اقبال لاهوری و فلسفه خودی

علامه محمد اقبال لاهوری فلسفه ای دارد که آن را "فلسفه خودی" می نامد. او معتقد است که شرق اسلامی هویت واقعی خود را که هویت اسلامی است از دست داده و باید آن را باز یابد. اقبال معتقد است همانطور که فرد احیانا دچار تزلزل شخصیت و یا گم کردن شخصیت می شود، از خود فاصله می گیرد و با خود بیگانه می گردد، غیر خود را به جای خود می گیرد و به قول مولوی که اقبال سخت مرید و شیفته او و تحت تأثیر جاذبه قوی او است "در زمین دیگران خانه می سازد و به جای آنکه کار خود کند کار بیگانه می کند" جامعه نیز چنین است.
جامعه مانند فرد، روح و شخصیت دارد، مانند فرد احیانا دچار تزلزل شخصیت و از دست دادن هویت می گردد، ایمان به خود را و حس احترام به ذات و کرامت ذات را از دست می دهد و یکسره سقوط می کند. هر جامعه ای که ایمان به خویشتن و احترام به کیان ذات و کرامت ذات خویشتن را از دست بدهد محکوم به سقوط است.
اقبال معتقد است که جامعه اسلامی در حال حاضر در برخورد با تمدن و فرهنگ غربی دچار بیماری تزلزل شخصیت و از دست دادن هویت شده است. "خود" این جامعه و "خویشتن " اصیل این جامعه و رکن رکین شخصیت این روح جمعی، اسلام و فرهنگ اسلامی است.
نخستین کار لازمی که مصلحان باید انجام دهند باز گرداندن ایمان و اعتقاد این جامعه به "خود" واقعی او یعنی فرهنگ و معنویت اسلامی است و اینست "فلسفه خودی". اقبال در اشعار و مقالات و سخنرانی ها و کنفرانس های خود همواره کوشش دارد مجدها، عظمت ها، فرهنگ ها، لیاقت ها، شایستگی های این امت را به یاد او آورد و بار دیگر او را به خودش مؤمن سازد. اینکه اقبال، قهرمانان اسلامی را از لابلای تاریخ بیرون می کشد و جلو چشم مسلمانان قرار می دهد به همین منظور است. از این رو اقبال حق عظیمی بر جامعه اسلامی دارد. اقبال اندکی مانند سید جمال الدین اسدآبادی، و نه در حد او، شعاع اندیشه و فعالیت های اصلاحیش از مرزهای کشور خودش گذشته و کم و بیش در همه جهان اسلام اثر گذاشته است.


Sources :

  1. مرتضی مطهری- نهضت های اسلامی در صد سال اخیر- صفحه 51-52

https://tahoor.com/en/Article/PrintView/22581