تعلیم و تربیت و انتظار بشر از دین

نظام تربیتى و دانش تعلیم و تربیت یکى دیگر از رشته هاى علوم انسانى است که تناسب دارد از پیوندهاى آن با دین به اختصار بنگاریم و با دقت علمى بکوشیم به این پرسش ها پاسخ دهیم: آیا مى توان در حوزه تعلیم و تربیت از دین اسلام انتظارى معقول داشت؟ آیا با رشد و توسعه علوم تجربى و بشرى مى توان این انتظار را منطقى دانست؟ پاسخ اجمالى این پرسش ها مثبت است؛ زیرا حتى مراجعه مختصر به کتاب و سنت نیز از اهتمام آن ها به مطالب تربیتى حکایت مى کند. ولى چند گزاره تربیتى از این منابع به دست مى آید؟ آیا مى توان با اجتهاد و استنباط فقهى نظام منسجم تربیتى و تشکل یافته از مبانى، اصول، اهداف و روش ها به دست آورد؟ حق مطلب آن است که نظام تربیتى نیز به اسلام مستند است، گرچه باید در تدوین آن از روش هاى تجربى و آمارى نیز بهره گیریم. تبیین تفصیلى این سخن به توضیح اصطلاحات زیر بستگى دارد.

1- تربیت: این واژه در لغت از ماده «ربو» به معناى نشو، نمو، برتر نهادن، زیاد کردن، بزرگ داشتن و غیره گرفته شده است (لسان العرب ماده ربو) و در اصطلاح تعاریف گوناگون دارد؛ براى نمونه مى توان به تعریف هاى زیر اشاره کرد:
الف) تربیت عبارت است از تنظیم قواى بشرى که حسن رفتار او را در جنبه هاى مادى و معنوى زندگى ضمانت مى کند.
ب) تربیت مجموعه تلاش هایى است که هدف آن برخوردار ساختن فرد از همه قوایش و آماده کردن او براى استفاده صحیح از آن ها است.
ج) تربیت مجموعه فرایندهایى است که از طریق آن گروه یا جامعه قدرت ها و مقاصد خویش را انتقال مى دهد تا بقا و رشد مداوم خویش را تضمین کند.
د) تربیت عبارت است از فراهم کردن زمینه ها و عوامل به فعلیت رساندن و شکوفا ساختن استعدادهاى انسانى در جهت مطلوب.

این تعاریف که از سوى روان شناسان امریکایى و فرانسوى ارائه شده، جامعیت و مانعیت ندارد؛ زیرا، اولا این مفاهیم قراردادى اند و ثانیا، با نگرش هاى گوناگون جامعه شناسانه و روان شناسانه عرضه مى شوند. به هر حال، تربیت معادل کلمه Education است که در معناى کشف قانونمندى هاى حاکم بر تربیت به کار مى رود و با مبانى و اصول و روش هاى تربیتى کشف شده وارد جامعه مى شود.(روان شناسى پرورشى، على اکبر سیف، صفحه 14). این تعریف و نیز هدف بعثت پیامبران نشان مى دهد که دین باید در پرورش استعددهاى مادى و معنوى، براى رساندن انسان ها به اهداف و کمالات متعالى، تلاش کند و در این راستا اصول و مبانى و روش هایى به ارمغان آورد.

2- اخلاق: جمع خلق، حالتى تثبیت شده در روح آدمى است که به وسیله تزکیه و تربیت محقق مى شود. پس اخلاق ثمره تربیت است. نسبت تربیت با تزکیه عام و خاص مطلق است؛ یعنى دامنه تزکیه معنویات است و تربیت گسترده اى وسیع تر دارد.

3- نظام تربیتى: مجموعه گزاره ها و اندیشه هاى منظم و سازمان یافته درباره تربیت که از مبانى، اصول، اهداف و روش هاى تربیتى شکل گرفته است.

4- مبانى تربیتى: گزاره هاى بنیادین هستى شناسانه، انسان شناسانه، جهان شناسانه و معرفت شناسانه اى که از وضعیت و جایگاه انسان در عالم و مطلق هستى گزارش مى دهد. فلسفه تعلیم و تربیت به تبیین مبانى تربیتى مى پردازد (زمینه اى براى بازاندیشى در فلسفه تعلیم و تربیت، ترجمه و تالیف سعید بهشتى، صفحه 61- 64). دیدگاه هاى متافیزیکى و معرفت شناسى و انسان شناسى در عرصه نظریه و عمل تربیتى نتایج و لوازمى منطقى به همراه دارد.

5- اصول تربیتى: قواعد کلى تربیتى که با توجه به مبانى و اهداف نظام تربیتى به دست مى آید و منشا پیدایش روش هاى تربیتى و شیوه هاى تحقق و تغییر رفتارها و ویژگى هاى انسان مى گردد.

6- اهداف تربیتى: مقاصد و اهداف نزدیک، متوسط و نهایى که به وسیله نظام هاى تربیتى دنبال مى شود.

7- روش هاى تربیتى: شیوه ها و راهکارهاى کاربردى که انسان تربیت یافته را به اهداف تربیتى نزدیک مى سازد

متون دینى اسلام گزاره هایى دارد که ارکان چهارگانه نظام تربیتى یعنى مبانى، اصول، اهداف و روش هاى تربیتى را بیان مى کنند. قبل از بیان مبانى تربیتى اسلام، باید یادآور شد که تفاوت نظام هاى تربیتى رهاورد اختلاف مکاتب فلسفى چون پراگماتیسم (پیرس، جیمز، دیویى)، رفتارگرایى (واتسون، اسکینراگزیستانسیالیسم (کى یر کگارد، هایدگر، سارتر، هوسرل، پونتى)، فلسفه تحلیلى (مور، راسل، ویتکنشتاین، آیره رایل) مارکسیسم و فلسفه هاى شرق (هندى، چینى، ژاپنى، خاورمیانه، یهود، مسیحیت و اسلام) است. حتى امروزه مباحث جدیدى چون زیبایى شناسى و هرمنوتیک نیز در تعلیم و تربیت اثر مى گذارند و بسیارى از الگوهاى تدریس را متاثر مى سازند. (چند مبحث اساسى در فلسفه تعلیم و تربیت، سید مهدى سجادى، صفحه 85 به بعد).

مبانى فلسفى اسلام که در نظام تربیتى نقش ایفا مى کنند، عبارتند از:
1- ترکیب انسان از نفس و بدن و ظاهر و باطن و تاثیر آن ها بر یکدیگر (مؤمنون/ 12-14)
2- رشد تدریجى مادى و معنوى انسان و سیر از مرحله ضعف به قوت (مؤمنون/ 12-14)
3- بعد روحى و الهى انسان (ص/ 72)
4- نیازهاى طبیعى و مادى انسان مانند غذا (ص/ 81)، غریزه جنسى (مائده/ 3) و استراحت (نبا/ 9)
5- نیازهاى روحى و معنوى انسان مانند امنیت و ایمنى (حجر/ 82) و آرامش (روم/ 21)
6- گرایش هاى فطرى و وجودى انسان مانند خداگرایى (روم/ 30)، زیباگرایى (نحل/ 5-6)، برترى جویى و عزت طلبى (قصص/ 83) و خلودگرایى (طه/ 120)
7- شئون نفس انسان مانند فطرت (روم/ 30)، عقل (یونس/ 100)، کرامت پذیرى (اسراء/ 70) و قلب (بقره/ 225)
8- ویژگى هاى انسان مانند شهود (نجم/ 11)، اراده و اختیار، تحول پذیرى از شرایط محیطى و اجتماعى و تاثیر گذارى بر آن ها.

خداوند سبحان در آیات قرآن ضمن بیان گرایش ها، نیازها، ویژگى ها، ابعاد و شئون انسان به جهت گیرى هاى تربیتى آن ها توصیه مى کند و انسان را به سوى اهداف متعالى فرا مى خواند. مبانى مذکور منشا پیدایش اصول و روش هاى تربیتى است. اهداف تربیتى اسلام عبارت است از: رشد (بقره/ 186)، حیات طیبه (نحل/ 97)، طهارت (مائده/ 6)، هدایت (فتح/ 20)، عبادت (ذاریات/ 56)، تقوا (بقره/ 187)، قرب (کهف/ 24)، رضوان (حدید/ 27)، اقامه قسط (حدید/ 25)، فلاح (اعراف/ 69)، تعقل (بقره/ 242) و تزکیه (مؤمنون/ 4). همه این اهداف در عرض هم قرار ندارند؛ برخى در طول امور دیگرند و ارتباط طولى با یکدیگر دارند؛ براى نمونه رشد، هدایت (طه/ 50)، تقوا (آل عمران/ 135) و قرب الهى (علق/ 19) اهداف نهایى اند و بقیه اهداف ابتدایى و متوسط.

اصول و روش هاى تربیتى، حد وسط مبانى و اهداف تربیتى به شمار مى آیند (نگاهى دوباره به تربیت اسلامى، خسرو باقرى، فصل 4). اسلام به اصولى چون تغییر ظاهر و تحول باطن توصیه مى کند; زیرا دو ساحتى بودن انسان یعنى نفس و بدن (ظاهر و باطن) را مبناى نظام تربیتى مى داند. تحول تدریجى شاکله انسان نیز از مبانى انسان شناسى اسلام است که اصل مداومت و محافظت بر عمل را مى زاید. به همین دلیل، در آیات 23-24 سوره معارج به مداومت بر نماز توصیه مى شود. تاثیر و تاثر شرایط محیطى و اجتماعى بر انسان مبناى دیگرى است که اصول و قواعدى چون اصلاح شرایط (طه/ 97)، مقاومت و تاثیر گذارى بر شرایط (مائده/ 105)، و دیندارى مستحکم (حج/ 11) را به ارمغان مى آورد. مبناى زیباگرایى انسان، اصل آراستگى و فضل را پدید مى آورد. مبناى رشد تدریجى آدمى اصلى چون عدالت در روش هاى تربیتى را آموزش مى دهد. مبناى کرامت به اصل عزت (منافقون/ 8)، مبناى عقل به اصل تعقل ورزى (عنکبوت/ 43) مبناى خدا پرستى به اصل تذکر و مبناى ضعف انسان در مرحله اولیه رشد مادى و معنوى به اصل مسامحت (بقره/ 186 و توبه/ 91) راه مى برد.

این اصول، روش هایى را نیز به ارمغان مى آورند. براى نمونه:
اصل تغییر ظاهر و تحول باطن وروش هاى تحمیل و تلقین به نفس، دعوت به ایمان (اعراف/ 180) و بینش درباره نظام هستى (بقره/ 270-271) و حقیقت انسان (فاطر/ 15)
اصل مداومت و محافظت بر عمل و روش هاى فریضه سازى (نور/ 1) و محاسبه نفس (حشر/ 18)
اصل اصلاح شرایط روش هاى زمینه سازى (مانند آیه 31 سوره مدثر که با زمینه سازى یقین را براى اهل کتاب فراهم مى کند) و اسوه سازى (احزاب/ 21)
اصل استحکام در دیندارى و روش هاى مواجهه با نتایج اعمال (روم/ 41) تحریک ایمان (توبه/ 13) و ابتلا (انبیاء/ 35)
اصل آراستگى و فضل و روش هاى آراستن ظاهر (مدثر/ 4-1)، تزیین کلام الهى، عفو (ابراهیم/ 10) توبه (توبه/ 118)، تبشیر (عنکبوت/ 36) و مبالغه در پاداش (شورى/ 23)
اصل عدالت و روش هاى تربیتى روش هاى تکلیف به قدر وسع (طلاق/ 7) و مجازات به قدر خطا (انعام/ 164).
اصل عزت وروش هاى ابراز توانایى ها و نعمت ها (نحل/ 76) و تغافل (توبه/ 61)
اصل تعقل ورزى وروش تزکیه و تعلیم (جمعه/ 1)
اصل تذکر وروش هاى موعظه حسنه (فصلت/ 33) و عبرت آموزى (هود/ 120)
اصل مسامحت وروش مرحله اى ساختن تکالیف (روم/ 39)

در اسلام روش هاى خاصى نیز توصیه شده است؛ براى نمونه، احترام به زنان و دختران. در روایت آمده است: آن که صاحب ارزش و احترام است، به زن احترام مى گذارد و تنها فرد پست و لئیم به زن اهانت روا مى دارد (اسلام و تربیت دختران، على قائمى، صفحه 32). بنابراین، آگاهان به علوم تربیتى گواهى مى دهند که در قرآن و سنت از ارکان چهارگانه نظام تربیتى سخن به میان آمده و مى توان در این عرصه از آن آموزه ها نظام سازى کرد. البته این بدان معنا نیست که مسلمان و متخصص تربیت اسلامى نباید از روش ها، الگوها و مهارت هاى تجربى در عرصه مشاوره، آموزش و پرورش و غیره استفاده کند. انواع مهارت هاى آموزشى پیش از تدریس و الگوهاى ضمن تدریس و روش هاى حفظ و تکرار و سخنرانى و پرسش و پاسخ و گردش علمى و الگوها و مهارت هاى آموزشى بعد از تدریس و انواع ارزشیابى از طریق مشاهده، انجام دادن کار، آزمون شفاهى، آزمون کتبى، آزمون هاى میزان شده، معلم ساخته و غیره که با روش هاى علمى و آمارى تحصیل شده اند -تا آن جا که با مبانى و اهداف نظام تربیتى اسلام ناسازگار نباشند- قابل استفاده اند. اگر عالمان تربیتى اسلام با آگاهى از نظام تربیتى اسلام در پى دستیابى به انواع سنجش و اندازه گیرى در روان سنجى و انواع آزمون هاى روانى و تربیتى و آزمون هاى هنجارى، پیش رفت، شخصیت، هوش و توانایى باشند، مى توانند درباره صحت و سقم مقیاس هاى اسمى، ترتیبى، فاصله اى و نسبتى و مانند آن ها با قاطعیت اظهارنظر کنند (سنجش و اندازه گیرى در علوم تربیتى و روان شناسى، حسین لطف آبادى).


Sources :

  1. عبدالحسين خسروپناه- مجله پرسمان شماره 5- مقاله تعليم و تربيت و انتظار بشر از دين

https://tahoor.com/en/Article/PrintView/110237