روش علامه طباطبائی در تدوین و تحلیل مباحث عقلی

علامه

علامه رحمة الله در شیوه تعقل، در تحقیق و تحلیل مسائل و حتی در تنظیم و تدوین مباحث از روشهای منسجم و منظمی پیروی می کرد. تقلید آن مرحوم به پیروی از چنین روشهایی که در تمام مسیر تفکرات ایشان ساری و جاری بود، باعث شد تا تفکر فلسفی ایشان روشمند شود و از ساختار محکم و دقیقی بهره مند گردد، به طوری که مکتوبات فلسفی ایشان صیغه ریاضی پیدا کرد و در آنها پیش فرض مسائل بسیار اندک است، چنان که ارجاع به آینده بسیار کم دیده می شود، زیرا مسئله ای که با پیش فرض (اصل موضوعی) ارائه شود، برهانی نخواهد بود، چون مطلبی که به آینده موکول می شود، هم اکنون از برهان تهی است. سعی بلیغ ایشان در تدوین بدایة الحکمه، نهایة الحکمه و... این بود که هر مسئله بر پایه برهانی خود استوار شود

روش تعقل

روش تعقلی این بزرگ حکیم عصر، اندیشیدن بر محور واقعیتهای جهان هستی بود و سعی بر آن داشت که امور اعتباری در مسائل عقلی راه نیابد و مباحث تکوینی با مسائل اعتباری آمیخته نشود. نیز تلاش می کرد از مقدماتی که کاربرد آنها در محدوده قراردادهای اجتماعی و مانند آن است، هرگز در تشکیل برهانهای عقلی استفاده نشود و مسائلی که با ضرورت و امکان و امتناع تامین می شود، با قضایایی که با حسن و قبح و اباحه بررسی می شود، یکجا جمع و مخلوط نگردد.
ایشان برای جدایی مرز حکمت نظری از حکمت عملی و تشخیص مسائل تکوینی از اعتباری، مقاله ششم اصول فلسفه و فصل دهم از مرحله یازدهم نهایة الحکمه، را در فرق بین ادراک حقیقی و اعتباری تدوین کرد. البته جریان فرق بین موجود حقیقی و اعتباری، هرگز در محدوده آن مقاله و این فصل نمی گنجد، بلکه باید مرحله ای از مراحل مهم را بر حکمت متعالیه افزود و چنین گفت: «الموجود اما محقیقی و اما اعتباری»، آن گاه همانند سایر مراحل اسفار جوانب متعدد آن را مورد پژوهش و تحقیق قرار داد.
نتیجه این تحلیل و امتیاز مسائل تکوینی فلسفه از مسائل اعتباری، آن شد که نقدی عمیق در بحث علت و معلول، بر تقسیم علت فاعلی به «فاعل بالقصد» و «فاعل بالجبر» وارد شود؛ به این بیان که هیچ تفاوتی میان این دو نیست و اگر فرقی هست، به قوانین اعتباری و سنتهای اجتماعی برمی گردد.
استاد علامه رساله ای درباره این بحث با عنوان الاعتباریات در تبریز نگاشت. با نگاهی به این رساله و همچنین کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم و بخشهای مختلف تفسیر المیزان به خوبی روشن می شود که چه چیزی خرافه، افسانه و اعتبار، چه امری حقیقت و اصل و کدام یک اصل الاصول است.
ایشان بر این پایه، فقه و اصول فقه را جزو اعتباریات نابی می دانست که بر تکوینیات و مصالح و مفاسد واقعی تکیه دارد. نباید تصور شود قرار دادن فقه و اصول فقه در ردیف اعتباریات، موجب کاهش ارزش آن می شود، چون اعتباریت خود تعیین کننده بسیاری از خط مشیهای حقیقی است و همین باید و نباید، خود مشخص کننده حقایق است، چنان که این گونه از امور اعتباری که منشا آن خدایی است که «بیده عقدة الاعتبار»، محفوف به دو امر تکوینی است: یکی به لحاظ آغاز که ملاکهای واقعی است و دیگری به لحاظ انجام که در معاد امور حقیقی دوزخ و بهشت عصاره همین امور اعتباری است.
حضرت استاد رحمة الله براساس آرای خود در این باره فرقی را که میان اعتباریات فلسفی و منطقی، معقول ثانی فلسفی و معقول ثانی منطقی وجود دارد، بیان کرد و سپس اعتباریات فلسفی را از حقایق فلسفی جدا ساخت و بر پایه اصالة الوجود فرمود: «مرز بود و نمود از ماهیت و وجود جداست» و در پایان به مرحله ای رسید که به عقیده وی باید بین بود و نمود هم فرق گذاشت.
علامه طباطبایی رحمة الله در اواخر عمر، کم کم از مبادی فاصله گرفت و به نتیجه ها تکیه کرد. مسئله بود و نمود را بررسی کرد و فرمود: هر چه ما می بینیم، واقعیت است نه سراب و خلافی در آن نیست. نهایت آنکه آینه ای است به اندازه نظام کیهانی، و پس از نفخ صور یا مرگ جهان و برپایی قیامت آینه می شکند؛ اما اسمای الهی که محجوب بود، از پس آینه آشکار می شود. در آن وقت خواهیم فهمید اسمای الهی در جای دیگر بوده؛ ولی ما آنها را در آینه مظاهر می دیده ایم، آن گاه به راز «لمن الملک الیوم لله الواحد القهار؛ امروز فرمانروايى از آن كيست از آن خداوند يكتاى قهار است.» (غافر/ 16) پی خواهیم برد.
آینه بشکست و رخ یار ماند *** ای عجب این دل شد و دلدار ماند
حضرت استاد رحمة الله برای صیانت مسائل فلسفی از علوم و مقدمات اعتباری، هرگز در تدریس و تالیف مسائل عقلی از داستانها و شواهد شعری مدد نمی گرفت و می فرمود: استحکام مسائل فلسفی و اتقان آنها با راه یابی داستانهای نقلی، آسیبی جبران ناپذیر می بیند، چنان که برخی از مدرسان و مولفان علوم عقلی راه نفوذ امور اعتباری را با طرح داستان و شعرهای خطابی به قلمرو فلسفه باز کرده اند و چون فهم و پذیرش این گونه از مطالب آسان است، زودتر از مسائل برهانی پذیرفته می شود.
با گسترش این گونه از مسائل خطابی و شعرهای ذوقی و ظریف کاریهای فرهنگی، عرصه بر مسائل عقلی تنگ شد و رفته رفته صحنه را رها کرد و آن گاه گمان به جای یقین نشست و خطابه جای برهان را گرفت و در نتیجه، مباحث اعتباری به عنوان مسائل فلسفی تلقی شد و آنچه به احساس، نزدیک و با عاطفه همراه بود، به نام مطالب عقلی قلمداد شد؛ ولی نه کار عقل را انجام داد و نه اجازه داد که برهان فلسفی رسالت خود را ایفا کند و خطری که فلسفه را طبق تحلیل شیخ اشراق تهدید می کرد، کسوت برهان از پیکر مسائل عقلی گرفت و جامه عاریتی خطابه را بر اندام آن پوشاند و جمعا، نه در جنب مسائل عقلی و نه در ردیف مباحث خطایی واقع شد.
خلاصه آنکه روش تعقل علامه رحمة الله در تمایزگذاری بین حقایق و اعتباریات متمرکز بود. ایشان بر این اساس واقعیتها را به خوبی تشخیص می داد و اصلها و فرعها را بر جای خود می نشاند. البته تبیین این روش که یک متفکر چگونه بین بود و نمود فرق قائل شود، مباحث گسترده ای می طلبد.

روش تحلیل

روش تحلیلی حضرت استاد قدس سره بررسی کامل موضوعات فلسفی بود. ایشان تا تصور صحیحی از موضوع فلسفی مسئله به دست نمی آورد، هرگز وارد بحث نمی شد و به اثبات یا نفی آن نمی پرداخت. وی می فرمود: «بسیاری از پیچیدگیهای مسائل فلسفی، مولود عدم بررسی کامل درباره موضوع مورد بحث است و چون مباحث عقلی، مدار واقعیتهای خارجی دور می زند، اگر موضوعی به دقت تصور شود، بسیاری از لوازم و ملزومات و ملازمات آن آشکار خواهد شد و در نتیجه، استدلال بر ثبوت آن برای موضع مسئله سهل است، بنابراین اهمیت تصور نظری در مسائل فلسفی، کمتر از تصدیق نظری آن نیست، چون اگر موضوع قضیه کاملا ادراک شود، پیوند علل و معلولات آن به آسانی آشکار می شود.»

روش تدوین و تدریس

سبک حضرت استاد رحمة الله این بود که مسائل عقلی را همانند مسائل ریاضی تنظیم می کرد و سعی بر آن داشت که مباحث الهی را بر روند مباحث ریاضی تدوین کند تا هر مسئله در جای مناسب خود قرار گیرد، به طوری که همه مکمل بحثهای گذشته باشد و هم زمینه ساز مطالب آینده.
این روش، گذشته از آنکه پیوند مباحث علمی را محکم می کند، مطابق با جهان هستی است که فلسفه درباره آن بحث می کند، زیرا حلقه های سلسله هستی به تعبیر صدرالمتالهین قدس سره در تفسیر گرانقدرش، همانند رشته اعداد است که هر واحدی در جای خود قرار دارد و تاخیر متقدم و تقدیم متاخر را در این رشته منظم مجال نیست، چون هر موجودی به اندازه خاص و هندسه مخصوص آفریده شده است: «انا کل شی ء خلقناه بقدر؛ ماييم كه هر چيزى را به اندازه آفريده ‏ايم.» (قمر/ 49)
بنابراین چون فلسفه، جهانبینی است، باید مباحث آن همانند جهان، با نظم ریاضی و نظم هندسی تدوین شود، زیرا طرح یک مسئله پیش از آنکه نوبتش فرا رسد، همانند چیدن میوه، پیش از رسیدن آن است، که همراه با دشواری ادراک درست بوده و در نتیجه، موجب سختی تصدیق و استدلال خواهد بود.
بر همین اساس، حضرت استاد رحمة الله همواره سعی می کرد براهینی که در مسئله ای فلسفی اقامه می شود، یا از علوم متعارف و مقدمات بدیهی یا از اصول مبینی ترکیب شود که ادله آنها قبلا بیان شده باشد و هرگز روا نمی دانست که در یک مسئله، چند برهان اقامه شود، به گونه ای که مقدمات برخی از آنها به آینده احاله شود و می فرمود: «مسئله ای که با اصول موضوعه (پیش فرض) تحریر شود، روح را شکوفا نمی کند و بحثی که با حواله به آینده برگزار گردد، نمی تواند یک بحث فلسفی سره و خالص باشد»، زیرا هم اکنون به تقلید سپری می شود.
از این رو نه تنها روش تدریس ایشان این بود که نظم خاص ریاضی در طرح و استدلال مسائل فلسفی رعایت شود، بلکه سبک تالیف حضرت استاد رحمة الله نیز همین بود؛ چنان که در کتابهای اصول فسفه، بدایة الحکمه و نهایة الحکمه کاملا مشهود است و جز در مورد ضرورت، مطلبی را به آینده موکول نکرده اند و بر همین مبنا مسائل فلسفی را به دو بخش «مسائل عمومی و جامع» و «مسائل خصوصی و تقسیمی» قسمت کرده اند:
قسم نخست، مسائلی است که موضوع آنها همان موضوع فلسفه و محمول آنها قهرا مساوی با موضوع است؛ مانند مسئله اصالت وجود، تشکیک وجود، بساطت وجود، فعلیت وجود و مانند آن که در همه این موارد، موضوع مسئله با کمی تامل و تحلیل، همان موضوع فلسفه است و در نتیجه، محمولات این گونه از مسائل نیز برابر با موضوعات آنها خواهد بود؛ هرچند محمول ذاتی می تواند اخص از موضوع باشد، زیرا فرق دقیقی میان «عارض اخص» و «عارض لامر اخص» وجود دارد که اولی می تواند عرض ذاتی باشد؛ برخلاف دومی که نمی تواند چنین باشد.
قسم دوم، مسائلی است که موضوع آنها قسمی از اقسام موضوع فلسفه است؛ مانند وجود ذهنی، علت و معلول، رابط و مستقل و نظایر آن که موضوع مسئله در همه این موارد، قسمی از اقسام موضوع فلسفه است و در نتیجه، محمولات آنها نیز هم سطح موضوعات خود بوده و قسمی از اقسام محمول مساوی با موضوع فلسفه است.
روش تدریس و تالیف استاد رحمة الله این بود که برای صیانت نظم ریاضی، هرگز مسئله ای را که مربوط به بخش دوم است، در ضمن بخش نخست طرح نمی کرد و بالعکس و نیز می کوشید به مطالب فرعی، جنبه استقلالی ندهد و آنها را از اصل خود جدا نکند، زیرا این جدایی، پایه دشواری تصور و سختی استدلال خواهد بود.
برای نمونه می توان مسئله جعل را (که آیا ماهیت مجعول است یا وجود، یا پیوند ماهیت به وجود) نام برد که در اسفار صدرالمتالهین قدس سره و شرح منظومه سبزواری رحمة الله برای آن مبحثی مستقل و بابی جداگانه قرار داده اند؛ ولی استاد علامه رحمة الله آن را جزو فروع مسئله علت و معلول می داند؛ یعنی پس از تثبیت قانون علیت، بحث می شود که علت به معلول چه می دهد و در حقیقت، معلول چیست؟ آیا ماهیت است یا وجود یا چیز دیگر؟ و این طرح، چنان که در الشواهد الربوبیه ملاصدرا مشهود است، در بدایة الحکمه و نهایة الحکمه به خوبی نمایان است.
همچنین حضرت استاد رحمة الله جریان اتحاد عالم و معلوم در نحوه علم ممکن به واجب و نقد و بررسی آن را که صدرالمتالهین آن را در مبحثی با عنوان «علم به معلول جز از راه علم به علت میسر نیست» مطرح کرده و به تصریح حکیم سبزواری قدس سره با بیانی پیچیده و نارسا از آن گذشته، در باب «اتحاد عالم و معلوم» و با استمداد از حمل حقیقت و رقیقت حل کرده است.


منابع :

  1. عبدالله جوادی آملی- شمس الوحی تبریزی- سیره علمی علامه طباطبائی- نشر اسرار، 1386- صفحه 175- 179 و 181- 183

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/111679