انواع نعمت های خداوند به بنی اسرائیل (پیامبران)

نعمت های خداوند به بنی اسرائیل قبل از ورود به سرزمین مقدس

گرچه همه آفرینش و به ویژه همه انسان ها همواره از نعمت ها و تفضل های الهی بهره مندند، اما بنی اسرائیل از امت هایی بودند که خدا به آنها عنایات ویژه و برجسته ای کرد و از این رهگذر حجت خدا بر آنان تمام گردید. اما آنها به جای اینکه شاکر نعمت ها و عنایات الهی باشند با لجاجت و عناد و بهانه جویی بر مواضع نادرست خود پافشاری کرده، با دنیاپرستی و کفران نعمت، موجبات سخت ترین مجازات و عذاب الهی را برای خود فراهم آوردند.

پیامبران و هادیان آسمانی فراوان

خداوند می فرماید: «لقد أخذنا میثاق بنی إسرائیل و أرسلنا إلیهم رسلا؛ ما از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم و رسولانی به سوی آنها فرستادیم.» (مائده/ 70)
برداشت هایی که می شود از این آیه نمود این است که:
1 - در بین نعمت های خدا، نعمت هدایت که با ارسال رسل و انزال کتب تحقق پیدا می کند از برجسته ترین و بزرگ ترین نعمت های الهی است و لذا قرآن بعثت پیامبر خاتم را منت الهی بر امت اسلامی معرفی می کند.
2 - خدا یکی از برجسته ترین انبیاء را که صاحب شریعت بود و بسیاری از انبیاء دیگر مبلغ و مبین شریعت او بودند از بنی اسرائیل انتخاب کرد. حضرت موسی از پیامبران اولوالعزم است که قرآن با عظمت و بزرگی از او یاد کرده و نه تنها ولادت و جریان رشد او در خانه فرعون را با معجزه و عنایت الهی می داند بلکه موسی برای هم سخنی با خدا انتخاب شد. و همراه با معجزه ها و نشانه های زیادی برای هدایت بنی اسرائیل به هر اقدام و عملی دست زد و این نعمتی بس بزرگ برای بنی اسرائیل است.
3 - بنی اسرائیل علاوه بر حضرت موسی (ع) از نعمت رسولان فراوان دیگری برخوردار بودند که بر محور تورات و شریعت موسوی هدایت بنی اسرائیل را تعقیب می کردند و بنی اسرائیل می توانستند با پذیرش دعوت آنها و همراهی و پشتیبانی آنان، زمینه تعالی و تکامل خود را فراهم کنند. انبیایی مانند حضرت یعقوب، یوشع، داود، سلیمان، الیاس و یحیی.
4 - بنی اسرائیل به جای قدردانی و شکر این نعمت بزرگ و اطاعت از انبیا، به بدترین شکل با انبیا برخورد کرده و آنها را مورد اذیت و آزار ساخته بسیاری از آنها را تکذیب و یا به قتل رساندند. هر جا حکمی خلاف هوا و دنیاپرستی خود مشاهده می کردند با خشونت کامل با آن و گوینده اش گرچه یحیای پرهیزکار و پیامبر الهی باشد برخورد می کردند و لذا در ادامه آیه محل بحث فرمود هر زمان پیامبری حکمی بر خلاف هوسها و دلخواه آنها می آورد عده ای را تکذیب می کردند و عده ای را می کشتند.

پیروزی بر فرعون

خداوند می فرماید: «و إذ فرقنا بکم البحر فأنجیناکم و أغرقنا آل فرعون و أنتم تنظرون؛ و (به خاطر بیاورید) هنگامی را که دریا را برای شما شکافتیم و شما را نجات دادیم و فرعونیان را غرق ساختیم در حالی که شما تماشا می کردید.» (بقره/ 50) پیامهای آیه عبارتند از:
1- سال ها و بلکه قرن ها بود بنی اسرائیل و همین طور سایر مردم مصر از ظلم و تعدی فرعون رنج می بردند و به ویژه رامسس دوم وقتی به سلطنت رسید و نگران آینده خود شد از هیچ جنایت و تجاوزی غافل نشد و حتی فرزندان شیرخوار و بلکه بچه های در رحم مادران را به قتل می رساند و خود را پروردگار وصاحب اختیار مردم معرفی می کرد و هلاکت او به بدترین شکل، نعمتی بس بزرگ بود که خدا به بنی اسرائیل داد.
2- فرار موسی (ع) و یارانش در دل شب از دست فرعون و فرعونیان، حاکی از ضعف قدرت و امکانات مادی موسی در برابر فرعون است.
3- خداوند در لحظه ای رود عظیم و خروشان نیل را برای بنی اسرائیل (که به فرمان خداو برای خدا از شهر خود خارج شده بودند) گشود که آنان به مرز ناامیدی رسیده بودند.
4- نعمت گشوده شدن راه نجات بنی اسرائیل و هلاکت فرعون، در مقابل چشمان بنی اسرائیل رخ داد و امکان فراموشی و تغافل و یا تکذیب آن نبود! لذا فرمود: «و انتم تنظرون»
5- بنی اسرائیل بعد از پیروزی بر فرعون و به امنیت رسیدن به جای شکرگزاری به درگاه خدا و حرکت بر محور دستورات دینی، گویا همه چیز را فراموش کردند، چرا که در فاصله کوتاهی به گوساله پرستی پرداختند و یا از موسی طلب بت نمودند!!
6- یکی از آفات پیروزی، عجب و غرور است اما هرگاه جبهه حق پیروزی خود را نتیجه امدادهای غیبی و عنایت خدا بداند، هرگز گرفتار غرور نمی گردد بلکه بر تعبد و تواضع وخشوعش در برابر خدا افزوده می گردد. این مطلبی است که بنی اسرائیل علی رغم مشاهده حضوری، از آن محروم ماندند.

سه قسم نعمت خداوند برای بنی اسرائیل

خداوند در سوره مائده از زبان موسی به نعمت هایی که بر بنی اسرائیل فرستاده می فرماید: «و إذ قال موسی لقومه یا قوم اذکروا نعمت الله علیکم إذ جعل فیکم أنبیاء و جعلکم ملوکا و آتاکم ما لم یؤت أحدا من العالمین؛ و تو ای رسول به یاد آر آن زمانی را که موسی به قوم خود گفت: ای مردم بیاد آرید این نعمت را که خدا به شما ارزانی داشت که انبیایی در میان شما قرار دارد و شما را، پس از سالها و قرنها بردگی فرعون، آزاد و مالک سرنوشت خود کرد و از عنایات و الطاف خود به شما بهره هایی داد که به احدی از اهل زمان نداد.» (مائده/ 20)
آیاتی که در داستانهای موسی (ع) نازل شده دلالت دارد بر اینکه داستان مورد بحث که موسی (ع) قوم خود را دعوت کرده به اینکه داخل در سرزمین مقدس شوند در زمانی واقع شده که از مصر بیرون آمده بودند، هم چنان که جمله: "و جعلکم ملوکا" در آیه مورد بحث نیز بر این معنا دلالت دارد. و از جمله: "و آتاکم ما لم یؤت أحدا من العالمین" به دست می آید که قبل از فرمان داخل شدن در سرزمین مقدس عده ای از معجزات از قبیل من و سلوی و انفجار چشمه های دوازده گانه از یک سنگ و سایه افکندن ابر بر سر آنان رخ داده بوده است. و از اینکه جمله: "القوم الفاسقین" دو نوبت تکرار شده چنین بر می آید که قبل از این فرمان از ناحیه بنی اسرائیل مخالفت و معصیت رسول مکرر پیش آمده بوده و به قدری این مخالفت را تکرار کرده اند که صفت فسق بر آنان صادق شده. بنابراین همه اینها قرینه هایی است که دلالت می کند بر اینکه داستان داخل نشدنشان به ارض مقدسه و در نتیجه سرگردانیشان در قسمت اخیر زندگی موسی (ع) در بین بنی اسرائیل واقع شده، و غالب داستانهایی که در قرآن کریم از بنی اسرائیل حکایت شده قبل از این قسمت بوده است.
پس اینکه موسی (ع) خطاب به قوم خود فرموده: «اذکروا نعمت الله علیکم» منظور از آن نعمت هایی است که خدای تعالی بر بنی اسرائیل ارزانی داشته و آنان را بدان اختصاص داده و اگر قبل از صدور این فرمان که باید داخل ارض مقدسه شوند نعمت ها را به رخ آنان کشیده و به یادشان آورده، برای این بوده که این فرمان را با نشاط بپذیرند، و آن را مایه زیادتر شدن نعمت و تمامیت نعمت های قبلی خود تلقی کنند، چون خدای تعالی قبل از این فرمان نعمت ها به آنان ارزانی داشته بود موسی را بر آنان مبعوث نموده و به سوی دین خود هدایتشان کرده بود و از شر آل فرعون نجاتشان داده تورات را بر آنان نازل و شریعت را برایشان تشریع کرده بود، دیگر تا تمامیت نعمت چیزی به جز تشکیل حکومت نمانده بود و فرمان داخل شدن در ارض مقدسه به همین منظور بوده که در آن سرزمین توطن نموده آقایی و استقلال به دست آورند.
خدای تعالی در آیه مورد بحث که می خواهد نعمت ها را به طور تفصیل یاد آور شود آنها را به سه دسته تقسیم کرده و فرمود:
1- قرار دادن دودمان بنی اسرائیل از انبیاء: "إذ جعل فیکم أنبیاء"، که این یک قسم از نعمت هایی است که به بنی اسرائیل ارزانی داشته بود، و آن یا به این بود که ریشه دودمان آنان را انبیایی چون ابراهیم و اسحاق و یعقوب و انبیای بعد از ایشان قرار داده بود، و یا اینکه انبیایی از خصوص بنی اسرائیل چون یوسف و اسباط و موسی و هارون برگزیده بود، و این نعمت که آغازگر دودمان قومی برگزیدگان از خلق و انبیای عظام باشد خود نعمتی است که هیچ نعمتی به پایه آن نمی رسد.
بنابراین نخستین نعمت وجود پیامبران و رهبران فراوان در میان آنها است که بزرگترین موهبت الهی درباره آنان بود (إذ جعل فیکم أنبیاء) تا آنجا که می گویند تنها در زمان موسی بن عمران بالغ بر هفتاد پیامبر وجود داشت و تمام هفتاد نفری که با او به کوه طور رفتند در زمره پیامبران قرار گرفتند. در پرتو این نعمت بود که از دره هولناک شرک و بت پرستی و گوساله پرستی رهایی یافتند و از انواع خرافات و موهومات و زشتیها و پلیدیها نجات پیدا کردند، و این بزرگترین نعمت معنوی در حق آنها بود.
2- صاحب حکومت و دولت شدن: قسم دوم از نعمت ها را جمله: "و جعلکم ملوکا" بیان می کند و می فرماید خدای عز و جل شما را استقلال داد و از ذلت رقیت و بردگی فراعنه و تحکم و زورگوئیهای جباران نجات داد، چون کلمه "ملک" معنایی جز این ندارد، که انسان در کار خودش و اهلش و مالش استقلال داشته باشد، و بنی اسرائیل در سالهایی که زیر سایه موسی (ع) زندگی می کردند بهترین سنت اجتماعی را داشتند و آن عبارت بود از سنت توحید که آنان را به اطاعت خدا و رسولش و به عدالت کامل در مجتمعشان می خواند، بدون اینکه به احدی از امتهای غیر امت خود تجاوزی داشته باشند و یا فردی از افراد خودشان بر آنان سروری و حکمرانی کند، و یا گرفتار اختلاف طبقاتی باشند، آن چنان که امر مجتمعشان مختل گردد و هیچ کسی بر بالای سر آنان نبود به جز موسی (ع) که خود یک پیامبر اولوالعزم بود نه پادشاهی چون سایر پادشاهان، و نه رئیس قبیله که بر ملت و قبیله خود به غیر حق سروری می کنند. در این آیه به بزرگترین موهبت مادی که به نوبه خود مقدمه مواهب معنوی نیز می باشد اشاره کرده می فرماید: «شما را صاحب اختیار جان و مال و زندگی خود قرار داد» زیرا بنی اسرائیل سالیان دراز در زنجیر اسارت و بردگی فرعون و فرعونیان بودند و هیچگونه "اختیاری" از خود نداشتند، و با آنها همچون حیوانات اسیر معامله می شد، خداوند به برکت قیام موسی بن عمران زنجیرهای بردگی و استعمار را از دست و پای آنها گشود و آنها را صاحب اختیار هستی و زندگی خود ساخت.

اختلاف مفسرین در معنای ملوک

بعضی چنین پنداشته اند که منظور از "ملوک" در اینجا "سلاطین و پادشاهانی" است که از بنی اسرائیل برخاستند. در حالی که می دانیم بنی اسرائیل تنها در دوران کوتاهی دارای حکومت و سلطنت بودند و به علاوه تنها بعضی از آنها به چنین مقامی رسیدند، در حالی که آیه فوق می گوید: "و جعلکم ملوکا؛ خداوند همه شما را این مقام داد"، از این روشن می شود که منظور از آیه همان است که در بالا گفته شد. گذشته از این "ملک" (بر وزن الف) در لغت هم به معنی سلطان و زمامدار آمده و هم به معنی کسی که مالک و صاحب اختیار چیزی است. در حدیثی در تفسیر درالمنثور از پیامبر (ص) چنین نقل شده است: «کانت بنو اسرائیل اذا کان لاحدهم خادم و دابة و امراة کتب ملکا؛ هنگامی که کسی از بنی اسرائیل دارای همسر و خدمتکار و مرکب بود، به او ملک می گفتند.»
علامه طباطبایی می فرماید: «بعضی از مفسرین گفته اند: مراد از اینکه فرمود: (شما را ملوک قرار داد) همان صاحب حکومت و دولت شدن است، که به وسیله طالوت و پس از وی داود و پس از آن جناب سلیمان و سایر پادشاهان انجام شد، و بنابراین تفسیر آیه شریفه حکایت از روزگاری دارد که هنوز ملک و سلطنتی در بین بنی اسرائیل به وجود نیامده بود و موسی (ع) می خواسته از پیش و به عنوان یک پیشگویی و اخبار از غیب به آنان وعده دهد که روزگاری خواهد رسید که شما در آن روزگار صاحب تشکیلات حکومتی و پادشاهی در رأس آن تشکیلات خواهید شد، چون در زمان خود موسی (ع) چنین وضعی نداشتند، و اصلا خانه و شهری نداشتند، آواره بیابانها بودند، و این وجه عیبی ندارد، جز اینکه با جمله: "و جعلکم ملوکا" نمی سازد، زیرا در این صورت باید می فرمود: "و جعل منکم ملوکا" و از شما اشخاصی را پادشاه شما کرد هم چنان که فرمود: "إذ جعل فیکم أنبیاء" و در بین شما پیغمبرانی قرار داد. ممکن هم هست که مراد از "ملک" صرف تمرکز یافتن حکمرانی نزد بعضی از افراد جامعه باشد، که در این صورت شامل سنت ریش سفیدی نیز می شود.
باز در این صورت موسی (ع) یکی از این افراد ریش سفید خواهد بود، و بعد از آن جناب یوشع پیغمبر نیز یکی دیگر و بعد از او یوسف که علاوه بر عنوان ریش سفیدی پادشاه رسمی نیز بود، آن گاه عنوان ملوک منتهی می شود به کسانی که چون یوسف علاوه بر ریش سفیدی سلطنت نیز داشتند، نظیر طالوت و داود و سلیمان که سلطنتشان معروف است، و غیر ایشان کسانی که این معروفیت را نداشتند، خوب این هم وجهی است برای معنای "و جعلکم ملوکا"، ولی همان اشکالی که بر وجه قبلی وارد بود بر این نیز وارد است، چون بنابراین وجه نیز همه بنی اسرائیل ملوک نبودند، بلکه بعضی از ایشان دارای چنین منصبی بودند پس باید می فرمود: "و جعل منکم ملوکا".

روایاتی درباره ملوک بودن بنی اسرائیل

در درالمنثور است که ابن ابی حاتم از ابی سعید خدری از رسول خدا (ص) روایت کرده که فرمود: «بنی اسرائیل را رسم چنین بود که وقتی فردی از آنان دارای خادم و مرکب سواری و دارای همسر می شد او را ملک می نامیدند.» و در همان کتاب آمده که ابوداود در روایات مرسل خود (که یک جا جمع نموده و نامش را مراسیل نهاده) از زید بن اسلم روایت کرده که در تفسیر "و جعلکم ملوکا" گفته است رسول خدا (ص) فرموده: «منظور از این "ملک"، همسر، مسکن و خادم است.»
الدرالمنثور به جز این دو روایت روایاتی دیگر در این معنا نقل کرده ولی چیزی که هست آیه شریفه با در نظر گرفتن سیاق آن با اینگونه تفسیر سازش ندارد، برای اینکه هر چند ممکن است بنی اسرائیل چنین رسمی و اصطلاحی داشته باشند، اما چیزی که هست این معنا بدیهی است که همه افراد بنی اسرائیل که عده کثیری از آنان خدمتکار بودند چنین وضعی نداشتند، یعنی همه آنها دارای خانه و زن و خادم نبودند و کسانی که چنین وضعی داشتند بعضی از بنی اسرائیل بودند نه همه آنان، در حالی که آیه شریفه به طور کلی بنی اسرائیل را ملوک خوانده، از سوی دیگر اگر معنای ملوک این باشد اختصاصی به بنی اسرائیل ندارد، همه امتها و اقوام چنین بوده و چنین هستند که بعضی از آنها دارای خانه و زن و خادمند، داشتن زن و خانه و خادم یک عادت جاریه در میان همه امتها است، هیچ امتی در دنیا وجود نداشته و ندارد که در آن چنین افرادی نباشد، پس مساله، اختصاص به بنی اسرائیل ندارد، تا خدای تعالی بر سر آنان منت بگذارد که خدا شما را دارای خانه و زن و فرزند و خادم کرده، ولی در اینکه آیه در مقام منت نهادن است هیچ حرفی نیست. و شاید همین اشکال باعث شده که بعضی از صاحبان این نظریه متوجه آن شده و در توجیه بعضی از روایات نظیر روایتی که از قتاده نقل شده بگویند: «البته همه امتها زن و خانه و خادم دارند ولی بنی اسرائیل اولین قومی بودند که خدمتکار گرفتند اما تاریخ این سخن را تایید نمی کند.»
3- عنایات و الطاف الهیه همراه با معجزات بسیار روشن و ارزنده: و در آخر آیه به طور کلی به نعمتهای مهم و برجسته ای که در آن زمان به احدی داده نشده بود اشاره فرموده می گوید: «به شما چیزهایی داد که به احدی از عالمیان نداد.» این نعمتهای متنوع، فراوان بودند، از جمله نجات معجزه آسا از چنگال فرعونیان و شکافته شدن دریا برای آنها و استفاده کردن از غذای مخصوصی به نام «من و سلوی.»
به هر حال جمله "و آتاکم ما لم یؤت أحدا من العالمین" بیانگر قسم سوم از سه قسم نعمت هایی است که خدای تعالی بر بنی اسرائیل انعام فرمود و آن عبارت است از عنایات و الطاف الهیه ای که همراه بود با معجزات بسیار روشن و ارزنده که اگر بر گفته خود (که ای موسی ما به تو ایمان آوردیم) استقامت می کردند و پیمان الهی را نمی شکستند، زندگیشان را تعدیل می کرد آیاتی که تا در مصر بودند و بعد از آنکه خدا از شر فرعون و قومش نجاتشان داد از هر طرف بر آنان احاطه داشت، آری هیچ امتی از امم عالم که قبل از تاریخ زندگی موسی زندگی کرده بودند مانند قوم موسی این همه معجزات و برهانهای ساطع و نعمت های بی کران نداشتند، این تنها قوم موسی (ع) بود که خدای تعالی چنین معجزاتی و چنان نعمت هایی به آنان ارزانی داشت. بنابراین دیگر وجهی برای گفتار بعضی نمی ماند که گفته اند: مراد از "عالمین" جمعیت های هم عصر بنی اسرائیل است، برای اینکه آیه شریفه به طور مطلق داشتن چنان معجزات و چنان نعمت ها را از کل طوائف بشر نفی کرده، صریحا می فرماید هیچ جمعیتی آن معجزات و نعمتهایی که خدا به بنی اسرائیل داده بود نداشتند، و همین طور هم هست.
 


منابع :

  1. سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد ‏5 ص 467 - 468، 480، جلد ‏8 ص 372، جلد ‏1 ص 290

  2. محمد رشيد رضا- تفسیر المنار- جلد 6 صفحه 323

  3. ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد ‏4 صفحه 336، جلد ‏1 ص 263-266، جلد ‏6 ص 413، 338

  4. علی ابن ابراهیم قمی- تفسیر قمى- جلد 1 صفحه 47- 48

  5. سید محمود علائى طالقانى- پرتوى از قرآن- جلد 1 صفحه 165

  6. ابوعلی فضل بن الحسن الطبرسی- مجمع البیان- جلد ‏1 صفحه 185

  7. مستر هاکس- قاموس کتاب مقدس- صفحه 483

  8. جعفر سبحانی- منشور جاوید- جلد 12 صفحه 142- 144

  9. رسول محلاتی- تاریخ انبیاء

  10. عبدالله حاجی صادقی- سیمای یهود در قرآن- پژوهشکده تحقیقات اسلامی سپاه

http://tahoor.com/fa/Article/PrintView/113188