جزع و فزع کردن و حکم آن

 

تعریف جزع و مصادیق آن

جزع در لغت به دو معناى بریدن و بى صبرى کردن آمده است. هرچند برخى، معناى اصلى آن را بریدن و قطع کردن دانسته و معناى دوم را به آن برگردانده اند، به این گونه که انسان جزع کننده از تداوم صبر و طمانینه دست برداشته، آن را قطع مى کند. در هر صورت، مسلم آن است که جزع کردن در مصیبت به معناى بیتابى است و این بیتابى هر گونه که آشکار شود، جزع به شمار مى رود. در قرآن کریم می خوانیم: «إن الانسان خلق هلوعا* إذا مسه الشر جزوعا؛ به یقین انسان حریص و کم طاقت آفریده شده است* هنگامى که بدى به او رسد بیتابى مى کند» (معارج/ 19-20). کلمه «هلوع» صفتى است که از مصدر هلع -به فتحه هاء و لام- که به معناى شدت حرص است اشتقاق یافته. این کلمه را دو آیه بعد تفسیر کرده، پس هلوع کسى است که هنگام برخورد با ناملایمات بسیار جزع مى کند، و چون به خیرى مى رسد از انفاق به دیگران خوددارى مى کند. از سیاق دو جمله «إذا مسه الشر جزوعا» و «إذا مسه الخیر منوعا» پیداست که مى خواهد هلوع را معنا کند. و این هلع که انسان به طور طبیعی دارای آن است -و خود از فروع حب ذات است- به خودى خود از رذائل اخلاقى نیست، و چطور مى تواند صفت مذموم باشد با اینکه تنها وسیله اى است که انسان را دعوت مى کند به اینکه خود را به سعادت و کمال وجودش برساند، پس حرص به خودى خود بد نیست، وقتى بد مى شود که انسان آن را بد کند و درست تدبیر نکند، در هر جا که پیش آمد مصرف کند، چه سزاوار باشد و چه نباشد، چه حق باشد و چه غیر حق، و این انحراف در سایر صفات انسانى نیز هست، هر صفت نفسانى اگر در حد اعتدال نگاه داشته شود فضیلت است، و اگر به طرف افراط و یا تفریط منحرف گردد، رذیله و مذموم مى شود.

از نظر اعتبار عقلى هم هلوع چنین کسى است، چون آن حرصى که طبیعی انسان است حرص بر هر چیزى نیست، که چه خیر باشد و چه شر، چه نافع باشد و چه ضار نسبت به آن حرص بورزد، بلکه تنها حریص بر خیر و نافع است، آن هم نه هر خیر و نافعى، بلکه خیر و نافعى که براى خودش و در رابطه با او خیر باشد، و لازمه این حرص این است که در هنگام برخورد با شر مضطرب و متزلزل گردد، چون شر خلاف خیر است، و اضطراب هم خلاف حرص. و نیز لازمه این حرص آن است که وقتى به خیرى رسید خود را بر دیگران مقدم داشته، از دادن آن به دیگران امتناع بورزد، مگر در جایى که اگر کاسه اى مى دهد قدح بگیرد، پس جزع در هنگام برخورد با شر و منع از خیر در هنگام رسیدن به آن از لوازم هلع و شدت حرص است. پس انسان در بدو پیدایشش در حالى که طفل است هر آنچه که برایش خیر و یا شر است مى بیند، و با آن غرائز عاطفى که مجهز به آن شده خیر و شر خود را تشخیص مى دهد، و مى فهمد که چه چیزى را دوست مى دارد و قواى درونیش اشتهاى آن را دارد، اما بدون اینکه براى آن چیز حد و اندازه اى قائل باشد. و وقتى به درد و یا مکروهى بر مى خورد دچار جزع مى شود، و چون کسى مى خواهد مزاحمش شود، به هر طریقى که بتواند و لو به گریه و فریاد از تجاوز او جلوگیرى مى کند.

کودک هم چنان بر این حال هست تا به حد رشد و عقل برسد و حق و باطل و خیر و شر را تشخیص داده و به آنچه درک مى کند اعتراف نماید، در این هنگام است که بسیارى از حق و باطلها و خیر و شرها در نظرش برعکس مى شود، یعنى بسیارى از امورى که به نظرش حق بود، باطل و باطلها حق مى شود. حال اگر در همان أوان بخواهد نسبت به حق و باطلهاى دوران کودکیش که مصادر همه آنها هواى نفس و اشتهاى دلش بود، پافشارى کند و زیر بار احکام عقلش در تعیین حق و باطلها نرود، خداى تعالى بر دلش مهر مى زند، در نتیجه به هیچ حقى برنمى خورد مگر آنکه آن را باطل مى انگارد، و به هیچ صاحب حقى برنمى خورد مگر آنکه به حقش ستم مى کند، و اما اگر عنایت الهى او را دریابد، همه غرائز او و از آن جمله حرصش به جاى حرص بر هواى نفس، حرص بر حق طلبى مى شود، چنین کسى دیگر در برابر هیچ حقى استکبار نمى ورزد و هیچ صاحب حقى را از حقش منع نمى کند. پس هر انسانى در همان آغاز تولدش، و در عهد کودکى و قبل از رشد و بلوغش مجهز به حرص شدید هست، و این حرص شدید بر خیر صفتى است کمالى که اگر نبود به دنبال کمال و جلب خیر و دفع شر از خود بر نمى آمد، هم چنان که قرآن کریم فرموده: «و إنه لحب الخیر لشدید؛ انسان سخت دوستدار خیر است» (عادیات/ 8). و چون به حد بلوغ و رشد رسید به دستگاهى دیگر مجهز مى شود، و آن عبارت است از عقل که با آن حقائق امور را آن طور که هست درک مى کند، اعتقاد حق و عمل خیر را تشخیص مى دهد، آن وقت است که حرص شدید در ایام کودکیش که او را در هنگام برخورد با شر به جزع در مى آورد، و در هنگام رسیدن به خیر از بذل خیر جلوگیرش مى شد، مبدل به حرصى دیگر مى شود، و آن حرص شدید به خیر واقعى و فزع شدید از شر اخروى است، و با در نظر گرفتن اینکه خیر واقعى عبارت است از مسابقه به سوى مغفرت پروردگار، و شر واقعى عبارت است از نافرمانى خداى تعالى، در نتیجه چنین کسى از کار خیر سیر نمى شود، و پیرامون گناه نمى گردد، و اما نسبت به شر و خیر دنیوى حرصى نمى ورزد، و از حدودى که خداى تعالى برایش معین کرده تجاوز نمى کند، در هنگام برخورد با گناه حرص خود را با فضیلت صبر کنترل مى کند، و نیز در برابر اطاعت پروردگار حرص خود به جمع مال و اشتغال به دنیا را با فضیلت صبر کنترل مى کند، و همچنین هنگام برخورد با مصیبت، جزع خود را با فضیلت صبر ضبط مى کند، و همین حرص به منافع واقعى براى چنین انسانى صفت کمال مى شود. و اما اگر انسان از آنچه عقلش درک مى کند و فطرتش به آن اعتراف مى نماید روى بگرداند، و هم چنان (مانند دوران طفولیتش) پایبند هواى نفس خود باشد، و همواره آن را پیروى نموده مشتاق باطل و متجاوز از حق باشد، و حرصش بر خیر دنیوى کنترل نداشته باشد، خداى تعالى نعمتش را مبدل به نقمت نموده، آن صفت غریزیش را که بر آن غریزه خلقش کرده بود، و آن را وسیله سعادت دنیا و آخرتش قرار داده بود، از او مى گیرد و مبدل مى کند به وسیله شقاوت و هلاکتش تا او را به اعراض از حق و جمع مال دنیا و گنجینه کردن آن وا بدارد، و این معنا همان است که در آیات متعرض آن شده است.
 

حکم جزع و فزع کردن

سؤالی که در مورد جزع و فزع و بیتابی کردن، پیش می آید این است که آیا این عمل به طور کلی حرام است و یا اقسام مختلفی دارد؟ با بررسی تاریخ، به مواردی از بیتابی انبیاء و اولیای الهی در مصیبت های وارد شده بر آنها برمی خوریم، از جمله: حضرت یعقوب (ع) از فراق یوسف (ع) آن قدر گریه مى کند که بینایى چشمان خود را از دست مى دهد: «و ابیضت عیناه من الحزن؛ و چشمانش از غم سپید شد» (یوسف/ 84) و بى تابى او به حدى است که فرزندانش از آن مى ترسند که پدرشان در فراق یوسف (ع) جان خود را از دست بدهد و به او مى گویند: «تالله تفتؤا تذکر یوسف حتى تکون حرضاو تکون من الهالکین؛ گفتند: به خدا آن قدر یاد یوسف مى کنى تا سخت بیمار شوى، یا بهلاک افتى» (یوسف/ 85). امام زمان (عج) در مصیبت جدش امام حسین (ع) به جاى اشک خون مى گرید: «و لابکین لک بدل الدموع دما؛ و بر تو به جای اشک،خون گریه می کنم» و حضرت فاطمه (س) از گریه و ناله در فراق پدر، اهل شهر را به ستوه مى آورد. همچنین است گریه هاى بى دریغ حضرت زین العابدین (ع) که تا آخر عمر بر مظلومیت پدر بزرگوار و اهل بیتش اشک مى ریزد و هر آب و غذایى که پیش رویش مى نهند، مى گرید تا آن حد که خادم او عرض مى کند: فدایت شوم، مى ترسم جانت را از دست بدهى. حضرت یوسف (ع) نیز در زندان از فراق یعقوب (ع) چنان ناله مى کند که اهل زندان، به ستوه آمده و مى گویند یا شب گریه کن و یا روز. این ها همه مصادیق روشنى از بى تابى هستند. بنابراین نمى توان گفت که جزع به طور کلى خلاف شرع است، بلکه مصائب به دو قسم کلى و جزع در آنها نیز به سه قسم قابل تقسیم است که برخى از اقسام آن حرام و برخى مکروه و برخى مستحب است.

اقسام مصائب
مصیبت ها به دو قسم کلى قابل تقسیم است و نباید احکام آن دو را خلط کرد:
1- مصائب خلقى: مصائبى هستند که جنبه شخصى و دنیایى دارند. تمام گرفتارى هایى که معمولا در زندگى انسان ها رخ مى دهد، همچون مرض، فقر، مرگ خویشان، نقص در مال و جان و مانند آن ها که به جهت آزمایش انسان ها توسط خداوند متعال تقدیر مى شود، از این قسم هستند.
2- مصائب الهى: منظور مصیبت هایى هستند که جنبه شخصى و دنیوى ندارند، بلکه بازگشت به مسائل دینى، اخروى و معنوى مى کنند. مصیبت اولیاى خدا از این قسم است.

اقسام جزع و احکام آن ها
جزع از حیث حکم به سه قسم حرام، مکروه و مستحب تقسیم مى شود. از حیث موضوع نیز به سه نوع قابل تقسیم است:

الف. جزعى که از روى نارضایتى به قضا و قدر الهى صورت گیرد. چنین جزعى قطعا حرام است، حتى اگر در مصیبت اولیاى خدا باشد، زیرا عدم رضایت به قضاى الهى استثنابردار نیست و به هر شکلى و از هر کسى رخ دهد، حرام است و از اعمال جاهلیت به شمار مى رود. فقها نیز بر آن اتفاق نظر دارند، بلکه هیچ مسلمانى یافت نمى شود که چنین عملى را حلال بداند.

ب. جزعى که در مصیبت هاى عادى و براى فرونشاندن غم و غصه شخصى صورت مى گیرد. در این نوع از جزع، هر چند نارضایتى از قضاى الهى در کار نیست، اما هدف و جهت الهى هم ندارد. چنین جزعى نیز به طور مطلق حرام نیست، بلکه به اتفاق فقها مکروه است، مگر برخى مصادیق جزع که بر حرمت آنها به جهت وجود دلیل خاص، ادعاى اجماع شده است. مواردى از قبیل کندن مو، لطمه و خراش وارد کردن بر سر و صورت و گریبان چاک کردن مگر در مواردى همچون مرگ برادر. هر چند برخى مانند آیت الله خویى (ره) ادله حرمت مصادیق یاد شده را ضعیف و امام خمینى (ره) نیز احتیاط را در ترک این امور دانسته است. در چنین مواردى توصیه شریعت این است که انسان نفس خود را مهار و با تسلیم به قضا و قدر خداوند متعال، بر آن مصیبت صبر کند و از این شکیبایى اجر برد، زیرا تنها این گونه مى توان از مصیبت پیش آمده براى قرب پروردگار بهره جست. بنابراین تمام روایاتى که به نکوهش جزع در مصیبت ها پرداخته و حتى کفاره نیز بر آنها قرار داده اند، بر اقسام یاد شده، حمل مى شوند. پیامبر اکرم (ص) به یکی از اصحاب خود در مرگ فرزندش، چنین تسلیت نوشت: «فلا تجزعن أن تحبط جزعک أجرک -و أن تندم غدا على ثواب مصیبتک- فإنک لو قدمت على ثوابها علمت أن المصیبة قد قصرت عنها -و اعلم أن الجزع لا یرد فائتا و لا یدفع حسن قضاء- فلیذهب أسفک ما هو نازل بک مکان ابنک؛ مبادا بیتابی تو اجرت را از بین ببرد، و فردا(ی قیامت) برای از دست دادن ثواب مصیبت پشیمان شود. اگر ثواب آنرا می دیدی درمی یافتی که آن مصیبت در برابرش ناچیز است. بدان که بیتابی کردن آنچه را از دست رفته برنمی گرداند و هیچ اندوهی قضای الهی را دفع نمی کند. پس آنچه به جای فرزندت به تو داده می شود، سزاست که اندوه تو را ببرد». و امیر مؤمنان علی (ع) فرمودند: «إیاک و الجزع فإنه یقطع الأمل و یضعف العمل و یورث الهم و اعلم أن المخرج فی أمرین ما کانت فیه حیلة فالاحتیال و ما لم تکن فیه حیلة فالاصطبار؛ از بیتابی کردن بپرهیز که قطع امید می کند و کار را به ضعف می کشاند و اندوه به بار می آورد. بدان که دو راه نجات بیشتر نیست: مشکلی که چاره دارد که باید چاره اندیشی کرد و آنچه که چاره ندارد، پس باید بر آن صبر کرد». و باید دانست که جزع و فزع و بیتابی کردن فائده ای ندارد و بلکه کار را برای انسان سخت تر می کند. امام علی (ع) فرمودند: «الجزع عند المصیبة اشد من المصیبة؛ بیتابی کردن بر مصیبت سخت تر از خود مصیبت است». و فرمودند: «الجزع عند البلاء تمام المحنة؛ بیتابی کردن در گرفتاری سراسر رنج و مهنت است». و همچنین فرمودند: «بکثرة الجزع تعظم الفجیعة؛ بیتابی زیاد، مصیبت را بزرگ می کند». و در روایتی دیگر فرمودند: «الجزع لایدفع القدر ولکن یحبط الاجر؛ بیتابی کردن تقدیر را دفع نمی کند بلکه اجر را از بین می برد».

ج. جزعى که در مصیبت اولیاى خدا، براى اظهار خشم و غضب بر دشمنان و برائت جستن از کردار و رفتار آنان و بروز محبت به اولیاى الهى که در حقیقت همان محبت به خداوند است صورت مى گیرد. چنین جزعى که جزع بر سیدالشهدا (ع) نیز از بارزترین مصادیق آن است، مستحب و از عبادت هاى بزرگ شمرده مى شود، چون اولا مصیبت وجهه الهى دارد و ثانیا نیت جزع کننده فرونشاندن غم و غصه خود نیست، بلکه بیتابى کردن در مصیبت ولى خدا و به قصد اظهار نفرت از ظلم ظالمان و اعلان آن به جهانیان و زنده نگاه داشتن بزرگى و عظمت صاحب مصیبت و ظلم انجام شده است. در این زمینه، به برخى از روایات اشاره می کنیم: امام صادق (ع) می فرمایند: «کل الجزع و البکا مکروه سوى الجزع و البکا على الحسین(ع)؛ هر جزع و گریه اى مکروه است مگر جزع و گریه بر حسین (ع)». این روایت که با اندکى تفاوت در منابع متعدد و معتبر روایى آمده است، علاوه بر جواز گریه بر سید الشهدا (ع)، به روشنى دلالت بر جواز جزع بر آن حضرت نیز دارد. صاحب جواهر این حدیث را حسنه نامیده و بر اساس آن و دیگر احادیث مشابه و به ضمیمه سیره مستمره شیعیان و متدینان، حکم به جواز جزع بر امام حسین (ع) کرده است. نکته اى که باید در اینجا یادآور شویم این است که به یقین، گریه بر غیر سید الشهدا (ع) نیز جایز و ادله عقلى و نقلى آن بیش از آن است که بتوان برشمرد. لذا فقها و محدثان بزرگوار در توضیح معناى مکروه که در روایت آمده، احتمالاتى ذکر کرده اند:
الف. مراد، همراهى گریه با جزع باشد، بدین معنا که گریه همراه با جزع، مگر بر امام حسین (ع) مکروه است.
ب. مراد این است که گریه بر سایرین ثواب کامل را ندارد و هیچ گریه و جزعى از جهت ثواب به پاى گریه و جزع بر سید الشهدا (ع) نمى رسد، چراکه کراهت به معناى «اقل ثوابا» در روایات و کلمات فقها به کار رفته است.

امام صادق (ع) در روایت دیگری می فرمایند: «ان البکا و الجزع مکروه للعبد فى کل ما جزع ما خلا البکا و الجزع على الحسین بن علی (ع) فانه فیه ماجور؛ راستى که جزع و گریه براى بنده در هر موردى مکروه است مگر گریه و جزع براى حسین بن على (ع) که در آن ماجور است». نقل شده که امیرالمؤمنین (ع) هنگام دفن پیامبر (ص) بر سر قبر او فرمود: «ان الصبر لجمیل الا عنک و ان الجزع لقبیح الاعلیک؛ به راستى صبر نیکو است مگر در مورد شما و همانا جزع قبیح است مگر بر شما (یعنى در مصیبت شما)». صفوان جمال گوید: همراه امام صادق (ع) از مدینه به قصد کوفه خارج شدم، تا این که از حیره عبور کردیم، حضرت بر موضع قبر کنونى امیرمؤمنان (ع) ایستاد، مشتى از خاک آن را برداشت و بویید، سپس چنان فریادى زد که گمان کردم دنیا را وداع گفت. وقتى به خود آمد فرمود: به خدا قسم مشهد امیرالمؤمنین (ع) این جا است. این گونه روایات معتبر به روشنى دلالت دارند که علاوه بر گریه، جزع بر اباعبدالله و معصومان (ع) مستحب است و خوشنودى اهل بیت (ع) و اجر الهى را در پى دارد.


Sources :

  1. محسن محقق و حسین سیف اللهی- فصلنامه فقه اهل بیت- شماره 49

  2. سید محمدحسین طباطبائی- ترجمه تفسیر الميزان- ترجمه محمدباقر موسوی- ج‏ 20 صفحه 18-20

  3. محمدباقر مجلسی- بحار الانوار- ج 74 صفحه 176 و ج 79 صفحه 144

  4. محمد محمدی ری شهری- میزان الحکم- ج 2

https://tahoor.com/en/Article/PrintView/112318