وجوه تمایز و اشتراک اوریجن و آگوستین

آگوستین، مانند اوریجن، انسانى بود با استعدادى فوق العاده و تعهد دینى پرشور، یعنى در واقع تجلى بخش وحدت عقیده و زندگى. او تلاش کرد تا ایمان مسیحى و تفکر نوافلاطونى، یعنى درک انجیلى و نوافلاطونى از خداوند را با هم سازگار و هماهنگ سازد. او الهیات را تأملى روشمند در باب ایمان مسیحى مى دانست که هیچ گونه تناقضى را میان ایمان و عقل روا نمى داند، یعنى الهیات به مثابه گفتمانى متفکرانه یا تبیینى از خداوند. آگوستین همچون اوریجن، به مدد همه رهیافت ها و امکانات فلسفى ممکن، به شیوه اى خلاق و محافظه کارانه، عمل کرد. خود را وقف دفاعیه پردازى مسیحى و تفسیر کتاب مقدس و یا به عبارتى، بینش نظام مند و تعلیم عملى پیام مسیحى کرد. از تبیین تمثیلى نوشته هاى مقدس، که در برخى موارد یک معناى معنوى را بر معناى لفظى ترجیح مى دهد، استفاده کرد. به نظر آگوستین و اوریجن، خدا چون خود را در لوگوس و پسر خویش متجلى ساخته است، پس در کانون الهیات قرار مى گیرد. نفس روحانى که مالک بدن است، باید از طریق مسیح به سمت خدا تعالى بیاید. دین بایستى امرى قلبى باشد نه صرفا نوعى آیین یا اجتماع. یکى از گفته هاى بسیار معروف آگوستین این است: «تو ما را براى خود آفریدى و قلب ما تا در تو نیاساید، آرام نمى گیرد.»

تفاوت هاى آشکارى میان آگوستین و اوریجن
اما در اینجا میان آگوستین و اوریجن تفاوت هاى آشکارى وجود دارد. باید توجه کنیم که:
آگوستین تقریبا یکصد سال پس از مرگ اوریجن، و در جایى که در آن زمان امپراتورى مسیحى حاکم بود، تولد یافت. اوریجن از آغاز مفسر بود و فلسفه یونانى مى دانست، در حالى که آگوستین استاد فن بلاغت بود و فیلسوفى تازه کار به شمار مى رفت. اوریجن به سبکى موجز و فشرده مى نوشت، در حالى که آگوستین با درخششى ادبى و به سبکى کاملا شخصى و متعهدانه مى نوشت. اوریجن به عنوان الهى دانى که منتقد نظام کلیسا بود، باقى ماند، در حالى که آگوستین سرانجام اسقف کاتولیک شد. البته آگوستین مى توانست همه این خصوصیات را به جاى رم، کارتاژ، میلان یا هیپو، در شرق یونانى نیز داشته باشد. با این حال، این ملاحظات بیرونى ما را به تفاوتى درونى رهنمون مى سازد:
1- اوریجن کاملا یونانى بود (و دانش چشمگیرى در باب زبان عبرى داشت)، در حالى که آگوستین از آغاز و با تمام وجود، لاتینى بود.
2- آگوستین شهروندى رومى و فرزند یکى از مقامات مسئول در ایالت رومى نومیدیا بود که امروزه الجزایر نامیده مى شود.
3- او زبانش لاتینى و کاملا بر آن مسلط بود. علاقه اى به فراگیرى زبان یونانى نداشت و تنها فیلسوف برجسته لاتین بود که عملا یونانى نمى دانست.
4- قهرمانان ایام جوانى اش، هانیبال آفریقایى یا پریکلس یونانى نبودند، بلکه رومیانى همچون رگولوس و اسکیپیوس را قهرمان مى شمرد.
5- آگوستین به مطالعه ادبیات یونان و روم باستان و مهم تر از همه، آثار ویرژیل، و البته به عنوان یک خطیب، آثار فیلسوف و خطیب مشهور سیسرون پرداخت. او متون یونانى را، اعم از مسیحى یا غیر مسیحى، تنها از روى ترجمه ها یا کتاب هایى که با اقتباس از متون یونانى نوشته شده بودند، فراگرفت.
6- آگوستین از همان ابتدا هیچ نوع احساس دلبستگى به کارتاژ نداشت، چه برسد به آتن یا بیزانس. اما این احساس را نسبت به رم، که در نظر او مرکز جهان و اکنون مرکز کلیسا بود، داشت.
7- او در پى ارتباط با آباى کلیساى بزرگ یونانى شرق، مدارس انطاکیه، کاپادوکیه و اسکندریه نبود. خلاصه آنکه «تعلیم و تربیت آگوستین بر زبان غربى، اگرنه تماما لاتینى، مبتنى بود.»

نکته دیگر
نکته دیگرى باقى مى ماند: اوریجن در محیطى که هنوز در آن کفر و خصومت غالب بود، از همان جوانى، مسیحى اى معتقد و از جان گذشته شد، در حالى که آگوستین در جوانى، در محیطى که پیشتر در سطح وسیعى مسیحى شده بود، نخست، مسیحیت را رد کرد و تنها پس از سرگشتگى هاى بسیار، در مسیر مسیحى بودن گام برداشت. لذا این واقعیت که آگوستین توانست آغازگر پارادایم نوین الهیاتى باشد، بیش از هر چیز، به خاستگاه تعلیم و تربیت و فرهنگ لاتینى او برمى گردد. اما در عین حال باید بدانیم که هر پارادایم جدیدى از جمله پارادایم جدید لاتین، از بحرانى ناشى مى شود که به منظومه اى نو منتهى مى گردد، و آگوستین گرچه خودش در «دوره طلایى آباى کلیسا» زندگى مى کرد، مجبور بود که بر یک بحران سه گانه فایق آید: اول بحران زندگى خویش; آنگاه بحران کلیسا و سپس بحران امپراتورى.


Sources :

  1. محمد ایلخانی- تاریخ فلسفه در قرون وسطی و رنسانس- تهران- سمت 1382

  2. هانس کونگ- متفکران بزرگ مسیحی- گروه مترجمان قم- مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب 1386

  3. لین تونى- تاریخ تفکر مسیحى- ترجمه ى روبرت آسریان- تهران نشر و پژوهش فرزان روز- چاپ اول 1380 ش

https://tahoor.com/en/Article/PrintView/115441