ماتریالیسم

English 6929 Views |

ماتریالیسم

در قرن بیستم نظریه ای پدید آمده که طرفداران بسیاری برای خود به دست آورده و به "ماتریالیسم تاریخی" و یا "ماتریالیسم دیالکتیک تاریخی" معروف است. ماتریالیسم تاریخی یعنی برداشتی اقتصادی از تاریخ و برداشتی اقتصادی و تاریخی از انسان بدون برداشتی انسانی از اقتصاد و یا از تاریخ. به عبارت دیگر، ماتریالیسم تاریخی یعنی اینکه تاریخ، ماهیتی مادی دارد و وجودی دیالکتیکی. ماهیت مادی دارد یعنی اساس همه حرکات و جنبشها و نمودها و تجلیات تاریخی هر جامعه، سازمان اقتصادی آن جامعه است؛ یعنی نیروهای تولید مادی آن جامعه و روابط تولیدی آن جامعه و مجموعا وضع تولید و روابط تولیدی است که به همه نمودهای معنوی اجتماعی اعم از اخلاق و علم و فلسفه و مذهب و قانون و فرهنگ، شکل می دهد و جهت می بخشد و با دگرگون شدن خود، آنها را دگرگون می سازد.
اما اینکه تاریخ وجود دیالکتیکی دارد به معنی این است که حرکات تکاملی تاریخ، حرکات دیالکتیکی است؛ یعنی معلول یک سلسله تضادهای دیالکتیکی توأم با همبستگی خاص آن تضادهاست. تضاد دیالکتیکی که با تضادهای غیر دیالکتیکی فرق دارد این است که هر پدیده ای جبرا نفی و انکار خود را در درون خود می پرورد و پس از یک سلسله تغییرات در نتیجه این تضاد درونی، آن پدیده ضمن یک تغییر شدید کیفی به مرحله عالی تری که ترکیبی از دو مرحله قبلی است تکامل می یابد.

مسائل مهم ماتریالیسم تاریخی

ماتریالیسم تاریخی متضمن دو مسأله است: یکی مادی بودن هویت تاریخ، دیگر دیالکتیکی بودن حرکات آن. نظریه "مادیت هویت تاریخ" از یک سلسله اصول دیگر ریشه می گیرد که فلسفی و یا روان شناسانه و یا جامعه نظریه مادیت تاریخ یکی از دو پایه مهم نظریه ماتریالیسم تاریخی است. بنابراین نظریه اخیر، تاریخ ماهیتی مادی دارد، یعنی اساس همه حرکات و جنبش ها و تجلیات تاریخی بر جامعه سازمان اقتصادی آن جامعه است، یعنی نیروهای تولید مادی آن جامعه و روابط تولیدی آن جامعه و مجموعا وضع تولید و روابط تولیدی است که به همه نمودهای معنوی اجتماعی، اعم از اخلاق، علم، فلسفه، مذهب، قانون و فرهنگ و.... شکل داده و جهت می بخشد و با دگرگون شدن خود، آنها را دگرگون می سازد. مهمترین مبانی این نظریه عبارتند از:

تقدم ماده بر روح
انسان هم جسم دارد و هم روح. جسم انسان موضوع مطالعات زیستی، پزشکی، وظایف الاعضایی و غیره است، اما روح و امور روحی موضوع مطالعات فلسفی و روانشناسی است. اندیشه ها، ایمانها، احساسها، گرایشها، نظریه ها و ایدئولوژیها جزء امور روانیند. اصل تقدم ماده بر روح یعنی امور روانی اصالتی ندارند، صرفا یک سلسله انعکاسات مادی از ماده عینی بر اعصاب و مغز می باشند. ارزش این امور تنها در این حد است که میان قوای مادی درونی و جهان بیرون رابطه برقرار سازند، ولی هرگز خود این امور، نیرویی در مقابل نیروهای مادی حاکم بر وجود انسان به شمار نمی روند. در مقام مثال، امور روانی را به چراغ اتومبیل باید تشبیه کرد. اتومبیل در شب بدون چراغ نمی تواند حرکت کند، در پرتو چراغ، اتومبیل راه خود را ادامه می دهد، اما آنچه اتومبیل را به حرکت درمی آورد نور چراغ نیست، موتور است. امور روانی یعنی اندیشه ها، ایمانها، نظریه ها، ایدئولوژیها اگر در مسیر جریان نیروهای مادی تاریخ قرار گیرند به حرکت تاریخ کمک می کنند، ولی هرگز خود آنها نمی توانند حرکتی به وجود آورند و هرگز نیرویی در برابر نیروهای مادی به شمار نمی روند. امور روانی اساسا نیرو نیستند، نه اینکه نیرو هستند ولی واقعیت مادی دارند. نیروهای واقعی وجود انسان همانهاست که به عنوان نیروی مادی شناخته می شوند و با مقیاسهای مادی قابل اندازه گیری می باشند. از این رو امور روانی قادر نیستند که حرکت زا و جهت بخش بشوند و هرگز "اهرمی" برای حرکت جامعه به شمار نمی روند. ارزشهای روانی مطلقا اگر متکی و توجیه کننده ارزشهای مادی نباشند، امکان ندارد که منشأ یا غایت یک حرکت اجتماعی واقع گردند.
بنابراین در تفسیر تاریخ باید دقیق بود و فریب ظاهر را نخورد. اگر احیانا در یک مقطع تاریخی به ظاهر دیده شد که اندیشه ای، عقیده ای، ایمانی جامعه ای را به حرکت درآورده و به یک مرحله تکاملی سوق داده، اگر درست تاریخ را کالبد شکافی کنیم خواهیم دید که این عقیده ها اصالت ندارند، انعکاس نیروهای مادی جامعه اند و آن نیروهای مادی است که در شکل ایمانها جامعه را به حرکت درآورده است. نیروی مادی پیش برنده تاریخ از نظر فنی، نظام تولیدی جامعه است و از نظر انسانی، طبقه محروم و استثمار شده جامعه می باشد. "