خود محور و خدا محور

ختم نبوت باید به وسیله برترین انسانها محقق شود و چون پیامبر گرامی اسلام خاتم النبیین است، برترین انسانهاست و توحید او برترین توحیدها و سیره او برترین و بهترین سیره هاست. خدای سبحان در تمییز افرادی که موحد راستین نیستند از خردمندان و فرزانگانی که اهل توحید صحیح و راستین هستند، می فرماید: «کسانی که گاهی دم از خدا می زنند و گاهی دم از هوی، هوی پرست مطلقند! تنها کسانی خدا پرستند که همواره به خدا معتقدند، متلون هرگز موحد نخواهد بود، زیرا آن زمان هم که دم از خدا می زند برای آن است که گرایش به خدا با منافع مادی او هماهنگ است یعنی فرمان خداپرستی او هم از هوی صادر می شود.»
توضیح آنکه قرآن عده ای را خودمحور دانسته می گوید: چون خویشتن و منافع خود را می خواهند، هوس نفسانی بر آنها حاکم است. اگر بعضی از احکام دین مطابق میلشان بود آن را می پذیرند، وگرنه، نمی پذیرند «و إن یکن لهم الحق یأتوا إلیه مذعنین؛ اگر حق به سود آنها باشد، در مجامع دینی حاضر می شوند.» (نور/ 49) و به محضر و محکمه ی رسول اکرم بار می یابند و اگر حق به سود آنها نباشد، صحنه را ترک می کنند؛ این گروه اگر فشار نبینند به حق متذکر نمی شوند وقتی هم فشار دیدند، خداوند را برای رفع مصیبت و رنج خود می خواهند، و پس از رفع گرفتاری دوباره به هوی مداری می پردازند چون پیروی آنها از حق نه برای لازم الاتباع بودن حق است، بلکه حق را با ترازوی امیال خود سنجیده و ارزیابی کرده و سپس می پذیرند. اینها در حقیقت قایل به اصالت میل هستند نه حق: «إذا مس الإنسان الضر دعانا لجنبه أو قاعدا أو قائما فلما کشفنا عنه ضره مر کأن لم یدعنا إلی ضر مسه کذلک زین للمسرفین ما کانوا یعملون؛ و چون به آدمى گزندى رسد، ما را [در همه حال] به پهلو خفته یا نشسته و یا ایستاده مى خواند، و چون گرفتاریش را برطرف ساختیم چنان مى رود که گویى اصلا ما را براى محنتى که بدو رسیده نخوانده است.» (یونس/ 12)
این گونه براى اسرافکاران اعمالى که انجام مى دادند زینت داده مى شود. یعنی توده مردم طبعا و فطرتا خدا را فقط در حال خطر می خواهند (در حقیقت خود را می خواهند نه خدا را) اگر آسیبی به آنها برسد، دست به نیایش و دعا بر می دارند و این توسل و دعا نه برای آن است که خدا را خالق و مبدأ هستی و معبود راستین و شایسته نیایش و توسل می دانند، بلکه برای رفع مشکل خود، او را می خوانند. فرق است بین کسی که خدا را عبادت کند برای اینکه خدا ولی نعمت است و به او هستی داده و باید در پیشگاه ولی نعمت کرنش کرد و شاکر و حق شناس بود، و کسی که خدا را در حال خطر برای رفع مشکل شخصی بخواهد یعنی خدا را وسیله قرار دهد نه هدف، وسیله ای اتخاذ کند که به خدا نزدیک شود. آن کس که بندگی خود را وسیله تقرب به سوی خدای معبود قرار می دهد، عابد است نه کسی که خدا را وسیله رفع مشکل خود قرار بدهد، به طوری که اگر گرفتار مشکلی نمی شد، و یا راه حل معضل را می دانست، هرگز به خدا رجوع نمی کرد. افراد خودمحور، در مقابل مردان الهی که خردمند، فرزانه و حق محور هستند قرار دارند، مردان الهی، بنده ی راستین خدا و اهل نیایش و دعا در ضراء و سراء هستند.
خداوند کسانی را که در همه ی شئون، در خطر و در نشاط، به یاد او هستند، می ستاید: «الصابرین فی البأساء والضراء وحین البأس؛ و در سختى و زیان و به هنگام جنگ صابر و پایدار باشند.» (بقره/ 177) گاهی «بأساء و ضراء» مطرح است و گاهی «سراء و ضراء؛ در فراخى و تنگى.» (آل عمران/ 134) آنها که در بأساء و ضراء، در همه حالات یکسانند، معلوم می شود خود را نمی خواهند بلکه خدا را می خواهند اگر خود را می خواستند خدا را در حال رفاه فراموش می کردند ولی چون خود را نمی خواهند در هر حالی شاکرند. آنگاه که از نعمت رفاه برخوردارند، ساجد و خاضعند وقتی هم که نعمتها از آنها سلب شده، به صبر و شکیبایی خود را مزین کرده و از این راه خدای سبحان را عبادت می کنند. ”حین البأس“ یعنی هنگام خطر، موقعی که شهرها و مناطق مسکونی بمباران می شود، در خط مقدم جبهه، در پیشگاه خدای سبحان صابر و بردبارند یعنی این بار امانت را به مقصد می برند: «إنا عرضنا الأمانة علی السموات والأرض والجبال؛ ما امانت [الهى و بار تكليف] را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه كرديم پس از برداشتن آن سر باز زدند.» (احزاب/ 72) فقط انسان این بار امانت را حمل می کند و به مقصد می برد نه اینکه حمل کند و در بین راه بگذارد، چنانکه فرمود: «مثل الذین حملوا التوریة ثم لم یحملوها کمثل الحمار؛ مثل کسانى که به [پیروى از] از تورات مکلف شدند سپس به آن عمل نکردند، همچون مثل درازگوشى است.» (جمعه/ 5) ما تورات را بر بنی اسرائیل نازل کردیم آنها تورات را حمل کردند ولی در بین راه به مقصد نرسیده بار را هم بر زمین نهادند.
ولی مؤمنین بردبار در خط مقدم جبهه را می ستاید و از آنها به عظمت یاد می کند: «الصابرین فی البأساء» (بقره/ 177) صابر در مقابل جزوع، کسی است که به یاد خداست. کسی که می نالد و بی تابی می کند و خـدا را وسیله رفع خطر قرار می دهد «جزوع» است اما صبور کسی است که می گوید: خدایا هر چه تو خواستی می پذیرم، چنین کسی نعمت هستی خود را برای حفظ دین خدا می خواهد، جزع، از طبیعت هلوع آقدمی و صبر، از فطرت قنوع انسانی است. خداوند از کسانی که خدا محور و در همه حالات به یاد خدا هستند، به عنوان ”أولو الألباب“ یاد می کند: «الذین یذکرون الله قیاما وقعودا وعلی جنوبهم ویتفکرون فی خلق السموات والأرض ربنا ما خلقت هذا باطلا؛ آنان که خدا را ایستاده و نشسته و خوابیده یاد مى کنند و در آفرینش آسمان ها و زمین مى اندیشند که پروردگارا! این [جهان] را بیهوده نیافریده اى.» (آل عمران/ 191) کسی که دارای لب و مغز است، همیشه به یاد خدا و آن کس که در حال رفاه و آسایش از یاد خدا غافل است و فقط در حال خطر، خدا را برای رفع خطر می خواند، تهی مغز است و نمی داند که تهی مغز است، و خود را صاحب مغز می پندارد که این باور باطل هم از تهی مغزی اوست.
تمامی اوصاف کمالی که برای خداوند ثابت است، در اثر اطلاق و عدم تناهی مبدأ، در تمام شئون و حالات محقق است و اختصاصی به آخرت ندارد، چنانکه اوصاف نقص و عیب نیز که برای تبهکاران، ثابت است در همه احوال محقق بوده و اختصاصی به قیامت ندارد. کسانی که خدا را فقط در حال خطر برای رفع خطر می خوانند، تهی مغزند و خود نمی دانند، در قیامت که ظرف ظهور حق است تهی مغزی آنها آشکار می شود که «أفئدتهم هواء؛ دلهايشان تهى است.» (ابراهیم/ 43) عده ای در قیامت قلبشان خالی است، نه اینکه در قیامت خالی می شود، بلکه در قیامت معلوم می شود که دلهای آنان خالی بوده است، قیامت ظرف خالی شدن مغزها نیست بلکه ظرف ظهور خالی بودن مغزهاست مثل اینکه فرمود: «نار الله الموقدة* التی تطلع علی الأفئدة؛ آتش افروخته خدا[يى] است. [آتشى] كه به دلها مى‏ رسد.» (همزه/ 6- 7) آن روز ظرف حدوث آتش نیست بلکه ظرف ظهور شعله های درونی آنهاست.
ظرف ظهور حقایق بسیاری از شعله ها هم اکنون در نهان انسانها تعبیه شده چنانکه درباره ی مال حرام گفته اند: آتشی است در شکم انسان حرام خوار، لیکن او نمی داند؛ و درباره رباخواران وارد شده که برخاستن آنها دیوانه گونه است «الذین یأکلون الربا لایقومون إلا کما یقوم الذی یتخبطه الشیطان؛ كسانى كه ربا مى‏ خورند، (از گور) برنمى‏ خيزند مگر مانند برخاستن كسى كه شيطان بر اثر تماس‏، آشفته‏ سرش كرده است‏..» (بقره/ 275) و درباره ی کسانی که اموال یتیمان را از روی ظلم می خورند با لحن شدیدتری چنین آمده است: «إنما یأکلون فی بطونهم نارا؛ جز آتشى در شکم هاى خود فرو نمى برند.» (نساء/ 10) خداوند گاهی می فرماید: «نارالله» در دل است و گاهی می فرماید مال یتیم آتش در شکم است و گاهی هم، خود انسان را آتش زنه یا آتش گیره می داند، و او را ”وقود النار“ معرفی می کند همه این امور در قیامت آشکار می شود، نه آنکه پدید آید.
رشوه خواران گرفتار چاهی عمیق و بدبو در درون خود هستند، قرآن کریم درباره آنها می فرماید: اگر مالی را به عنوان رشوه به کسی بدهید، تا در مقابل، حق را باطل، یا باطل را حق کند، مانند آن است که دلوی را در چاهی متعفن بیندازید تا مقداری لجن بیرون آورید. تعبیر دیگر قرآن درباره ی مال حرام این است که سحت نخورید، و اگر مال را با رشوه دادن، خوردید، مثل آن است که ادلاء (به معنا دلو انداختن) کرده باشید «ولا تأکلوا أموالکم بینکم بالباطل وتدلوا بها الی الحکام لتأکلوا فریقا من أموال الناس بالإثم؛ و در روابط خود اموال یکدیگر را به ناحق مخورید و براى خوردن بخشى از اموال مردم به گناه، [قضیه] آن را به حاکمان مکشانید در حالى که شما [حقیقت را] مى دانید.» (بقره/ 188) درون دل انسان مرتشی مثل چاهی پر از منجلاب و لجن است، راشی که به مرتشی رشوه می دهد مثل آن است که دلو خالی را درون چاه متعفن مرتشی فرو می برد تا مقداری لجن بالا بیاورد، این را می گویند «إدلاء» یعنی دلو انداختن و از درون چاه چیزی را بیرون آوردن، قیامت ظرف ظهور این حقایق و اسرار است زیرا «یوم تبلی السرائر؛ روزی که رازها آشکار می شود.» (طلاق/ 9) است.
همان طور که نارالله در قیامت ظهور می کند، نورالله نیز در آن روز آشکار می گردد، ومردان موحد که هم اکنون نورانی هستند، این حقیقت مستور در معاد مشهود می گردد. لذا قرآن کریم انسانهای موحد را که در همه حال، ایستاده، نشسته و یا به پهلو آرمیده، به یاد خدا هستند و نمازشان را هم اگرنتوانستند ایستاده بخوانند، نشسته و یا به پهلو آرمیده می خوانند، ستوده و آنان را نورانی می داند: «الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات و الأرض؛ همانان كه خدا را [در همه احوال] ايستاده و نشسته و به پهلو آرميده ياد مى‏ كنند و در آفرينش آسمانها و زمين مى‏ انديشند.» (آل عمران/ 191) این موارد نمونه های اقتدای به سیره توحیدی انسان کامل، یعنی رسول خدا (ص) است، که آن انسان کامل نورانی اسوه سایر انسانهای روشن ضمیر بوده و هست، و نورانیت همه در معاد جلوه می کند. انسان موحد گرچه جذب و دفع، محبت و عداوت، شهوت و غضب، ارادت و کراهت و بالاخره رضا و سخطی دارد لیکن همه آنها زیر پوشش تولی و تبری مندرج بوده که از اوصاف برجسته انسان موحد است. تولی و تبری یک موحد در مسیر توحید است و سر اسوه بودن پیامبر (ص) در قهر و مهر توحیدی بودن سیره ی اوست. قرآن کریم معیار ولاء و عدای خدای سبحان را نسبت به اشخاص معین کرده و رسول اکرم بر اساس همان معیار، تولی و تبری داشت، لذا او امام سالکان کوی حق در دو بخش مزبور است.


منابع :

  1. عبدالله جوادی آملی- تفسیر موضوعی- جلد 8 صفحه 207

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/110327