمه ی «امیون» برای اعراب پیش از اسلام که پیرو تورات و انجیل نبودند به کار رفته است، به خاطر این است که نسبت به متن های مقدس سامی بی اطلاع بودند و مؤید این نظر این است که در برخی آیات، «امی» به معنی ناآگاه از تورات تفسیر شده است، چنانکه می فرماید: «و منهم أمیون لا یعلمون الکتاب إلا أمانى و إن هم إلا یظنون؛ و گروهى از آنان افراد عامى هستند که کتاب خدا را جز یک مشت اوهام و آرزوها چیزى نمى دانند، و اینان پایبند پندارند و بس.» (بقره/ 78)
پاسخ: یک چنین تفسیری، جز اجتهاد در مقابل نص، چیزی نیست و دو آیه ای که مورد استشهاد قرار گرفته است بر مقصود او گواهی نمی دهند زیرا فرهنگ نویسان زبان عرب اتفاق نظر دارند که «امی» به معنی فرد درس نخوانده و کسی است که قادر به خواندن و نوشتن نمی باشد. در این صورت تخصیص چنین معنای وسیعی به خصوص کسی که نا آشنا به متون سامی باشد کاملا بی جهت است. و به بیانی دیگر: «امی» کسی است که اصلا با خواندن و نوشتن رابطه ای نداشته باشد و اگر در میان صدها زبان رایج در میان بشر، بتواند با یک زبانی بنویسد و آن را بخواند او را «امی» نمی خوانند.
اگر در آیه ی نخست «امی» در مقابل اهل کتاب قرار گرفته، به خاطر این است که یهودیان و مسیحیان شبه جزیره، بر خلاف عرب جاهلی غالبا درس خوانده بودند و با خواندن و نوشتن (حداقل با زبان کتاب مذهبی خود) آشنایی داشتند ولی عرب جاهلی اصلا خواندن و نوشتن، حتی با زبان مادری خود رابطه ای نداشت. بنابراین در مفهوم «امی» ناآشنایی به متون سامی، نهفته نمی باشد و لذا، اگر این لفظ در مقابل ملت های سوئیسی و سوئدی که به صورت گسترده درس خوانده می باشند قرار بگیرد مفهوم آن تغییر نکرده، باز به هم معنای درس نخوانده خواهد بود، نه خصوص ناآشنا با متون سوئیسی و سوئدی. از این بیان، مفاد آیه ی دوم نیز روشن می گردد؛ زیرا در آن آیه اهل کتاب به دو گروه تقسیم می کند: امی و غیر امی، نا آشنا به کتاب و آشنا به آن، چنانکه می فرماید: «ومنهم أمیون لا یعلمون الکتاب إلا أمانی؛ برخی از آنان امی هستند که از کتاب جز یک مشت آرزو چیزی نمی دانند.» (بقره/ 78)
درست است که مقصود از«امی» در آیه، فرد نا آشنا به متون سامی است، ولی این نه به خاطراین است که این قید در مفهوم «امی» نهفته و جزء معنی آن می باشد، بلکه از قرینه ی تقابل، چنین قیدی مفهوم می گردد، در موارد دیگر که چنین قرینه ای وجود ندارد، نمی توان این مفهوم را به معنای لفظ تحمیل کرد. خلاصه این که: «امی» به معنای درس نخوانده مطلق است و اگر در موردی به گروهی گفته شده که از خواندن متون خاصی مانند «عهدین» ناتوان باشند به خاطر یکی از دو جهت است:
1- ناآشنایی با این متون در آن زمان، ملازم با ناآشنایی با مطلق خواندن ونوشتن بود.
2- این خصوصیت از زمینه ی تقابل استفاده می شود، دراین صورت نمی توان آن را در معنی «امی» داخل دانست بنابراین «امی» کسی است که در محیط اهل کتاب با زبان عهدین نخواند و ننویسد و در میان عرب جاهلی با زبان عربی از نظر خواندن و نوشتن، ناآشنا باشد و همچنین است در محیط های دیگر.


Sources :

  1. جعفر سبحانی- منشور جاوید- جلد 7 صفحه 250

https://tahoor.com/en/Article/PrintView/110000