تفاوت داستان نوح علیه السلام در قرآن و تورات (تورات فعلی)

داستان نوح (ع) در تورات فعلى

در تورات در" اصحاح ششم از سفر تکوین درباره آن حضرت چنین آمده که وقتى مردم در روى زمین زاد و ولد را شروع کردند و دخترانى برایشان پیدا شد، پسران خدا (که منظور پیغمبران هستند) دیدند دختران مردم زیبایند لاجرم از آن دختران هر چه را اختیار مى کردند همسر خود مى ساختند. رب (یعنى خداى تعالى) گفت «روح من در انسان دائما داورى نخواهد کرد زیرا که او نیز بشر است، آزاد است و اراده دارد.» و روزگار او به صد و بیست سال رسیده بود، و در زمین طاغوتها در آن ایام بودند، هم چنان که بعد از آن نیز بوده اند، چون فرزندان خدا (انبیاء) داخل بر دختران مردم شدند و دختران براى آنان اولاد آوردند، و جبارانى پدید آمد که از همان روزگاران نخستین اسم داشتند و چون رب دید شر انسان در زمین زیاد شد و تمامى خاطرات فکرى قلب بشر همه روزه شر شد، رب غصه دار شد که دید عمل انسان در زمین اینطور شده، و در قلب خود تاسف خورد.
به ناچار فرمان داد که جنس این بشر را که من آفریده ام از روى زمین محو کنید، هم انسان را و هم همه چهارپایان و جنبندگان و مرغان هوا را، براى اینکه من از اعمالى که آنها کردند محزون شدم، و اما نوح، نعمت را در چشم رب بدید. اینها همه فرزندان نوحند، و نوح مردى نیکوکار و در میان اقران و نزدیکان خود مردى کامل بود و با خدا سیر مى کرد، و براى او سه فرزند متولد شد به نامهاى "سام"، "حام"، و "یافث"، و زمین در پیش روى خدا فاسد شده و پر از ظلم گردید، و خدا زمین را دید که فاسد شده، زیرا هر فردى از افراد بشر طریقه اش در زمین فاسد شد.
آن گاه خدا به نوح فرمود که «عمر کل بشریت به سر آمده و دارم مى بینم که به زودى نابود مى شوند، براى اینکه زمین از رفتار آنان پر از ظلم شده، و من نابود کننده آنان و نابود کننده زمینم، تو براى خودت از چوب "جفر" سفینه اى بساز و در آن کشتى خانه هایى جدا جدا بساز، و از داخل و خارج، آن را قیرمالى کن، و آن را بدین منوال مى سازى که طولش سیصد ذراع، عرضش پنجاه ذراع و بلندیش سى ذراع باشد، و براى آن پنجره اى به بلندى یک ذراع قرار مى دهى، و درب ورودى آن را که مى سازى در دو سمت آن مسکن هایى روى هم، یعنى به صورت سه طبقه بالا و پایین و متوسط درست مى کنى، که اینک من دارم طوفان آب بر روى زمین را مى آورم، تا تمامى اهل زمین و هر جسد داراى روح و حیات را که در زیر آسمان است هلاک کنم، همه جانداران روى زمین مى میرند، ولى من عهدم را با تو استوار مى دارم، تو و فرزندان و همسرت و همسر فرزندانت داخل کشتى مى شوید، و از هر جاندار صاحب جسد یک جفت داخل کشتى مى کنى تا نسل آنها از بین نرود، و باید این یک جفت نر و ماده باشند، از مرغان ماده اش از جنس نرش باشد، از چهارپایان نیز همجنس باشد، از تمامى جنبندگان زمین همه همجنس باشند، خود این جنبندگان نزد تو مى آیند تا نسلشان باقى بماند، و تو نیز براى خودت از هر طعام خوردنى فراهم بیاور و در کشتى نزد خود جمع کن تا هم طعام تو باشد و هم طعام آن جانداران.» نوح بر حسب دستورى که خداى تعالى داده بود عمل کرد.
در اصحاح هفتم از سفر تکوین مى گوید، رب به نوح گفت: «تو و همه فرزندانت داخل کشتى شوید، زیرا من تو را از میان نسل موجود بشر مردى نیکوکار دیدم، و از همه چهارپایانى که پاک هستند را هفت تا هفت تا به صورت نر و ماده نزد خود نگه دار، و از آنهایى که ناپاکند تنها دو به دو نگه دار، که آنها نیز باید نر و ماده باشند، از مرغان نیز هفت تا هفت تا به صورت نر و ماده پیش خود ببر تا نسل آنها در روى زمین باقى بماند زیرا که من نیز بعد از هفت روز دیگر، چهل روز و چهل شب بر زمین مى بارانم، و در روى زمین هر موجود استوارى که ساخته ام را محو مى کنم.»
نوح بر حسب آنچه خدا امر کرده بود عمل کرد. بعد از آنکه نوح به سن ششصد سالگى رسید طوفان زمین را فرا گرفت و نوه و فرزندان و همسر خودش و همسران پسرانش از روى آب طوفان داخل کشتى شدند، هر جنبنده اى هم که در زمین بود (چه پاکش و چه ناپاکش) همانطور که خدا به نوح فرمان داده بود به صورت نر و ماده و دو تا دو تا داخل کشتى شدند و بعد از هفت روز چنین شد که آبهاى طوفان، زمین را فرا گرفت، و این حادثه در ششصدمین سال عمر نوح و در روز هفدهم ماه دوم بود و در آن روز همه چشمه هاى وسیع و بزرگ جوشیدن گرفت و طاقهاى آسمان باز شد، و چهل روز و چهل شب باران ببارید، و در همان روز، نوح و همسرش و فرزندانش "سام" و "حام" و "یافث" با همسرانشان داخل در کشتى شدند، و تمامى مرغان با ماده هاى همجنس خود، و همه پرندگان کوچک داراى بال داخل بر نوح در درون کشتى شدند، و از هر جاندار داراى جسد جفت جفت به درون کشتى در آمدند، و از هر جنبنده داراى جسد که وارد مى شدند نر و ماده وارد مى شدند، همانطور که خدا دستور داده بود، آن گاه خدا درب کشتى را بر نوح بست.

طوفان

طوفان چهل روز در زمین ادامه داشت، آب بى اندازه زیاد شد، کشتى آن قدر بالا رفت که بر بالاى همه زمین قرار گرفت و روى آبها حرکت مى کرد، آب جدا زیاد و عظیم بود حتى تمامى کوه هاى بلندى که در زیر آسمان بود پانزده ذراع زیر آب فرو رفتند، باز آب رو به فزونى داشت، بطورى که دیگر اثرى از کوه ها باقى نماند، در نتیجه تمامى جانداران صاحب جسد از مرغان و چهار پایان و وحشى ها و تمامى خزندگانى که روى زمین مى خزیدند و تمامى مردم و تمامى موجوداتى که بویى از روح حیات را در دماغ داشتند همه مردند، البته آنهایى که در خشکى زندگى مى کردند، و خدا تمامى موجوداتى که بر روى زمین استوار بود از بین برد، چه انسانها و چه چهار پایان و چه حشرات و چه مرغان، همگى از روى زمین محو شدند تنها نوح و همراهانش در کشتى باقى ماندند، و باز آب هم چنان تا مدت صد و پنجاه روز رو به فزونى داشت.
تورات، سپس در "اصحاح هشتم از سفر تکوین" مى گوید: «خدا به یاد نوح و همه وحوش و چهار پایانى که در کشتى با او بودند افتاد، و بادى را بر زمین عبور داد که در نتیجه آبها آرام گرفتند و جلو چشمه هاى زمین و درهاى آسمان گرفته شد، آسمان دیگر نبارید و آبهایى که از زمین جوشیده بود به تدریج به زمین برگشت، و بعد از صد و پنجاه روز آب کاهش یافت و کشتى در روز هفدهم در ماه هفتم بر بالاى جبال آرارات مستقر گردید، و آب تا ماه دهم، همه روزه فرو مى نشست تا اینکه در دهه اول آن ماه قله هاى کوه ها سر از آب در آورد. و بعد از چهل روز چنین شد که نوح پنجره اى را که براى کشتى درست کرده بود باز کرد، و کلاغ را از درون کشتى رها ساخت، کلاغ همه جا سرگردان بال مى زد و به نزد نوح برنگشت تا آنکه زمین به کلى خشک شد و آب در آن فرو رفت بعد از کلاغ کبوتر را رها ساخت تا ببیند آیا آب در روى زمین کم شده یا نه، و چون کبوتر جاى خشکى نیافت تا منزل کند به ناچار به نزد نوح و به کشتى برگشت چون آب هنوز همه روى زمین را پوشانده بود، نوح دست خود را دراز کرد و کبوتر را گرفته به نزد خود در داخل کشتى برد. و باز هفت روز دیگر در کشتى درنگ کرده مجددا کبوتر را از داخل کشتى رها ساخت، کبوتر هنگام عصر نزد نوح برگشت، در حالى که یک برگ سبز زیتون به منقار داشت، نوح فهمید که آب از روى زمین فروکش کرده و کم شده است هفت روز دیگر مکث کرد، باز کبوتر را رها ساخت این دفعه دیگر به نزد نوح برنگشت.و در اول ماه ششصد و یکمین سال از عمر نوح بود که آب به کلى فرو رفته و نوح پرده کشتى را برداشت و چشمش به زمین افتاد و دید که آب به کلى فرو رفته، و در روز بیست و هفتم ماه دوم بود که زمین خشک شد.»

خروج از کشتی

آن گاه خداى تعالى با نوح چنین گفتگو کرد که «اى نوح! تو و همسر و فرزندانت و همسران ایشان از کشتى خارج شوید و همه حیواناتى که صاحب جسد هستند و در کشتى با تو بودند و همه جنبندگانى که در زمین حرکت مى کنند را از کشتى خارج کن، و در زمین توالد و تناسل را براه بینداز، و عده انسانها را زیاد کن.»
نوح و فرزندانش و همسر خود و همسر فرزندانش و همه حیوانات و جنبندگان و همه مرغان با همجنس و همنوع خود از کشتى خارج شدند. و نوح قربانگاهى براى رب بنا کرد، و از هر چهار پا و پرنده پاک یکى بگرفت، آن گاه سوختنى ها، یعنى هیزمها را به بالاى قربانگاه برد، رب چون این را دید نسیم رضایت را وزانید در قلب خودش با خود گفت «دیگر هرگز زمین را به خاطر انسان لعنت نمى کنم و به صرف تصور اینکه قلب انسان از روزى که پدید آمده شریر بوده تمامى جانداران زمین را مانند این دفعه هلاک نمى کنم و مقرر مى دارم مادامى که زمین برجا است در زمین زراعت باشد و در آن سرما و گرما، تابستان و زمستان، و روز و شب باشد و هرگز این نظام را بر هم نمى زنم.»
در اصحاح نهم از سفر تکوین آمده که خدا نوح و فرزندانش را مبارک کرد، و به نسل آنان برکت داد، و به آنان فرمود: «توالد کنید وعده نفرات بشر را زیاد کنید و زمین را از انسانها پر سازید، و باید که ترس و وحشت شما (تنها بر جان خودتان نباشد بلکه) حیوانات زمین و کل مرغان آسمان با کل جنبندگان بر روى زمین و کل ماهیان دریا باشد چون من کل جنبندگان زنده را به دست شما سپرده ام تا براى شما طعامى باشد، هم چنان که همه گیاهان سبز را به شما سپرده ام تنها از هر حیوانى خون آن و جنابتش را نخورید، و من، تنها براى شما خونخواهى مى کنم (نه براى سایر جانداران) خون شما را طلب مى کنم، چه از حیوانى که خونتان را ریخته باشند و چه از انسانى که چنین کرده باشد، خون انسان را از کسى که خون برادرش را ریخته طلب مى کنم، آرى ریزنده خون انسان خونش ریخته مى شود، چون خدا انسان را به شکل خود درست کرده، به همین جهت باید که از راه توالد و تناسل عدد انسانها را در زمین بسیار کنید.»
خدا با نوح و فرزندانش سخن گفت، و در سخنش چنین فرمود: «اینک من میثاق خود را با شما مى بندم، هم با شما و هم با نسل شما که بعد از شما مى آید، و هم با هر نفس زنده اى که با شما (در کشتى) بودند چه مرغان و چه چهار پایان، و همچنین کل وحوش زمین که با شما بودند و با شما از کشتى خارج شدند حتى همه جنبندگان زمین، میثاق خود را با شما محکم کردم که هیچ یک از شما جانداران داراى جسد، نسلش به وسیله طوفان منقرض نشود، و اینکه از این به بعد دیگر طوفانى که زمین را ویران سازد پیش نیاورم، و اما علامت این میثاق که من بین خود و شما بسته و استوار کرده ام (که کل صاحبان نفس زنده که با شما هستند تا قرنهاى آینده از طوفان ویرانگر ایمن باشند) این است که من قوس خودم را در ابرها نهادم، تا علامت میثاقى باشد که بین من و بین زمین بسته شد، و در نتیجه از این پس هر گاه ابرى را بر زمین بگسترانم قوس خود را در ابر مى بینم و به یاد میثاقى که بین خود و شما و هر صاحب نفس زنده و داراى جسد بسته ام مى افتم، و همین باعث مى شود که طوفان ویرانگر برپا نکنم و هر حیوان صاحب جسد را هلاک نسازم.
پس هر زمان که قوس در ابر باشد من آن را مى بینم تا به یاد میثاقى بیفتم که تا ابد بین خدا و بین هر صاحب نفس زنده در کل جسدهاى ساکن در زمین بسته شده.» و خدا به نوح گفت «این است آن علامتى که مرا به یاد میثاقى مى اندازد که من بین خود و بین هر صاحب جسدى بر روى زمین بسته ام.»
آن پسران نوح که با نوح از کشتى خارج شدند عبارت بودند از سام و حام و یافث، و حام پدر کنعان است، و این سه نفر، پسران نوح بودند که تمامى انسانهاى روى زمین از این سه تن شعبه شعبه شدند. و نوح در ابتداء، کشاورز بود و درخت انگور مى کاشت، وقتى شراب خورد و مست شد و در حال مستى لخت و عریان داخل خیمه اش شد، حام که پدر کنعان باشد عورت پدرش را دید و به دو برادرش که در خارج خیمه بودند خبر داد، پس سام و یافث ردائى (پوششى) را به دوش خود گرفته از پشت سر به روى پدر انداختند، و عورت پدر خود را پوشاندند، در حالى که صورت خود را به طرف پشت برگردانده بودند که عورت پدر را نبینند.
همین که پدر از مستى به هوش آمد و ملتفت شد که پسر کوچکش چه کرده، گفت: «کنعان ملعون باد، بنده بندگان برادران خود باشد.» و گفت: «مبارک باد "یهوه" خداى سام، و کنعان بنده او باشد، تا خدا "یافث" را وسعت دهد و در خیمه هاى سام، مسکن گزیند و کنعان عبد او باشد.»
نوح بعد از ماجراى طوفان، سیصد و پنجاه سال زندگى کرد و مجموعا عمر نوح نهصد و پنجاه سال بود، و بعد از آن از دنیا رفت.

تفاوت بیان قرآن و بیان تورات

این بیان در تورات از چند جهت مخالف با بیان قرآن است:
1 - در تورات هیچ نامى از غرق شدن همسر نوح نیامده بلکه تصریح کرده به اینکه او با شوهرش داخل کشتى شد، و بعضى اینطور توجیه کرده اند که شاید نوح دو همسر داشته، یکى غرق شده و دیگرى نجات یافته است.
2 - در تورات نامى از پسر نوح که غرق شد نیامده در حالى که قرآن کریم سرگذشت او را آورده است.
3 - در تورات سخنى از مؤمنین به نوح در میان نیامده و تنها نام نوح و خانواده اش، و فرزندان و همسر فرزندانش آمده است.
4 - در تورات، مجموعا عمر نوح را نهصد و پنجاه سال ذکر کرده، در حالى که از ظاهر قرآن عزیز بر مى آید که نهصد و پنجاه سال آن مدتى است که نوح قبل از حادثه طوفان در بین مردمش به کار دعوت پرداخته، و در این زمینه فرموده: «و لقد ارسلنا نوحا الى قومه فلبث فیهم الف سنة الا خمسین عاما فاخذهم الطوفان و هم ظالمون؛ و به راستى نوح را به سوى قومش فرستادیم. پس در میان آنها هزار سال جز پنجاه سال بماند، اما سرانجام طوفان آنها را درگرفت در حالى که ستمکار بودند.» (عنکبوت/ 14)
5 - مسأله قوس قزحى که تورات آن را وسیله یاد آورى خدا ذکر کرده، و مسأله فرستادن کلاغ و کبوتر که به عنوان خبرگیرى از فروکش شدن آب آورده، و نیز خصوصیاتى که براى کشتى ذکر کرده، از عرض و طول و ارتفاع و سه طبقه بودن آن، و مدت طوفان و بلندى آب طوفان و غیره، قرآن کریم از ذکر آنها ساکت است، و بعضى از آنها مطالبى است که بعید به نظر مى رسد، نظیر مسأله قوس قزح، که خداى تعالى با آن میثاق ببندد، و امثال این معانى در قصه سرائیهاى صحابه و تابعین در داستان نوح (ع) زیاد است که بیشتر آن سخنان به جعلیات اسرائیلى شبیه تر است.

 


Sources :

  1. سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد ‏10 صفحه 378- 382

  2. حسین فعال عراقی- داستانهای قرآن و تاریخ انبیا در المیزان

https://tahoor.com/en/Article/PrintView/401102