خواجه صائن الدین ابن ترکه اصفهانی

صائن الدین علی، حکیم، فقیه، شاعر، ادیب و از متألهین و عرفای شیعه قرن 8 و 9 قمری؛
نامش را ابن ترکه، ترکه خجندی، صائن الدین ترکه خجندی آورده و به صائن اصفهانی نیز مشهور است.
خاندانش «آل ترکه» که بسیار در علم و دانش و دین و بیشتر از دو قرن یعنی (نیمه قرن هفتم تا دهم هـ ق) در اصفهان معروفیت عام داشتند. آنها اصالتا از «خجند ترکستان» بوده و لقب «ترکه» به همین علت با نام اولاد و احفاد آنها همراه شده است. برخی از افراد این خاندان به مقامات علمی و عالی رسیده و نامشان در تاریخ ثبت شده است.
پدرش: محمد
جدش: بزرگ این خاندان، «ابوحامد صدرالدین محمد» صاحب کتاب «قواعد التوحید» از حکما و متکلمین مشهور نیمه اول قرن هشتم هـ ق «آل ترکه» به شمار می آید.
بنا به قرائن، در اصفهان به دنیا آمده و بنا به سن او در تألیف رساله اش (نفثة المصدور اول) به گفته ی خودش، سال تولدش را 770 هـ ق دانسته اند.
سالها نزد برادر بزرگش که از فقها و متصوفان متشرع بود، به تحصیل علوم دینی در زمینه ی حدیث، حکمت، فقه و اصول و... درس خواند و در علوم غریبه چون «حروف و حفر و نقطه و در شعر و ادب» تبحر کافی پیدا کرد. پس از فتح اصفهان توسط سپاهیان تیمور، در سال 789 هـ ق، او و برادرانش به سمرقند کوچ کردند. در آنجا نیز ضمن اشتغال به کار، همچنان در محضر علما و برادرش به تکمیل تحصیلات پرداخت. گفته شده که مجموعا 25 سال از حوزه ی درسی و علمی برادرش بهره مند بود. سپس بر اساس وصیت پدرانش، با تمهیدات برادر، عازم مکه برای فریضه حج شده و حدود 15 سال در همان حجاز، مصر، شام، و به نقلی عراق نیز به سر برد و در مجالس درس علمای بلاد حضور یافت. از جمله در مصر نزد شیخ سراج الدین بلقیی شاگرد شد.
در این مدت از مشایخ صوفیه و عالمان نیز کسب معرفت و علم نمود و از هر خرمنی خوشه ای چید تا جائی که در معقول و منقول جامع و در کلام و تصوف ماهر و در علوم غریبه، قادر و در شمار مشاهیر حکما و علما درآمد. سپس به ایران آمده و سال 807 هـ ق، پس از شنیدن خبر مرگ تیمور گور، به اصفهان بازگشت.
مدتی به کناری بود و آنگاه به دعوت پیرمحمد (نواده ی تیمور) و فرماندار فارس، به شیراز رفت و در سال 812 هـ ق بعد از کشته شدن پیرمحمد و به حکومت رسیدن برادرش «میرزا اسکندر» صائن الدین به دستگاه حکومتی اسکندر رفت و از خالصان و نزدیکان او شد و زمانیکه اسکندر اصفهان را به قلمرو حکومتی اش اضافه کرد، وی مجددا به اصفهان بازگشت.
پس از شورش اسکندر بر شاهرخ (پسر تیمور) که به کشته شدن اسکندر و غلبه شاهرخ بر او منجر شد، شاهرخ میرزا، اصفهان و فارس را گرفت. از این رو، صائن الدین مدتی منزوی گشت. در این مدت، دشمنانش می کوشیدند تا شاهرخ را نسبت به او بدبین کنند، زیرا او را از نزدیکان اسکندر می دانستند، لذا وی برای مصون بودن از شر بدگویان به خراسان رفت. ولی شاهرخ به او عنایت نمود و او را به عنوان قاضی برای شهر یزد انتخاب نمود. بعد از این انتصاب گروهی از تعصبین قشری و سنی مذهب آنجا، بعضی نوشته ها و رساله های او را که سالهای جوانی در سخنان صوفیانه بوده و اشعار عربی او در مدح حضرت علی (ع) را، بهانه ای برای مؤاخذه و اتهام او قرار داده و زمزمه و تکفیر او را شروع کرده و او را به صوفی گری و خروج از مذهب سنت و جماعت و حروفیگری متهم نمودند. علمای سنی مذهب شهر هرات مقر حکومتی شاهرخ نیز در حمایت از علمای سنی یزد حکم به تکفیر او دادند. تنها «مولانا رکن الدین داود خوافی» (صاحب حاشیه ی شمسیه) در آنجا سکوت کرد.
او برای پاسخگویی به همه ی اتهاماتش در دادگاه هرات (مقر حکومت شاهرخ فرا خوانده شد و از تفصیل گفتگوی او با مخالفانش اطلاعی در دست نیست، اما در کتاب مشهورش (نفثة المصدور اول) که خطاب به پادشاه نوشته، تصریح کرده که گرچه از گرایش سالهای جوانی خود به عرفان و تصوف دست برداشته، اما اندیشه های عرفانی را دور از اسلام نمی داند!! او اتهامات را رد کرد و به دفاع پرداخت. (دفاعیات او در دو رساله که در آنها به تقیه اظهار تسنن نموده است. اولی و دومی در کتاب سبک شناسی (3/231-236) به عنوان صدر الاول، به اسم شاهرخ میرزا و دومی به نام میرزا بایسنقر منتشر شده است)
بار دیگر سال 830 هـ ق که مردی به نام «احمد لر» در مسجد هرات، شاهرخ میرزا را مجروح کرد، احمد را کشتند و جمعی از علماء به ویژه اهل عرفان را به همدستی با او متهم نموده و آزار و اذیت کردند. و از این رو صائن الدین را متهم و به حبس و تبعید در شهرهای همدان، کردستان و تبریز و مصادره ی اموال او محکوم کردند. مدتها بعد، حاکم گیلان (علاء الدین) او را نزد خویش فرا خواند و مدتی آنجا بود و سپس به نطنز رفت و آنگاه شاهرخ میرزا خواست که از او دلجوئی کند، از این رو در صاین قلعه (نزدیکی زنجان) با او دیدار کرد. پس از این تاریخ گویا مدتی بر مسند قضاوت در شهر نیشابور بوده است.

شخصیت علمی و فرهنگی
صائن الدین در بیشتر دانش های زمانه، مانند حکمت و عرفان، فقه، کلام، شعر، حروف و جفر تبحر کافی داشته و در هر یک از آنها تألیفاتی دارد. اندیشه و آرای او، یکی از مراحل تکامل و پیشرفت حکمت و عرفان اسلامی به شمار می آید. وی نخستین دانشمندی است که حقائق علمی و فلسفی و عرفانی را به سبک ادبی بیان کرده است. هم چنین مهم ترین حلقه ی رابط میان «ابن سینا» و «غزالی» و سهروردی و «ابن عربی» و خواجه نصیر طوسی از یک طرف، و حوزه ی فلسفی اصفهان و حکمت متعالیه صدرالمتألهین شیرازی از طرف دیگر می باشد.
از شخصیت های مؤثر و با نفوذی بود که قبل از «ملاصدرا»، در صدر تلقین حکمت اشراقی و مشائی و عرفانی برآمد.
بر خلاف این عقیده شایع که حکمت اسلامی، در قرن ششم با «ابن رشد» به پایان رسیده، آثار «صائن الدین» نشان دهنده ی تداوم آن در ایران است.

آثار
وی برخی از آثارش را به عربی و بعضی را به فارسی نوشته است.
به نوشته ی ملک الشعرای بهار، نثر او ادبی و فنی و به شیوه «عطاملک جوینی» و قدری هم بلیغ تر و رساتر از آن است.
برخی آثار عربی عبارتند از:
1- تمهید القواعد. از کتب مشهور و بسیار معروف در عرفان نظری. شرحی بر کتاب (قواعد التوحید) پدربزرگش می باشد.
2- المناهج فی المنطق: در منطق به روش مشائیان
3- الاربعینه: در شرح حدیث من حفظ علی امتی اربعین حدیثا...و خصوصیات عدد اربعین و اهمیت آن در علم حروف!!
4- البائیة: در علت تقدم حرف «ب» در قرآن نسبت به حروف دیگر
5- تقدیم العقل علی النفس، در تقدیم عقل بر تمام قوای نفسانی به طریق اهل معرفت و حروف.
6- شرح البسمله
7- مهر نبوت
8- رساله در شرح حقیقت وحدت مطلقه ذاتیه یا الختمیه: درباره ی وحدت مطلق ذاتی به روش عرفانی.

آثار فارسی
1- کتاب اسرار الصلوة: درباره ی رموز نماز به شیوه عرفانی
2- تحفة علائیة: در مسائل فقهی بر اساس مذاهب چهارگانه اهل سنت
3- نفثه المصدور اول و دوم: هر دو در شرح سوانح زندگی اش
4- رساله در معنی قابلیت: معنای قابلیت به روش اهل معرفت
5- شرخ حدیث عماء
6- شرح حدیث ان لکل شیء قلبا و قلب القرآن، یس
7- رساله نقط در شرح حدیث «انا النقطه التی تحت الباء»، منسوب به حضرت علی (ع)
8- بزم و رزم: مباحثه ای میان اهل بزم و شمشیر و قلم
9- رساله شق و قمر و ساعت: در تفسیر اولین آیه سوره قمر
و نامه های او، که بعضی از آثار چاپ شده و بعضی به چاپ نرسیده است. «برای اطلاع بیشتر به منابع مراجعه شود»

اساتید و شاگران
غیر از برادر بزرگ او و شیخ سراج الدین بلقیی که صائن الدین در مصر از او حدیث یاد گرفته، با گروهی از بزرگان معاصرش، با سید حسین اخلاطی ملاقات داشته و مطالبی آموخته است.
گویا از محضر «شمس الدین محمد بن حمزه فناوری»، (مؤلف مصباح الانس) نیز، بهره مند بوده است. از شاگردانش می توان پسرش محمد، میر سید محمد بدخشی، پهلوان شمس الدین محمد بن عبدالله کاتبی نیشابوری، از شاعران قرن نهم هـ ق که در تصوف از مریدان و شاگردانش بوده، امیر سید احمد لاله ای، و شرف الدین علی یزدی را نام برد.

فرزندان
در منابع از آن ها ذکری نشده، ولی خودش از 10 فرزندش که در واقعه دستیگری اش، همراهش بودند، صحبت کرده است. نام دو تن از آنها در آثارش آمده. افضل و محمد که کتاب «المناهج فی المنطق» را به درخواست او نوشته است.

پایان زندگی
وی در شهر هرات، بدرود حیات گفت.
تاریخ درگذشت او را سال 830 هـ ق و به نقل دیگر ذیحجه 835 هـ ق گفته اند.
قصیده او مربوطه به حضرت علی (ع):
و ضم عینها حجة علی العمی *** و فتح عینک بالبصرة یا علی


Sources :

  1. دائرة المعارف بزرگ اسلامی

  2. محمدعلی مدرس خیابانی- ریحانة الادب

  3. محمد ابن عبدالکریم شهرستانی- الملل و النحل (ترجمه افضل الدین صور ترکه)

  4. دانشنامه جهان اسلام به نقل از چند منبع

https://tahoor.com/en/Article/PrintView/110872