حبیب الله قاآنی

قاآنی، شاعری زجر کشیده

میرزا حبیب الله شیرازی با تخلص «قاآنی»، از شاعران بسیار نام آور زمان سلطنت محمد شاه و ناصرالدین شاه قاجار است. او در روز 29 شعبان سال 1223 هجری قمری در شیراز به دنیا آمد. پدرش میرزا محمد علی گلشن نام داشت و اصل و نسب آنها از طایفه ی زنگنه بود. پدرش، نیز در شیراز به دنیا آمد و در همانجا پرورش یافت و خود نیز شاعر و به قافیه پردازی معروف بود. قاآنی هفت ساله بود که به مکتب رفت و در یازده سالگی، پدرش وفات یافت و از این پس با خانواده اش به فقر و تنگدستی گرفتار شد. خود در شرح حالش چنین نوشته است: «از نعیم دنیا جز فرش حصیر و قرص خمیری هیچ نداشتم. افتقار و احتیاجم بر آن داشت که خود پدر خویش شده راهی پیش گیرم. طریق اسلاف، شایسته دیدم. بی تشویق و تحریک احدی به مدرسه ی بابله، که یکی از مدارس شیراز است رفته، حجره گرفته، به درس و مشق مشغول شدم. از آنجا که طبعی موزون داشتم، به یک دو قصیده فرمانفرمای فارس را بستودم، مرسوم قلیلی، که قوت لایموت شود، مقرر داشت. به همان قناعت کردم و در تحصیل علوم چنان توسن همت را گرم جولان کرده که به سالی دو بر اقران پیشی گرفتم، به نوعی که هر کس می دید، شگفتیها می کرد و با آنکه منظرم زشت بود، در نظر همه زیبا شدم.»
او چند سالی را هم در اصفهان به تحصیل ریاضی و معارف اسلامی گذراند و بعد از آن به شیراز برگشت و مشغول تدریس عروض و شرح دیوان خاقانی و انوری شد. در سال 1239 هجری قمری، وقتی شاهزاده حسنعلی میرزا، شجاع السلطنه، فرزند فتحعلی شاه به شیراز آمد، او را مورد عنایت خود قرار داد و در حقش مهربانیها کرد. در اواخر همان سال، شجاع السلطنه از سوی پدر به فرمانفرمایی خراسان منصوب شد و این شاهزاده، قاآنی را هم با خود به مشهد برد. قاآنی در مشهد تحت حمایت و عنایت این شاهزاده به تحصیل ریاضی و حساب پرداخت و به میل و اراده ی شجاع السلطنه، تخلص خود را از «حبیب» به «قاآنی» تغییر داد.
قاآنی «مجتهدالشعراء» قاآنی در خراسان تمایل بیشتری به شعر و شاعری پیدا کرد و چون اکنون در وضعیت مالی او گشایشی حاصل شده بود، پول زیادی را صرف جمع آوری دیوانهای استادان گذشته کرد و کتابهای بسیاری فراهم آورد و مشغول تعلیم و تربیت شد.
قاآنی همچنان در خدمت شاهزاده حسنعلی میرزا در خراسان بود تا اینکه در سال 1242 هجری قمری، حکومت کرمان و یزد به این شاهزاده رسید و با همان سپاهی که به خراسان آورده بود، راهی کرمان و یزد شد و ظاهرا در این سفر، قاآنی هم همراهش بود؛ اما معلوم نیست که این شاعر کی از آنجا بیرون آمده و شهرهای رشت و گیلان و مازندران و آذربایجان را گشته و به تحصیل علوم رایج آن نواحی پرداخته است؛ اما به نظر می رسد که او در سال 1246 هجری قمری که شجاع السلطنه بی اجازه ی دولت، از کرمان به یزد حمله کرد و شاهزاده عباس میرزا به دستور شاه او را تحت الحفظ به تهران فرستاد و قاآنی حامی خود را از دست داد، به این سفرها رفته و در همین زمان نیز به دربار فتحعلی شاه معرفی و از او صله و مستمری و عنوان «مجتهدالشعرایی» یافته است.

قاآنی «حسان العجم»

وقتی در سال 1248 هجری قمری، نایب السلطنه، عباس میرزا ترکمانان سالور را سرکوب و قلعه ی سرخس را فتح کرد، قاآنی در مشهد است و در زمستان آن سال بنا به گفته ی خود او که فقر و قحطی گریبان مردم را گرفته بود، در رفاه مادی به سر می برد. در سال 1251 هجری قمری، وقتی محمد شاه بر تخت سلطنت تکیه زد، شاعر به تهران آمده و جزو شاعران درباری شد و از شاه لقب «حسان العجم» دریافت کرد. قاآنی در سال 1254 هجری قمری؛ یعنی زمانی که محمدشاه برای فتح غوریان و قندهار به راه افتاد، ملتزم رکاب همایونی بود؛ اما وقتی شاه به بسطام رسید، شاعر بیمار شد و از شاه اجازه بازگشت به تهران گرفت. پس از بازگشت شاه از جنگ افغانستان، قصیده ای طولانی سرود و در آن دلاوریها و پیروزی ایرانیان و حسن سلوک محمد شاه را با اسیران افغانی ستود و از کارشکنیهای جنگی مستر مکنیل، سفیر انگلیس و اشغال سواحل جنوبی ایران توسط کشتیهای جنگی انگلستان و تهدید به اعلان جنگ از سوی آنها، سخن گفت.
فراز و نشیب زندگانی قاآنی شاعر در سال 1256 هجری قمری؛ یعنی در سی و چهار سالگی در تهران ازدواج کرد؛ اما همسرش او را آزار داد و به ناچار از او جدا شد و همسر دیگری برگزید؛ ولی همسر تازه هم با او مهربان نشد و سرانجام آن دو زن، روزگار شاعر شوریده را تیره و تار کردند.
قاآنی در سال 1259 هجری قمری گویا به نیت اقامت دایم به شیراز برگشت و به دیدار دوستان قدیم رسید و پس از مدتی دوباره به تهران آمد و دوباره به شیراز رفت. در این سفرها، ابتدا همشهریانش از او به گرمی استقبال کردند و به خصوص در دوره ی حکمرانی صاحب اختیار، بسیار در رفاه و آسایش بود؛ اما کم کم برخی از ادیبان شیراز به آزارش پرداختند. صاحب اختیار نیز از فارس به جای دیگری مأموریت یافت و جانشین او، معتمدالدوله منوچهر خان گرجی، از شعر و ادب بهره ای نداشت. این شخص در پرداخت مقرری شاعر تعلل ورزید تا جایی که شاعر از زندگی بیهوده در آنجا به تنگ آمد و در سال 1262 هجری قمری با حالی پریشان دوباره به تهران آمد و بعد از مدتی با شاهزاده ی ادب پرور، علیقلی میرزا اعتضادالسلطنه که وزیر علوم آن دوره بود، آشنا شد و این شاهزاده او را مورد عنایت و بخشش خود قرار داد و توسط او به مهد علیا، مادر ناصرالدین شاه معرفی شد و بعد هنگامی که شاه تازه بر تخت سلطنت جلوس کرد که از زمان ولایتعهدی خود شاعر را می شناخت، قاآنی شاعر رسمی دربار شد و پس از آن به طور دایم در تهران ماندگار شد و خانواده اش را به تهران آورده، به تربیت فرزندش، میرزا محمد حسن پرداخت.

ویژگی و اسلوب شعری قاآنی

درباره ی شعر قاآنی ملک الشعرای بهار چنین می گوید: «از آن پس که پیروی مکتب صبا را پذیرفته و در این معنی زیر بار نفوذ زمانه رفته بود، شروع به تتبع در طرز متقدمان کرد و از غالب اساتید قدیم تقلید نمود و عاقبت سبکی خاص که از آن پس به سبک قاآنی شهرت یافت، برگزید و بالجمله مکتبی از برای خود برگشود که تا دیری شعرای تهران و ولایات ایران به تقلید او شعر می گفتند.»
اما در واقع قاآنی هرگز صاحب سبکی خاص و مکتبی مستقل در شعر نبوده؛ بلکه روانی و شیرینی بیان او که هنر مسلم اوست، از معصرانش متمایز است. به روایت شبلی نعمانی در شعرالعجم: «شاعری او شاعری تازه نیست؛ بلکه خواب فراموش شده ی هفتصد ساله را گویی به یاد آورده است.» بیشتر تذکره نویسان قاآنی، حضور ذهن و روانی طبع او را ستوده و شواهدی از اشعار او آورده اند که نشان می دهد، شاعر بیشتر آنها را بالبداهه و یا در حال مستی و سرخوشی و لااقل در فرصت اندک، بی هیچ اصلاح و پیرایش می سرود و نتیجه ی این بدیهه گوییها، قصاید بسیار با شکوه و پرهیبتی هستند؛ اما همین قصاید با شکوه که بیشتر در مدح محمدشاه و پسرش ناصرالدین شاه و رجال آن عهد سروده شده و دیوان قطور او را تشکیل می دهند؛ از جنبه ی ادبی، شایسته ی بحث و بررسی نیستند. با این وجود، بیتهای اولیه ی آنها آب و رنگ هنری خاصی دارد که اغلب بیان مناظر بدیعی است که به طور تقریبی، همه ی این قصاید با تغزلی زیبا و وصف طبیعت در بهار و خزان، شب و روز، شراب و شاهد، سفر و رنجهای آن و یا آمدن قاصدی و آوردن پیامی آغاز شده، به مدح و ستایش ممدوح ختم می شود.
اگرچه تمام شاعران مدیحه سرا در آغاز قصاید خود و در تغزلات به وصف یار و مظاهر گوناگون طبیعت پرداخته و انواع مضامین را در آنها به کار برده اند؛ اما تغزل و توصیف در شعر قاآنی آنچنان تازه و ابتکاری است و به ویژه ترکیبات او آنچنان گیرا و گیج کننده است که خواننده ی قصاید او گذشتگان را به کلی فراموش می کند و چنین به نظر می رسد که قاآنی اولین کسی است که چنین شیوه ی زیبا و رنگین و تعبیرات تند و جسورانه را در شعر خود به کار برده است. بیان شاعر، غنی، شیوا و فصیح است؛ او در به کارگیری الفاظ، استادی بی همتا است و کلمات را بسیار با شکوه برمی گزیند و با استادی در جای خود می نشاند؛ چنانکه هیچ شاعر فارسی زبانی در این امر به پای او نمی رسد؛ اما با همه ی اینها، قصایدش از نظر مضمون بسیار ناچیز است.

دیگر قالبهای شعر قاآنی

قاآنی همیشه قصیده سرا نیست. هنر او بیشتر در سرودن مسمطهای زیبا و روان است. او در مسمط از منوچهری پیروی کرده و در قالب مسمطهای او، مضامین و مطالب دل انگیزی ریخته که اغلب تازگی خاصی دارد. همین مسمطها و تغزلهای آغاز قصایدش باعث شده تا نامش زنده بماند.
قاآنی در غزل، بیشتر از همه مقلد سعدی است و حتی بیشتر ابیات او را در اشعارش تضمین کرده است؛ اما این غزلیات هرگز به پای اشعار دیگر قاآنی نمی رسد. گویا خود قاآنی نیز به این امر واقف بود؛ تا جایی که در یک شب سرد زمستانی، غزلهای خود را به آتش افکند؛ گویا در این شب، مطرب غزلی از سعدی می خواند و قاآنی که مست باده ناب بوده از شنیدن سخن استوار سعدی احساس حقارت می کند. در پایان دیوان قصاید او، چند غزل باقی مانده ی او چاپ شده که ارزش چندانی ندارند.

زبانی شیرین در مدح و نیشدار در هجو

قاآنی درباره ی ارزش سیم و زر در قصیده ای چنین آورده است:
ای سیم ندانم تو به اقبال که زادی؟ *** کز مهر تو فرزند کشد کینه ی مادر
بی یاد تو زاهد نکند روی به محراب *** بی مهر تو واعظ ننهد پای به منبر
شوخی که به دیهیم شهان ننگرد از کبر *** پیش تو سجود آرد و بر خاک نهد سر
او برای به دست آوردن همین سیم و زر، تمام استعداد، توانایی و قریحه ی خود را به کار می گیرد و این و آن را مدح می کند. برای او ممدوح فرقی نمی کند و هر کس را که امید دریافت صله از او داشته باشد، می ستاید. برایش درد و رنج مردم ارزش و اهمیتی ندارد و اتفاقات تاریخی مهم؛ همچون لشکرکشی بیهوده ی محمدشاه به هرات یا تیر اندازی سه تن از بابیها به ناصرالدین شاه که هر کدام قادر بود سرنوشت کشور را تغییر دهد، با جشن ختنه سوران عباس میرزا، فرقی ندارد و برای او تنها بهانه ای برای نزدیکی به حکومت و گرفتن صله و پاداش است. از سوی دیگر، قاآنی به همان استادی مدح، زبان نیشدار و تلخی در هجو دارد که با مهارت بسیار این هجویات را می سراید. این هجویه های درباری که اغلب به صورت حمله و اعتراض به اشخاص معینی سروده شده؛ آنچنان لحن شرم آوری دارند که شعر او را به حد ابتذال تنزل داده اند. در قصیده ی معروفی که در مقابله با سوزنی شاعر سروده و یا در منظومه ای که درباره ی داستان زن اسماعیل نامی است و یا ابیاتی که درباره ی نظام العلماء سروده، هزل و هجو را به اوج رسانده و رکیک ترین کلمات را به کار برده است.
قاآنی چه در تغزل و چه در هزل و هجو، زبانی بسیار خشن و رکیک به کار می برد و از آوردن وقایع خلاف عفت و اخلاق و ذکر مجالس میگساری و بدمستی و حتی شاهد بازی و موضوعات جنسی، هیچ ابایی ندارد. او چه در خودستایی و چه در ستایش و نکوهش، هیچ حدی قایل نیست. در مدح، حقیرترین و ناسزاوارترین رجال درباری و حتی نوکران و خدمتگزاران آنان را به شکل مبالغه آمیزی می ستاید؛ اما با اینهمه تملق و چاپلوسی، حتی به ولی نعمتان خود نیز وفادار نمی ماند و پس از آنکه از سمت خود کنار رفتند، تمام نعمتها و بخششهای آنها را نسبت به خود فراموش و او را هجو می کند. مثلا درباره ی حاجی میرزا آغاسی در زمان صدارتش، اوصافی چون «قلب گیتی»، «روح عالم»، «انسان کامل»، « خواجه ی دو جهان»، «مظهر باری» و «رساننده ی فیض خالق به مخلوق» آورده؛ پس از کنار گذاشتن او از صدارت و صدارت میرزا تقی خان امیرکبیر، حاجی میرزا آغاسی را «ظالم شقی» می خواند و امیر کبیر را که با عنوان «عادل تقی» خوانده، وقتی معزول و مغضوب می شود، شادمانی کرده و او را با صفاتی چون «خصم خانگی»، «اهرمن خوی و بدگوهر» هجو می کند و وزیر اعظم جدید را «آصف برخیا» می خواند.

آشنایی قاآنی با زبان فرانسوی

قاآنی علاوه بر زبان مادری، زبان عربی و ترکی را هم بسیار خوب می دانست؛ همچنین او اولین شاعر فارسی زبانی بود که با زبان فرانسه هم آشنایی داشت؛ چنانکه می گویند، پس از خشم امیرکبیر بر قاآنی و قطع مقرری او، اعتضادالسلطنه پیش امیر وساطت می کند و از او می خواهد تا مقرری او را دوباره برقرار سازد. امیر می گوید که قاآنی به غیر از شاعری چه هنری دارد و چون می شنود که او مقداری فرانسه می داند، امیر، کتابی درباره ی زراعت به قاآنی می سپارد و شاعر هفته ای یک جزوه از آن را از فرانسه به فارسی ترجمه کرده و در ازای آن، پنج تومان مزد از امیر دریافت می کرد. محمدعلی فروغی روایت می کند که برخی از این جزوه ها تا این اواخر نزد حاجی میرزا عبدالغفار نجم الدوله بوده است. درباره ی مهارت قاآنی در زبان فرانسه اغراق شده؛ زیرا قاآنی هرگز به فرنگ نرفت و به طور طبیعی در این زبان تتبع کافی نداشت و آن مقدار فرانسه ای را هم که می دانست، به گفته ی خودش، بعد از سال 1251 هجری قمری در دستگاه شاهزادگان قاجار که برای آموختن زبانهای خارجی معلمانی داشته اند و با کشیشان و پزشکان و معلمان خارجی حشر و نشر داشتند و یا نزد ریشارخان، معلم فرانسه ی فرزندان محمد شاه آموخته است.
در مدت سه سال اقامت قاآنی در شیراز؛ یعنی از سال 1259 تا 1262 هجری قمری که فرصت و فراغت بیشتری داشته، به گفته ی خود او، در ماه، سه چهار جلسه مشغول فراگیری زبان انگلیسی بوده و در این زبان اندکی پیشرفت کرده بود.
قاآنی برخلاف شاعران گذشته، در اشعارش از معانی و مضامین فلسفی و عرفانی چندان استفاده نکرده و بیشتر به توصیف مظاهر طبیعت و مناظر زندگی تمایل نشان داده است. به طور مثال، در قطعه ی کوتاه طنزآمیزی که در آن گفتگوی پیرمرد و طفلی را بیان کرده، بسیار شیرین است و نمک قطعه در این است که هر دوی آنها الکن هستند. اینگونه شیرینکاریها در شاعران قدیم چندان وجود ندارد و در این زمینه، باید قاآنی را تا حدی مبدع سبکی تازه دانست؛ اما اشعار اینگونه ی قاآنی خیلی کم است.
در اشعار این شاعر، همچنین به وقایع و حوادث تاریخی آن دوره نسبت به دیگر معاصران او بیشتر اشاره شده است؛ اما با تمام اینها باید او را پیرو همان سبک گذشتگان دانست که با اندیشه های کهن زندگی می کند.

پریشان قاآنی تقلیدی از گلستان سعدی

اثر نثر او، کتابی است با عنوان پریشان که تقلیدی ناشیانه از گلستان سعدی است؛ اما رکاکت و پرده دری او از ارزش و اعتبار این اثر نیز به میزان زیادی کاسته است. قاآنی این کتاب را به خواهش یکی از بزرگان و به نام محمد شاه قاجار در بیستم رجب سال 1252 هجری قمری تألیف کرده که حاوی 121 حکایت متنوع بزرگ و کوچک است و با یک فصل در نصیحت به پادشاهان خاتمه می یابد. لحن عمومی این کتاب، به قصد تعلیمات است و مؤلف می خواسته تا از همه ی حکایات آن نتیجه های اخلاقی بگیرد؛ اما نه تنها هیچ نتیجه ی اخلاقی ای از آنها گرفته نمی شود؛ بلکه بسیاری از حکایتهای آن، بسیار بی پرده و بی ادبانه است. حکایتهای دیگری هم که تا حدی مؤدبانه نوشته شده؛ بیشتر موضوعاتی پیش پا افتاده و مبتذلی است که پیش از او بارها با عباراتی شیواتر و فصیحتر گفته و نوشته شده است.
دیوان قاآنی چندین بار در تهران و تبریز و هندوستان چاپ شده است. اولین بار، برگزیده ای از اشعار قاآنی در زمان زنده بودن این شاعر در هندوستان چاپ و بعد از آن، هر چند سال یک بار در نواحی مختلف ایران و هند به صورت کاملتر منتشر و اشعاری که در میان مردم پراکنده بود، جمع آوری و بر آن افزوده شد. اولین چاپ کامل و منقح دیوان قاآنی در سال 1274 هجری قمری؛ یعنی چهار سال پس از مرگ شاعر در تهران انجام شد. مسؤول چاپ این دیوان، جلال الدوله از شاهزادگان قاجار بود که خود طبع شعر داشت و در شمار غزلسرایان خوب فارسی زبان بود و در شعر «جلال» تخلص می کرد. این دیوان به خط میرزا محمدرضا کلهر، از استادان خط آن زمان تحریر شده بود و کاملترین دیوان قاآنی است که نزدیک به 21 تا 22 هزار بیت را شامل می شود؛ اما بی تردید هنوز مقدار زیادی از اشعار او گردآوری نشده است. سرانجام قاآنی در سال 1270 هجری قمری در سن چهل و هفت سالگی به بیماری مالیخولیا و پریشان گویی، بدرود حیات گفت.

 


Sources :

  1. ذبیح الله صفا- تاریخ ادبیات ایران- انتشارات دانشگاه تهران- 1356

  2. عبدالحسین زرین کوب- سیری در شعر پارسی- انتشارات نوین- تهران- 1363

  3. محمد دبیرسیاقی- گنج باز یافته- انتشارات جامی- تهران

https://tahoor.com/en/Article/PrintView/115464