دیصانیان و مرقونیان از دیدگاه شهرستانی

دیصانیان به روایت شهرستانی

دیصان در سریانی «باردیصان» نامیده شده است. «بار» در سریانی به معنی «پسر» است. در عربی، علاوه بر «دیصان»، «باردیصان» و «ابن دیصان» هم به کار رفته است. ابن دیصان در سال 154 میلادی در کنار رود دیصان، واقع در بالای شهرالرها، زاده شد و حدود سال 222 میلادی در الرها درگذشت. وی آیینی از عرفان سریانی و کیهان شناسی ایرانی و فلسفه یونانی به وجود آورد. پیروان ابن دیصان تا قرن دهم میلادی در ایران و چین پراکنده بودند.

ثنویت در نظر اصحاب دیصان به روایت شهرستانی

شهرستانی می نویسد: «اصحاب دیصان دو اصل: نور و ظلمت را اثبات کرده اند. نور خیر را به قصد و اختیار انجام می دهد. و ظلمت شر را به طبع و اضطرار انجام می دهد. پس آنچه از خیر و نفع خوشبویی و حسن است، از نور، پس آنچه از شر و ضرر و بدبویی و زشتی است از ظلمت است. و پندارند که نور زنده، دانا، توانا، حساس، دراک است و از اوست حرکت و حیات. و ظلمت مرده، نادان، ناتوان، جامد، بی روح است، او را کار و تمیزی نیست، و پندارند که شر از او به طبع و حماقت به وجود می آید. پندارند که نور جنسی واحد است، و هم چنین ظلمت جنسی واحد است، و ادراک نور ادراکی متفق است، چون سمع و بصر و دیگر حواس او شی ای واحد است. پس سمع او، بصر او و بصر او حواس اوست.
به سبب اختلاف ترکیب سمع و بصر گفته شده، نه بدان سبب که آن دو در نفسشان دو چیز مختلف هستند. و پندارند که رنگ همان مزه و بوی و بسودن است. آن را (یعنی نور را) رنگ می یابند، چون ظلمت با آن به نوعی آمیخته است، آن را مزه می یابند، چون ظلمت به خلاف آن نوع با آن آمیخته است. در رنگ و مزه و بوی و بسودن ظلمت هم همچنان می گویند. و پندارند که نور همه اش سفید و ظلمت همه اش سیاه است. و پندارند که نور پیوسته با پایین ترین صفحه اش با ظلمت و ظلمت با بالاترین صفحه اش با نور در تماس است.
در آمیزش نور و ظلمت رهایی نور از ظلمت اختلاف کرده اند: برخی از آنها پندارند که نور داخل ظلمت شد و ظلمت به خشونت و شدت با او برخورد کرد. نور از او آزار دید و خواست که آن را رقیق و نرم کند، پس از آن رهایی یابد. این به سبب اختلاف جنس آنها نیست، لیکن، همچنان که اره جنسش آهن است، صفحه اش نرم و دندانه هایش خشن، نرمی در نور و خشونت در ظلمت است و آن دو جنس واحدی هستند. پس نور خواست با نرمی اش وارد سوراخهای ظلمت شود، او را ممکن نشد، مگر بدان خشونت. وصول به کمال وجود، جز به نرمی و خشونت، قابل تصور نیست. و برخی از آنها گویند: بلکه ظلمت حیله کرد تا از صفحه پایینی آن به نور بچسبد، پس نور کوشید تا از آن رها شود و آن را از خود براند، پس بر آن تکیه کید. پس در آن فرو رفت، و آن مانند انسانی است که می خواهد از خلایی که در آن واقع شده بیرون بیاید، پس بر پایش تکیه کند تا بیرون بیاید، پس فرو رفتن او در خلاب زیادتی شود. پس نور به زمان نیاز دارد تا خود را از آن رها سازد و در جهانش تنها شود. و برخی از آنها گویند: نور داخل اجزای ظلمت به اختیار شد تا آن را اصلاح کند و از آن اجزایی که برای جهانش صالح باشند، بیرون بیاورد. پس هنگامی که داخل شد ظلمت زمانی به او چسبید، پس نور به جور و اعمال زشت پرداخت، به اضطرار نه به اختیار، و اگر در جهانش تنها بشود، از او جز خیر محض و حسن خالص سرنمی زند. و فرق است میان عمل اضطراری و عمل اختیاری.»

مرقونیان به روایت شهرستانی

مرقیون در سینوپ، واقع در نزدیکی آنکارا، زاده شد و حدود سال 160 میلادی درگذشت. مرقیون به دو خدا اعتقاد داشت: خدای صاحب عدل عهد عقیق و خدای صاحب فضل عهد جدید. وی خدای صاحب فضل را بر خدای صاحب عدل، رجحان می نهاد. مرقیون دو کتاب، یکی به نام انجیل و دیگری به نام تناقضات، بر اساس انجیل لوقا و نامه های قدیس پولس نوشته بوده است. پیروان مرقیون، با داشتن کلیسای خاص خود، تا سده دهم میلادی در شرق و غرب جهان آن روزگار پراکنده بودند.

ثنویت در نزد اصحاب مرقیون به روایت شهرستانی

بنا به گفته شهرستانی: «اصحاب مرقیون، دو اصل قدیم متضاد را اثبات کرده اند: یکی از آن دو نور و دیگری ظلمت. و اصل سومی را اثبات کرده اند و آن معدل جامع است و آن سبب آمیزش. چون دو چیز متنافر متضاد، جز به جامع، نمی آمیزند. و گویند جامع در مرتبه از نور فروتر و از ظلمت برتر است، و از اجتماع و امتزاع آن دو این جهان به وجود آمده است. برخی از آنها گویند آمیزش میان ظلمت و معدل واقع گردید، چون آن به ظلمت نزدیکتر بود. ظلمت با جامع در آمیخت تا بدان خوش شود و از لذات و لذت ببرد. پس نور، به سبب رحمت خود نسبت معدل جامع سلیم، گرفتار در شبکه ظلمت رجیم، روحی مسیحی، و آن روح الله و پسر اوست، فرستاد، تا او را از بندهای شیاطین رهایی دهد. پس کسی که از او (یعنی از مسیح) پیروی کند و با زنان نزدیکی نکند و از گوشت چرب پرهیز کند، رها می شود و نجات می یابد، و کسی که با او مخالفت کند زیان می بیند و هلاک می شود.
گویند: معدل را اثبات کردیم، چون نور، که خدای تعالی است، بر او روا نیست با شیطان درآمیزد، و نیز دو ضد به طبع از هم می گریزند و به ذات و نفس مانع یکدیگرند، پس چگونه اجتماع و امتزاج آن دو جایز باشد؟ پس گریزی نیست از معدلی، که فروتر از نور و برتر از ظلمت باشد و امتزاج بدو انجام بگیرد و این خلاف چیزی است که مانویان می گویند و اگر چه مرقیون پیشتر بوده است. و همانا مانی مذهبش را از او گرفته، و معدل با او مخالفت کرده است و آن نیز خلاف آن چیزی است که زردشت گفته است، چون او تضاد میان نور و ظلمت را اثبات می کند و معدل را، چون حاکمی بر دو خصم و جامع میان دو متضاد، اثبات می کند: روا نیست که طبع و گوهرش از یکی از دو ضد باشد، و او خدای عزوجل است، که ضد و نظیری ندارد.
محمدبن شبیب از دیصانیان روایت کرده که آنها پندارند که معدل انسان حساس دراک است، چون او نه نور محض است و نه ظلمت محض. و از آنها حکایت کرده است که ازدواج را و هر چه را در آن نفعی برای بدن و روح باشد، حرام می دانند و از ذبح حیوان، به سبب زنجی که در آن است، پرهیز می کنند. از گروهی از ثنویه حکایت شده است که نور و ظلمت همیشه زنده بوده اند، جز این که نور حساس، عالم و ظلمت جاهل، کور است، و نور حرکتی درست، راست و ظلمت حرکتی نادرست، تند و ناراست انجام می دهد. در حالی که آن دو چنان بودند، یکی از همامه های ظلمت به حاشیه ای از حاشیه های نور هجوم برد و نور قطعه ای از آن را، به جهل، نه به قصد و علم، بلعید، مانند طفلی که میان اخگر و خرما فرق نگذارد، و آن سبب آمیزش نور و ظلمت بود. پس نور اعظم تدبیر کرد، پس این جهان را ساخت تا آنچه را از نور با آن آمیخته رهایی دهد. نور اعظم جز بدین تدبیر نمی تواند نور را رهایی دهد.»


منابع :

  1. ابوالفتح محمدبن عبدالکریم شهرستانى- الملل و النحل- ترجمه افضل الدین صدر ترکه اصفهانى- تصحیح جلالى نایینى- تابان- 1335

  2. پایگاه اطلاع رسانی کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/113553