فلسفه طب و اخلاق پزشکی

فلسف طب

تاریخ تأملات فلسفی در علم پزشکی به یونان باستان می رسد، اما تفکرات نظم یافته فلسفی از قرن نوزدهم آغاز شد. «فلسفه طب» به عنوان یک انتظام معین در فلسفه، در دهه ۱۹۷۰ با تأسیس چند مجله مانند «فلسفه و پزشکی» تثبیت شد که به مباحث بنیادی علم طب می پرداخت. هوادارن این مفهوم معتقد بودند که علت نیاز به مباحث فلسفه طب، فاصله زیادی است که بین تکنولوژی و ارزش های انسانی به وجود آمده است. «ادموند پلگرنیو» یکی از بنانگذاران فلسفه طب، بر این امید است که این انتظام فلسفی جدید بتواند مسئولیت پزشکان را در قبال جامعه و بیمارانشان روشن تر سازد.

فلسفه طب و دیگر فلسفه ها
از همان آغاز، موضوع جدال میان فیلسوفان طب این بود که فلسفه طب حوزه ای مجزا در فلسفه است یا این که شاخه ای از فلسفه علم و به طور اخص شاخه ای از فلسفه بیولوژی. برخی از فیلسوفان معتقد بودند که پایه علم پزشکی، زیست شناسی است و فلسفه طب نیز شاخه ای از فلسفه بیولوژی است. «کاپلان» فلسفه طب را بنیانی ضروری برای «اخلاق زیستی» می داند. اما «پلگرنیو» و «ولف» اعتقاد دارند که فلسفه طب یک انتظام مجزا در فلسفه است و موارد بسیاری در حوزه پزشکی وجود دارد که رویکرد فلسفی به آن ضرورت دارد. به رغم اعتقاد برخی فیلسوفان، که به جای واژه «فلسفه طب»، از «فلسفه و پزشکی» و یا «فلسفه در پزشکی» استفاده می کنند، در این دو دهه اخیر مباحثی که علم طب را همچون یک موجود خارجی مورد بررسی قرار داده است، فلسفه طب را در ردیف «فلسفه تاریخ»، «فلسفه قانون»، «فلسفه علم» و دیگر فلسفه های کاربردی به حساب آورده است.

مباحث فلسفۀ طب

فلسفه طب به مباحث «هستی شناسانه»، «شناخت شناسی»، «ارزش شناسی»، «روش شناسی»، «منطق»، که به نوعی با پزشکی مرتبطند، می پردازد. این که پزشکی، هنر ایجاد و سلامتی و نگهداری در آن یا یک علم است، همچنین چیستی سلامت و بیماری، و اینکه آیا در عالم خارج چیزی به نام بیماری وجود دارد، نمونه ای از مباحث «هستی شناسانه» در فلسفه طب است. در حالی که، سؤالات معرفت شناختی در حوزه فلسفه طب اشاره بر این دارد که شناخت بیماری، عینی (objective) است یا ذهنی (subjective)؟ کدام تعریف از بیماری بر دیگری برتری دارد؟ ملاک های برتری یک تعریف بر تعریف دیگر چیست؟ چگونه می توان صدق این ملاک ها را اثبات کرد؟ شاید بتوان گفت مباحث ارزش شناسی، به ویژه در اخلاق پزشکی، قسمت مهمی از فلسفه طب را تحت تأثیر قرار داده است. فلسفه طب در سال های اخیر به طور عمده بر چالش های اخلاقی، که مستلزم استفاده از وسایل تکنولوژی جدید است، مانند «اتانازی» (مرگ از روی ترحم) و لقاح مصنوعی متمرکز شده است.

اخلاق پزشکی

اخلاق پزشکی قلمروی است که چهار حوزه مهم یعنی، فلسفه، پزشکی، الهیات و قانون در آن باید مد نظر قرار گیرد. همکاری پزشکان و فیلسوفان در این حوزه، برای قانونی کردن مسائل اخلاقی مبتلابه، بهره فراوانی به بار خواهد آورد. مباحث اخلاقی در سه حوزه مورد بحث قرار می گیرند: «فرااخلاق»، «اخلاق هنجاری» و «اخلاق توصیفی». اخلاق توصیفی، مطالعه علمی اخلاق است که هدف آن کسب شناخت تجربی اخلاق است. عالم اخلاق توصیفی به توصیف دیدگاه های اخلاقی می پردازد و این دیدگاه ها را بر اساس شرحی از ریشه «علی» آنها تبیین می کند. البته ریشه های «علی» آنها را در رفتارهای روان شناختی و جامعه شناختی جستجو می کند، مثلا اگر اکثریت یک جامعه مخالف سقط جنین و در عین حال کاتولیک نیز باشند، عالم توصیفی، عامل عمده مخالفت با سقط جنین را در سنت کاتولیکی آنها می جوید.
«فرااخلاق» و «اخلاق هنجاری» مطالعه فلسفی اخلاق است که «فلسفه اخلاق» را شامل می شود. فرااخلاق، تحلیل مفاهیم اخلاقی مانند «خوب»، «بد»، «درست» و «نادرست» است. «اخلاق هنجاری» به رویکردهای اخلاقی بالفعل ما می پردازد و تلاشی است برای پی بردن به نظریه های پذیرفتنی و قابل دفاع از لحاظ عقلانی، راجع به این که چه قسم اعمال درستند و چرا درستند و چه چیزی اخلاقا نادرست است. در اخلاق پزشکی نیز توجه به اخلاق هنجاری و فرااخلاق به یک اندازه اهمیت دارد. در حوزه اخلاق هنجاری، افتراق بین «اخلاق هنجاری کاربردی» و «اخلاق هنجاری کلی» مهم است.
رویکردهای اخلاق هنجاری کلی، توجیه و نشان دادن یک چارچوب اخلاقی کلی است برای پاسخ کلی به این پرسش که، چه چیزی اخلاقا درست و چه چیزی اخلاقا نادرست است. چندین نظام دستوری در حوزه اخلاق هنجاری وجود دارد. اخلاق هنجاری کاربردی، به مشکلات اخلاقی خاص می پردازد. اخلاق پزشکی در واقع بحثی در حوزه اخلاق هنجاری کاربردی است. هدف اخلاق پزشکی، حل مشکلات اخلاقی خاص است که به واسطه عمل پزشکی و تحقیقات زیست شناسی به وجود می آید. اخلاق پزشکی به عنوان ماهیتی جداگانه از دیگر مباحث اخلاقی در سال ۱۹۷۰ به طور آکادمیک مطرح شد. مراکزی چون، «مرکز اخلاق و حیات» که معمولا به نام مرکز «هاستینگز» (Hastings) خوانده می شود، مؤسسه کندی، مرکز اخلاق زیستی دانشگاه جرج تاون و مجلاتی چون «فلسفه و پزشکی» و «پزشکی نظری و اخلاق پزشکی» طلایه داران آن بودند. دانشنامه اخلاق پزشکی ،که در سال ۱۹۷۸ چاپ شد، موقعیت این رشته را به عنوان واحد دانشگاهی تثبیت کرد.

مسائل مهم اخلاق پزشکی

پیشرفت دانش پزشکی و روش های نوین تحقیقات زیست شناختی، تعارضات اخلاقی مختلفی را به وجود آورد که ضرورت توجه به اخلاق پزشکی را ایجاد کرد. تعهد پزشکان و حقوق بیماران یکی از مسائلی است که در اخلاق پزشکی مورد بحث قرار می گیرد. در رابطه بین پزشک و بیمار دو مفهوم «پدرسالاری» (paternalism) و «خودمختاری بیمار» (Autonomy)، مورد بررسی قرار می گیرد. مفهوم «پدرسالاری» اشاره بر این دارد که پزشک به مانند یک پدر برای بیمارش (به مانند فرزند) تصمیم می گیرد که چه درمانی مناسب و چه درمانی نامناسب است. حق تصمیم گیری فقط با پزشک است. سؤالات اخلاقی متعددی در این رابطه مطرح شده است: آیا اخلاقا توجیهی برای چنین رابطه ای وجود دارد؟ آیا پزشکان حق دارند اطلاعات بیماری را از بیمارانشان مخفی نگاه دارند؟ آیا پزشکان حق درمان بیماران را بدون رضایت آنها دارند؟ مفهوم «خودمختاری» به معنای این است که بیمار آزاد است تا درباره روش و روند درمان تصمیم بگیرد و حتی در بعضی از درمان های پزشکی استدلال می شود که تنها خود بیمار می تواند منافع و مضار نتایج احتمالی ناشی از درمان های مختلف را ارزیابی کند.
یکی دیگر از موضوعات اخلاق پزشکی، اخلاق پژوهش است. در پزشکی «درمان» به مجموعه ای از اعمال گفته می شود که هدف آنها سلامتی یا برطرف کردن رنج بیمار است. اما تحقیق و پژوهش، اعمالی هستند که هدف آنها شناخت کلی فرایندهای شیمیایی، فیزیولوژیکی یا روان شناختی است. بعضی از این تحقیقات، «پژوهش های درمانی» هستند که به بررسی یک دارو، یا روند درمانی و یا فرآیندهای تشخیصی بر روی بیماران می پردازند. هدف این تحقیقات این نیست که به کسانی که تحت این کارآزمایی ها قرار گرفته اند سودی برسد، بلکه منافع بیمارانی که در آینده به همان بیماری مبتلا می شوند مورد نظر است. بیانیه «هلسینکی» و بیانیه «نورمبرگ» تلاشی بوده است تا این تحقیقات در یک چارچوب اخلاقی قرار گیرد
از دیگر موضوعات بسیار تأمل برانگیز در حوزه اخلاق پزشکی، «اتانازی»، «سقط جنین»، «ژنتیک و کلونینگ انسان» و مراقبت های بهداشتی- درمانی در سطح کلی جامعه است. پیشرفت های تکنیکی در ژنتیک، شناخت ناهنجاری های کروموزومی، به ویژه شناخت بیماری های ژنتیکی و ناهنجاری های آناتومیکی شدید را ممکن ساخته است. برجسته ترین این تکنیک ها، «آمینوسنتز» است. در «آمینوسنتز»، نمونه ای از مایع آمینوتیک اطراف جنین را می گیرند و با بررسی های بیوشیمیایی و تکنیک های بررسی DNA، وجود یا عدم وجود بیماری های ژنتیکی را مشخص می کنند.
تشخیص های مربوط به زمان زیان حاملگی ما را با چالش های اخلاقی جدی مواجه می کند. آیا عمل سقط جنین بر اساس نقایص ژنتیکی اخلاقا قابل قبول است؟ آیا با دانستن ریسک بالای بیماری های ژنتیکی در حامگی های بعدی، حاملگی مجدد درست است؟ در زمینه روش های تکنیکی ناباروری نیز تعارضات اخلاقی جدی وجود دارد.

نتیجه
نکته مهم این است که تدوین یک «نظام اخلاقی پزشکی» به تنهایی و جدا از هنجارهای عمومی و ارزش های یک جامعه ممکن نیست. چهار اصل اخلاق پزشکی؛ احترام به خودمختاری بیماری، عدالت، سودمند بودن عمل پزشکی، ضرر نرساندن به بیمار، آن قدر مبهمند که نمی توانند در طب بالینی مثمرثمر باشند. مثلا توجیه آتانازی (مرگ با رضایت بیمار) در هلند بر اساس درخواست خود بیمار و وضعیت بالینی او به هنگام گرفتن چنین تصمیمی است. در این حالت توجه اتانازی بر مبنای ترکیبی از دو اصل خودمختاری و سودمند بودن است.، چون پزشک هم به اختیار و استقلال بیمار احترام گذاشته است و هم بیشترین منفعت را برای بیمارش در نظر گرفته است.


منابع :

  1. باشگاه اندیشه

  2. احمدرضا همتی مقدم- هفته نامه خردنامه همشهری- 1383- شماره 23

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/112604