داستان ایوب علیه السلام در قرآن و روایات

حضرت ایوب (ع)

حضرت ایوب (ع) از نسل ابراهیم (ع) است. مادرش دختر لوط (ع) و همسرش «لیا» دختر یعقوب بود. نیز گفته اند «رحمه» دختر افرائیم بود و گفته شده، دختر منشا بن یوسف بن یعقوب بوده است. طبرى مى گوید: «حضرت ایوب هنگام وفات 93 سال داشت.» و برخى آن را بیشتر ذکر کرده اند و ابن عباس گفته است: «بدین جهت او را ایوب گفتند که وى در همه حالات با خداى خویش در راز و نیاز بود.»

آزمایش ایوب

ایوب (ع) یکى از پیامبرانى است که قرآن نبوت و پیامبرى آنها را بیان کرده است. خداى متعال خطاب به پیامبر خود حضرت محمد (ص) مى فرماید: «إنا أوحینا إلیک کما أوحینا إلى نوح و النبیین من بعده و أوحینا إلى إبراهیم و إسمعیل و إسحق و یعقوب و الأسباط و عیسى و أیوب؛ همان گونه که به نوح و پبامبران بعد از او وحى کردیم، به تو نیز وحى نمودیم و به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و أسباط و عیسى و ایوب نیز وحى کردیم.» (نساء/ 163) ایوب (ع) بسیار با تقوا و به مستمندان مهربان بود و از بیوه زنان و یتیمان دستگیرى مى کرد و فردى میهمان نواز بود. آن حضرت قوم خود را به پرستش خداى یکتا دعوت مى نمود. مورخان مى نویسند، حضرت ایوب (ع) صاحب اموال و دارایى فراوانى بود، وى انواع چهار پایان و بردگان و گوسفندان و زمین هاى وسیعى را در سرزمین «بثینه» از منطقه حوران... در اختیار داشت و از نعمت فرزندان و اولاد فراوان برخوردار بود.
همه اینها از او گرفته شد و به انواع بیمارى ها مبتلا گشت و جز قلب و زبانش که به وسیله آنها ذکر خداى عز و جل مى گفت، عضو سالم دیگرى برایش باقى نمانده بود. وى در همه این مشکلات شکیبا و سپاسگزار بود و در شب و روز و صبح و عصر، ذکر و تسبیح خدا را بر زبان داشت. بیمارى آن حضرت آن قدر به طول انجامید که کسى با او نشست و برخاست نمى کرد و همنشین، از نزدیک شدن به او بیمناک بود. وى را از شهر خارج کردند و در خرابه اى بیرون شهر افکندند. مردم با او قطع رابطه کردند و هیچ کس، جز همسرش که رعایت حق او نمود و محبت ها و نیکى و احسان وى را نسبت به خود مى دانست، کسى با او اظهار مهربانى و محبت نمى کرد. همسرش نزد او رفت و آمد مى کرد و بامدادان او را نظافت کرده و کارهاى او را انجام مى داد، به نحوى که خود رو به ضعف رفت و مال و داراییش اندک شد، به گونه اى که براى مردم کار مى کرد و از مزد آن براى شوهرش طعام تهیه مى کرد و سنگینى این بار را تحمل مى کرد.... او پس از آن همه خوشبختى و وجود مال و دارایى، در مورد از دست دادن مال و دارایى و فرزند و گرفتارى هایى که براى شوهرش به وجود آمد و تنگدستى و فقر و خدمتکارى براى مردم همراه با شوهرش ایوب صبر و شکیبایى پیشه کرد. همه این دشوارى ها صبر و سپاس و حمد و ثناى ایوب (ع) را فزونى بخشید، تا آنجا که آن حضرت در صبر و شکیبایى و ناگوارى ها و مصیبت ها ضرب المثل شد.
دانشمندان در مدت گرفتارى حضرت ایوب اختلاف کرده اند گفته شده که سه سال بوده، و قولى نیز هفت سال و چند ماه مى داند و برخى آن را هیجده سال نقل کرده اند. منقول است که همسرش به وى گفت: «اى ایوب، اگر از خداى خود بخواهى، گرفتارى تو را رفع خواهد کرد.» در پاسخ گفت: «هفتاد سال سالم زندگى کردم، اگر هفتاد سال هم براى خدا صبر کنم کم است.» گفته اند: هر گاه مصیبتى بر حضرت ایوب (ع) وارد مى شد مى گفت: «اللهم أنت أخذت و أنت أعطیت». تاریخ نگاران درباره حضرت ایوب داستان هاى فراوانى نقل کرده اند که اصل آنها را از سفر ایوب و از تفسیرى، به نام «هجاده» که یهودیان بر تورات داشته اند گرفته اند، و چون در آن دخل و تصرف شده از دیدگاه دانشمندان بزرگ و مورد اعتماد اسلام قابل قبول نیست. برخى از مفسران، مانند استاد احمد مصطفى مراغى، در مورد نوع بیمارى حضرت ایوب (ع) که بدان مبتلا گردید، انتقاد کرده و در تفسیر خود مى گوید: «این که گفته اند بیمارى ایوب (ع) به اندازه اى بود که مردم از او نفرت داشتند و او را از خانه اش بیرون برده و خارج شهر در خرابه اى جاى دادند و جز همسرش، که نزد او رفت و آمد مى کرد و برایش آب و غذا مى برد، کسى با آن حضرت ارتباط نداشت، همه این مطالب از اسرائیلیات است و باید همه آنها را کذب و دروغ دانست؛ زیرا سند صحیحى که این گفته ها را تأیید کند، در دسترس نیست، وانگهى از جمله شرطهاى پیامبرى و نبوت این است که نباید در وجود پیامبر، بیمارى هایى باشد که مردم را از او متنفر سازد؛ زیرا اگر پیامبر این گونه باشد، نمى تواند با مردم تماس حاصل کرده و احکام و دستورات الهى را بدانان ابلاغ کند.»

ثناى جمیل خداى تعالى نسبت به آن جناب
خداى تعالى ایوب (ع) را در زمره انبیا و از ذریه ابراهیم شمرده، و نهایت درجه ثنا را بر او خوانده و در سوره «ص» او را صابر، بهترین عبد، و اواب خوانده است.

داستان ایوب (ع) از نظر قرآن

در قرآن کریم از داستان آن جناب به جز این نیامده که خداى تعالى او را به ناراحتى جسمى و به داغ فرزندان مبتلا نمود، و سپس، هم عافیتش داد، و هم فرزندانش را و مثل آنان را به وى برگردانید و این کار را به مقتضاى رحمت خود کرد، و به این منظور کرد تا سرگذشت او مایه تذکر عابدان باشد.
قرآن، آشکارا بیان مى کند که ایوب (ع) به بیمارى مبتلا شد و پروردگار خویش را خواند و خداوند دعاى او را مستجاب گرداند و بیمارى او را برطرف ساخت و اهل او را بدو باز گرداند: «و أیوب إذ نادى ربه أنى مسنى الضر وأنت أرحم الراحمین * فاستجبنا له فکشفنا مابه من ضر وآتیناه أهله ومثلهم معهم رحمة من عندنا وذکرى للعابدین؛ و آن گاه که ایوب خداى خویش را خواند و عرضه داشت: خدایا، من بیمار گشتم و تو مهربان ترین مهربانانى. دعایش را مستجاب کردیم و بیمارى او را بر طرف نمودیم و با لطف خود اهل و فرزندانش را دو چندان دادیم تا یادآورى باشد براى عبادت پیشگان.» (أنبیاء/ 83- 84)
در سوره ص می فرماید: «واذکر عبدنا أیوب إذ نادى ربه أنى مسنى الشیطان بنصب و عذاب* ارکض برجلک هذا مغتسل بارد و شراب* و وهبنا له أهله و مثلهم معهم رحمة منا و ذکرى لأولى الألباب* و خذ بیدک ضغثا فاضرب به ولا تحنث إنا وجدناه صابرا نعم العبد إنه أواب؛ و یاد آر بنده ما ایوب را آن گاه که پروردگارش را خواند و عرضه داشت: پروردگارا؛ شیطان به من رنج و عذابى سخت رسانیده است. پاى بر زمین بزن و در آن آب سرد خود را شستشو کن و از آن بیاشام و با رحمت و لطف خویش اهل و فرزندانش را دو چندان نمودیم تا براى خردمندان یادآورى باشد و دسته اى از چوب هاى باریک را به دست گیر و به وسیله آن او (زنت) را بزن، تا عهد و سوگندت را نشکنى. ما ایوب را بنده اى شکیبا یافتیم.» (ص/ 41- 44)
او بنده اى نیکو بوده و پیوسته به درگاه خدا تضرع و زارى مى کرد. مقصود از مس شیطان به سختى و گرفتارى، امورى است که شیطان در حال بیمارى آن حضرت در وى ایجاد وسوسه مى کرد تا گرفتارى را بزرگ جلوه دهد و او را از رحمت خداى خویش مأیوس سازد و از بیمارى که به او رسیده اظهار ناراحتى کند، ولى ایوب براى رفع گرفتارى خود به خدا پناه برد و از وى خواست تا بدو توفیق دهد شیطان را دور ساخته و با صبرى پسندیده او را رد کند.
خداى متعال نحوه شفا یافتن ایوب (ع) را این گونه بیان مى کند: «ارکض برجلک هذا مغتسل بارد و شراب؛ اى ایوب، با پاى خود به زمین بکوب و آن حضرت نیز براى امتثال امر او چنین کرد و به دستور خداوند چشمه اى از آب سرد جوشید، و سپس به او فرمان داد تا خود را در آن چشمه شستشو دهد و از آن بنوشد.» (ص/ 42) و بدین ترتیب خداوند درد و بیمارى ظاهرى و باطنى آن حضرت را از بین برد. مراغى در تفسیر خود مى گوید: «این اشاره به نوع بیمارى است که ایوب (ع) بدان مبتلا بوده است و آن بیمارى پوستى غیر مسرى مانند (اکزما) و خارش بدن و امثال آن بوده که جسم آدمى را به شدت رنج مى دهد، ولى بیمارى کشنده اى نیست.» چنان که اشاره دارد آن آب از آب هاى معدنى بوده که براى این نوع بیمارى ها سودمند است، چه این که این قبیل آب ها، همان گونه که فایده ظاهرى دارد، نوشیدن آن نیز سودمند است، به نحوى که ملاحظه مى کنیم در اروپا و مصر و دیگر کشورها، چشمه هایى از این قبیل وجود دارد که در آنها حمام هایى احداث شده و در هواى سرد، به عنوان مکان هاى بهداشتى تلقى و براى بیمارى هاى پوستى و داخلى از آنها استفاده مى شود.

سوگندشکنى
ایوب (ع) هنگام بیمارى خود، وقتى همسرش در انجام کارى تأخیر کرده بود، سوگند خورد اگر بهبودى یابد، صد تازیانه بر او بزند، ولى از آنجا که آن زن خدمات ارزنده اى به آن حضرت انجام داده بود، خداوند به آسان ترین وجهى به ایوب دستور اجراى سوگند داد؛ به این ترتیب که دسته اى کوچک از گیاه و یا ریحان و یا چیز دیگرى تهیه نموده و آن را یک بار بر او بزند و این خود، به منزله صد ضربه تازیانه تلقى شود و به این نحو، ایوب (ع) کفاره سوگند خود را ادا کرد. این کار یک نوع گشایش و راه خروج از عهد و پیمان است که خداوند آن را براى تقواپیشگان و فرمانبرداران خود ارائه مى دهد، به ویژه در حق همسر شکیبا و راستگو و نیک سرشت حضرت ایوب (ع). و با این فرموده خویش به این مطلب اشاره کرده است: «و خذ بیدک ضغثا فاضرب به ولا تحنث» (ص/ 44)

داستان حضرت ایوب (ع) از نظر روایات

در تفسیر قمى آمده که پدرم از ابن فضال، از عبدالله بن بحر، از ابن مسکان، از ابى بصیر، از امام صادق (ع) چنین حدیث کرد که ابو بصیر گفت «از آن جناب پرسیدم گرفتاریهایى که خداى تعالى ایوب (ع) را در دنیا بدانها مبتلا کرد چه بود، و چرا مبتلایش کرد؟» در جوابم فرمود: «خداى تعالى نعمتى به ایوب ارزانى داشت، و ایوب (ع) همواره شکر آن را به جاى مى آورد، و در آن تاریخ شیطان هنوز از آسمانها ممنوع نشده بود و تا زیر عرش بالا مى رفت. روزى از آسمان متوجه شکر ایوب شد و به وى حسد ورزیده عرضه داشت: "پروردگارا! ایوب شکر این نعمت که تو به وى ارزانى داشتهاى به جاى نیاورده، زیرا هر جور که بخواهد شکر این نعمت را بگذارد، باز با نعمت تو بوده، از دنیایى که تو به وى دادهاى انفاق کرده، شاهدش هم این است که اگر دنیا را از او بگیرى خواهى دید که دیگر شکر آن نعمت را نخواهد گذاشت. پس مرا بر دنیاى او مسلط بفرما تا همه را از دستش بگیرم، آن وقت خواهى دید چگونه لب از شکر فرو مى بندد، و دیگر عملى از باب شکر انجام نمى دهد." از ناحیه عرش به وى خطاب شد که "من تو را بر مال و اولاد او مسلط کردم، هر چه مى خواهى بکن."»
امام سپس فرمود: «ابلیس از آسمان سرازیر شد، چیزى نگذشت که تمام اموال و اولاد ایوب از بین رفتند، ولى به جاى اینکه ایوب از شکر بازایستد، شکر بیشترى کرد، و حمد خدا زیاده بگفت. ابلیس به خداى تعالى عرضه داشت: "حال مرا بر زراعتش مسلط گردان." خداى تعالى فرمود: "مسلطت کردم." ابلیس با همه شیطانهاى زیر فرمانش بیامد، و به زراعت ایوب بدمیدند، همه طعمه حریق گشت. باز دیدند که شکر و حمد ایوب زیادت یافت. عرضه داشت: "پروردگارا مرا بر گوسفندانش مسلط کن تا همه را هلاک سازم، خداى تعالى مسلطش کرد." گوسفندان هم که از بین رفتند باز شکر و حمد ایوب بیشتر شد. ابلیس عرضه داشت: "خدایا مرا بر بدنش ‍ مسلط کن" فرموده "مسلط کردم که در بدن او به جز عقل و دو دیدگانش، هر تصرفى بخواهى بکنى." ابلیس بر بدن ایوب بدمید و سراپایش زخم و جراحت شد. مدتى طولانى بدین حال بماند، در همه مدت گرم شکر خدا و حمد او بود، حتى از طول مدت جراحات کرم در زخمهایش افتاد، و او از شکر و حمد خدا باز نمى ایستاد، حتى اگر یکى از کرمها از بدنش مى افتاد، آن را به جاى خودش برمى گردانید، و مى گفت "به همانجایى برگرد که خدا از آنجا تو را آفرید." این بار بوى تعفن به بدنش افتاد، و مردم قریه از بوى او متأذى شده، او را به خارج قریه بردند و در مزبله اى افکندند. در این میان خدمتى که از همسر او (که نامش «رحمت» دختر «افراییم» فرزند یوسف بن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم (ع) بود) سرزد. این که دست به کار گدایى زده، هر چه از مردم صدقه مى گرفت نزد ایوب مى آورد، و از این راه از او پرستارى و پذیرایى مى کرد.»
امام سپس فرمود: «چون مدت بلا بر ایوب به درازا کشیده شد، و ابلیس صبر او را بدید، نزد عده اى از اصحاب ایوب که راهبان بودند، و در کوهها زندگى مى کردند برفت، و به ایشان گفت: "بیایید مرا به نزد این بنده مبتلا ببرید، احوالى از او بپرسیم، و عیادتى از او بکنیم." اصحاب بر قاطرانى سفید سوار شده، نزد ایوب شدند، همین که به نزدیکى وى رسیدند، قاطران از بوى تعفن آن جناب نفرت کرده، رمیدند. بعضى از آنان به یکدیگر نگریسته آنگاه پیاده به نزدش شدند، و در میان آنان جوانى نورس بود. همگى نزد آن جناب نشسته عرضه داشتند: "خوبست به ما بگویى که چه گناهى مرتکب شدى؟ شاید ما از خدا آمرزش آن را مسالت کنیم، و ما گمان مى کنیم این بلایى که تو بدان مبتلا شده اى، و احدى به چنین بلایى مبتلا نشده، به خاطر امرى است که تو تاکنون از ما پوشیده مى دارى." ایوب (ع) گفت: "به مقربان پروردگارم سوگند که خود او مى داند تا کنون هیچ طعامى نخورده ام، مگر آنکه یتیم و یا ضعیفى با من بوده، و از آن طعام خورده است، و بر سر هیچ دو راهى که هر دو طاعت خدا بود قرار نگرفته ام، مگر آن که آن راهى را انتخاب کرده ام که طاعت خدا در آن سخت تر و بر بدنم گرانبارتر بوده است."
از بین اصحاب آن جوان نورس رو به سایرین کرد و گفت: "واى بر شما آیا مردى را که پیغمبر خداست سرزنش کردید تا مجبور شد از عبادتهایش که تا کنون پوشیده مى داشته پرده بردارد، و نزد شما اظهار کند؟!"
ایوب در اینجا متوجه پروردگارش شد، و عرضه داشت: "پروردگارا اگر روزى در محکمه عدل تو راه یابم، و قرار شود که نسبت به خودم اقامه حجت کنم، آن وقت همه حرفها و درد دلهایم را فاش مى گویم." ناگهان متوجه ابرى شد که تا بالاى سرش بالا آمد، و از آن ابر صدایى برخاست: "اى ایوب تو هم اکنون در برابر محکمه منى، حجتهاى خود را بیاور که من اینک به تو نزدیکم هر چند که همیشه نزدیک بوده ام." ایوب (ع) عرضه داشت: "پروردگارا! تو مى دانى که هیچگاه دو امر برایم پیش نیامد که هر دو اطاعت تو باشد و یکى از دیگرى دشوارتر، مگر آن که من آن اطاعت دشوارتر را انتخاب کرده ام، پروردگارا آیا تو را حمد و شکر نگفتم؟ و یا تسبیحت نکردم که این چنین مبتلا شدم؟!" بار دیگر از ابر صدا برخاست، صدایى که با ده هزار زبان سخن مى گفت، بدین مضمون که "اى ایوب! چه کسى تو را به این پایه از بندگى خدا رسانید؟ در حالى که سایر مردم از آن غافل و محرومند؟ چه کسى زبان تو را به حمد و تسبیح و تکبیر خدا جارى ساخت، در حالى که سایر مردم از آن غافلند. اى ایوب! آیا بر خدا منت مى نهى، به چیزى که خود منت خداست بر تو؟"»
امام مى فرماید: «در اینجا ایوب مشتى خاک برداشت و در دهان خود ریخت، و عرضه داشت: "پروردگارا منت همگى از تو است و تو بودى که مرا توفیق بندگى دادى." پس خداى عز و جل فرشته اى بر او نازل کرد، و آن فرشته با پاى خود زمین را خراشى داد، و چشمه آبى جارى شد، و ایوب را با آن آب بشست، و تمامى زخمهایش بهبودى یافته داراى بدنى شاداب تر و زیباتر از حد تصور شد و خدا پیرامونش باغى سبز و خرم برویانید و اهل و مالش و فرزندانش و زراعتش را به وى برگردانید، و آن فرشته را مونسش کرد تا با او بنشیند و گفتگو کند.
در این میان همسرش از راه رسید، در حالى که پاره نانى همراه داشت، از دور نظر به مزبله ایوب افکند، دید وضع آن محل دگرگون شده و به جاى یک نفر دو نفر در آنجا نشسته اند، از همان دور بگریست که "اى ایوب چه بر سرت آمد و تو را کجا بردند؟" ایوب صدا زد، "این منم، نزدیک بیا" همسرش ‍ نزدیک آمد، و چون او را دید که خدا همه چیز را به او برگردانیده، به سجده شکر افتاد. در سجده نظر ایوب به گیسوان همسرش افتاد که بریده شده، و جریان از این قرار بود که او نزد مردم مى رفت تا صدقه اى بگیرد، و طعامى براى ایوب تحصیل کند و چون گیسوانى زیبا داشت، بدو گفتند: "ما طعام به تو مى دهیم به شرطى که گیسوانت را به ما بفروشى." «رحمت» از روى اضطرار و ناچارى و به منظور این که همسرش ایوب گرسنه نماند گیسوان خود را بفروخت. ایوب چون دید گیسوان همسرش بریده شده قبل از اینکه از جریان بپرسد سوگند خورد که صد تازیانه به او بزند، و چون همسرش علت بریدن گیسوانش را شرح داد، ایوب (ع) در اندوه شد که این چه سوگندى بود که من خوردم، پس خداى عز و جل بدو وحى کرد: "و خذ بیدک ضغثا فاضرب به و لا تحنث؛ یک مشت شاخه در دست بگیر و به او بزن تا سوگند خود را نشکسته باشى." (ص/ 44) او نیز یک مشت شاخه که مشتمل بر صد ترکه بود گرفته چنین کرد و از عهده سوگند برآمد.»
ابن عباس هم قریب به این مضمون را روایت کرده است. و از وهب روایت شده که همسر ایوب دختر میشا فرزند یوسف بوده. و این روایت (به طورى که ملاحظه گردید) ابتلاى ایوب را به نحوى بیان کرد که مایه نفرت طبع هر کسى است، و البته روایات دیگرى هم مؤید این روایات هست، ولى از سوى دیگر از ائمه اهل بیت (ع) روایاتى رسیده که این معنا را با شدیدترین لحن انکار مى کند و ان شاء الله آن روایات از نظر خواننده خواهد گذشت.
از خصال نقل شده که از قطان از سکرى، از جوهرى، از ابن عماره، از پدرش از امام صادق، از پدرش (ع) روایت کرده که فرمود: «ایوب (ع) هفت سال مبتلا شد، بدون اینکه گناهى کرده باشد، چون انبیا به خاطر عصمت و طهارتى که دارند، گناه نمى کنند، و حتى به سوى گناه (هر چند صغیره باشد) متمایل نمى شوند.» و نیز فرمود: «هیچ یک از ابتلائات ایوب (ع) عفونت پیدا نکرد، و بدبو نشد، و نیز صورتش زشت و زننده نگردید، و حتى ذره اى خون و یا چرک از بدنش بیرون نیامد، و احدى از دیدن او تنفر نیافت و از مشاهده اش ‍ وحشت نکرد، و هیچ جاى بدنش کرم نینداخت، چه، رفتار خداى عز و جل درباره انبیا و اولیاى مکرمش که مورد ابتلایشان قرار مى دهد، این چنین است. و اگر مردم از او دورى کردند، به خاطر بى پولى و ضعف ظاهرى او بود، چون مردم نسبت به مقامى که او نزد پروردگارش داشت جاهل بودند، و نمى دانستند که خداى تعالى او را تایید کرده، و به زودى فرجى در کارش ‍ ایجاد مى کند.»
لذا مى بینیم رسول خدا (ص) فرموده: «گرفتارترین مردم از جهت بلاء انبیا و بعد از آنان هر کسى است که مقامى نزدیک تر به مقام انبیا داشته باشد. و اگر خداى تعالى او را به بلایى عظیم گرفتار کرد، بلایى که با آن در نظر تمامى مردم خوار و بى مقدار گردید، براى این بود که مردم درباره اش دعوى ربوبیت نکنند، و از مشاهده نعمتهاى عظیمى که خدا به وى ارزانى داشته، او را خدا نخوانند. و نیز براى این بود که مردم از دیدن وضع او استدلال کنند بر اینکه ثوابهاى خدایى دو نوع است، چون خداوند بعضى را به خاطر استحقاقشان ثواب مى دهد، و بعضى دیگر را بدون استحقاق به نعمتهایى اختصاص مى دهد. و نیز از دیدن وضع او عبرت گرفته، دیگر هیچ ضعیف و فقیر و مریضى را به خاطر ضعف و فقر و مرضش تحقیر نکنند، چون ممکن است خدا فرجى در کار آنان داده، ضعیف را قوى، و فقیر را توانگر، و مریض را بهبودى دهد و نیز بدانند که این خداست که هر کس را بخواهد مریض مى کند، هر چند که پیغمبرش باشد، و هر که را بخواهد شفا مى دهد به هر جور و به هر سببى که بخواهد، و نیز همین صحنه را مایه عبرت کسانى قرار مى دهد، که باز مشیتش به عبرتگیرى آنان تعلق گرفته باشد، همچنان که همین صحنه را مایه شقاوت کسى قرار مى دهد که خود خواسته باشد و مایه سعادت کسى قرار مى دهد که خود اراه کرده باشد، و در عین حال او در همه این مشیتها عادل در قضا، و حکم در افعالش است. و با بندگانش هیچ عملى نمى کند مگر آن که صالحتر به حال آنان باشد و بندگانش هر نیرو و قوتى که داشته باشند از او دارند.»
در تفسیر قمى در ذیل جمله «و وهبنا له اهله و مثلهم معهم» آمده که خداى تعالى آن افرادى را هم که از اهل خانه ایوب قبل از ایام بلاء مرده بودند به وى برگردانید، و نیز آن افرادى را که بعد از دوران بلاء مرده بودند همه را زنده کرد و با ایوب زندگى کردند و وقتى از ایوب بعد از عافیت یافتنش پرسیدند: «از انواع بلاها که بدان مبتلا شدى کدامیک بر تو شدیدتر بود؟» فرمود: «شماتت دشمنان.»
در تفسیر مجمع البیان در ذیل جمله «انى مسنى الشیطان» گفته: «بعضى ها گفته اند دخالت شیطان در کار ایوب بدین قرار بود، که وقتى مرض ‍ او شدت یافت به طورى که مردم از او دورى کردند، شیطان در دل آنان وسوسه کرد که آن جناب را پلید پنداشته، و از او بدشان بیاید، و نیز به دلهایشان انداخت که او را از شهر و از بین خود بیرون کنند، و حتى اجازه آن ندهند که همسرش که یگانه پرستار او بود، بر آنان درآید، و ایوب از این بابت سخت متأذى شد، به طورى که در مناجاتش هیچ شکوه اى از دردها که خدا بر او مسلط کرده بود نکرد. بلکه تنها از شیطنت شیطان شکوه کرد که او را از نظر مردم انداخت.»
قتاده گفته: «این وضع ایوب هفت سال ادامه داشت.» و همین معنا از امام صادق (ع) هم روایت شده است.


Sources :

  1. سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد ‏17 صفحه 325 -329

  2. حسین فعال عراقی- داستانهای قرآن و تاریخ انبیا در المیزان

  3. عفیف عبدالفتّاح طبّاره- همراه با پیامبران در قرآن- مترجم حسین خاکساران و عباس جلالى- سایت بلاغ

https://tahoor.com/en/Article/PrintView/113101