مبانی و مزایای حقوق بشر در اسلام (انسان و اخلاق)

ویژگیهای انسان

در میان موجوداتی که در جهان طبیعت زندگی می کنند، انسان از ویژگی هایی برخوردار است که مقام او را از دیگر موجودات ممتاز نموده است. ریشه این ویژگی ها و امتیازات این است که او گذشته از حیات طبیعی و غریزی، از حیات روحانی و عقلی نیز برخوردار است. حیات روحانی و عقلانی انسان بعد اصیل و بنیادین شخصیت انسان را تشکیل می دهد. این بعد از حیات و شخصیت انسان در قلمرو قدرت و اختیار او قرار دارد و او می تواند در چگونگی شکل گرفتن و فعلیت یافتن آن تاثیرگذار باشد. از سوی دیگر، حیات آدمی در عرصه اجتماع، می تواند قوام و دوام داشته باشد. زندگی فردی اگر هم امکان پذیر باشد، اما قطعا رشد و تکامل انسان در پرتو زندگی اجتماعی امکان پذیر خواهد بود. زندگی اجتماعی زمینه ساز برخورد منافع و مقاصد مختلف و متعارضی نیز هست، و چه بسا غریزه خودخواهی و منفعت جویی انسان ها، سبب تعدی به حریم و حقوق یکدیگر شود. چنان که شواهد تاریخی این واقعیت تاریخ را تایید می کند. از این رو، حق با مسؤولیت و تکلیف ملازمه دارد. مسؤولیت و تکلیف ضامن اجرای حقوق بشر خواهد بود.
این امر بشر را به وضع قوانینی که بیانگر حقوق و تکالیف افراد جامعه نسبت به یکدیگر باشد، وادار کرده است. بدین جهت پیوسته در جوامع بشری قوانین و مقرراتی (ساده یا پیچده) وجود داشته است. این نیاز بشری سبب شده است که خداوند علیم و حکیم به حکم آن که بشر را برای رسیدن به غایت و کمال مطلوبش آفریده است، برای آن که راه درست رسیدن به این مقصود را بداند، و حدود تکالیف و حقوق خود را به خوبی بشناسد، قوانین و مقرراتی را برای او تشریع و توسط پیامبران و رسولان خود به بشر ابلاغ کرده است. البته، قوانین و مقررات الهی در حقوق و تکالیف اجتماعی منحصر نمی گردد، چرا که ایشان گذشته از بعد حیات اجتماعی و ارتباط به همنوعان خود، با آفریدگار خویش، و جهانی که در آن زندگی می کند و با وجود خویش نیز ارتباط دارد، و در این حوزه ها نیز مسؤولیت هایی را بر دوش دارد که با عملی ساختن آن ها می تواند راه کمال و سعادت را بپوید. بدین جهت، پیامبران الهی همان گونه که بشر را به قسط و عدل اجتماعی فرا خوانده اند، به پرستش خداوند نیز دعوت کرده اند، و مسؤولیت های اخلاقی او را یادآور شده اند.
شکی نیست که دیدگاه مکاتب و افراد نسبت به حقوق و مسؤولیت های بشر، با توجه به نوع جهان بینی آنها متفاوت خواهد بود. این مطلب که ایشان از چه حقوقی برخوردار است، و چه مسؤولیت هایی بر دوشش دارد بستگی به این دارد که انسان چیست؟ و از چه ابعاد وجودی برخوردار است؟ و برای چه هدف و مقصودی آفریده شده است؟ از این رو، قوانینی که مکاتب مادی یا سکولار درباره حقوق و تکالیف بشر وضع کرده و می کند، با قوانین الهی در این باره متفاوت و احیانا متعارض خواهد بود. از آن جا که جهان بینی الهی از منظری بالا و والا به انسان و جهان می نگرد و همه ابعاد و زوایای وجود او را در نظر می گیرد. باید گفت که قوانین الهی، کامل ترین قوانین است، و در نتیجه مرزهای حقوق و تکالیف بشر را کامل تر از هر مکتب و آیین دیگری بیان نموده است. «و من احسن من الله حکما لقوم یوقنون؛ برای مردمی كه يقين دارند داوری چه كسی از خدا بهتر است.» (مائده/ 50)
دین اسلام کامل ترین دین و آیین آسمانی است، بدین جهت آخرین دین و شریعت الهی نیز می باشد. چنان که پیامبر اکرم (ص) آخرین پیامبر است و پس از او نه پیامبری برانگیخته خواهد شد و نه شریعتی جدید برای بشر نازل خواهد شد. خداوند قرآن کریم را تصدیق کننده کتاب های آسمانی پیشین و نیز مهیمن بر آن ها می داند، چنان که می فرماید: «و انزلنا الیک الکتاب بالحق مصدقا لما بین یدیه من الکتاب و مهیمنا علیه؛ ما اين كتاب [قرآن] را به حق به سوی تو فرو فرستاديم در حالی كه تصديق ‏كننده كتابهای پيشين و حاكم بر آنهاست.» (مائده/ 48) یعنی قرآن کریم کتابی آسمانی است که حقانیت کتاب های آسمانی پیشین را تصدیق می کند و نسبت به آن ها مهیمن و مراقب است، و کاستی های آن ها را جبران می کند. آن کتاب ها نسبت به زمان خود کامل ترین آیین هدایت بودند، و اما نسبت به زمان حاضر و قرن های آینده تا پایان جهان، به کتاب آسمانی کامل تری نیاز است که گذشت زمان بر آن تاثیر نگذارد و همه قواعد و اصول هدایت بشر را در برداشته باشد. بر این اساس، قرآن کریم که خوشبختانه از تحریف لفظی (اعم از کاهش و افزایش) مصون مانده است، استوارترین منشور الهی برای تبیین حقوق بشر و تکالیف و مسؤولیت های او است.

بینش توحیدی اسلامی

از دیدگاه اسلام خدا موجودی مطلق، با قدرت کامله و مشیت ازلی است. تجرد الهی، او را از تمامی کائنات ممتاز می سازد، اعتقاد به ذات برتر لایتناهی، ازلی و ابدی، که زندگی هر مسلمان را در خود گرفته و غالبا بر زبان ها جاری است، به هیچ وجه بدان معنا نیست که رابطه با خدا و توسل به او را دشوار کند. قرآن مانند کتب آسمانی پیش از خود، حجاب چهره جان را به یک سو می افکند و آدمی را با خدا مرتبط می سازد. خلقت انسان بنابر مشیت الهی به گونه ای است که توانایی ادراک مفهوم وجود مطلق را واجد است. برداشت اسلام از وجود خدا در رابطه با انسان، علی الاصول با اعتقاد مسیحیت که عیسی را پسر خدا پنداشته و روح خدا را در کالبد آدمی، از راه حلول و از طریق تعمید وارد ساخته است، تفاوتی آشکار دارد. هیچ فرد مسلمانی در وجود خود این جرات را احساس نمی کند که یکباره شریک خدا گردد. او پرتوی از عظمت الهی را در درون خود احساس می کند. پیروان مسیحیت با پذیرش حلول، امیدوارند به سعادت ابدی نائل شوند و با تشبه به خدا، به قداست و عشق ازلی متصف گردند. پیروان اسلام، با وجودی که به تجربه ای از وجود زنده و ابدی، بنابر تعالیم قرآن، دست یافته اند، در مساله رابطه خدا با انسان، با مسیحیت همداستان نیستند.
مسلمانان خود را از شناسایی ذات و حقیقت خدا ناتوان می دانند و بنا به توصیه پیامبر (ص) به جای تفکر در ذات خدا، در صفات او می اندیشند. شمار این صفات نود و نه است که «اسماءالحسنی» نامیده می شوند. به طور کلی اطلاق این اسامی به واجب الوجود، بی پایانی و عظمت خدا را توصیف می کند. و در حقیقت خدا مصداق کامل این صفات است و عظمت او در پایه ای است که مثل و نظیری برای او متصور نیست. به اعتقاد مسلمانان، عظمت مطلق خداوند; عنایت و رحمت او را به بندگان منع نمی کند. رحمت الهی شامل حال همه انسان هاست. شناخت رحمت الهی با معرفت به قدرت کامله او مرتبط است. توجه به این نکته و درک این ارتباط است که اسلام را نسبت به سایر ادیان امتیاز می بخشد و چهره یک مسلمان را به روشنی تصویر می کند.

تقدیر و اختیار
مساله تقدیر در کلیه ادیان توحیدی مطرح شده و اختصاص به اسلام ندارد. با این حال از تعمق در آیات قرآن بدین نتیجه می رسیم که دین اسلام درباره آزادی و مسئولیت کامل بشر اصرار ورزیده و قاطعانه از این حق دفاع کرده است. بنابراین، عملا مساله تقدیر به صورت مطلق در این دیانت مصداق ندارد. قبول دخالت تقدیر در رفتار روزمره فرد مسلمان به دشواری هایی منجر می شود. واژه تقدیر که در ابتدا (با توجه به آزادی بشر) مورد قبول عقل نیست، با این حال، از دیدگاه دیانت، انگیزه اصلی شمول رحمت الهی در حق انسان است. از این رو، در اسلام تا حدودی پذیرفته شده است. در قرون اولیه اسلام، مساله قضا و قدر، منشا بحث و گفت وگوی بسیار بوده است. در این بحث ها انگیزه های سیاسی نیز غالبا وارد شده است. بعضی از خلفا نیز در قبول تاثیر قضا و قدر و رد عقاید فلاسفه عقلی مذهب اصرار ورزیده اند، تا بدین وسیله حاکمیت خود را بر مسلمین به گردن مشیت الهی بیندازند و به حکومت ظالمانه خود ادامه دهند. بدون شک، دلایلی که متکلمان له یا علیه قضا و قدر در آثار خود ذکر کرده اند، نخستین شالوده بنیان تفکر، مبنی بر عقل و استدلال در فرهنگ اسلامی بوده است. بررسی رویدادهای تاریخی، تا حدودی قادر است گرایش مسلمین به قبول نظریه قضا و قدر را در دوره هایی از تاریخ، توجیه کند و دلایل چشم پوشی پژوهندگان غرب در شناخت مظاهر تمدن و فرهنگ اسلامی و اصرار ورزیدن در انتساب عقیده جبر و تقدیر به اسلام را باز شناسد.
امروزه اهل سنت بر این عقیده اند که وقوع تمام اتفاقات و حوادث عالم، منبعث از اراده و مشیت الهی است. هیچ حادثه ای در جهان روی نمی دهد مگر آن که قبلا در لوح محفوظ ثبت شده است. خداوند بشر را به ایمان و اطاعت و عمل صالح دستور می دهد. از سوی دیگر سرپیچی از دستورات الهی، شرارت و بی ایمانی مخلوق، بنابر مشیت خداست. با این همه، شر مستقیما از اراده خدا سر نمی زند، چون با مصلحت انسان سازگار نیست، بلکه عامل ارتکاب شر، وسوسه است. آن که عقیده دارد خداوند از معاصی آدمی خشمگین نمی شود، بی گمان مشرک است، همه اعمال آینده بشر از ازل در علم خداوند پیش بینی شده است و هر که جز این پندارد، علم الهی را انکار کرده است.
در قرآن آیات بسیاری در مسؤولیت و مجازات انسان و آزادی او در گزینش خیر و شر، وجود دارد، زیرا اگر جز این باشد، مجازات انسانی که در رفتار خود مجبور است، خلاف عدالت الهی خواهد بود. علاوه بر این خداوند در مکتب اسلام، به عدالت متصف است. با این که تقدیر در برابر عقل قرار دارد و مشیت الهی در نظام خلقت مؤثر است، با این وجود خداوند راه راست را به انسان ها می شناساند تا مطابق عقل و وجدان خود رفتار کنند. بنابراین، آزادی انسان، اختیار اموری است که قرآن آن را تایید کرده باشد و نظیر سایر موجودات تابع قانون موجبیت نیست. هر انسانی مسؤول عمل خویش است و در صورت ارتکاب گناه و انتخاب بدی ها، روز قیامت بازخواست و مجازات می شود. خداوند دارای آزادی مطلق است، و آزادی انسان پرتوی از آزادی او است. دیانت اسلام، بین مشیت الهی و مسؤولیت انسان (بر مبنای خردمندی و آزادی) هم آهنگی به وجود آورده است خداوند در آیات 38 و 39 سوره نجم می فرماید: «الاتزر وازرة وزر اخری و ان لیس للانسان الا ما سعی؛ برنخواهد داشت هیچ بردارنده ای بار گناه دیگری را، و نرسد آدمی را مگر آن چه به جا آورده است.»

انسان در نگاه اسلام

قرآن درباره هیچ موضوعی بیشتر از انسان گفتگو نکرده است. انسان را دارای روح غیر مادی و برخوردار از سعادت ابدی به معنای واقعی کلمه معرفی کرده است. در حقیقت، هویت انسان و سرنوشت پس از مرگ او را «روح» تعیین می کند. از دیدگاه اسلام، روح، واقعیتی است ناشناخته و وصف ناپذیر. «و یسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربی و ما اوتیتم من العلم الاقلیلا؛ می پرسند تو را از روح، بگو روح از فرمان پروردگار من است و شما را نداده اند از علم، مگر اندکی.» (اسراء/ 85) «لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم؛ انسان با وجود ضعف به نیکوترین صورتی آفریده شده است.» (تین/ 4) داستان آفرینش آدم، پدر انسانیت روشن گر مقام والای آدمی است، او مستقیما با اراده خدا، از گل ساخته شده و سپس در آن «روح» دمیده شده است. از این داستان، رمز دوگانگی تن و جان آدمی را می توان دریافت روان متعالی او، که به سوی خدا رهسپار است و طبیعت مادی او، که در چنگال وسوسه گناه گرفتار آمده است: «و لقد کرمنا بنی آدم و حملناهم فی البر و البحر و رزقناهم من الطیبات و فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا؛ گرامی داشتیم فرزندان آدم را و برداشتیم ایشان را در بیابان و دریا و روزی دادیم ایشان را از پاکیزه ها و برتری دادیم ایشان را بر بسیاری از آن چه آفریده ایم برتری دادنی.» (اسراء/ 70)
قرآن، به انسان ها، ارزشی والاتر از فرشتگان می بخشد، با این همه عنصر نخستین خلقت آدمی را خاک قرار داده است تا با وقوف به این حقیقت، از خود پرستی و غرور، دوری گزیند. نافرمانی آدم، موجب گردید که از بهشت بیرون رانده شود. در باب انگیزه خروج آدم و حوا از بهشت، مفسران تعبیرات مختلفی کرده اند، ولی قدر مسلم، بیرون راندن آن ها به خاطر سرپیچی از فرمان خدا بوده نه بدان گونه که بعضی پنداشته اند به علت چشیدن میوه درخت ادراک (معرفت) زیرا مطابق آیات قرآن، خداوند هرگز با علاقه و اشتیاق ایشان به معرفت اشیا نه تنها مخالفتی ندارد، بلکه پیوسته آدمی را به علم آموزی و تفکر تشویق می کند. اسلام، اندیشه سقوط اخلاقی آدم در برابر تعرض شیطان و در نتیجه انحطاط اخلاقی انسانیت را، بر خلاف نظر ادیان مسیحیت و یهود، مردود می شمارد.
آن چه که انسانیت را توجیه می کند، حیات اخلاقی انسان هاست. از دیدگاه اسلام، انسان موجود تیره بختی که تنها با لطف معجزه آسای خدا از مهلکه نجات یابد، تلقی نمی شود، بلکه انسان موجود خردمندی است که از آزادی و اختیار بهره مند است و توانایی شناخت نیک و بد را داراست. او مسؤول سرنوشت خویش است و در برابر قانون الهی قرار دارد تا رفتار خود را با دستورات آن هم آهنگ سازد. اسلام به انسان مقام «خلیفة اللهی» بخشیده و به او توانایی و شایستگی ویژه ای (نسبت به سایر موجودات عالم) ارزانی داشته است. از دیدگاه قرآن، ایشان مظهر لطف و رحمت الهی در این عالم است. در حدیث قدسی، خداوند فرموده است: «من گنجی پنهان بودم که می خواستم خود را آشکار سازم، از این رو بشر را آفریدم تا همگان مرا بشناسند.» بنابر مفاد این حدیث، خداوند بشر را آفرید تا خود را به جهانیان معرفی کند. تصوف (عرفان) اسلامی بر مبنای این حدیث پدید آمده و گسترش یافته است.
انسان کامل، عالم اصغری است که از درخشش عالم اکبر ظهور یافته، از این رو، نماینده خدا در این جهان خاکی است. وجود او، مظهر وجود مطلق است. این خویشاوندی بدان گونه که مسیحیت باور دارد، انسان را با وجود مطلق، متحد نمی سازد، تنها پرتوی از آن مبدا بر او تابیده است; انسان نشانه ای از آن ذات و حقیقت ناشناختنی است. آفرینش انسان، غایت و مقصودی در خود پنهان دارد و از سربیهودگی صورت نگرفته است. مقصود از خلقت انسان، سیر تکاملی روح است. موضوع بهشت و دوزخ و مجازات و پاداش در اسلام، به کلی برای تحقق این منظور و حصول این مقصود است، و این، همان خصوصیتی است که دین اسلام را نسبت به سایر ادیان ممتاز می سازد. قرآن نموداری از انسان برتر را به پیروان خود ارایه می دهد تا به مدد اندیشه و رفتار، بدان برتری دست یابند. همگی تدابیر اسلام در مورد بشر نظیر اصل بیم و امید، پاداش و مجازات، به خاطر بالا بردن مقام انسان صورت می گیرد.
حتی ترس از خدا به خاطر ایجاد اضطراب در دلها نیست، بلکه هشداری است به انسان تا به خلافت الهی خود بیندیشد، مسئولیت خود را احساس کند و نیک و بد را باز شناسد. اسلام می کوشد تا بین فضیلت انسان در مقام جانشین خدا در زمین، و خلقت خاکی و بی مقدار او، که موضوع بحث و مجادله فراوان فلاسفه است، نوعی سازش و هم آهنگی به وجود آورد. بدین منظور بدی ها و ندانم کاری های بشر را امور عدمی می داند. نقص، فقدان کمال است و زشتی، فقدان زیبایی. بنابراین، انسان برای نیل به کمال انسانیت و خداگونه شدن، باید جنبه های مثبت وجود خود را تکامل بخشد; زیرا کمبودها از ارزش انسانی او خواهد کاست. از دیدگاه اسلام (بر خلاف دو دیانت یکتاپرست دیگر، که در پی ریزی فلسفه سنتی مغرب زمین سهیم بوده اند) انسان و سایر مخلوقات، صفت و حالت واجب الوجود تلقی نمی شوند، روح خدا در پیکر مسیح حلول نکرده و او فرزند خدا نیست.
انسان ها در رابطه با خدا و مزیت های دیگر، برابر آفریده شده اند و این عقیده که خداوند، به بعضی انسان ها مقام فوق بشری بخشیده مورد قبول قرآن نیست. اسلام علاوه بر آن که در ذات و صفات واجب الوجود با ادیان الهی پیش از خود اختلاف نظر دارد، در طریق وصول الی الله نیز با آن مذاهب هماهنگ و همداستان نیست. هر فرد مسلمان با عبادت و پرهیزگاری و اطاعت از دستورات قرآن که از وحی الهی سرچشمه گرفته است، خواهد توانست به خدا تقرب جوید و این تقرب به افراد برگزیده و ممتاز، اختصاصی ندارد. خدای اسلام به همه انسان ها یک سان می نگرد و همگان از عنایت و رحمت واسعه او بهره مندند.

اخلاق اسلامی

مکتب اسلام به جنبه های روحانی انسان بیشتر از خصوصیات غریزی و جنسی او اهمیت می دهد و زندگی بهتر را در ارضای شهوات و تسکین غرایز به هر صورت نمی داند. بر پایه این اعتقاد و پیوند ماده و معنا، تن و جان، عقل و غریزه، اسلام توانسته ست بعد تازه ای به تعریف انسانیت بدهد و بشر را موجودی بداند که مهمترین امتیاز او نسبت به سایر جانوران، نگه داری تعادل بین نیروهای فعال وجود اوست. این حالت اعتدال را اطاعت از اوامر و نواهی پیامبر اسلام (ص) فراهم می آورد. اسلام به عنوان یک دین آسمانی در خیلی از موارد، سیستم فکری و اخلاقی مهمی را ارایه داده که به مراتب از ایدئولوژی های مغرب زمین کامل تر و عملی تر است. در مقام مقایسه با ایدئولوژی های فلسفی مغرب زمین که غالبا غیر عملی و خیال پردازانه است، دیانت اسلام از اصول اخلاقی بشر دوستانه و متکی بر وحی الهی پیروی می کند که بر رهنمودهای عملی استوار است و نظم جامعه بشری را بیشتر از رهنمودهای فیلسوفان تضمین می کند.
اسلام، دین عقل و اندیشه، و در عین حال اخلاق و فضیلت است و این امتیاز باعث شده است که مسلمانان دین خود را کاملترین ادیان بدانند. اسلام، در عین این که به دخالت عقل در رفتار آدمی بسیار اهمیت می دهد، او را به تحول اخلاقی و یژه ای وا می دارد که محبت نسبت به غیر، پس از پرستش خدا، به صورت ارزنده ترین و عالی ترین عشق زندگانی او تجلی می کند. نظام اسلامی، به طور کلی بر پایه تعادل نیروها استوار است. خدای قرآن، موجود برتر و یگانه و جاویدانی است که از یک سو دارای قدرت کامل و عدالت مطلق، و از سوی دیگر به صفت رحمت و رأفت، از خدای سایر ادیان ممتاز است. بر پایه این اعتقاد است که مسلمانان در قرآن، امت وسط و جامعه متعادل معرفی شده است و فضیلت در فرهنگ اسلامی، عبارت از تعادل و هماهنگی است. در فلسفه کلی اسلام، اعتدال و میانه روی در همه امور، یک اصل بنیادی و اساسی است.
هدف دین اسلام، ایجاد هم آهنگی بین ماده و معنا، تن و جان، حقیقت و واقعیت است. اسلام، تحولی در جهان پدید می آورد که گرایش های مادی انسان با انگیزه های معنوی و روحانی درهم می آمیزند و تعادلی در رفتار آدمی روی می دهد. خردگرایی انسان با اشراق و شهود، خودخواهی او با غیرخواهی و عشق درهم می آمیزد و از این آمیزش است که عدالت، بر شالوده احسان تجلی می کند.
در منطق محکم اسلام، عدالت و رأفت مقصد اعلای انسانیت است که برای رسیدن به آن، در اخلاق اسلامی به کار بستن هر دو باهم توصیه شده و نمی توان رأفت بدون عدالت، یا عدالت بدون رأفت را اختیار کرد. این شیوه با اخلاق مسیحیت تفاوت آشکار دارد، زیرا در دین مسیح اعمال رأفت از حد اعتدال می گذرد، و در اجرای عدالت نیز، حس انتقام و گذشت دخالت می کند. از دیدگاه اسلام، عدالت، رفتاری است که بیش از هر رفتار دیگری به تقوا نزدیکتر است. «یا ایها الذین امنوا کونوا قوامین لله شهداء بالقسط و لایجرمنکم شنئان قوم علی الاتعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، برای خدا به قسط قیام کنید و دشمنی گروهی، شما را از عدالت باز ندارد، دادگر باشید که عدالت از هر چیزی به تقوا نزدیکتر است.» (مائده/ 8) تقوا و فضیلت اسلام با احساس ترحم مسیحیت تفاوتی آشکار دارد.
بنابراین، اطاعت از خدای قادر متعال و اجرای قوانین الهی به منظور تامین سعادت بشر، که عدالت نامیده می شود به هیچ وجه جنبه رأفت و ترحم ندارد. در اخلاق معاصر، مفهوم رأفت، به صورت برابر نهاد عدالت تجلی می کند. مردم نسبت به مجازات اعدام فردی که مرتکب قتل عمد گردیده احساس رأفت می کنند و تبرئه او را نیکوکاری می پندارند، در حالی که عدالت بر پایه دستورات الهی، به اعدام او، رای می دهد. در این جا این سؤال مطرح می شود که آیا عدالت و رأفت مفهومی یگانه اند یا به گونه ای که در مثال مذکور بیان شد در برابر هم قرار دارند؟ آیا عدالت و رأفت از ایمان سرچشمه گرفته اند، یا رأفت، از احساس غیر خواهی برخاسته و عدالت از تعقل حاصل شده است؟ عدالت، عملی است که رفتار انسان ها را با معیار قانون می سنجد و هر کس را به تناسب رفتار نیک و بدی که از او سر زده، پاداش می دهد و مجازات می کند. در حالی که نیکوکار شخصی است که نیازهای انسان ها را بی هیچ توقع پاداشی بر طرف می سازد. از دیدگاه فلسفه اولی، (متافیزیک) عدالت و رأفت منشا واحدی دارند که همان وجدان بشری است.
در فرهنگ اروپایی، مباحث مربوط به عدالت و نیکوکاری و رأفت، به پیدایش دو مکتب اصالت معنای مسیحی و خردگرایی روشنفکرانه انجامیده است. در دیانت اسلام ظاهرا تضاد عمده ای بین این دو، مشاهده نمی شود; ولی توجه به اجرای عدالت تا آن پایه است که تمام رفتارها و ارزش های دیگر بر محور آن می چرخند. نظر برخی از پژوهندگان غربی که نیکوکاری اسلام را رفتاری خشک و بی جاذبه و عدالت را در اسلام، کاری افراطی و بدون گذشت پنداشته اند، دور از حقیقت است. فقهای اسلام، عدالت را منبعث از وحی الهی می دانند و مساله را از جهات ایدئولوژیک و اجتماعی بررسی کرده اند. اصل نیکوکاری در اسلام بدان گونه که مسیحیت پنداشته، صرفا رفتاری به منظور کمک یا مهربانی به دیگران از روی ترحم نیست. قرآن، فرد نیکوکار را انسان با فضیلتی می داند که عشق الهی انگیزه او در خدمت به نوع و نیکوکاری به دیگران است. «و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا؛ به [پاس] دوستى [خدا] بينوا و يتيم و اسير را خوراك مى‏ دادند.» (انسان/ 8)
به زعم کلیسا، خدا با بخشیدن روح خود به انسان، او را به نیکوکاری و رأفت وا داشته است، ولی قرآن می گوید انسان به این جهان آمده تا با مبارزه با فقر، بدبختی و آلام هم نوعان خود، قیام کند. مخصوصا به دفاع از زنان و کودکان در برابر این بدبختی ها بیشتر اهمیت می دهد. در عدالت اسلامی، برای بدکاران بخشش پیش بینی شده است، ولی این بخشش بر پایه عاطفه و رأفت، مبتنی نیست، زیرا اول باید آثار و پیامدهای بخشایش در جامعه بررسی شود; اگر از این کار ضرر و زیانی متوجه نظم جامعه گردد، و احیانا گنه کار دوباره به عمل خود ادامه دهد و بر تجری او به گناه افزوده شود، عدالت اسلامی، بخشایش را با انگیزه رأفت اجازه نمی دهد، بلکه در این گونه موارد مجازات مجرم را بر نیکوکاری ترجیح می دهد، زیرا از امنیت جامعه در برابر فساد و بی نظمی حمایت می کند. نیکوکاری فضیلت اخلاقی است، ولی باید در مورد افرادی که شایستگی آن را دارند اعمال شود. یکی از اهداف عدالت اسلام، برانگیختن وجدان نیکوکاری انسان ها از راه به کارانداختن عقل و تامل و تفکر است. در حقیقت، رأفت و نیکوکاری از عظمت روح بشر و حس زیباشناسی او سرچشمه می گیرد و بایستی تمام اعمال هر مسلمان در پرتو آن انجام شود.
پیامبر (ص) در این باب فرموده است: «همگی رفتارهای نیک، نظیر لبخندی که از دیدار دوستی بر چهره شما نقش می بندد، محبتی که به همسایه خود می کنید، نیکو کارانه است و برابر با بخشش و دستگیری از مستمندان است. کمک به راه گم کرده ای، یاری به نابینایی، برداشتن پاره سنگی، بوته خاری و هر مانع دیگری از پیش پای رهنوردی، نیکوکاری است.» در فقه اسلامی، تقوا یا اطاعت و پیروی از امر خدا، همان عدالت اخلاقی است که در اندیشه و رفتار فرد مسلمان باید رعایت شود. امانت، فروتنی و صداقت در روابط انسان ها (که دین اسلام پیوسته بدان اصرار می ورزد) همان محبت و ایثاری است که در همه حال باید به دیگران مخصوصا خویشاوندان و همسایگان رعایت شود. قرآن، به منزله کلید گشودن کاخ با شکوه اخلاق اسلامی است که در اختیار هر مسلمانی گذاشته شده است. مکمل ارزش های اخلاقی در اسلام عبادت خداوند است.
به بیان دیگر، آن که عبادت خدا را مطابق دستورات شرع به جا نیاورد، اصولا نمی تواند در نظر اسلام، انسان شایسته ای به حساب آید. با این همه، عبادت اسلام کورکورانه و خارج از اعتدال نیست، و در عبادت هم اصل میانه روی رعایت گردیده است. همان گونه که بشر دوستی اسلام نیز بر پایه اعتدال و میانه روی است. تنها در برابر خداست که آدمی، همه مصلحت ها، حتی هستی خود را از یاد می برد. اسلام، با هدف های متعالی و والای خود، حقوق و آزادی انسان را به بهترین صورتی مراعات کرده و به دنبال تاسیس جامعه ای بوده که در آن از برتری نژادی و امتیازات طبقاتی اثر و نشانه ای نیست. عدالت اجتماعی اسلام پدیده ای فراگیر است که از قانون متعالی الهی سرچشمه گرفته است. ارزش هایی را که قرآن درباره آن سخن گفته، بدون کوچک ترین تردیدی، هنوز دست نخورده باقی مانده و فعلیت نیافته است. بدین ترتیب، مسلما می تواند در روزگار ما برای ساختن دنیایی بهتر و انسانی تر، همکاری های ارزنده ای را بر عهده گیرد.

فرد و جامعه

اسلام، بر خلاف تمدن های دیگر، فرد را جزئی از جامعه و پاره سنگی از ساختمان یک تمدن معرفی نمی کند، بلکه هر فرد مسلمان را اساس و بنیان نهاد فراگیر فرهنگ اسلامی می شناسد. انسان در فردیت خود، مقام ممتازی در مجتمع اسلامی دارد و نسبت به سایر ملت ها از موقعیت و حقوق اجتماعی بیش تری بهره مند است. اسلام، به بشر به عنوان جزء ساده اجتماع، نمی نگرد و او را عنصر سازنده ای در جامعه متحول اسلام می داند، که هر گاه نقش خود را به درستی ایفا نکند، جامعه را گرفتار بی نظمی و اختلال می سازد. با این برداشت، اخلاق اجتماعی اسلام شکل می گیرد. هدف اخلاق اجتماعی، تنظیم روابط گروهی افراد جامعه است. هر مسلمانی، ملزم است تکالیف خود را نسبت به افرادی که با او نوعی رابطه دارند، مطابق تعالیم قرآن انجام دهد. به طور کلی بیش تر تکالیف و فرائض اسلامی جنبه اجتماعی دارند و برخلاف پاره ای مذاهب، عبادت اسلام تنها ریاضت بدنی و مناسک فردی نیست. فرد مسلمان باید از تسلط بدی بر جامعه ممانعت کند، و در عوض، خوبی را هر چه بیشتر رواج دهد.
این دستور اخلاقی، جامعه مسلمان را از سایر جوامع دینی ممتاز می سازد. از نظر جامعه شناسی، امت مسلمان از تلفیق و هم آهنگی دین و سیاست شکل می گیرد، و این هم آهنگی، ضامن پیوند آگاهانه امت مسلمان و گرد آمدن آن ها زیر یک پرچم و یک شعار است. هرگاه، پیامبر اسلام (ص) سیاست را به معنای وسیع آن اداره حکومت، شرکت در جنگ ها، خدمات اجتماعی و کلیه امور مربوط به زندگی انسان در جامعه، در دیانت دخالت نمی داد، پیروزی اسلام و توسعه آن در جهان، تا این پایه ممکن نبود. از نظر تاریخی، قبل از ظهور اسلام، دین، بیش تر جنبه پرستش و عبادت فردی داشته و حوزه نفوذ آن از مراکز مذهبی تجاوز نمی کرده است، در حالی که قرآن، دیانت را حاوی سه خصوصیت دانسته است:
1. اقرار به یگانگی خدا و اطاعت از دستورات او که مشارکت در فعالیت های اجتماعی نیز از آن جمله است.
2. مجاهدات فرهنگی و شرکت در هرگونه اقدامی که سبب تقویت ایمان مذهبی و افزایش سطح فرهنگ و دانش عمومی و در نتیجه عامل گسترش نظم الهی و استحکام مبانی جامعه توحیدی می گردد.
3. اعتقاد به هم آهنگی در نظام آفرینش و به طور کلی ایمان راسخ به دخالت مشیت الهی در کلیه حوادث و رویدادها، و سرانجام پیروی از اصول اسلامی تسلیم، شکر و توکل در هرگونه رفتار اجتماعی.
دیدگاه توحیدی اسلام به گونه ای است که مبدا آفرینش را موجودی ازلی، ابدی، مجرد و یگانه ای می داند که همگی موجودات از پرتو وجود لایزال او هستی یافته اند و بنابر استعداد خود از فیض وجود بهره مند گردیده اند. قبول این عقیده، به پذیرش نوعی نظام هم آهنگ در کائنات می انجامد. به عبارت دیگر، عالم وجود را مشیت الهی با نظم و ترتیب ویژه ای که از علم او پدید آمده، اداره می کند و همگی چیزها در جای خود قرار دارد. بنابراین، ترکیب جامعه بشری نیز جزئی از کل عالم امکانی است که با نظم و هم آهنگی اداره می شود. پس در جامعه بشری بی نظمی و اختلاف، بیدادگری و تجاوز، عدم تعادل، باید نشانه رفتاری علیه نظام برتر جهان تلقی شود. اصل تقسیم کار و تعیین مسؤولیت ها و وظایف افراد جامعه، ناشی از قبول اصل نظم و هماهنگی الهی در جامعه است.
هر عملی که بی نظمی را از میان ببرد و در تقویت نظام جامعه مؤثر باشد، عملی نیک و خدایی است. اسلام، در طریق پرورش انسان ها اجتماعی بودن را یک ضرورت حتمی می داند. از نظر قرآن، اراده همکاری در بشر، جزئی از مشیت کلی الهی است. از این رو، سهل انگاری در مشارکت و همکاری، مطرود و محکوم است و ابدا مورد قبول اسلام نیست. توصیه به امر به معروف یا خیرخواهی، از اصول مسلم قرآن است. این کتاب آسمانی در موارد بسیار، امر به معروف را به مسلمانان یادآور می شود. دیانت اسلام به دنبال تاسیس جامعه ای است که انسان ها، خواه فردی و خواه گروهی، دستور دهنده نیکی و باز دارنده بدی بوده باشند. به کار بستن این روش، تغییرات مطلوبی در شخصیت افراد به وجود می آورد و او را وا می دارد که در زندگی به ارزش های معنوی، بیشتر ارج نهد. پویایی اسلام مرهون امر به معروف و نهی از منکر است، و بسیاری از اصول مهم دیگر از این اصل سرچشمه گرفته است که مشارکت و تعاون از آن جمله است.
طرح مشارکت اسلام از سایر مذاهب کاملتر و عملی تر است، مشارکت چیزی جز اجرای اصل امر به معروف و نهی از منکر نیست. اعتقاد به خیرخواهی جامعه، و قبول مسؤولیت اجتماعی، از ایمان به خدا حاصل می شود. در حقیقت دین است که ضرورت مشارکت را به خاطر ایجاد جامعه ای بیشتر توصیه می کند و آدمی را از گناه و تخلف از قانون الهی و در خور مجازات باز می دارد. تلاش اسلام در تشویق هر مسلمان به دخالت در امور جامعه، عامل جلوگیری از گناه است و از این دیدگاه به مشارکت می نگرد. باید توجه کنیم که تعبیر «امت مسلمان» با جامعه مسیحی قرون وسطی یا ملت های اروپا در قرن هیجدهم، هیچ گونه شباهتی ندارد. امت مسلمان به گروهی اطلاق می شود که همگی پیرو وحی الهی و سنت پیامبر (ص) باشند و از قانون مشترکی به نام اسلام اطاعت کنند. در مسیحیت قرون وسطی، کشیشان به پیروان خود توصیه می کردند که به تزکیه شخصی و زهد و عبادت مشغول باشند و برنامه روشنی برای فعالیت های اجتماعی و مشارکت مردم در کارها ارایه نمی دادند.
متفکران اروپایی در دوران پس از نوزایی، بر عکس به مسایل اجتماعی اهمیت فوق العاده داده اند و نقش کلیسا را در رهبری انسان ها کم و بیش انکار کرده اند. در این میان، قرآن، فرد مسلمان را به دو گرایش بالا فرا می خواند. یعنی ایمان دینی و تزکیه نفسانی با آمادگی و علاقه مندی، برای هرگونه فعالیت های اجتماعی و مشارکت در امور عمومی. ساخت جامعه اسلامی بر ایمان راسخ به یگانگی خدا و رسالت محمد (ص) استوار است و در عین حال نقش اجتماعی انسان به عنوان عضو مسؤول جامعه پذیرفته شده است. اصالت دین اسلام و برتری آن نسبت به مسیحیت و یهود، به خاطر جامعیت تعالیم قرآن در نگرش به احوال فردی و مصلحت های گروهی امت مسلمان است. اسلام با وجودی که ادیان نامبرده را تایید می کند، ولی پیروی از آن ها را برای سعادت مردم کافی نمی داند و پیوسته در آرزوی اتحاد و همبستگی ملت های یکتاپرست جهان است.
به این آیه شریفه توجه فرمایید: «بگو ای پیامبر به اهل کتاب، اگر به تورات و انجیل عمل کنید، جزء دین داران محسوب می شوید، ولی ای پیامبر، آن چه بر تو نازل شده کامل تر از آن ها است.» در دیانت یهود، برتری نژادی وجود دارد. و در برادری مسیحیت، رابطه الهی بر جنبه های عملی آن در زندگی اجتماعی غلبه یافته و در شرایط امروز قابل اجرا نیست. اما در دیانت اسلام، این افراط و تفریط به چشم نمی خورد. با ایمان به خدا، مسلمانی آغاز می شود، ولی این اعتقاد در فرد مسلمان اندیشه ای پدید می آورد که به صفای باطنی می انجامد، یک انگیزه اخلاقی و روانی او را به غیرخواهی و خدمت به نوع سوق می دهد.
در تفکر هر مسلمان، آرزوی جامعه ای بهتر در جهان فردا که بر بنیان امر به معروف و نهی از منکر، شکل گرفته باشد، خلجان دارد. این تفکر که در تعالیم قرآن نشات می یابد، به دیانت اسلام سودای جهان شمولی می بخشد. اسلام، به دنبال ساختن جهانی است که همه مردم (حتی آن کسانی که به دین سابق خود وفادار مانده اند) با تفاهم و همکاری و برادری و برابری کامل زندگی کنند. قرآن و پیامبر، پیروان خود را به ایجاد رابطه و تفاهم با ملت های دیگر در هر گوشه جهان، تشویق می کند، مشروط به این که این پیوستگی، برای امت اسلامی مخاطراتی را به دنبال نداشته باشد. با وجود این که وحی الهی یا کتاب آسمانی قرآن، راهنمای اخلاقی مسلمانان محسوب می شود، در عین حال حاوی مجموعه ای از دستورالعمل های سیاسی- اجتماعی نیز هست.
امتیاز اخیر باعث آن گردیده که در اندک زمانی، جامعه ای پیوسته و منسجم، متعهد و آگاه و مطلع به امور سیاسی، زیر پرچم اسلام تاسیس شود. جامعه ای که به همه افراد خود، امکان شرکت در کارها و قبول مسؤولیت های اجتماعی را می دهد. این جامعه به هم پیوسته و نگهبان قانون الهی، قبل از هر چیز به انسان های مسلمان، هویت انسانی می دهد. هویتی که متاسفانه در جوامع متمدن معاصر، از یاد رفته است و افراد این جامعه ها زیر تاثیر تکنولوژی و ارزش های مادی دیگر، از خود بیگانه اند. ایدئولوژی اسلام، توانسته است، ضمن ارج نهادن به هویت فردی انسان، نقش سازنده او را در فعالیت های اجتماعی گوشزد کند. اعتقاد به هویت فردی انسان از اصل جاودانگی روح و دنیای پس از مرگ، پدید آمده است. هر فرد مسلمان در برابر خدا، مسؤول اعمال خویش است و در قیامت بد و نیک کارهای او به قضاوت نهایی گذاشته می شود و پاداش و مجازات می بیند. ایمان به یگانگی خدا، مهمترین عامل تاسیس جامعه مسلمان است جامعه ای در ابعاد جهانی، متعهد و مسؤول، در یک چنین جامعه ای فرد مسلمان رشد می کند، وابستگی خود را به امت مسلمان می شناسد و به هویت راستین خود پی می برد.


منابع :

  1. على ربانى گلپايگانى- مقاله مبانى و مزاياى حقوق بشر در اسلام- مجله پيام حوزه- شماره 32

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/111768