دستور به پیامبر اسلام برای اجتناب از رجز

قرآن به پیامبر در سوره ی «مدثر» دستور می دهد که از «رجز» اجتناب ورزد، اگر مقصود از آن «بت» باشد، خطاب دوری از آن، چه معنی می دهد؟
چنانکه می فرماید: «یأیها المدثر* قم فأنذر* و ربک فکبر* و ثیابک فطهر* و الرجز فاهجر؛ ای جامه به خود پیچیده برخیز، بیم ده و خدای خود را بزرگ شمار و جامه ی خود را پاک کن و از «رجز» دوری جوی.» (مدثر/ 1- 5) گسترش مفهوم رجز (پلیدى) سبب شده است که تفسیرهاى گوناگونى براى آن ذکر کنند. گاه آن را به بتها، و گاه به هرگونه معصیت، و گاه به اخلاق زشت و ناپسند و گاه به حب دنیا که سرآغاز هر خطیئه و گناه است، و گاه به عذاب الهى که نتیجه شرک و معصیت است و گاه به معنى هر چیزى که انسان را از خدا غافل مى کند، تفسیر کرده اند. اما کاربرد این لفظ را در زبان عرب می توان در موارد سه گانه ی زیر جستجو کرد که شاید همگی از جزئیات یک معنی وسیع و کلی باشند: 1 ـ عذاب. 2 ـ آلودگی. 3 ـ بت.
اکنون هر سه احتمال را در تفسیر آیه یاد آور می شویم تا روشن شود که در هیچ کدام گواهی بر وجود لغزش فکری در پیامبر (ص)، قبل از بعثت نبوده است. الف: «رجز» به معنی عذاب: توضیح اینکه «رجز» به کسر «راء» نـه بار در قرآن وارد شده و در مجموع، مقصود از آن «عذاب» است جز در یک مورد، و موارد آنها را فهرست وار یادآور می شویم: بقره/ 59؛ اعراف/ 134، و 135 و 162؛ انفال/ 11؛ سبأ/ 5؛ جاثیه/ 11؛ عنکبوت/ 29.
ولی همین لفظ به ضم «راء» فقط یک بار وارد شده است و آن همان آیه ی سوره ی «مدثر» است که هم اکنون به توضیح آن می پردازیم و هر سه احتمال را مطرح می نماییم:
الف: «رجز» به معنی عذاب: اگر مقصود از آن «عذاب» باشد هدف دوری از اعمالی است که مایه ی عذاب می گردد و این نوع خطاب نشانه ی وجود زمینه های نزدیکی به وسایل عذاب در پیامبر (ص) نیست تا با عصمت او سازگار نباشد، زیرا خطابات قرآن جنبه ی عمومی دارد و آنجا که به شخص پیامبر خطاب می نماید، مقصود تعلیم دیگران و تفهیم عموم ملت است مانند قول معروف «إیاک أعنی و اسمعی یا جارة: به تو می گویم، بشنو ای جاره (نام زنی است).»
این نوع سخن گفتن، از بلاغت خاصی برخوردار است و هر نوع تبعیض را از میان برمی دارد و همه ی مردم می گوسند جایی که عزیزترین انسان دارای چنین خطاب و تکلیف باشد، حساب ما پاک است. شما از این طریق می توانید بر هدف بسیاری از خطابهای قران که در آغاز نظر، با عصمت او سا زگار نیست، دست یابید از باب نمونه قرآن درباره ی «مضرات شرک» و اینکه مایه ی تباهی کلیه ی اعمال نیک می گردد، پیامبر را مورد خطاب قرار می دهد تا تمام مشرکان جهان حساب خود را ببرند؛ می فرماید: «لئن أشرکت لیحبطن عملک؛ اگر شرک ورزی همه ی اعمال نیک تو تباه می گردد.» (زمر/ 65) این خطاب به پیامبر (ص) است ولی مقصود، امت و هدف، تربیت کلیه ی انسانهاست.
ب: رجز به معنی آلودگی ظاهری: اگر مقصود از این واژه آلودگی ظاهری باشد، جز یک دستور العمل چیز دیگری نخواهد بود، (مثل اینکه به پیامبر دستور دهد که نماز بگزار) و برخی می گویند مقصود از آیه همین معنی است به گواه اینکه از ابن مسعود نقل شده که می گوید: «ما با پیامبر در مسجدالحرام بودیم، ابوجهل وارد شد و گفت آیا در میان شما کسی هست که این چیز آلوده را بر محمد پرتاب کند فورا مردی برخاست و آن را گرفت و به سوی پیامبر پرتاب کرد.» و اگر مقصود آلودگی روحی و اخلاقی باشد که از صفات زشت دوری جوید، مفاد آن همان است که در معنی نخست (عذاب)، یادآور شدیم و این خطابها جنبه ی تعلیمی دارد.
ج: رجز به معنی بت و صنم: فرض کنیم که مقصود از آن «بت» است هر چند ثابت نیست که یکی از معانی آن بت باشد، بلکه ظاهر این است که این لفظ معنی گسترده ای دارد به معنی «آلوده» که بت نیز یکی از جزئیات آن است مانند قمار و ادوات آن که قرآن از آنها و شراب به لفظ «رجس» تعبیر آورده است آنجا که می فرماید: «إنما الخمر و المیسر و الانساب و الازلام رجس من عمل الشیطان؛ شراب و قمار و بت پرستی و «ازلام» (یک نوع بخت آزمایی) پلیدی است و از کارهای شیطان به شمار می رود.» (مائده/ 90) همان طور که «رجس» با معنی وسیع خود بر همه موارد یاد شده اطلاق می گردد همین «رجز» نیز این حالت را دارد.
حالا ما فرض کنیم که «بت» از معانی مستقیم این لفظ است و مقصود از آن در آیه همین است ولی دستور به دوری از بت، شاهد بر وجود بت پرستی در مخاطب که خطاب به او جنبه ی کلی و قانونی و جهانی دارد، نیست زیرا همان طور که یادآور شدیم خطابهای قرآن همگی از مقوله ی «إیاک أعنی واسمعی یا جاره» است.
شاهد این گفتار این است که در ظرف نزول این آیه نه تنها پیامبر بت را نمی پرستید (و هیچ گاه به دور بت نگشته است) بلکه در آن زمان کمر همت بر بت شکنی بسته و در اوج مبارزه با مشرکان و بت پرستان بوده است.

 


منابع :

  1. ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد 25 صفحه 214

  2. جعفر سبحانی- منشور جاوید- جلد 6 صفحه 96

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/110049