شبهه تناقض بعثت انبیاء و پاسخ به آن

اصل شبهه:
برخی بر اساس مبانی عقلی شبهه ای را در مورد ضرورت بعثت انبیاء (ع) بیان نموده اند که: اگر انبیاء برای تتمیم شرایط کامل انسانها مبعوث شده اند چرا با وجود ایشان این همه فساد و انحطاط، پدید آمده و اکثریت مردم در اکثر زمانها مبتلی به کفر و عصیان شده اند و حتی پیروان ادیان آسمانی نیز به دشمنی و ستیز با یکدیگر برخاسته اند و جنگهای خونین و خانمان براندازی برپا ساخته اند؟ آیا حکمت الهی، اقتضاء نداشت که خدای متعال اسباب دیگری نیز فراهم کند که جلو این فسادها گرفته شود و دست کم، پیروان انبیاء به نبرد با یکدیگر برنخیزند؟

عناصر منطقی شبهه:
1- طبق اعتقاد مسلمانان، انبیاء برای اتمام شرایط کامل انسانها مبعوث شده اند.
2- ولی با وجود ایشان این همه فساد و انحطاط، در عالم پدید آمده است.
3- در نتیجه برای جلوگیری از این انحرافات و فسادها نیاز به اسباب دیگری است.

پاسخ شبهه:
ضرورت بعثت انبیاء از بنیادی ترین مسائل بخش نبوت است. هدف از آفرینش انسان این است که با انجام دادن افعال اختیاری، مسیر تکامل خود را بسوی کمال نهائی بپیماید. کمالی که جز از مجرای اختیار و انتخاب بدست نمی آید. به دیگر سخن: انسان برای این، آفریده شده که با عبادت و اطاعت خدای متعال، شایستگی دریافت رحمتهایی را پیدا کند که ویژه انسانهای کامل است. و اراده حکیمانه الهی اصالتا به کمال و سعادت انسان، تعلق گرفته است اما از آنجا که این کمال و سعادت والا و ارجمند جز از راه انجام دادن افعال اختیاری، حاصل نمی شود مسیر زندگی بشر، دو راهه و دو سویه قرار داده شده تا زمینه انتخاب و گزینش برای وی فراهم شود و طبعا یک راه آن هم بسوی شقاوت و عذاب خواهد بود که بالتبع (و نه بالاصاله) مورد اراده الهی واقع می شود.

اختیار و انتخاب آگاهانه، علاوه بر قدرت بر انجام کار و فراهم شدن زمینه های بیرونی برای کارهای گوناگون و وجود میل و کشش درونی بسوی آنها، نیاز به شناخت صحیح نسبت به کارهای خوب و بد و راههای شایسته و ناشایسته دارد و در صورتی انسان می تواند راه تکامل خویش را آزادانه و آگاهانه، انتخاب کند که هم هدف و هم راه رسیدن به آن را بشناسد و از فراز و نشیبها و پیچ و خمها و لغزشگاههای آن، آگاه باشد. پس مقتضای حکمت الهی این است که ابزار و وسایل لازم برای تحصیل چنین شناختهایی را در اختیار بشر قرار دهد. وگرنه همانند کسی خواهد بود که مهمانی را به مهمانسرایی دعوت کند ولی محل مهمانسرایش و راه رسیدن به آن را به او نشان ندهد! و بدیهی است که چنین رفتاری خلاف حکمت و موجب نقض غرض است. شناختهای عادی و متعارف انسانها که از همکاری حس و عقل، بدست می آید هر چند نقش مهمی را در تأمین نیازمندیهای زندگی، ایفاء می کند اما برای باز شناختن راه کمال و سعادت حقیقی در همه ابعاد فردی و اجتماعی، و مادی و معنوی، و دنیوی و اخروی، کافی نیست و اگر راه دیگری برای رفع این کمبودها وجود نداشته باشد هدف الهی از آفرینش انسان، تحقق نخواهد یافت. هدف از آفرینش انسانها آغاز تا انجام، هنگامی قابل تحقق است که راه دیگری ورای حسی و عقل برای شناختن حقایق زندگی و وظایف فردی و گروهی، وجود داشته باشد و آن، چیزی جز راه وحی نخواهد بود. ضمنا روشن است که مقتضای این برهان، آن است که نخستین انسان، پیامبر خدا باشد تا راه صحیح زندگی را بوسیله وحی بشناسد و هدف آفرینش در مورد شخص او تحقق یابد و سپس دیگر انسانها بواسطه او هدایت شوند.

به هر حال پاسخ این شبهه از تأمل در ویژگی اختیاری بودن تکامل انسان، روشن می شود زیرا حکمت الهی، اقتضاء دارد که اسباب و شرایط تکامل اختیاری (و نه جبری) برای انسانها فراهم شود تا کسانی که بخواهند، بتوانند راه حق را بشناسند و با پیمودن آن به کمال و سعادت خودشان برسند، ولی فراهم شدن اسباب و شرایط برای چنین تکاملی بدین معنی نیست که همه انسانها از آنها حسن استفاده کرده لزوما راه صحیح را برگزینند. و به تعبیر قرآن کریم، خدای متعال انسانها را در شرایط این جهانی بدین منظور، آفریده است که ایشان را بیازماید که کدامیک نیکوکارترند. خداوند در سوره هود می فرماید: «و هو الذی خلق السماوات و الأرض فی ستة أیام و کان عرشه علی الماء لیبلوکم أیکم أحسن عملا؛ و اوست کسی که آسمان ها و زمین را در شش روز آفرید و عرش او بر آب بود، تا بیازماید که کدام یک از شما نیکوکارتر است» (هود/ 7). همچنین در سوره کهف می فرماید: «إنا جعلنا ما علی الأرض زینة لها لنبلوهم أیهم أحسن عملا؛ همانا ما آنچه را که بر زمین است زینتی برای آن قرار دادیم تا امتحانشان کنیم که کدام یک از ایشان بهتر عمل می کنند» (کهف/ 7).

و همچنانکه مکررا در قرآن کریم، تأکید شده است اگر خدای متعال می خواست می توانست همه را به راه راست بدارد و جلو انحراف و کجروی را به طور کلی بگیرد، ولی در این صورت، زمینه ای برای انتخاب و گزینش، باقی نمی ماند و رفتار انسانها فاقد ارزش انسانی می شد و غرض الهی از آفرینش انسان مختار و انتخابگر، نقض می گشت. خداوند در سوره انعام آیه 35 می فرماید: «و لو شاء الله لجمعهم علی الهدی؛ و اگر خدا می خواست آنها را (به اجبار) بر هدایت گرد می آورد». همچنین در سوره یونس آیه 99 می فرماید: «و لو شاء ربک لامن من فی الأرض کلهم جمیعا أ فأنت تکره الناس حتی یکونوا مؤمنین؛ و اگر پروردگار تو می خواست، قطعا کسانی که در زمین اند همه آنها یکسره (به اجبار) ایمان می آوردند. حال آیا تو مردم را مجبور می کنی که مؤمن شوند؟». همچنین در سوره های (هود/ 118)، (نحل/ 9 و 93)، (شوری/ 8)، (شعراء/ 4)، و (بقره/ 253) به این موضوع اشاره شده است.

حاصل آنکه: گرایش انسانها به فساد و تبهکاری و کفر و عصیان، مستند به سوء اختیار خودشان است و داشتن قدرت بر چنین رفتارهایی در متن آفرینش ایشان ملحوظ است و رسیدن به لوازم و تبعات آنها مقصود بالتبع می باشد. و هر چند اراده الهی اصالت به تکامل انسانها تعلق گرفته است ولی چون متعلق این اراده مشروط به اختیاریت می باشد سقوط و انحطاط ناشی از سوء اختیار را نفی نمی کند و مقتضای حکمت الهی، این نیست که همه انسانها خواه ناخواه در مسیر صحیح به حرکت در آیند هر چند برخلاف میل و اراده ایشان باشد.


منابع :

  1. مصباح یزدی- آموزش عقاید- ج 1 صفحه 177-185

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/112272