شبهه عدم وجود دلیل عقلی بر لزوم انبیاء

اصل شبهه

کمال حقیقی انسان با فعالیت اختیاری خویش حاصل می شود راه وصول به این کمال ارتباط با کمال مطلق یعنی خداوند متعال می باشد که در سایه این ارتباط به «مقام قرب الهی» نایل می شود. انسان خود به تنهایی می تواند این مسیر را بپیماید و به کمال برسد انسان می تواند با کمک انسان های همسان خود و با استفاده از نیروی علم خویش، و با استفاده از قانونگذاری درست به این هدف متعالی دست یابد و نیازی به این نیست که خداوند با فرستادن پیامبران سیر حرکت او را در این مسیر معنوی برایش تعیین کند. عقل و حس بشر برای شناختن مسیر تکامل همه جانبه او کافی است و نیازی به هدایت انبیاء نیست. لذا این ادعا که پیامبر برای هدایت انسان ها لازم است، ادعایی است نا صحیح بنابراین دلیل عقلی بر لزوم انبیاء وجود ندارد.

عناصر منطقی شبهه
1- انسان کمال طلب است و برای رسیدن به کمال نیازمند به ابزاری برای هدایت است.
2- این ابزار در وجود انسان (عقل و علم بشر) و در طبیعت پیرامون بشر وجود دارد.
3- لذا دلیل عقلی برای هدایت انسان توسط انبیاء وجود ندارد.

پاسخ شبهه فوق

انسان مانند سایر موجودات کمال طلب است اما کمال حقیقی او از سنخ کمالات مادی و طبیعی نیست بلکه تکامل انسانی او در حقیقت تکامل روح است که با فعالیت اختیاری خویش حاصل می شود راه وصول به این کمال ارتباط با کمال مطلق یعنی خداوند متعال می باشد که در سایه این ارتباط به «مقام قرب الهی» نایل می شود که آثار آن بهره وری از نعمت های الهی و رضوان الهی است که حد کامل آن در آخرت ظاهر می گردد، راه کلی رسیدن به این مقام خداپرستی و تقوی است که همه شئون زندگی انسان را در برمی گیرد. حال این پرسش مطرح است که انسان چگونه به این هدف متعالی دست یابد آیا خود به تنهایی حرکت کند یا از انسان های همسان خود کمک گیرد یا حکمت الهی ایجاب می کند خداوند با فرستادن پیامبران سیر حرکت او را در این مسیر معنوی برایش تعیین کند؟ عقل حکم می کند خداوندی که آفریدگار انسان است و از نیازهای گوناگون او اطلاع دارد برنامه این حرکت را برایش تعیین کند.

ادله عقلی لزوم انبیاء از دیدگاه دانشمندان

برای تبیین این ضرورت دانشمندان ادله عقلی فراوانی اقامه کرده اند:

الف) بعثت انبیاء برای تکامل بشر ضروری است
1. هدف از آفرینش انسان این است که با انجام افعال اختیاری سیر تکاملی خود را به سوی کمال نهایی بپیماید به دیگر سخن، انسان برای این آفریده شده که با عبادت و اطاعت خدای متعال شایستگی دریافت مقام هایی را پیدا کند که ویژه انسان کامل است.
2. وقتی انسان می تواند راه تکامل خویش را آزادانه و آگاهانه طی کند که هم هدف و همراه رسیدن به آن را بشناسد، پس مقتضای حکمت الهی این است که ابزار وسایل لازم را برای تحصیل چنین شناخت هایی در اختیار بشر قرار دهد. وگرنه مانند کسی خواهد بود که مهمانی را به خانه اش دعوت کند ولی محل خانه و راه رسیدن به آن را به او نشان ندهد بدیهی است چنین رفتاری خلاف حکمت است و می دانیم خداوند حکیم است و کار خلاف حکمت انجام نمی دهد.
3. شناخت های عادی و متعارف که از راه حس و عقل به دست می آیند هر چند نقش مهمی را در تأمین نیازمندی های زندگی ایفا می کند اما برای شناختن راه کمال و سعادت حقیقی در ابعاد مختلف دنیوی و اخروی کافی نیست (نارسایی دانش بشر در ناکامی مکتب های انسانی کاملا آشکار است). و اگر راه دیگری برای رفع این کمبودها وجود نداشته باشد هدف خداوند از آفرینش انسان تحقق نخواهد یافت.

نتیجه:
با توجه به مقدمات فوق به این نتیجه می رسیم که مقتضای حکمت الهی این است که راه دیگری ورای عقل و حس برای شناختن مسیر تکامل همه جانبه در اختیار بشر قرار دهد و آن همان راه وحی است که در اختیار پیامبران قرار گرفته تا انسان ها را در مسیر کمال و سعادت رهنمون باشند.

نارسایی دانش بشر

قانونگذار برای شناخت راه صحیح زندگی در همه ابعاد باید بر آغاز و انجام وجود انسان و پیوندهایی که با موجودات دیگر دارد اطلاع یابد و تأثیر این پیوندها را در سعادت و شقاوت او شناسایی کند تا بتواند برای میلیاردها انسان با ویژگی متفاوت بدنی و روانی برنامه ریزی کند ولی احاطه بر این امور نه تنها برای فرد یا گروهی میسر نیست بلکه هزاران گروه متخصص نمی توانند قوانین دقیقی تنظیم کنند به گونه ای که مصالح فردی و اجتماعی و مادی و معنوی و دنیوی و اخروی همه انسان ها تضمین گردد.
روند تغییرات حقوقی و قانونی در طول تاریخ بشر و شکست مکاتب فکری مدعی هدایت بشر از قبیل فرویدیسم و مارکسیسم نشانگر نارسایی دانش بشر در ارائه راه سعادت به جامعه انسانی و نمایانگر تکامل پذیری معارف بشری است بهترین دلیل بر این نارسایی اعتراف صاحبان این مکاتب و ایرادات فراوان صاحب نظران بر این مکاتب و عدم موفقیت آن ها در عمل است که نمونه آن فروپاشی بلوک کمونیستی شوروی سابق است. این در حالی است که این مکاتب فقط ادعای برنامه ریزی برای دنیای انسان را داشته و سعادت اخروی و کمال معنوی او را به فراموشی سپرده اند. و او را در حد یک حیوان تنزل داده و در حصار دنیا و خواهش های نفسانی محبوس کرده اند.

ب: انسان قادر بر قانونگذاری دقیق نیست
قانونگذار کامل باید شرایط زیر را داشته باشد تا بتواند شایسته ترین قانون را وضع کند.
1. باید انسان شناسی کامل باشد و به تمام اسرار جسم و جان، عواطف، غرایز و ادراکات عقلی او آگاه باشد و به اصول حاکم بر روابط انسان ها احاطه داشته باشد تا بتوانند قوانینی هماهنگ با همه اینها وضع کند.
2. باید از گذشته و آینده اطلاع کامل داشته باشد تا آثار قوانین امروز را در آینده زندگی بشر ارزیابی کند تنها مفید بودن قانون برای زمان حال کافی نیست.
3. قانونگذار باید دارای «علم کامل» باشد تا بتواند با وضع قوانین خود تمام استعدادها و شایستگی هایی که در فرد و اجتماع نهفته است به فعلیت رساند.
4. قوانین باید جنبه عملی داشته باشد نه خیالی، و از ضمانت اجرای کافی برخوردار باشند نه بدون پشتوانه و درک آن هم برای همگان ممکن بوده نه پیچیده و دور از فهم و درک افراد.
5. قانونگذار حقیقی باید از خطا و لغزش مصون بوده و نسبت به افرادی که می خواهد برای آنها قانون وضع کند مهربان و در عین حال دارای اراده ای قوی باشد و از هیچ قدرتی نهراسد.
6. قانونگذار شایسته کسی است که خودش منافعی در آن جامعه نداشته باشد چرا که منافع شخصی فکر قانونگذار را به سوی خود می کشاند و تأثیرات آگاهانه و ناآگاهانه این منافع در قانونگذاری غیر قابل انکار است. آیا این جهات شش گانه در کسی جز ذات پاک خداوند پیدا می شود، کسی که خالق بشر است و از تمام اسرار وجود او آگاه است، کسی که عالم به حال و آینده و نتایج هر حکمی است، بدون خطا و لغزش و بی نیاز از هر کس و هر چیز با توجه به مقدمات فوق نتیجه می گیریم که هر قانونی غیر از قانون خدا ناقص و بی فرجام است و اتفاقا تمام بدبختی ها و مشکلات بشر از آنجا سرچشمه می گیرد که خودش می خواهد با آن علم محدود و با آن همه انگیزه های دنیایی برای خویش قانون وضع کند و این یکی از دلایل عقلی لزوم بعثت انبیاء است.

ج: هماهنگی تکوین و تشریع بعثت انبیاء را ضروری می کند
با نگاهی ژرف به جهان آفرینش در می یابیم که آفریدگار جهان برای رساندن هر موجودی به کمال ممکن خود هرگونه وسایل لازم و مفید را در اختیار او گذاشته است حال این سؤال پیش می آید که آیا آفریدگاری که در عالم تکوین (آفرینش) این اندازه وسایل پیشرفت و تکامل را در اختیار هر موجودی نهاده چگونه ممکن است موضوع فرستادن انبیاء که مهمترین نقش را در تکامل انسان در جنبه های مادی و معنوی دارد نادیده گرفته و جامعه انسانی را از این موهبت بزرگ محروم سازد؟!
ابوعلی سینا در کتاب «شفاء» با عباراتی کوتاه و تشبیهی جالب به این حقیقت اشاره می کند: «احتیاج پیامبران به بعثت پیامبران به بقای نوع خود و تحصیل کمالات وجودی او از روییدن موهای مژه، ابرو، و فرورفتگی کف پا (که راه رفتن و ایستادن را برای انسان آسان می سازد) و امثال این منافع بیشتر است، بنابراین ممکن نیست عنایت ازلی الهی آن منافع را ایجاب کرده باشد و بعثت پیامبران که اساس زندگی انسان است ایجاب نکند.» مشابه این استدلال را «هشام بن حکم» شاگرد معروف امام صادق (ص) برای «عمرو بن عبید» دانشمند معروف اهل سنت بیان کرده است.
تمسک به آیات قرآن و روایات پیشوایان دین در این موضوع و دیگر موضوعات از باب تعبد و استدلال به دلایل نقلی نیست بلکه گاه می توان از این آیات و روایات براهین عقلی استخراج کرد، به عبارت دیگر با نگاه بیرون دینی به قرآن نیازمندی به پیامبر را به صورت عقلی می پذیریم، قرآن از زوایای گوناگونی بعثت انبیاء را ضروری شمرده و مسائلی چون تثبیت و تکمیل توحید، امیدواری به قیامت رفع اختلاف، فصل خصومت، اجرای عدالت در جامعه بشری، اتمام حجت، تزکیه، تعلیم کتاب و حکمت را به عنوان فلسفه بعثت پیامبران بیان نموده است. در نتیجه بعثت انبیاء برای هدایت انسان ها امری است که هم عقل و هم شرع و هم فطرت سلیم آن را لازم و ضروری می داند.


منابع :

  1. محمدتقی مصباح یزدی- راهنماشناسی- فصل اول ضرورت نبوت

  2. محمدتقی مصباح یزدی- آموزش عقاید- درس بیست و دوم

  3. ناصر مکارم شیرازی- پیام قرآن- جلد 7 صفحه 41- 46

  4. عبدالحسین خسروپناه- قلمرو دین- مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/112276