سرنوشت یهودا در اسارت بابلی

سرنوشت یهودا

کتابهای پادشاهان و تواریخ ایام سرنوشت کشور یهودا را نیز به موازات سرگذشت کشور اسرائیل پی می گیرند. کشور یهودا که از یک سو، بسیار کوچک تر از کشور اسرائیل بود و از دیگر سو، به مراتب اهمیت کمتری داشت، آن چنان مورد توجه بیگانگان قرار نگرفت، از این روی، بیش از اسرائیل دوام آورد. اما به گفته کتاب مقدس، پادشاهان یهودا و دو سبط یهودا و بنیامین نیز همان مسیر اسرائیلیان را طی کردند. آنان از خدا روی برگرداندند و بنابراین سرنوشتی بهتر از آنها نداشتند: تمام رهبران، کاهنان و مردم یهودا از اعمال قبیح قوم های بت پرستی پیروی کردند و به این طریق خانه مقدس خداوند را در اورشلیم نجس ساختند. خداوند، خدای اجدادشان، انبیای خود را یکی پس از دیگری فرستاد تا به ایشان اخطار نمایند، زیرا بر قوم و خانه خود شفقت داشت. ولی بنی اسرائیل انبیای خدا را مسخره کرده، به پیام آنها گوش ندادند و به ایشان اهانت نمودند تا اینکه خشم خداوند بر آنها افروخته شد به حدی که دیگر برای قوم چاره ای نماند.
پس خداوند پادشاه بابل را به ضد ایشان برانگیخت و تمام مردم یهودا را به دست او تسلیم کرد. او به کشتار مردم یهودا پرداخت و به پیرو جوان، دختر و پسر، رحم نکرد و حتی وارد خانه شد و جوانان آنجا را نیز کشت. پادشاه بابل اشیاء قیمتی خانه خدا را، از کوچک تا بزرگ، همه را برداشت و خزانه خانه خداوند را غارت نمود و همراه گنجهای پادشاه و درباریان به بابل برد. سپس سپاهیان او خانه خدا را سوزاندند، حصار اورشلیم را منهدم کردند، تمام قصرها را به آتش کشیدند و همه اسباب قیمتی آنها را از بین بردند. آنانی که زنده ماندند و به بابل به اسارت برده شدند و تا به قدرت رسیدن حکومت پارس، اسیر پادشاه بابل و پسرانش بودند. (کتاب دوم تواریخ ایام، 36: 14 – 20)

نحوه تسلط بابلیان بر کشور یهودا

نویسنده ای یهودی پس از بیان اینکه در سال 701 ق. م آشوریان کشور یهودا را اشغال کرده و مدتها این کشور باج گذار کشور آشور بود، می گوید: «پس از انقراض دولت آشور، مصری ها به کشور یهودا قشون کشیدند و در جنگی که بین سربازان مصر و دولت یهودا رخ داد یوشیا، پادشاه یهودا در اثنای جنگ مرد و پس از یک ماه نبرد جنگ به نفع مصر خاتمه یافت و دولت یهودا مغلوب گردید. مصریها جانشین یوشیا را در بند کرده به وادی نیل به اسیری بردند و برادرش یهویاقیم را به جای او به عنوان دست نشانده و تابع دولت غالب به تخت سلطنت نشانیدند. در جنگ Carchemish که بین مصر و بابل به وقوع پیوست دولت مصر مغلوب (605 ف. م) گردید و بالطبع دولت یهودا باج گذار دولت بابل شد.
پس از چندی که اوضاع آرام گرفت، یهویاقیم که بر یهودا سلطنت می کرد در صدد بر آمد خود را از قید تسلط بیگانه برهاند به این جهت بر دولت بابل شورید ولی فورا با مقابله سربازان دشمن روبرو شد. گر چه یهودی ها از خود به خوبی دفاع کردند و توانستند تا مدتی جلو هجوم بابلیان را بگیرند ولی پس از سه ماه مبارزه و تلاش مذبوحانه یهویاقیم پادشاه کشته شد و پسرش جای او را گرفت که بلافاصله او نیز مغلوب و اسیر گردید و بابلی ها در عوض صدقیا را پادشاه کرده و از طرف خود برای اداره کشور یهودا معین کردند. صدقیا برای مدت ده سال مانند غلامی فرمانبردار تحت نفوذ بابل بر کشور یهودا سلطنت کرد ولی بالاخره از وضع موجود خود خسته شده و شروع به سرکشی کرد. این مرتبه بابلی ها با نهایت بی رحمی و وحشی گری به یهودا حمله کرده شهرها و آبادی ها را به دست غارت و چپاول سپردند، مردم بی گناه را به قتل رسانیده و پایتخت را محاصره کردند.
اورشلیم پایتخت برای مدت دو سال تمام تحت محاصره بود تا بالاخره سپاه مقتدر و بی شمار دشمن آنجا را نیز مفتوح و اهالی را با نهایت قساوت قتل و عام کردند. در سال 586 قبل از میلاد بیت المقدس معبد بزرگ یهودی ها را آتش زدند و پادشاه عاصی را گرفته به Ribleh پایتخت بابل بردند، او را محاکمه و در برابر چشم او پسرش را کشتند و کلیه سرزمین یهودا را جزو امپراطوری بابل کردند. (اکنون پس از سالها مجددا بازماندگان ابراهیم به سرزمین اجدادی و اولیه خویش بابل بر می گشتند)

علل و عوامل اسارت بابلی
از دو زاویه می توان علل و زمینه های اسارت بنی اسرائیل را مورد بررسی و توجه قرار داد: یکی اسباب عادی و متعارفی که این اسارت را در پی داشت و دیگری اسباب فرا طبیعی که باعث این حادثه شد. به تعبیر دیگر، در یک نگاه می توان عوامل سیاسی و اجتماعی خاصی را در نظر گرفت که به این اسارت منتهی شد و از سوی دیگر می توان با نگرشی دینی و روایتی مانند نگاه کتاب مقدس به عوامل غیر عادی و فرا طبیعی این ماجرا حادثه یاد شده را بررسی کرد. از نظرگاه نخست، اسارت بابلی نتیجه نوع برخورد قوم با همسایگان است.

اسارت بابلی و تخریب معبد

در اواخر قرن هفتم و اوایل قرن ششم قبل از میلاد کشور یهودا مورد توجه دو قدرت بزرگ آن زمان (حکومت مصر و بابل) قرار گرفته بود. در سال 608 ق. م پادشاه یهودا، یوشیا، که در این زمان از استقلال نسبی برخوردار بود، با عبور ارتش مصر از کشورش مخالفت کرد. این مخالفت به جنگی انجامید که سرانجام قتل یوشیا را در پی داشت. با کشته شدن یوشیا کشور یهودا تحت سلطه مصر در آمد. فرعون مصر با برکناری یکی از پسران یوشیا که به جای پدر برگزیده شده بود، پسر دیگر او الیاقیم را به حکومت منصوب کرد و سپس نام او را به یهویاقیم تغییر داد.
از این زمان، درباریان پادشاه یهودا به دو دسته تقسیم شدند برخی که بیشتر بودند، از حکومت مصر طرفداری می کردند و برخی دیگر طرفدار حکومت بابل بودند. در این زمان، جنگی میان مصر و بابل در گرفت و در حالی که بابلیان به پیروزی رسیده بودند، چون خبر مرگ پادشاه بابل به پسرش بخت نصر (نبوکد نصر) که فرماندهی لشکر بابل را بر عهده داشت رسید. از تعقیب لشکر مصر دست کشید و به وطن بازگشت. احتمالا حکومت یهودا این حادثه را حاکی از ضعف حکومت بابل تلقی کرده، به طرفداری از مصر ادامه داد. در این میان، تلاشهای ارمیای نبی برای یادآوری خطر بالقوه حکومت بابل به جایی نرسید؛ آن گونه که هر چه درباریان را نصیحت می کرد، در آنان تأثیری نداشت. بخت نصر پس از بازگشت به بابل به جای پدر بر تحت حکومت نشست و پس از چندی بار دیگر به مصر حمله کرد و حکومت مصر را شکست داد.
در این جنگ نیز حکومت یهودا از مصر حمایت کرد و به نصایح ارمیای نبی توجهی نکرد. حکومت یهودا حتی تا سال 597 قبل از میلاد، یعنی هفتمین سال حکومت بخت نصر و سومین سال شکست حکومت مصر، اقدامی برای بهبود روابط با بابل و جبران اشتباهات گذشته انجام نداد. در این زمان بود که بخت نصر برای بار نخست به کشور یهودا حمله کرد؛ حمله ای که حوادث بعدی و اسارت بابلی را در پی داشت. حتی در زمانی که صدقیا در برابر حکومت بابل سر به شورش زد و شهر در محاصره لشکر بابل قرار داشت، توصیه ارمیای نبی این بود که برای نجات قوم تسلیم شوند. اما حاکمان یهودا به نصایح او بی توجهی کردند. به سخنان انبیای دروغین و کسانی که آینده را با فالگیری و خواب و رویا و احضار ارواح و جادوگری پیشگویی می کنند گوش ندهید؛ آنها می گویند که تسلیم پادشاه بابل نشوید؛ ولی همه دروغ می گویند. اگر شما به سخنانشان گوش بدهید و تسلیم پادشاه بابل نشوید، من خود، شما را از سرزمینتان بیرون خواهم کرد و در سرزمین های دور دست پراکنده خواهم ساخت تا نابود شوید. اما به هر قومی که تسلیم و مطیع پادشاه بابل شود، اجازه خواهم داد در سرزمین خود بماند و به کشت و زرع بپردازد.
تمام این پیشگویی ها را برای صدقیا، پادشاه یهودا نیز تکرار کردم و گفتم: «اگر می خواهی خودت و قومت زنده بمانید، تسلیم پادشاه بابل و قوم او شوید. چرا اصرار داری کاری بکنی که همگی از بین بروند؟ چرا باید با جنگ و قحطی و وبا کشته شوید، با بلاهایی که خداوند بر قومی که تسلیم پادشاه بابل نشود، خواهد فرستاد؟ به انبیای دروغین گوش ندهید؛ آنها می گویند که پادشاه بابل نمی تواند شما را شکست بدهد، ولی دروغ می گویند، چون من ایشان را نفرستاده ام و آنها به اسم من پیامهای دروغین می آورند، پس اگر سخنان ایشان را پیروی نمایی، شما را از این سرزمین بیرون خواهم کرد و از بین خواهم برد، هم تو و هم انبیای دروغینت را.» (کتاب ارمیای نبی، 27: 9 -15) بنابراین در یک نگاه باید اسارت بابلی و تخریب معبد را نتیجه اشتباهات سیاسی حاکمان یهودا به شمار آورد.

اسارت بابلی نتیجه گناهان قوم در پیشگاه پروردگار

از نگرشی دیگر، این اسارت نتیجه گناهان قوم در پیشگاه پروردگار است. پیش از این بیان شد که رد عهد قدیم، هر جا سخن از عهد خدا با قوم اسرائیل است. این نکته آمده که این عهد تا زمانی است که قوم مطیع و فرمانبردار خدا باشد. اما همین که از خدا روی گردانند، خداوند آنان ر به عذابهای سخت و دردناک مبتلا می سازد.

پیشگویی ارمیای نبی از اسارت بابلی
ارمیای نبی این بلا و عذاب را این گونه پیشگویی کرده است: «خداوند به من فرمود که به مفاد عهد او گوش فرا دهم و به مردم یهودا و اهالی اورشلیم این پیام را برسانم: لعنت بر آن کسی که نکات این عهد را اطاعت نکند؛ همان عهدی که به هنگام رهایی اجدادتان از سرزمین مصر با ایشان بستم، از سرزمینی که برای آنها همچون کوره آتش بود. به ایشان گفته بودم که اگر از من اطاعت کنند و هر چه می گویم انجام دهند، ایشان قوم من خواهند بود و من خدای ایشان! پس حال، شما این عهد را اطاعت کنید و من نیز به وعده ای که به پدران شما داده ام وفا خواهم نمود و سرزمینی را به شما خواهم داد که شیر و عسل در آن جاری باشد، یعنی همین سرزمینی که اکنون در آن هستید.
در پاسخ خداوند گفتم: خداوندا، پیامت را خواهم رساند. سپس خداوند فرمود: در شهرها یهودا و در کوچه های اورشلیم پیام مرا اعلام کن! به مردم بگو که به مفاد عهد من توجه کنند و آن را انجام دهند؛ زیرا از وقتی اجدادشان را از مصر بیرون آوردم تا به امروز، بارها به تأکید از ایشان خواسته ام که مرا اطاعت کنند! ولی ایشان اطاعت نکردند و توجهی به دستورات من ننمودند، بلکه به دنبال امیال و خواسته های سرکش و ناپاک خود رفتند، ایشان با این کار عهد مرا زیر پا گذاشتند، بنابراین تمام تنبیهاتی را که در آن عهد ذکر شده بود، در حقشان اجرا کردم. خداوند به من فرمود: اهالی یهودا و اورشلیم علیه من طغیان کرده اند. آنها به گناهان پدرانشان بازگشته اند و از اطاعت من سر باز می زنند؛ ایشان به سوی بت پرستی رفته اند. هم اهالی یهودا و هم اسرائیل عهدی را که با پدرانشان بسته بودم، شکسته اند. پس چنان بلایی بر ایشان خواهم فرستاد که نتوانند جان سالم به در ببرند و هر چه التماس و تقاضای ترحم کنند، به دعاهایشان گوش نخواهم داد.
آنگاه اهالی یهودا و ساکنین اورشلیم به بتهایی که به آنها قربانی تقدیم می کردند، پناه خواهند برد، ولی بتها هرگز نخواهند توانست ایشان را از این بلایا رهایی دهند. ای مردم یهودا، شما به تعداد شهرهایتان بت دارید و به تعداد کوچه های اورشلیم، قربانگاه؛ قربانگاههای شرم آوری که روی آنها برای بت بعل بخور می سوزانید! ای ارمیا، دیگر برای این قوم دعا نکن و نزد من برای ایشان شفاعت نکن، چون من در زمان مصیبت به داد آنها نخواهم رسید و به دعایشان گوش نخواهم داد. قوم محبوب من دیگر حق ندارند به خانه من وارد شوند! آنها خائن و بت پرست شده اند؛ پس آیا قول وفاداری و تقدیم قربانی در آنجا، می تواند گناهشان را پاک کند و بار دیگر به ایشان خرمی و شادی ببخشد؟ قوم من مانند درخت زیتون سرسبز، پر از میوه های خوب و زیبا بود؛ اما اکنون شکسته و خرد شده است، چون من شعله های و سوزان خشم دشمنان را بر ایشان فرو آورده ام. من، خداوند قادر متعال که اسرائیل و یهودا را مانند نهالی کاشته بودم، اینکه بر ایشان بلا نازل می کنم؛ چرا که ایشان با بدکارهایشان و سوزاندن بخور برای بعل مرا خشمگین ساخته اند.» (ارمیای نبی، 11: 1 – 17)
هنگامی که عذاب الهی نزدیک می شود، ارمیای نبی در پیشگاه خداوند برای قوم دعا می کند. وی پاسخ خداوند را این گونه نقل می کند: «آن گاه خداوند به من فرمود: حتی اگر موسی و سموئیل در حضور من می ایستادند و برای این قوم شفاعت می نمودند، بر ایشان ترحم نمی کردم. این قوم را از نظرم دور کن، تا بروند. اگر از تو بپرسند که به کجا بروند، از جانب من بگو که آنکه محکوم به مرگ است، به سوی مرگ؛ آنکه محکوم است با شمشیر کشته شود، به سوی شمشیر؛ آنکه محکوم است با قحطی هلاک گردد، به سوی قحطی و آنکه محکوم به اسیری است به سوی اسارت و بردگی! من چهار گونه هلاک کننده بر آنان خواهم فرستاد: شمشیر، تا آنان را بکشد؛ سگان، تا آنان را بدرند؛ لاشخورها، تا آنان را بخورند؛ حیوانات وحشی، تا آنان را تکه پاره کنند. به سبب کارهای بدی که منسی، پسر حزقیا، پادشاه یهودا در اورشلیم کرد، ایشان را به چنان مجازات سختی خواهم رساند که مردم دنیا از سرنوشتشان وحشت نمایند! ای اهالی اورشلیم، چه کسی دلش به حال شما می سوزد؟ چه کسی برای شما گریه و زاری می کند؟ چه کسی حتی حاضر می شود به خود زحمت بدهد تا احوالتان را جویا شود؟ شما مرا ترک کرده و از من رو گردانده اید، پس من نیز دست خود را دراز می کنم تا شما را نابود کنم، چون دیگر از رحم کردن به شما خسته شده ام! کنار دروازه های شهرهایتان، شما را غربال خواهم کرد.
فرزندانتان را از شما گرفته، نابودتان خواهم ساخت، چون نمی خواهید از گناه دست بردارید. شما و بیوه زنانتان مانند ریگهای ساحل زیاد خواهد شد؛ به هنگام ظهر، مردان جوان را کشته و مادرانشان را داغدار خواهم ساخت؛ کاری خواهم کرد که وحشت ناگهانی همه آنها را فراگیرد. مادری که صاحب هفت فرزند می باشد از غصه به حال مرگ خواهد افتاد، چون تمام پسرانش کشته خواهند شد؛ خورشید زندگی او به زودی غروب می کند! او بی اولاد و رسوا خواهد شد! هر که را زنده باقی مانده باشد به دم شمشیر خواهم سپرد!» (ارمیای نبی، 15: 1 – 9)


Sources :

  1. عبدالرحیم سلیمانی اردستانی- یهودیت- انجمن معارف اسلامی ایران- انتشارات آیت عشق

  2. جان بی ناس- تاریخ جامع ادیان- ترجمه علی اصغر حکمت- صفحه 499- 500

  3. عبداللّه مبلغى آبادانى- تاریخ ادیان و مذاهب جهان- جلد دوم- بخش یهود

https://tahoor.com/en/Article/PrintView/114746