منشا جدال باطل

در سوره ی غافر منشأ قریب جدال باطل را تکبر و غرور و خودخواهی می داند: «إن الذین یجادلون فی ایات الله بغیر سلطان أتیهم إن فی صدورهم إلا کبر ما هم ببالغیه فاستعذ بالله إنه هو السمیع البصیر؛ در حقيقت آنان كه درباره نشانه ‏هاى خدا بى‏ آنكه حجتى برايشان آمده باشد به مجادله برمى‏ خيزند در دلهايشان جز بزرگنمايى نيست [و] آنان به آن [بزرگى كه آرزويش را دارند] نخواهند رسيد پس به خدا پناه جوى زيرا او خود شنواى بيناست.» (غافر/ 56) یعنی آنها که تن به جدال باطل داده اند، برای آن است که می خواهند متکبرانه زندگی کنند و خود بزرگ بینی مانع پذیرش و تسلیم در برابر حق است خود را از حق و حقیقت بزرگتر پنداشته در برابر آن خضوع نمی کنند در حالی که هرگز به بزرگی نمی رسند زیرا حق، بزرگ و بالاست و اگر کسی بخواهد مزاحم حق باشد، حق او را از بالا سرکوب می کند «بل نقذف بالحق علی الباطل فیدمغه فإذا هوزاهق؛ بلكه حق را بر باطل فرو مى‏ افكنيم پس آن را در هم مى ‏شكند و به ناگاه آن نابود مى‏ گردد.» (انبیاء/ 18) پس سبب قریب عدم پذیرش آنها تکبر و خود بزرگ بینی است، گرچه سبب بعید آن، القائات شیطانی است: «إن الشیاطین لیوحون إلی أولیائهم لیجادلوکم؛ در خفا ‏شيطانها به دوستان خود وسوسه مى‏ كنند تا با شما ستيزه نمايند.» (انعام/ 121) و اینها بدون جهت جدال می کنند، سلطانی ندارند.
باز در مورد جدال مجادلان، می فرماید: «فلما جاءتهم رسلهم بالبینات فرحوا بماعندهم من العلم وحاق بهم ماکانوا به یستهزؤن؛ و چون پيامبرانشان دلايل آشكار برايشان آوردند به آن چيز [مختصرى] از دانش كه نزدشان بود خرسند شدند و [سرانجام] آنچه به ريشخند مى‏ گرفتند آنان را فروگرفت.» (غافر/ 83) اینها به علوم مادی بسنده کرده و خوشحال بودند که از آن علوم برخوردارند و در برابر وحی و ره آورد انبیا خضوع نکردند، ریشه جدال آنها نیز همین است «ویریکم ایاته فأی ایات الله تنکرون؛ نشانه‏ هاى [قدرت] خويش را به شما مى ‏نماياند پس كدام يك از آيات خدا را انكار مى‏ كنيد.» (غافر/ 81) شما کدامیک از آیات الهی را انکار می کنید؟ اگر آیات عقلی را نفهمیدید وقتی به صورت آیات حسی تنزل کرد، یقینا می فهمید: «ألم تر إلی الذین یجادلون فی ایات الله أنی یصرفون؛ آيا كسانى را كه در [ابطال] آيات خدا مجادله مى‏ كنند نديده ‏اى [كه] تا كجا [از حقيقت] انحراف حاصل كرده ‏اند.» (غافر/ 69)
از آنها که در آیات الهی جدال باطل می کنند، باید پرسید: کجا می روند؟ خداوند گاهی به منکران می فرماید: نمی توانید ترقی کرده، بالا بیایید چون حق بالاست و شما را سرکوب می کند. گاهی می فرماید: شما که از صراط مستقیم منحرف شده وبه طرف راست یا چپ گرایش پیدا کردید سقوط خواهید کرد، زیرا غیر از صراط مستقیم راهی نیست: «أنی یصرفون؛ کجا برده می شوند؟» و «فأین تذهبون؛ کجا می روید؟» راهنمای مهربان، به انسانی که از راه راست فاصله گرفته خود را به پرتگاه کشانده می گوید: «أین تذهب؟» (تکویر/ 26) یا در غیاب می گوید: «أین یصرف؛ به کدام سمت منصرف شده، به کجا پناه می برد؟»
بعد می فرماید: «الذین کذبوا بالکتاب وبما أرسلنا به رسلنا فسوف یعلمون؛ كسانى كه كتاب [خدا] و آنچه را كه فرستادگان خود را بدان گسيل داشته ‏ايم تكذيب كرده ‏اند به زودى خواهند دانست.» (غافر/ 70) یعنی تکذیب کنندگان کتاب الهی و وحی آسمانی نتیجه اعمال تلخ را خواهند دید. در سوره ی «شوری» مجادله ی اهل جدال را چنین بازگو می کند: «فلذلک فادع و استقم کما أمرت ولا تتبع أهواءهم و قل امنت بما أنزل الله من کتاب و امرت لأعدل بینکم الله ربنا و ربکم لنا أعمالنا و لکم أعمالکم لا حجة بیننا و بینکم؛ بنابراين به دعوت پرداز و همان گونه كه مامورى ايستادگى كن و هوسهاى آنان را پيروى مكن و بگو به هر كتابى كه خدا نازل كرده است ايمان آوردم و مامور شدم كه ميان شما عدالت كنم خدا پروردگار ما و پروردگار شماست اعمال ما از آن ما و اعمال شما از آن شماست ميان ما و شما خصومتى نيست.» (شوری/ 15) بعد از بیان براهین عقلی در وحدانیت خدا، به رسول اکرم دستور داده شد: برای همین هدف، مردم را دعوت کن و همان طور که مأمور بودی مستقیم باش و استقامت کن و به دنبال هوای آنها حرکت مکن (زیرا پیرو هوس به همراه آن به جهنم می رود) و بگو من به آن کتابی که خدای سبحان نازل کرده ایمان دارم و مأمور شدم تا بین شما (در مقام علم و عمل) عادلانه رفتار کنم.
انسان حکیم، در احکام عملی و مسائل علمی از حق تجاوز نمی کند، باطلی را به جای حق و حقی را به جای باطل نمی نشاند و از جهل و ضعف دیگران سوء استفاده نمی کند. انسانی که مأمور به عدل و قسط است، در همه این مسائل بر محور حق می گردد «الله ربنا و ربکم؛ خدا پروردگار ما و پروردگار شماست.» (شوری/ 15) آن کس که ما و شما را می پروراند خدای ماست و همه ما در برابر اعمالمان جزا داده می شویم و هیچ حجتی بین ما و شما نیست، چون حجت فقط در سمت ماست و در سمت شما جز باطل چیز دیگری نیست: «ذلک بأن الله هو الحق و أن ما یدعون من دونه هو الباطل؛ اين بدان سبب است كه خدا خود حق است و آنچه به جاى او مى‏ خوانند آن باطل است.» (حج/ 62) و چون ما به طرف حق و الله هستیم، حجت با ماست و در محور حقیم و شما چون از خدا روی گردان هستید، گرفتار باطل و در محور آن هستید، پس بین ما و شما هیچ حجتی نیست. چون بین حق و باطل حجتی نیست: «لا حجة بیننا و بینکم الله یجمع بیننا و إلیه المصیر؛ ميان ما و شما خصومتى نيست. خدا ميان ما را جمع مى‏ كند و فرجام به سوى اوست.» (شوری/ 15) خدای سبحان بین ما جمع می کند و بازگشت همه ی ما به سوی اوست، آنگاه فرمود: «والذین یحاجون فی الله من بعد ما استجیب له حجتهم داحضة عند ربهم و علیهم غضب و لهم عذاب شدید؛ و كسانى كه درباره خدا پس از اجابت [دعوت] او به مجادله مى‏ پردازند حجتشان پيش پروردگارشان باطل است و خشمى [از خدا] برايشان است و براى آنان عذابى سخت‏ خواهد بود.» (شوری/ 16) کسانی که درباره ی خدا احتجاج بی جا می کنند، در اصل هستی خدا، یا در وحدانیت، ربوبیت یا بلاواسطه و مؤثر بودن خدا و… جواب قطعی آنها داده شده و دلیل آنها فروریخته است، آنگاه برخی از آیات را به عنوان ادله نازل کرده است.


منابع :

  1. جعفر سبحانی- منشور جاوید- جلد 8 صفحه 77

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/110292