غزوه خندق (حمله به مسلمین)

5- از ام سلمه نقل شده است که گفت: در جنگ خندق، شبی در خیمه پیامبر (ص) بودم و آن حضرت (ص) خواب بود، ناگاه هیاهویی به گوشم رسد، و شنیدم که کسی می گوید: «یا خیل الله! یا خیل الله!» و این شعار را حضرت، برای مهاجران تعیین کرده بود تا هرگاه با مشکلی روبرو شدند با این شعار از دیگر مسلمین کمک بگیرند پیامبر (ص) از صدای آن شخص بیدار شد و از خیمه بیرون رفت، گروهی از اصحاب که «عباد ابن بشر» هم جزء ایشان بود، در کنار خیمه پیامبر (ص) پاسداری می دادند، رسول الله (ص) از ایشان پرسید: «چه خبر شده؟» عباد گفت: «امشب نوبت نگهبانی «عمر ابن خطاب» بوده و این صدا صدای اوست که با ندای «یا خیل الله» یاری و کمک می طلبد و در حال مسلمین به سوی او در حرکت اند، صدای او از محله «حسیکه» ما بین «ذباب» و «مسجد فتح» به گوش می رسد» حضرت (ص) به «عباد ابن بشر» فرمود: «با این حال برو و ببین چه خبر است و ان شاءالله به زودی بازگردی و خبرهای خوشی از او برایم بیاوری». عباد رفت و پیامبر (ص) منتظر بود تا برگردد، وقتی عباد برگشت نزد رسول الله (ص) آمده و گفت: «ای رسول خدا! (ص)، «عمرو ابن عبدود» با گروهی از سواران دشمن از جمله «مسعود ابن رخیه ابن نویره» به همراه سوارانی از «غطفان» به ما حمله آورده اند و هم اکنون مسلمانان مشغول تیراندازی و پرتاب سنگ به سوی آنها هستند». پیامبر (ص) با شنیدن این خبر وارد خیمه شده، «زره» و «مغفر» پوشید و سوار بر اسب خود به همراه اصحاب خارج شد تا به محل درگیری برود. چیزی نگذشته بود که دیدیم، پیامبر با خوشحالی بازگشته و فرمود: «خداوند آنها را مخذول داشت و باز گرداند و گروه زیادی از ایشان زخمی شدند». پس از این حضرت (ص) به خیمه بازگشته و خوابید و من صدای نفس های بلند آن حضرت را می شنیدم که حاکی از شدت خستگی ایشان بود؛ در این حال مجددا صدای هیاهو به گوشم رسید، پیامبر (ص) از خواب پرید، بیرون رفت و با صدای بلند فریاد زد: «ای عباد ابن بشر»، «عباد» گفت: «بلی یا رسول الله (ص) دستور بفرمایید گوش به فرمانم» فرمود: «برو ببین چه خبر است؟» او رفت و پس از مدتی بازگشت و گفت: «صدا صدای «ضرار ابن خطاب» (سرکرده مشرکین) است که با سواره نظام بت پرستان از جمله «عینیه ابن حصن» و سواران «غطفان» از دامنه کوه «بنی عبید» حمله آورده و مسلمانان نیز مشغول تیراندازی و پرتاب سنگ به سوی «ضرار» و یارانش شده اند». پیامبر (ص) با شنیدن این خبر به خیمه بازگشته و زره و کلاهخود پوشیده و سوار بر اسب خود شد و همراه یاران اش به سمت محل درگیری به راه افتاد و تا هنگام سحر بازنگشت. حدود سحر بود که حضرت (ص) بازگشته و فرمود: «با حالت گریز عقب نشینی کردند و تعداد زیادی از آنها زخمی شدند». سپس رسول اکرم (ص) به همراه اصحابشان نماز صبح را به جا آورده و نشستند». می گوید: من در جنگهای مختلفی که در آنها ترس و کشتار حکم فرما بود. در خدمت رسول الله (ص) حضور داشتم، مانند «مریسیع»، «خیبر»، «حدیبیه»، «فتح مکه» و «حنین» اما هیچ یک از این نبردها، حضرت را به اندازه غزوه خندق در زحمت نیانداخت و برای ما هم هیچ یک ترسناک تر از خندق نبود... لذا مدینه تا صبح پاسداری می شد و در طول شب بانگ تکبیر در مدینه بلند بود و سراسر شب را با ترس به صبح می آوردیم تا آنکه خداوند متعال منت گذاشته و دشمنان را در حالیکه خشمگین و ناراحت بودند بازگرداند.
آیا رسول الله (ص) با «عیینه ابن حصن» و «حارث ابن عوف» عقد و پیمانی امضا نمود؟ برخی مورخین گفته اند: پس از آنکه مسلمین محاصره شده و «بنی قریظه» نقض عهد کرد و «بنی حارثه» و «بنی سلمه» تصمیم گرفتند به خانه هایشان بازگردند، رسول خدا (ص) شخصی را به سوی «عیینیه ابن حصن» یکی از سران سپاه شرک در جنگ خندق و به گفته ای پرچم دار میمنه یا میسره سپاه ایشان و «حارث ابن عوف» فرستاد که به آن دو بگوید: اگر بازگردند و اعراب را مخذول بدارند، یک سوم محصول مدینه یا دو سوم، بنا به اختلاف نقل ها برای آنها خواهد بود. و گفته شده: پیامبر (ص) در این مورد با «سعد ابن معاذ» و «سعد ابن عباده» مشورت کرد ولی آنها ابا کرده و از حضرت در مورد علت این کار پرسیدند؛ حضرت فرمود: «این کار را برای شما انجام می دهم...» پس «سعد ابن معاذ» گفت: «زمانیکه ما با آنها (مشرکین) در شرک و بت پرستی همراه بودیم، هیچ حسابشان نمی کردیم تا جائی که به قدر خرید و فروش خرمایی به ما طمع نداشتند، حال که خداوند متعال بواسطه اسلام ما را کرامت بخشیده و به نبوت شما عزیزمان کرده،  یک سوم از اموالمان را به آنها بدهیم؟! نه هرگز! به خدا قسم چیزی به آنها نمی دهیم مگر ضربات شمشیر». پس پیامبر (ص) از تصمیمش دلسرد شد و از کاری که قصد آن را داشت منصرف گردید.

نقد و تحلیل:
مطلب فوق تصمیم پیامبر بر باج دادن و امضای صلحنامه، نمی تواند صحیح باشد زیرا:
1- اختلاف زیاد نقل ها در این موضوع موجب تضعیف آنهاست، در برخی نقل ها آمده است که حضرت «عثمان ابن عفان» را آورد تا او عقدنامه صلح را بنویسد، در برخی دیگر گفته شده: پیش از نوشتن صلحنامه پیامبر (ص) منصرف شد، در دیگری آمده: صلحنامه را نوشتند و سپس پاره کردند و...
2- چطور ممکن است «سعد ابن معاذ» و... حاضر نشوند زیر بار این خفت بروند اما رسول الله (ص) راضی شود؟
3- در مورد حضور حارث ابن عوف که گفته شده او نیز در این ماجرا حضور داشته و یکی از فرماندهان مشرکین بوده است، اختلاف نظر وجود دارد. عده ی قابل توجهی از مورخین اساسا حضور او در جنگ خندق را قبول ندارند.
4- چطور پیامبر (ص) «عینیه» و «حارث» را دعوت می کند و سپس خلف وعده کرده و پیمان را امضا نمی کند؟ یا بنا به نقل های دیگر ابتدا صلحنامه را نوشته و سپس پاره می کند؟ آیا وفای به عهد حتی در مقابل مشرکین و راستگویی دو خصلت بارز رسول الله (ص) نبود؟
5- در قرآن آمده است: «و ما ینطق عن الهوی» پیامبر (ص) از روی هوای نفسانی سخن نمی گوید. حال اگر بگوییم در مورد عقد صلحنامه، حضرت از طرف خود و هوای نفسانی اش سخن گفته، این با آیه سازگار نیست و اگر بگوییم از ناحیه خداوند امر شده، مفهومش این است که پیامبر از فرمان الهی تخلف نموده و این با عصمت پیامبران (ص) سازگاری ندارد. علاوه بر ایرادات فوق، روایات این موضوع نواقص متعدد دیگری نیز دارند که ما به جهت رعایت اختصار از بیان آنها چشم می پوشیم و گمان می کنیم همین اشکالات ذکر شده در ایجاد شک و تردید در صحت روایات این باب کافی است.


Sources :

  1. سیدجعفر مرتضی عاملی- الصحیح من سیره النبی الاعظم (ص)- جلد 11 چاپ 35 جلدی

  2. محمود مهدوی دامغانی- ترجمه ی مغازی واقدی

  3. الاخلاق النبویه فی الصراعات السیاسیه- جلد 1

  4. سلیمان بن کلاعی- الاکتفاء بما تصمنه من مغازی رسول الله- جلد 2

https://tahoor.com/en/Article/PrintView/118547