استعاذه و استعانت در تدبر

اساس قرآن بر تلاوت با تدبر است نه قرائت بیتدبر، از این رو پیامبر گرامی (ص) فرمود: «ویل لمن لاکها ولم یتدبرها؛ وای به حال کسی که آن را بخواند و نیندیشد.» این تهدید اختصاص به برخی از آیات قرآن ندارد، گرچه در مورد خاص صادر شده باشد، زیرا خصوصیت مورد، سبب تخصیص یا تقیید عام یا مطلق نمی شود.
از آیات کریمه ی «قم الیل إلا قلیلا* نصفه أو انقص منه قلیلا* أو زد علیه و رتل القران ترتیلا؛ شب را جز اندکى، [به عبادت] برخیز. نیمى از آن را، یا اندکى از آن بکاه. یا بر آن [نیمه] بیفزاى و قرآن را شمرده و با تأمل بخوان.» (مزمل/ 2- 4) استفاده می شود که بهترین وقت برای تلاوت قرآن دل شب است، خواه در نماز شب یا در سحرها؛ زیرا آن موقع از شب، هم استماع میسرتر است و هم انصات، از این رو قاری یا نمازگزار از تلاوت قرآن و مناجات با خدای سبحان بیشتر بهره خواهد برد، زیرا در آن هنگام موافقت زبان و دل و نیز استواری سخن، افزونتر است: «إن ناشئة اللیل هی أشد وطأ و أقوم قیلا؛ قطعا برخاستن شب رنجش بيشتر و گفتار [در آن هنگام] راستين ‏تر است.» (مزمل/ 6)
همانگونه که هنگام قرائت، استعاذه از آغاز تا انجام آن لازم است، در تدبر و مطالعه قرآن کریم نیز لازم است و همانگونه که در بعد اثباتی قرائت، استعانت به اسم رب مطرح بود، در جنبه ثبوتی تدبر، آن تسمیه سزاوارتر است، زیرا وسوسه شیطان منحصر به اعمال جوارحی نیست، بلکه قسمت مهم آن در کارهای قلبی صورت می پذیرد: «إن الشیاطین لیوحون إلی أولیائهم لیجادلوکم؛ در خفا ‏شيطانها به دوستان خود وسوسه مى‏ كنند تا با شما ستيزه نمايند.» (انعام/ 121)
بحثهای منطقی که انسان را به فن مغالطه آشنا می کند برای آن است که انسان متفکر از مغالطه ی دیگران نجات پیدا کند و راه شیطنت را ببندد، زیرا شیطان همانگونه که در مسایل عملی، انسان را وادار به گناه می کند در مسایل نظری نیز انسان را به خطا می کشاند، البته در محدوده وهم و خیال، ولی در منطقه عقل ناب و تجرد تام، مجالی برای شیطان نیست. مغالطه و سفسطه کردن، بد فهمیدن، ایجاد شبهه کردن، به دنبال متشابه رفتن و به محکم ارجاع ندادن، از کارهای نظری و فکری است که شیطان القا می کند. شیطان ابتدا انسان را به بد فهمی وادار می کند سپس به جدال باطل میک شاند: «حتی إذا جاؤک یجادلونک؛ تا آنجا كه وقتى نزد تو مى‏ آيند با تو جدال مى‏ كنند.» (انعام/ 25) از این رو یک متفکر در هنگام مطالعه موظف است که هم استعاذه داشته باشد و هم استعانت به کلمه طیبه «بسم الله الرحمن الرحیم» بجوید تا از گزند القائات مغالطه آمیز شیطان درامان باشد.
شیطان همواره زشت را زیبا، و باطل را حق نشان می دهد تا اندیشمندان را به دام وهم و خیال باطل گرفتار کند، همان گونه که کالای ناپایدار دنیا را زینت داده، آن را به صورت زیور می نمایاند تا دنیاگرایان را بفریبد: «لأزینن لهم فی الأرض؛ من [هم گناهانشان را] در زمين برايشان مى‏ آرايم.» (حجر/ 39) آنگاه بر آنان مسلط گردد و فرمانروای آنان شود: «لامرنهم» (نساء/ 119) بنابراین شیطان که در نخستین گام تنها وسوسه می کند، در نهایت فرمانروایی کرده، آنچنان امیر می شود که نفس انسانی زیر سلطه او قرار می گیرد، آنگاه نفس را بدین صورت درمی آورد؛ یعنی در آغاز او را وسوسه می کند، تدریجا وصف امیر شدن به او می دهد و در نهایت او را امر به زشتی می کند؛ تا آنجا که فرمانروایی، ملکه ی نفس شده و انسان را به اسارت درمی آورد. بنابراین هم در بعد نظر باید از استعاذت و استعانت غفلت نشود و هم در بعد عمل، مخصوصا درباره قرآن چه در قرائت و تلاوت و چه در تدبر. اگر تلاوت قرآن و نیز تدبر در آن با استعاذت از شیطان و استعانت به خدا همراه بود، هدف والای نزول وحی بر آن مترتب می شود.
تلاوت قرآن کریم با شرایطی که ذکر شد آثار شگرفی به دنبال خواهد داشت، چنانکه رسول خدا (ص) فرمود: «إنی لأعجب کیف لا أشیب إذا قرأت القران؛ من در تعجبم که چگونه است قرآن می خوانم و پیر نمی شوم.» قرآن در حقایقی را بر روی انسان می گشاید که عظمت و سنگینی آنها قرائت کننده را شکسته و پیر می کند، همانگونه که قیامت که از حقایق قرآنی است چنان هراسناک است که از شدت ترس، خردسالان را کهنسال می کند: «یوما یجعل الولدان شیبا؛ چگونه از روزى كه كودكان را پير مى‏ گرداند پرهيز توانيد كرد.» (مزمل/ 17) همچنین از اینکه پیامبر اکرم (ص) فرمود: «شیبتنی هود والواقعة» معلوم می شود که جهت مشترک هود و واقعه، یعنی یاد معاد، عامل پیری بوده است؛ زیرا گرچه دستور خداوند به استقامت آن حضرت و پیروان وی در سوره ی هود مطرح شد، لیکن چنین مضمونی اختصاص به این سوره نداشته، در بسیاری دیگر از سور قرآن کریم نیز دستور صبر و صبار بودن مشترک آمده است.
مطلب مزبور، اختصاص به یک حقیقت یا یک بخش از قرآن ندارد، زیرا همه ی معارف قرآنی ثقیل و فرساینده است. البته هر سوره و آیه خصیصه ای دارد که دیگر آیات و سور ندارد ولی خطوط مشترک همه ی معارف قرآنی مساوی است و یکسان اثر می گذارد. در حدیثی که بیانگر تأثیر عمیق آیات قرآن در وجود مبارک پیامبر گرامی (ص) است آمده که روزی آن حضرت به ابن مسعود فرمود: «قرآن بخوان تا من گوش فرادهم» زیرا سیره آن حضرت تنها در خواندن قرآن نبود بلکه گاهی به دیگران می فرمود قرآن بخوانند تا وی گوش دهد، چون استماع قرآن هم لذت بخش است. وقتی ابن مسعود به این آیه رسید: «فکیف إذا جئنا من کل أمة بشهید و جئنا بک علی هؤلاء شهیدا؛ پس چگونه است آن گاه که از هر امتى گواهى بیاوریم و تو را بر اینان گواه آوریم؟» (نساء/ 41) اشک از چشمان رسول گرامی (ص) سرازیر شد و فرمود: «همین قدر کافی است.»

 


Sources :

  1. عبدالله جوادی آملی- تفسیر موضوعی- جلد 9 صفحه 308

https://tahoor.com/en/Article/PrintView/110336