جنبش های الهیاتی پس از نهضت اصلاح دینی (کاتولیک روم)

آیین کاتولیک روم

شورای ترنت (1545ـ 1563) پاسخ نهایی کلیسای کاتولیک روم به نهضت اصلاح دینی بود. دستاوردهای این شورا را دو گونه می توان بررسی کرد. نخست، این شورا به چاره جویی درباره آن دسته از مشکلات کلیسا پرداخت که نقش زیادی در ظهور نهضت اصلاح دینی داشت. برای پایان دادن به فساد و سوء استفاده از کلیسا، تصمیماتی اتخاذ شد. دوم، این شورا خطوط اصلی تعالیم کاتولیکی در حوزه های اساسی ایمان مسیحی را تعیین کرد که از جمله آنها، رشته ای از موضوعات بود که در نتیجه نهضت اصلاح دینی مورد مناقشه قرار گرفته بود؛ مانند پیوند میان کتاب مقدس و سنت، آموزه آمرزیدگی و ماهیت و نقش آیین های مقدس. (باید توجه داشت که شورای ترنت موضوعاتی مانند مسیح شناسی یا آموزه تثلیث را مورد توجه قرار نداد و دلیل این امر دقیقا این بود که موضوعات یادشده، مورد مناقشه مخالفان پروتستان آنها نبود.) آیین کاتولیک روم در نتیجه به خوبی آماده رویارویی با رقیبان پروتستان خود بود.

توجه کلیسای کاتولیک روم به دوره آباء
در آخرین دهه قرن شانزدهم، شاهد ظهور نقدی مطمئن و مستمر بر آیین پروتستان از سوی کلیسای کاتولیک روم هستیم. یکی از بارزترین نشانه های این اطمینان و اعتماد تازه را می توان در تحقیقات کاتولیک ها درباره آباء ملاحظه کرد. توجه پروتستان ها به دوره آباء در آغاز، آن چنان چشمگیر بود که بعضی از نویسندگان کاتولیک در نیمه قرن شانزدهم پنداشتند که آباء نویسنده مانند آگوستین، در واقع، از نخستین پروتستان ها بودند. اما در ثلث پایانی این قرن، شاهد اطمینان رو به رشد نویسندگان کاتولیک درباره پیوستگی میان آباء نویسنده و خودشان هستیم. مهمترین کتابی که این پیوستگی را ثابت کرد، کتاب کتابخانه آباء بود که در هشت مجلد به قطع رحلی در سال 1575 منتشر شد. این کار با مساعی نویسندگان بزرگی چون آنتوئان آرنولد و پیر نیکول به نتیجه رسید.

تأکید بر ثبات تعالیم کاتولیکی
چنین اعتمادی به استمرار سنت کاتولیکی موجب تأکید روز افزون بر ثبات تعالیم کاتولیکی شد. برجسته ترین نویسنده ای که این تأکید را پروراند، ژاکه بنینی بوسوئه (1627-1704) بود که کتاب او به نام تاریخ تحولات کلیساهای پروتستانی سلاح برنده ای در مباحثات کاتولیک ها با پروتستان ها بود. از دیدگاه بوسوئه، تعالیم کلیسا طی قرون یکسان بوده است. پروتستان ها به سبب رویگردانی از این تعالیم، چه با ارائه نوآوری ها یا انکار بعضی از عناصر اصلی آن، از حق خود در راست دین تلقی شدن محروم ماندند. این رسولان به نسل های پس از خود، گنجینه ای از راستی را ودیعت گذاشتند که بر نسل های مختلف لازم بود که از آن پاسداری کنند.
«تعالیم کلیسا همیشه یکسان است.... انجیل هرگز متفاوت از گذشته نیست. از این رو، هر کس در هر زمان بگوید که ایمان متضمن چیزی است که تا دیروز "از ایمان" قلمداد نشده، بدعتگذار است. این اعتقادی است که از راست کیشی به دور است. شناخت تعالیم نادرست یا برهان بر علیه آن کار دشواری نیست. این نکته را بی درنگ و هر گاه که طرح شود، می توان دریافت؛ صرفا بدان سبب است که تازه است.»
شعار semper eadem «همیشه یکسان» به یکی از عناصر سرنوشت ساز در مناقشات کاتولیک ها علیه پروتستان ها تبدیل شد. از دیدگاه بوسوئه، آیین پروتستان به راحتی در چهره ای از نوآوری نشان داده شده و به همین دلیل نیز بدعتگذار شناخته شد. شاید بتوان روبرتو بلارمینه (1542ـ1621) را مهمترین الهیدان از میان الهیدانانی دانست که در این دوره طلایی راست دینی کاتولیکی به شهرتی دست یافت. وی در سال 1560 به جامعه عیسوی پیوست و سپس استاد الهیات جدلی در رم در سال 1576 شد. او تا سال 1599 در این پست، که به مقام کاردینالی رسید، باقی ماند. معمولا مهمترین اثر وی را کتاب مباحثاتی در باب مناقشات درباره ایمان مسیحی (1586ـ1593) می دانند. وی در این کتاب سعی در اثبات عقلانیت الهیات مسیحی در برابر انتقادات محافل پروتستانی اعم از لوتری و کالونی دارد.

پیرایشگری

در اواخر قرن شانزدهم در انگلستان یکی از مهمترین سبک های الهیاتی منسوب به جهان انگلیسی زبان سر برآورد. پیرایشگری را شاید بتوان روایتی از راست دینی دانست که تأکید خاصی بر ابعاد تجربی و شبانی دین داشت. آثار الهیدانان برجسته پیرایشگر مانند ویلیام پرکینز (1558-1602) ویلیام ایمز (1576 -1633) و جان اون (1618- 1693) آشکارا و به شدت تحت تأثیر بز، به ویژه در پیوند با تعالیم آنان درباره بعد مرگ مسیح و قیومیت الهی در مشیت و برگزیدگی بود. در سال های اخیر، توجه محققانه ویژه ای به الهیات شبانی پیرایشگری صورت گرفته است. در اوایل قرن هفدهم، چهره های برجسته ای چون لورنس چدرتن، جان داد و آرتور هیلدرسام توجه خود را به این معطوف کرده بودند که محور الهیات را موضوعات شبانی قرار دهند. امروزه سنت شبانی پیرایشگری در سطح وسیعی در دوران کشیشی ریچارد بکستر (1615-1691) و آثارش به اوج خود رسید. شهرت بکستر تا حدی بسبب کتاب حجیم راهنمای مسیحیت است که در چهار مجلد، بینشی را در الهیات تدوین کرد که در زندگی روزمره مسیحیان عملی است. با این حال، برجسته ترین اثر او در الهیات شبانی کتاب کشیش کلیسای است که به موضوعات کشیشی از منظری پیرایشگرانه می نگرد.

آیین پیرایشگری یکی از نیروهای عمده در الهیات و سیاست
آیین پیرایشگری یکی از نیروهای عمده در الهیات و سیاست در اوایل قرن هفدهم بود، اما سرنوشت سازترین تحول آن در جهان معاصر رخ داد. سیاست دینی سرکوبگرانه چارلز اول بسیاری از پیرایشگران را ناگزیر ساخت تا انگلستان را ترک کنند و در شمال آمریکا مأوی گزینند. در نتیجه، آیین پیرایشگری به نیروی عمده ای در شکل دادن به مسیحیت شمال آمریکا در قرن هفدهم تبدیل شد. برجسته ترین الهیدان پیرایشگر آمریکایی، جاناتان ادواردز (1703ـ1758) بود که تأکید پیرایشگران بر قیومیت الهی را با اراده ای معطوف به پرسش های تازه و برخاسته از ظهور یک جهان بینی عقلگرا در هم آمیخت. ادواردز با آنکه در جایگاه یک رهبر معنوی به ویژه به دنبال «بیداری عظیم» (که ضمن آن نقش برجسته و شاید سرنوشت سازی را به عهده گرفت) ظاهر شد، اما بیش از همه، این اخلاق او بود که به خصوص بیانگر الهیات عملی او شد. سلسله موعظه های او بر قرنتیان 1:13 در سال 1746 تحت عنوان Charity and Fruits منتشر شد. آیین پیرایشگری در بعضی از زمینه ها به ویژه در پیوند با موضوع تجربه مسیحی شباهت هایی با ورع گرایی دارد.

ورع گرایی

همزمان با نفوذ روزافزون راست دینی در جریان غالب پروتستانی، معایب آن نیز روشن شد. راست دینی در اوج شکوفایی خود توجه به دفاع عقلانی از دعاوی به حق مسیحیت و توجه به درستی اعتقادات داشت. با این حال، در اغلب موارد، این موضوع جنبه اشتغالی آکادمیک به ظرایف منطقی داشت، نه ربط دادن الهیات به موضوعات زندگی روزمره. اصطلاح «ورع گرایی» برگرفته از واژه لاتینی pietas است که بهترین ترجمه آن «پارسایی» یا «خداگونگی» است و در ابتدا اصطلاحی موهن بود که مخالفان این جنبش آن را هنگام توصیف تأکید آن بر اهمیت تعالیم کلیسا در زندگی روزمره به کار می بردند.
معمولا آغاز جنبش ورع گرایی را انتشار کتاب فیلیپ یاکوپ اشپنر به نام آرزوهای زاهدانه در سال 1675 می دانند. اشپنر در این اثر، از وضعیت کلیسای لوتری آلمان به دنبال جنگ های سی ساله در سال های 1618 تا 1648 اظهار تأسف کرد و پیشنهادهایی برای احیای کلیسای عصر خود ارائه داد. عمده ترین این پیشنهادها، تأکید تازه بر مطالعه شخصی کتاب مقدس بود. در مراکز علمی، الهیدانان این پیشنهادات را به تمسخر گرفتند؛ با این حال، در محافل کلیسای آلمان مورد توجه قرار گرفت و همین امر نشان دهنده سرخوردگی و ناشکیبایی روز افزون ناشی از ناکارآمدی راست دینی در برابر شرایط اجتماعی هولناک به هنگام جنگ است. از دیدگاه ورع گرایی، اصلاح اعتقادات باید توأم با اصلاح زندگی باشد.

نمایندگان برجسته جنبش ورع گرایی

ورع گرایی در نقاط مختلفی به ویژه در انگلستان و آلمان توسعه یافت. از میان نمایندگان این جنبش می توان دو تن را به خصوص یاد کرد:

1- نیکولاس لوتویش گراف فون تسین تسندورف ( 1700- 1760)
نیکولاس لوتویش گراف فون تسین تسندورف موسس جامعه ورع گرای معروف به «هرنهوتو» است که منسوب به روستایی در آلمان به نام هرنهوت است. او با دوری جستن از آنچه آن را عقلگرایی بی روح و راست دینی بی حاصل عصر خود می نامید، بر اهمیت «دین دل» تأکید می کرد که شالوده آن، پیوند صمیمانه و شخصی میان مسیح و فرد مومن است. تأکید تازه ای بر نقش «احساسات» (که نقطه مقابل عقل یا راست دینی عقیدتی است) در زندگی مسیحی نهاده شد که می توان آن را پایه گذار مبانی نهضت اصلاح دینی در تفکر دینی آلمان در دوره متأخر آن دانست. تأکید تسین تسندورف بر دینی شخصی در شعار «دینی زنده» جلوه گر شد که آن را نقطه مقابل پذیرش یک کشیش مرده در راست دینی پروتستان می دانست. اندیشه های مذکور به یک لحاظ به وسیله اف. دی. ای. شلایر ماخر و به لحاظ دیگر به دست جان وسلی که می توان او را عرضه کننده ورع گرایی در انگلستان دانست، بسط یافت.

2- جان وسلی ( 1703- 1791)
وی موسس جنبش متدیست در کلیسای انگلستان بود که سرانجام متدیسم را به عنوان یک فرقه مستقل حیات بخشید. وسلی که متقاعد شده بود که او «فاقد ایمانی است که به تنهایی نجات دهنده است»، ضرورت «ایمان زنده» و نقش تجربه در زندگی مسیحی طی تجربه دین را در نشستی در خیابان آلدرزگیت در مه 1738 دریافت. وی در این تجربه احساس کرد که قلب او به نحو غریبی گرم شده است. تأکید وسلی بر بعد تجربی در ایمان مسیحی که تقابل شدیدی با رخوت خداشناسی طبیعی آن زمان در انگلستان داشت، موجب احیای دینی عمده ای در انگلستان شد.
شاخه های مختلف ورع گرایی به رغم اختلافات خود، در پیوند دادن ایمان مسیحی به جهان تجربی مؤمنان عادی موفق بودند. این جنبش را می توان واکنشی در برابر تأکید یک جانبه راست دینی اعتقادی دانست که به سود دینی تمام شد که با جنبه های ژرف تری از ماهیت بشر پیوند داشت.


Sources :

  1. آلیستر مک گراث- درسنامه الهیات مسیحی- مترجم بهروز حدادی- مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب- 1384

https://tahoor.com/en/Article/PrintView/116179