عوامل ورود در جهنم (فراموشی قیامت)

فراموش کردن دادگاه عدل قیامت سرچشمه اصلى بدبختیهاى آدمى است، و در این صورت است که آدمی خود را در برابر قانون شکنى ها و مظالم آزاد مى بیند، و اینگونه گرفتار مجازات ابدى می شود: «فذوقوا بما نسیتم لقاء یومکم هذا إنا نسیناکم وذوقوا عذاب الخلد بما کنتم تعملون؛ امروز شما عذاب را، به کیفر فراموشی ملاقات روز قیامت، بچشید؛ زیرا ما هم شما را از یاد بردیم تا عذاب همیشگی را به کیفر کردار زشتی که انجام دادید بچشید.» (سجده/ 14)
براى نسیان دو معنى ذکر کرده اند: یکى به معنى فراموشى مقابل ذکر، و این، اما در حق بشر مورد مؤاخذه نیست زیرا امر قهری است و بدون اختیار و در حدیث رفع هم فرمود: «رفع عن امتى السهو و النسیان؛ و اما در حق بارى تعالى محال است زیرا منزه از این نوع عوارض است.» دیگر به معنى ترک است مثل قوله تعالى «نسوا الله فنسیهم؛ خدا را فراموش کرده اند و او هم فراموششان کرده است.» (توبه/ 67) پس بنابراین معنى این مى شود که در جواب مجرمین مى فرماید: «پس بچشید عذاب را به سبب آن چه ترک کردید» و اگر کسی بگوید یک معنى بیش ندارد ناچار باید گفت در اینجا مراد معامله نسیان یعنى خود را مثل ناسى قرار دادید که ابدا توجه به خدا و دین و انبیاء و احکام الهى نداشتید.
نسیان مقابل تذکر است مطلبى که در ذهن هست و انسان التفات و توجه به آن ندارد آن را نسیان گویند و فراموشى آن است که مطلبى را اول دانسته و بعدا فراموش نموده و آن یا این است که آن را به کلى فراموش نموده یا پس از تأمل باز عود می نماید و به خاطرش می آید. اگر پس از توجه به یادش آید آن را سهو گویند وگرنه نسیانش نامند، که به کلى از خاطرش زایل گردیده است. علامه طباطبایی در ذیل این آیه می گویند: «کلمه "نسیان" به معناى محو شدن صورت ذهنى چیزى است از مرکز و نیروى ذاکره، و گاهى کنایه مى شود از بى اعتنایى به امرى مهم، و همین معناى کنایى مورد نظر آیه است. و معناى آیه این است که وقتى قضاى حتمى رانده شده که پیروان ابلیس عذاب را بچشند، پس شما نیز عذاب را بچشید، به خاطر اینکه به لقاى چنین روزى بى اعتنایى کردید، آن قدر که حتى آن را انکار نمودید و عمل صالحى انجام ندادید، که امروز پاداش نیکى بگیرید، چون ما نیز امروز به آنچه براى شما مهم است یعنى به سعادت و نجات شما بى اعتناییم. جمله ی "فذوقوا بما نسیتم لقاء یومکم هذا" تفریع و خطاب تکوینى مبنى بر اجراى عقوبت بر بیگانگان است که بازگشت به دنیا را درخواست مى نمودند.»
پاسخ آنان اجراء عقوبت است به استناد اینکه در دنیا معاد و زندگى بار دیگر و عالم حشر را فراموش نموده با اینکه رسول گرامى (ص) پیوسته اصول توحید و ارکان دین اسلام را یادآورى نموده از جمله عالم قیامت که بشر باید به پیشگاه ساحت پروردگار حضور یابد ولى بیگانگان از نظر عدم اعتناء و خودستائى آن را تکذیب و در مقام مبارزه بر آمده اند. و آیه تعبیر به نسیان نموده از نظر اینکه به حکم خرد و فطرت تصدیق نموده ولى از نظر عدم اعتناء به دعوت رسول (ص) و حضور به پیشگاه پروردگار به طور کنایه تعبیر به نسیان نموده که عالم قیامت را فراموش نموده و سیرت آن آن است که پروردگار نیز در عالم قیامت آنان را اعتناء نفرماید و اساس حرمان ابدى از رحمت خواهد بود.
قرآن تأکید مى کند که حقیقت آخرت در حافظه انسان به طور فطرى منعکس است. آن سان که مى تواند با به کار بردن عقل و تصدیق رسالت پروردگارش از آن نتیجه گیرد. ولى پرده هاى شهوات که بر روى قلبش افتاده است و افکار باطل او را به فراموشى مى اندازد. از این رو امروز براى آخرت مهیا نمى شود بلکه هم چنان در انحراف و عصیان مى ماند تا مستحق عذاب خدا شود.

اینگونه خداوند چشمان خود را بر رویشان می بندد
می فرماید: «ما هم شما را به خود واگذاشته به باد فراموشى گرفتیم و با شما به همان گونه رفتار می نمائیم که شما با ما رفتار می کردید و مقصود آنکه از نعمت هاى بهشت شما را باز داشته چون شما در دنیا از فرامین خدا دورى نموده عمل نمی کردید.»
نسیانی که به خداى تعالى مضاف است چند تأویل دارد: «یکى ترک، و دوم، آن که با آنها از جهت طول عذاب، معامله فراموشان شود، چنان که ما می گوییم: فلانی در زندان فراموشان است چون او را در زندان محبوس کرده باشند. دیگر آن که، مراد جزاى نسیان است، آن را نسیان خواند.» بر طریق ازدواج کقوله: «و مکروا و مکر الله؛ آنها مکر کردند و خدا هم [در پاسخ آنها] مکر در میان آورد.» (آل عمران/ 54) و «الله یستهزئ بهم؛ خداست که آنها را به مسخره مى گیرد.» (بقره/ 15) و قوله: «فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدى علیکم؛ پس هر که به شما تعدى کرد با او مقابله به مثل کنید.» (بقره/ 194)
ساحت پروردگار عالم مردم بیگانه را از نظر رحمت دور افکنده و به آنها اعتناء و توجه نخواهد فرمود و سیرت عدم اعتناء و عدم توجه به حضور پروردگار سیرت آن استحقاق آن است که از رحمت پروردگار به طور حتم محروم گردد و شایسته شود که درباره ی او دستور اجراى عقوبت بر او صادر شود و استفاده مى شود که عقوبت خلد امتیاز ذاتى دارد از عذاب دیگر که محکوم به خلود نباشد. خدا نه آنها را یارى مى کند و نه بر آنها رحمت مى آورد.
همانطور که گفتیم نسیان در این جا به معنى عدم علم نیست بلکه به معنى عدم عمل به چیزى است که علم اقتضاى آن مى کند. بر خلاف معنى نسیان در نزد بشر. دیگر کلمات نیز چنین حالتى دارند. مثلا غضب نسبت به انسان یعنى وجود حالتى از جوشش در نفس در حالى که نسبت به خدا نتیجه مترتب بر غضب است یعنى عذاب. به عبارت دیگر آنچه به خدا منسوب است غایات است نه مبادى.

شاید فراموش کردن خدا بنده اش را سخت ترین عذابها باشد
چنان که مى فرماید: «إن الذین یشترون بعهد الله و أیمانهم ثمنا قلیلا أولئک لا خلاق لهم فى الاخرة و لا یکلمهم الله و لا ینظر إلیهم یوم القیامة و لا یزکیهم و لهم عذاب ألیم؛ کسانى که عهد خدا و سوگندهاى خود را به بهایى اندک مى فروشند در آخرت نصیبى ندارند و خدا در روز قیامت نه با آنان سخن مى گوید نه به آنان مى نگرد و نه آنان را پاکیزه مى سازد. و بر ایشان عذابى دردآور است.» (آل عمران/ 77)
در دعاى کمیل است: «اى سرور و مولاى من گرفتم که بر عذاب تو صبر کردم چگونه بر فراق تو صبر کنم؟ گرفتم که بر گرمى آتش تو صبر کردم، چگونه بر نظر کردن در کرامت تو صبر کنم؟ یا چگونه در آتش جاى کنم در حالى که امید من به عفو تو است؟»
از این آیه دو گونه عذاب استنباط مى شود. اول عذاب روحى که در فراموش کردن خدا بنده را متمثل مى شود و قسمت اول آیه بدان اشارت دارد و آن کیفر فراموش کردن انسان است خدا را. دوم: عذاب مادى که در آخر آیه از آن سخن رفته است: «و ذوقوا عذاب الخلد بما کنتم تعملون؛ به سزاى کارهایى که کرده اید عذاب جاوید را بچشید.»
جمله ی "بما کنتم تعلمون" به هیئت ناقص بیان آن است که با اعلام رسول (ص) اصول دین اسلام را از جمله اینکه در عالم قیامت همه افراد بشر به پیشگاه پروردگار احضار خواهند شد و از نظر عدم اعتناء به آن گوش فرا نداده مانند اینکه آن را فراموش نموده و این سبب شد که در عالم قیامت نیز پروردگار به آنان توجه نفرماید و در نتیجه محکوم به خلود در عقوبت دوزخ خواهند بود.


Sources :

  1. سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد ‏16 صفحه 380

  2. سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد ‏17 صفحه 297

  3. سيد محمدحسين‏ حسينى همدانى- انوار درخشان- جلد ‏13 صفحه 28

  4. سيد محمدحسين‏ حسينى همدانى- انوار درخشان- جلد ‏14 صفحه 116

  5. سيد محمدحسين‏ حسينى همدانى- انوار درخشان- جلد ‏15 صفحه 235

  6. عبدالله جوادی آملی- تفسیر موضوعی- جلد 5 صفحه 412

  7. ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد ‏19 صفحه 264

  8. ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد ‏21 صفحه 288

  9. محمدتقی مدرسی- تفسیر هدایت- جلد ‏10 صفحه 183

  10. محمدتقی مدرسی- تفسیر هدایت- جلد ‏13 صفحه 105

  11. میرزا ابوالحسن شعرانی- روض الجنان و روح الجنان- جلد ‏15 صفحه 318

  12. عبدالحسين طیب- أطیب البیان- جلد ‏10 صفحه 457

  13. نصرت بیگم امین- مخزن العرفان- جلد ‏10 صفحه 177

https://tahoor.com/en/Article/PrintView/114311