آراء و آموزه های دینی زرتشت

اهورا مزدا خدای متعال

اهورا مزدا که بعدها اورمزد خوانده شده به معنی «خدای حکمت» یا «خدای حکیم» است. همه جا حضور دارد، همه توان و همه دان است، آفریننده و نگهدارنده و پروراننده است. قابل لمس و رؤیت نیست. صادق و عادل و رحمان است. حبیب و حامی کسانی است که دوستی اش را می جویند و اشتیاق محبت او را دارند. خدای اهورامزدا دارای صفات بسیار است که عارض بر وجودش نیستند، بلکه عین ذاتش هستند. تجلی مادی او نور است و تجلی اخلاقی او حقیقت است.

اسپنتامینو یا روح مقدس

مظهر اراده و اندیشه ی خلاق اهورامزدا اسپنتامینو (یا روح مقدس) است. روح مقدس، بدان سان که در اندیشه ی اهورامزداست، نشانه ی وجود آرمانی یا کامل است. هنگامی که در جریان آفرینش، اندیشه ی خدا جلوه ی مادی به خود گیرد، نقص پدید می آید، بنابراین با خلق انگره مینو یا اهریمن (روح شر) که ضد اسپنتامینو است، روح شر حجاب اسپنتامینو می شود. این دو روح ازلی دو برادر توأمانند که از آغوش خداوند بیرون آمده اند. اسپنتامینو بر مبنای گزینش ذاتی خود، نیکوکاری را برگزید و روح شر بدکاری را انتخاب کرد. روح شر به عنوان دشمن دیرینه ی آدمی، با فرییهایش انسان ار به دام می اندازد و به بدکاری می کشاند.
آیین زرتشت از بهمن یا وهومنه (Vahu. Mahnah) یا منش نیک که به عنوان پس اهورامزدا و نخستین موجود در نظام آفرینش اهورامزداست سخن می راند. تورات از روح یهوه (Yahweh) گفتگو می کند، فیلون یهودی می گوید که «نخستین فرزند خدا "کلمه" (لوگوس) است. کلمه به عنوان جانشین خدا بین جهان و خدا عمل می کند.» مدلول کلمه از آنچه افلاطون (Plato) «مثال خیر» (Idea of good) نام می نهد وسیع تر است و مانند اسپنتامینو فعالیتی خلاق دارد. اسپنتامینو و دشمن او یعنی انگره مینو را ترشتار، یعنی شکل دهندگان یا برندگان نام نهاده اند.
فیلون نیز کلمه را تومئوس (Tomeus)، یعنی «برنده» می نامد و آن واژه را به همین معنی به کار می برد. به علاوه از نظر فیلون همان گونه که انگره مینو که روح تاریکی بر اسپنتامینو که روح روشنایی است سایه می افکند، لوگوس نیز که جلال با نور خداست، در عین حال ظلمت یا سایه ی خداست. فیلون می گوید علت همبستگی این دو این است که مخلوق تنها نیمی از آفریننده را آشکار می کند و نیم دیگر را پوشیده نگاه می دارد. در کتاب حکمت سلیمان آمده است که حکمت با کلمه (لوگوس) یکی است. حکمت. ذاتی است خدایی و به صورتی که ظاهرا از خدا مستقل است در جوار خدا به سر می برد. لوگوس همچون عامل فعال خداوند در جهان، در کار است. کتاب عهد جدید درباره ی روح واسطی که از طرف خداوند است خبر می دهد.
نومینیوس می گوید درست بدان گونه که اسپنتامینو (روح مقدس) برای اهورامزدا کار می کند، خدای دومی نیز که هستی خود را مدیون خداست وجود دارد که به عنوان روح خیر در جهان فعالیت می کند. خدای متعال در قلمرو دنیای روحانی در کار است و خدای دوم، هم در دنیای روحانی و هم در جهان مادی در کار است. اوریگنس (Origen) می گوید: «خدا "لوگوس" یا پسر را آفرید که نسبت او با پدر همانند نسبتی است که میان اهورامزدا و اسپنتامینو موجود است.» اوریگنس آن گاه چنین می افزاید که با اینکه پسر یا لوگوس در رتبه و در ابدیت با پدر برابر است مع ذلک پسر، فرود پدر است. آشا (یا آرتا) که همانا ریته در وداها است به معنی درستکاری است و نشان مرئی آن آتش است. همچنین آشا و هیشتا یا والاترین درستکاری یکی از هفت امشاسپند یا فرشتگان مقرب آیین زرتشت شمرده می شود. آشا در قلمرو اخلاق حاکم بر نیکوکاری است. انسان نیک آشاوان (نیکوکار) است، و انسان بد درگوانت (بدکار) است. در میان نیروهای نیکوکاری و بدکاری نبردی جاودان وجود دارد و سرانجام به مدد و راهنمایی اهورامزدا، آدمی نیروهای بدکاری را ریشه کن می سازد و از آن پس سلطنت نیکوکاری بر زمین طالع خواهد شد.

آتش هراکلیتوس، رواقیان و زرتشتیان

هراکلیتوس از مردم «افسوس» (Heraclitus) آتش را به عنوان اصل و مبداء نخستین جهان می پذیرد و می گوید آنچه موجود است از آتش به وجود می آید. آتش، اصل و جوهر همه ی چیزهاست و همانند کلمه در کار است. آتش قانون الهی است که بر جهان حکم می راند و همچنین نماینده ی نظم کلی کائنات است. آتش همان لوگوس یا خرد جهان و قانون کمالی است که انسان به جانب آن سیر می کند. رواقیان عقاید هراکلیتوس را قبول کردند. به نظر ایشان، انسان به منظور بزرگداشت و رعایت قانون طبیعت ناچار باید بکوشید تا به کمال دست یابد و قانون جهانی که همان آتش یا کلمه است، خداست. در نظام زرتشت انسان به مقتضای نیکی و بدی یا نیک است و دانا و یا شر است و نادان. رواقیان نیز چون زرتشتیان اعتقاد کردند که آتش سرانجام همه ی جهان را به کام خود فرو خواهد برد.

جنبه های مادی و معنوی انسان در مکتب زرتشت

انسان مرکب از جسمی است که در معرض نابودی قرار دارد و روحی که نامیرا یا جاودان است. مهمترین قوای روحانی انسان علاوه بر خرد با عقل عبارتند از دئنا (Daena) یا وجدان، اوروان (Urvan) یا روح، و فروشی (Fravashi) یا فرشته ی نگهبان. انسان دارای آزادی اراده است، فاعل مایشاء است و در برابر کردار نیک. کردار بد خویش مسؤلیت دارد. انسان باید بپذیرد که طریق صواب و صلاح یکی بیش نیست. دو جنبه ی اساسی اهورامزدا یعنی اسپنتامینو و انگیزه مینو به مقتضای فطرت، خط مشی خود را در زندگی برگزیده اند و اینک انسان باید میان حق و باطل و حقیقت و دروغ و خیر و شر یکی را برگزیند. انسان قدرت دارد که بین اضداد یکی را انتخاب کند. همه چیز به انتخاب خود او بسته است و آدمی، خداوند سرنوشت خویش است.

وجدان و سرنوشت
وجدان به انسان کمک می کند که سرنوشت سعادت آمیز و یا نکبت بار خود را تعیین کند. آدمی آنچه به کارد می درود. هر گاه انسان صالحی رخت از جهان بیرون کشد وجدان او در سرای دیگر با روحش برخورد می کند و به شکل دوشیزه ای که در کمال زیبایی است به روح او خوش آمد می گوید. روح، که مانند آن دوشیزه را هرگز در زندگی زمینی خود ندیده است و از جمال بی مثال او خیره می شود و جویای حالش می گردد. دوشیزه در جواب می گوید که من بیگانه نیستم، بلکه تجلی اندیشه های نیک و سخنان نیک و کردارهای نیک تو هستم که در هنگام حیات بر روی زمین بدانها دست یا زیده ای. از سوی دیگر روح شخص بدکار پس از مرگ در کنار پل داوری (صراط) وجدان خود ار به صورت پیرزن زشت رویی که همانا تشخص بدکاری خود اوست می بیند.

فروهر
اشیاء گوناگون عالم مادی، سایه هایی از حقایق آسمانی هستند. همه ی موجودات زمینی، رو گرفت موجودات کاملی که از زمین و زمینیان بر کنارند، شمرده می شوند. آسمان و زمین و آب و درخت و حیوان و انسان و همه ی چیزهایی که به قلمرو خیر تعلق دارند، دارای فروشی یا حقیقتی کامل و جاودان هستند و فقط اهریمن یعنی روح شر و شیطانها از فروشی محرومند. اهورامزدا در وحدت متعالی خویش می زیست و تصورات و مفاهیمی درباره ی آفرینش مادی و روحانی در خاطر می پروراند. فروشیهای زنان و مردان، همزادهای آسمانی ایشان هستند فروشیها حقایق کاملی هستند که اشیاء از روی آنها پدید آمده اند.
این مخلوقات آسمانی در غایت سعادت در بهشت به سر می بردند و چون اهورامزدا به فکر افتاد که انسان را بیافریند، از این موجودات روحانی سؤال کرد که آیا مایلند در بهشت بمانند با به دنیای مادی که جامع خیر و شر است و به اراده ی او آفریده خواهد شد انتقال یابند. مشیت خداوند بر این تعلق گرفت که در کالبد هر انسان یک فروشی بگمارد تا همدم، و فرشته ی نگهبان او باشد. زیرا در هستی پر نقصان زمینی در درون هر فرد و هم در دنیای بیرون، جنگی بی امان میان نیک و بد درگیر می شود و آدمی در این جنگ نیازمند نیروهای آسمانی است. همزادهای آسمانی انسان خواستار آمدن به زمین شدند تا در قلب آدمی سکنی گیرند و با حمله ی سخت اهریمن و یارانش مقابله کنند و انسان را در پیکار با آنها یاری دهند.
به این ترتیب فروشیها تبعید اختیاری را برای مدتی در دنیایی که آمیخته به لذت و رنج و خیر و شر بود برگزیدند و بر آن شدند که در کالبد آدمی تصرف کنند و به وساطت آن به نبرد با شیطان پردازند و به منظور رهایی جهان از نقص به تکاپو برخیزند. وقتی کودکی پا به جهان می گذارد فروشی او با او همراهی می کند. در مقابل روح یا شخصیت فرد که همان «من» شخص است، فروشی، خلیفه خداست و همچون فرشته ی نگهبان و نماینده ی لغزش ناپذیر خدا نقش خویش را ایفا می کند فروشی هر کس کردار نیک روح تأکید و تحسین می کند و چون شخص به فکر کردار ناپسندی افتد وی را پند می دهد و از آن برحذر می دارد. پس مادام که شخصی در قید حیات است، فروشی به عنوان دوست و راهنمای او با او زیست می کند. هنگامی که شخص در می گذرد و روحش به جهان دیگر رجعت می کند تا با سرنوشت خود مواجه شود فروشی او حیات انفرادی خویش را در بهشت از سر می گیرد.

شباهت فروشیها با مثل افلاطون و مانیس رومیان

ده روز آخر هر سال اختصاص به فروشیها دارد. در این روزها که زمان جشن ایرانیان است، فروشیها به زمین فرود می آیند و کسان در گذشتگان را ملاقات می کنند و دوست می دارند که خویشاوندان مردگان به آنها خوشامد گویند و از آنها درخواست خیر و برکت کنند. مفهوم فروشی به مفهوم پیتری در وداها و مثال در فلسفه ی افلاطون، خدایان رومیان موسوم به مانس (Manes) (خدایان نیک) شباهت دارد.
ارسطو نیز علاوه بر روح از وجود نفس در انسان گفتگو می کند. همین نفس است که گوهر واقعی شخص را تشکیل می دهد و اداره ی فعالیت عقلانی انسان از در دست دارد. حکمیان رواقی و فیلسوفان افلاطونی و پیروان ارسطو از نوئوس (Nous) به عنوان تصویر خدا یا تشکیل دهنده ی ماهست واقعی انسان سخن می گویند و فیلون این مفهوم را پنئوها (Pneuma) خوانده و از روح تفکیک کرده است.
فروشیها همانند ایزدها و فرشتگان مشمول طبقه بندی معینی نیستند. همچنین فیلون می گوید فروشیها فرشته نیستند بلکه مفاهیم مجرد مشخصی هستند که قدرت خدا را متجلی می کنند. همان طور که فروشیها به منظور نگاهداری جهان کوشش می کنند، این مفاهیم مجرد نیز به امر خدا در کارند و نظم جهان را حفظ می کنند. فروشی یک فرد اهورامزدا را در وجود انسان نشان می دهد، چنان که قسمت عقلانی روح نماینده ی لوگوس است.
پلوتارک (Plutarch) از دو مبداء با اصل در ذات انسان سخن می گوید که یکی روح و دیگری نفس است. رومیان نخستین، معتقد بودند که مردگان به صورت گروهی از ارواح (Di Manes) در می آیند. در دوره ی جمهوری این اعتقاد پدید آمد که هر کسی با یک همزاد روحانی یا ژنیوس (Genius) زاده می شود که تا زمانی که شخص زنده است با او به سر می برد و هنگام مرگ تن، این همزاد روحانی به «گروه ارواح» می پیوندد. بعدها در روم تحت تأثیر یونانیان این اعتقاد به وجود آمد که همزاد روحانی پس از مرگ تن، زنده و باقی می ماند و به صورت فرشته ی نگهبان متمایز می شود. این فرشته ها به زمین فرود می آیند و از خانواده هایی که در میان آنها زیسته بودند دیدن می کنند و همانند فروشیها خواستار قربانی یا پیشکش هستند. نومینیوس از مردم آپامی، از وجود دو روح در انسان خبر می دهد، که یکی از این دو عقلی و دیگری غیر عقلی است. اوریگنس از یک تقسیم روحی دو گانه یعنی روح و نفس در انسان سخن می راند که نسبت بین این دو همانند نسبت موجود میان روح و فروشی آن است.

وجود شر

وجود شر در زندگی آدمی یک واقعیت سرسخت و انکار ناپذیر است. زرتشت، شر را از خیر کاملا بر کنار می گیرد. شر عبارت از نفی خیر نیست، بلکه دشمن فعال خیر است. شر متمم خیر نیست، در ترکیب و فطرتش خیر وجود ندارد. شر امری ذهنی یا خیالی نیست بلکه در قلمرو واقعیت وجود دارد. شر به راستی شر است. زندگی عبارت از همکاری با خیر و پیکار با شر است و خیر و شر دو قطب متضادند که با یکدیگر همزیستی دارند. شر، دشمن اهورامزدا و همچنین خصم انسان است. این حق طبیعی انسان است که با شر به جنگ برخیزد، انسان در حکم سربازیست که در پیکاری جاودان باید نبرد کند و گیتی صحنه ی پیکار اوست.
وظیفه ی اوست که در برابر شر مقاومت ورزد و آن ار در درون و برون خود ریشه کن سازد و از میان بردارد. آدمی اگر تنها خود را از شر دور نگهدارد و وجودش خیر شود در رستگاری شخصی کوشیده است. فضیلت مثبت انسان در پیشبرد خیر و پیکار با شر در جامعه است. انسان نباید به رستگاری شخصی قناعت ورزد. وظیفه ی جدی و عالی تر او این است که برای انسانیت کار و پیکار کند و در تأمین رستگاری همگانی بکوشد. جهان کامل نیست و هر کس باید با نیروهایی که موجب نقص ما هستند در تمام مراحل زندگی انسانی بجنگد. سرانجام بر اثر قرنها کوشش مداوم و تلاش فراوان انسان، خیر بر شر پیروز خواهد شد و گیتی به کمال خواهد رسید. آن گاه سلطان شر از پا در خواهد آمد و در پیشگاه نیکی، زانو خواهد زد و به شکست خود در پیکار دیرباز و گذشته که بین قوای نور و ظلمت و راستی و دروغ و درستکاری و بدکاری جریان داشته است، اعتراف خواهد کرد.

تحول مفهوم اسپنتامینو
در گاتاهای زرتشت، اسپنتامینو یا روح مقدس از اهورامزدا و اهریمن نیروهای متخاصم می گردند. از این رو از دیرباز نظام زرتشت را دینی ثنوی یا دوگرای (Dualist) (که مبتنی بر اعتقاد به وجود دو اصل متضاد است) شناخته اند. هیپولیتوس (Hippolytus) از قول آریستو کنسوس (حدود 320 ق. م) حکایت می کند که ایرانیان به دو مبداء قدیم و ازلی معتقد بودند که نخستین آنها نوری یا پدر و دومین ظلمت یا مادر بود.
اودوکسوس و ارسطو این نیروها از زئوس (Zeus) یا اهورامزدا و هادس (Hades) یا اهریمن خوانده اند. پلوتارک می گوید اهورامزدا از نور و اهریمن از ظلمت برخاسته است. اثر پهلوی معروف به «شکند گما نیک ویچار» (گزارش گمان شکن یا رساله ی رفع شک) که در قرن نهم مسیحی نوشته شده و بحثهای زیادی برانگیخته است کما بیش اثری فلسفی است، نویسنده که حکیمی دو گرای است، ضمن پاسخ به منتقدین یهودی و مسیحی و مسلمان می گوید: «انتساب خیر و شر به وجود خدا او را از الوهیت خود پایین می آورد.»
نیکی خدا اقتضا دارد که او نتواند شر را بیافریند، خدای علیم برای خود شریک نمی آفریند. خدای که مظهر رحمت است نمی تواند شر را بیافریند، خدای علیم برای خود شریک نمی آفریند. خدایی که مظهر رحمت است نمی تواند شر را بر بندگان خود تحمیل کند. اگر بخواهیم روح شر را دال بر طبع شرور انسانی بگیریم، کاری ناروا کرده ایم. شر بالذات قدیم است، وجودش وابسته به انسان نیست و آدمی نیز آن را به وجود نیاورده است. آن گاه که جسم بر روح چیره گردد شر فزونی می گیرد ولی از جسم بوجود نمی آید. سلطان شر همانند خدای نیکی شخصیتی اصیل دارد. هر چند اهریمن قرین و همرتبه ی اهورامزدا است، اما مانند او جاودان نیست و به نیستی خواهد گرایید. اهورامزدا بوده و هست و خواهد بود، در حالی که اهریمن بوده و هست ولی در آینده وجود نخواهد داشت، و از این روی می توان گفت که اهورا مزدا و اهریمن در وجود، مساوی و هم طراز نیستند.


منابع :

  1. آسموسن، ج. پ- اصول و عقاید و اعتقادات دیانت زرتشتی- ترجمه فریدون وهمن- تهران- بنیاد فرهنگ ایران

  2. گئو ویدن گرن- دینهای ایران باستان- ترجمه دکتر منوچهر فرهنگ- تهران- انتشارات آگاهان دیده 1377

  3. فرهنگ مهر- دیدی نواز دینی کهن- چاپ چهارم 1381- چاپ دیبا

  4. موبد رستم شهزادی- زرتشت و آموزشهای او- چاپ اول مهرماه 1371- انتشارات سازمان فروهر چاپ و صحافی چاپخانه خواجه

  5. کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت- بخش فلسفه ایرانیان

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/113479