تفاوتها و شباهتهای دین‌ زرتشت‌ با اسلام‌ (معاد و فرشگرد)

سرنوشت جهان در دین زرتشت و اسلام

در این تحقیق به بررسى و مقایسه بى طرفانه ساختارها و اجزاى دو آخرت شناسی زرتشتی و اسلامی پرداخته شده است.
در هر دو روایت اسلامى و زرتشتى، فرا رسیدن هنگامه اى پیش بینى شده است که در آن، «سانحه ازلى»، در سطحى کیهانى و با واقعه اى شگرف (و البته متناسب با کیفیت آن سانحه) پاسخ داده شده یا با تعبیرى دقیق تر به «پایان» مى رسد. این واقعه شگرف، در آموزه هاى زرتشتى، «فرشگرد» و در باورهاى اسلامى، «معاد» نام دارد.

1. فرشگرد

بنا به باور زرتشتى، «فرجام جهان مادى، رسیدن به آن حد از فرساختگى است که جهان آفرین برایش رقم زده است: سرکوب مطلق اهریمن و نیک فرجامى همه آفریده ها در آفرینشى نو.» (دینکرد سوم/ 2، 39) به دیگر سخن، همه آفریده هاى مادى، از ابتداى آفرینش، آهنگى ذاتى براى بازگشت به دوران نیامیخته آغازین داشته و دارند. در دینکرد سوم ذکر می کند: «همه چیزهاى مادى، آهنگى سرشتین براى بازگشت به سرچشمه آغازین و جهانى خود دارند.» (دینکرد سوم/ 2، 274) این روند با اصطلاح فرشگرد بیان مى شود.
به واقع، فرشگرد (نوسازى، عالى سازى)، نقطه اوج روندى است که از همان ابتداى آفرینش، شروع شده و در درون آن وجود داشته است. در این روند، نیروهاى نیک پیوسته در جدال با نیروى شر، گام به گام، پیش مى روند تا عاقبت در پایان دوران دوازده هزارساله، خوبى و راستى و پاکى بر بدى و دروغ و پلیدى، چیره مى شود. در این هنگام، زمان گذرا به پایان مى رسد و همه اجزاى گیتى، همچون هنگام ازل (یا روزگار پیش از «سانحه ازلى»)، از هرگونه بدى و شرارت، زدوده مى گردد. در گاهان، مفهوم کلى فرشگرد، به صورت پیش بینى پایان رویداد بزرگ به کام پیروان منش نیک (یسنه 30:2) و نیز نو کردن هستى (یسنه 30:9) مورد اشاره قرار گرفته است.
باید دانست که «تغییرى که در هستى پایان جهان رخ مى دهد، سرشت گیتى را دگرگون نمى سازد؛ و فقط آنچه در هستى گیتى اى باعث ناخشنودى است، تغییر مى کند، اما تجربه هاى گوارا، تأثیر خود را از دست نمى دهند. بر خلاف آنچه برخى پژوهندگان نتیجه گرفته اند، تعالى یا پالودگى گیتى در آخرالزمان، هیچ گونه نگرش منفى نسبت به لذت هاى زمینى در بر ندارد. در واقع، باید گفت که این هستى گیتى اى است که به هستى مینوى نزدیک تر مى شود، بى آنکه گیتى بودن خود را از دست بدهد. از دیدگاه کیش زرتشتى، نمونه آرمانى هستى، چیزى است که به معناى واقعى کلمه، بهترین هاى هر دو جهان را با هم درآمیزد.»
این گونه، هرچه به پایان دوران نزدیک تر مى شویم، روند فرشگرد سازى شتاب بیشترى پیدا مى کند و نشانه هاى آشکارترى را به نمایش مى گذارد. اوج این روند، با ظهور موعودها یا سوشیانت هاى سه گانه، صورت بندى مى شود که نخستین آنان، اوشیدر است که در آغاز هزاره دهم ظهور مى کند و بخشى از پلیدى ها را نابود مى کند. در بندهش آمده: «اوشیدر زرتشتان، به دین رهبر و پیامبر راستین (زرتشت)، از سوى هرمزد آید. دین آورد و رواج بخشد. تنگى و خشکى کاهد، رادى و آشتى و بى کینى در همه جهان گسترش یابد. سه سال گیاهان را سرسبزى دهد... گرگ سردگان، همه نابود شود.» (بندهش/ 142) اما، در پایان هزاره اوشیدر، دیوى به نام ملکوس بر جهان مى تازد و زمستانى با برف و تگرگ بى شمار پدید مى آورد که بسیارى از مردم را نابود مى کند. (بندهش/ 142) سپس در آغاز هزاره یازدهم، اوشیدرماه ظهور مى کند که او نیز بخشى از پلیدى ها را از میان برمى دارد.
در بندهش ذکر شده: «او (اوشیدرماه) نیز دین آورد و در جهان رواج بخشد. شش سال بر گیاهان سرسبزى دهد. آن دروج آز تخمه را که مار است با خرفستران نابود کند.» (بندهش/ 142) در پایان این هزاره، ضحاک، بند مى گسلد و با نیرویى عظیم، سعى در نابودى آفریدگان مى کند، اما دیگر نوبت به سومین و آخرین سوشیانت مى رسد که فرجامین نبرد را براى نابودى دیوان و مظاهر بدى راهبرى مى کند. گرشاسپ، از مرگ و بى خودى برمى خیزد و ضحاک را مغلوب مى کند و این گونه، مرحله نهایى فرشگرد، با انگیزش تن مردگان توسط سوشیانت، آغاز مى شود. (بندهش/ 142)
از سویى دیگر، در این هنگام، ایزدان و امشاسپندان وارد نبردى نهایى و همه جانبه با دیوان همستار خود مى شوند و هر یک جداگانه، دشمن خویش را نابود مى کنند. در بندهش و زادسپرم آمده: «و روشنان (آفریدگان اهوره مزدا) هر یک جداگانه، دشمن خویش را نابود کنند.» (زادسپرم/ 66) و «پس، هرمزد اهریمن را، بهمن اکومن را، اردیبهشت ایندر را، شهریور ساوول را، اسپندارمذ ترومد را، کهست ناگهیس، خرداد و امرداد تریز و زریز را، راستگویی آن دروغگویى را و سروش پرهیزگار، خشم دارنده درفش خونین را گیرند. پس، دو دروج، فراز مانند: اهریمن و آز.» (بندهش/ 148)
آنگاه، خداى بزرگ، در هیئت یک موبد، وارد کارزار گیتى مى شود و بزرگ ترین مظاهر بدى و پلیدى را با خواندن دعاى «اهونور»، از میان برمى دارد. متن بندهش اینگونه است: «هرمزد به گیتى آید، خود زوت است. سروش پرهیزگار، راسپى است.... اهریمن و آز، بدان دعاى گاهانى.» (اهونور)، «به شکسته افزارى، از کار افتاده، از آن گذر آسمان که از آن درتاخته بودند، باز به تیرگى و تاریکى افتند.» (بندهش/ 148) سپس رود بزرگى از فلز گداخته پدیدار مى شود که روان و تن تمامى انسان ها (چه گناهکار و چه پرهیزگار) را از هرگونه بدى، پاک مى کند و با همان رود گداخته، بقیه مظاهر حضور اهریمن در گیتى، مانند دوزخ، نابود مى شود.
«گو زهر مار، بدان فلز گداخته، بسوزد و فلز در دوزخ تازد، و آن گند و ریمنى میان زمین که دوزخ است، بدان فلز بسوزد و پاک شود. آن سوراخ که اهریمن، بدان درتاخته بود بدان فلز گرفته شود. آن زمین دوزخ را باز به فراخى گیتى آورند و فرشگرد شود در جهان. جهان جاودانه به کام، بى مرگ شود.» (بندهش/ 148) در نتیجه، رخداد عظیم فرشگرد، عاقبت، همه پى آمدهاى شوم ناشى از تازش اهریمن به گیتى را «التیام» مى بخشد و هر بدى و پلیدى را از میان مى برد، چندان که بهشت برین و زمین به هم مى پیوندد و عاقبت با پاک شدن گیتى و پیوستن آن به مینو، «دوران» به پایان مى رسد. در متون پهلوى ذکر شده: «این زمین، باز به ستاره پایه شود (رود) و گرودمان (بهشت برین) از آن جاى که هست، باز به ستاره پایه آید و همه جا، گرودمان بشود.» (متون پهلوى/ ماه فروردین روز خرداد، 144)

2. معاد

پاسخ نهایى به «سانحه ازلى» در باورهاى اسلامى، واقعه «معاد» است. «معاد»، از نظر لفظى، «بازگشت» معنا مى دهد و در قرآن،به طور کلى، «بازگشت به خدا»، مورد نظر است که همچون سانحه ازلى، به ناگهان حادث مى شود. اسامى معاد در قرآن، متفاوت و فراوان است: «یوم الدین»، «یوم القیامه»، «یوم الحساب»، «یوم الجمع»، «یوم الفصل»، «یوم الحسره»، «یوم الخروج»، «یوم مشهود»، «یوم الموعود»، «یوم عظیم»، «یوم التغابن»، «یوم التناد»، «یوم التلاق» و «یوم الخلود». آنچه در معاد رخ مى دهد در دو بخش انجام مى شود: از یک طرف، ساختار کنونى گیتى در فرآیندى شگرف و کوبنده متلاشى مى شود و مى توان گفت که به کیفیت هیولایى اولیه اش باز مى گردد. در قرآن در این باره آمده:
الف- آسمان «سخت در تب و تاب افتد» (طور/ 9)، «از جا، کنده شود» (تکویر/ 11)، «از هم شکافد و چون چرم گلگون گردد.» (رحمن/ 37)، «در هم پیچیده شود.» (انبیاء/ 104)
ب- ستارگان: «پراکنده شوند.» (انفطار/ 2)، «محو شوند.» (مرسلات/ 8) «همى تیره شوند.» (تکویر/ 2) خورشید «به هم پیچیده شود.» (تکویر/ 1)
ج- ماه «بى نور گردد و خورشید و ماه، یک جا جمع شوند.» (قیامه/ 8- 9)
د- زمین «با تکان سختى لرزانده شود.» (واقعه/ 4) «به سرعت از اجساد آنان، جدا و شکافته مى شود.» (ق/ 44) «بارهاى سنگین خود را برون افکند.» (زلزال/ 2)
و- کوه ها «به حرکت درآیند.» (طور/ 10) «به سان ریگ روان گردند.» (مزمل/ 14) و «چون سرابى گردند.» (نباء/ 20) «چون پشم زده گردد.» (معارج/ 9) «و زمین و کوه ها از جاى خود برداشته شوند و هر دوى آنها با یک تکان، ریز ریز گردند.» (حاقه/ 14)
سپس با این مقدمه، به حساب اعمال انسان ها، از حیث ایفاى به وظیفه عبادت و بندگى «الله» رسیدگى مى شود، تا کسانى که بر روى زمین فساد و عصیان کرده اند، از کسانى که نیکوکارى پیشه کرده و خود را به خدا تسلیم کرده اند، «آرى! هر کس که خود را به وجه الله تسلیم کند و نیکوکار باشد، پس مزد وى، پیش پروردگار اوست و بیمى بر آنان نیست و غمگین نخواهند شد.» (بقره/ 112) جدا شده و با رسیدگى به حسابشان، عدل الهى بر همه آدمیان جارى شود. در سوره یونس می فرماید: «هموست که آفرینش را آغاز مى کند، سپس، آن را باز مى گرداند تا کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده اند، به عدالت پاداش دهد و کسانى که کفر ورزیده اند به سزاى کفرشان، شربتى از آب جوشان و عذابى پر درد خواهند داشت.» (یونس/ 4)

مقایسه معاد و فرشگرد

کمال مطلوب در روایت اسلامى، از میان رفتن هرگونه نافرمانى و عصیان گرى در برابر امر الهى است و در همین چارچوب، در پایان دوران، به اعمال نیک و بد انسان ها رسیدگى شده و به آنان، پاداش و کیفر داده مى شود، در برابر، هدف از فرشگرد، از میان بردن هرگونه آمیختگى با بدى و ریم و پلیدى و پلشتى ناشى از تازش اهریمن، اعم از مادى و معنوى، براى بازگشت به همان پاکى اولیه و ازلى است.
در نتیجه، معاد، هنگام «داورى» اعمال انسان ها، به معناى خاص کلمه است؛ در حالیکه در فرشگرد، هنگام پالایش همه گیتى، در گستره اى عام است. این تفاوت برجسته، بازتابى است از کیفیت «سانحه ازلى» زرتشتى و اسلامى که یکى، همچون یک «حماسه کیهانى» مطرح مى شود و دیگرى، در اندازه یک «گناه ازلى». به همین سبب است که در قرآن، همگام با دادن پاداش به مؤمنان و صالحان، سخن از هدم ساختار کنونى جهان مادى، به عنوان مقدمه اى براى «معاد» در میان است و سپس عذاب جاودانه کافران و ستمگران؛ حال آنکه در آموزه هاى زرتشتى، «فرشگرد» در همه سطوح مادى و معنوى، اصولا سیمایى «التیام بخش» را به نمایش مى گذارد که در آن، انسان به عنوان «جهان اصغر» و کیهان، به عنوان «جهان اکبر»، هر دو، از هرگونه ریم و پلشتى پاک مى شوند.
در ادبیات زرتشتى، همواره انسان به عنوان جهان اصغر و کیهان به عنوان جهان اکبر معرفى شده اند؛ به گونه اى که هر یک از اعضاى کالبد انسان، با یک قسمت مرئى از کیهان، مطابقت دارد: «در دین گوید که تن مردمان بسان گیتى است... پوست چون آسمان، گوشت چون زمین، استخوان چون کوه، رگان چون رودها و خون در تن چون آب در رود، شکم چون دریا و موى چون گیاه است. دم برآوردن و فروبردن چون باد است. جگر چون دریاى فراخکرد، بنکده تابستان، اسپرز چون ناحیت اباختر که جایگاه زمستان است. دل گرد چون آب اردویسور پاکیزه است...مغز، چون روشنى بیکران و سر، چون گرودمان است. دو چشم چون ماه و خورشید است. دندان چون ستاره است. دو گوش، چون دو روزن گرودمان است. دو بینى چون دو دمه گرودمان است. دهان چون آن در به گرودمان است. کون چون دوزخ در زمین است... روان چون هرمزد است...» (بندهش/ 123- 124)
لازم به تأکید است که در روایت زرتشتى، رسیدگى به کارهاى نیک و بد انسان ها، همچون روایت اسلامى، موکول به پایان دوران نیست؛ بلکه، امر رسیدگى، بى درنگ، پس از جدا شدن روان از تن انجام مى شود که در نتیجه، روان او روانه بهشت یا دوزخ مى گردد و سپس، در پایان دوران، همه هستى و از جمله، هم جسم و هم روان آدمیان، به وسیله رودى از فلز گداخته، مورد «پالایش» قرار مى گیرد تا هر چه بدى و پلیدى است، به تمامى، نابود شود. بسیارى از منابع، جارى شدن «رود فلز گداخته» در فرشگرد را با مفهوم «آزمون آهن گداخته» یا «آزمون آتش» در بن باورهاى کهن ایرانى و زرتشتى، یکسان مى شمارند و از همین رو، حکم به وقوع یک داورى دوم مى کنند. اما، به باور ما، تقلیل محتواى پالایش گرایانه فرشگرد به داورى یا آزمون، آن هم با چنین دلایلى، بسیار مسامحه آمیز است. چه، در آزمون هاى آتش (مانند آزمونى که سیاوش از سرگذراند)، هیچ گاه، سخن از پاک کردن گناهکار یا پالایش از پلیدى ها در میان نیست. وانگهى، در فرشگرد، اصولا امر قضاوت یا داورى که هم ابزار و هم موکلان خاص خود را دارد، انجام نمى شود. نیز، معاد در چشم انداز باورهاى اسلامى امرى است که در لحظه اى که تنها و تنها «الله» از آن آگاه است، رخ مى دهد. لحظه اى که بنا به بیان قرآن، بسیار نزدیک است.
از این حیث، مى توان گفت که معاد، همچون سانحه ازلى اسلامى، رخدادى نامترقب است که ناگهان، در چشم انداز آدمى، ظاهر مى شود. بر عکس، فرشگرد، همچون سانحه ازلى زرتشتى، رویدادى مترقب است که در ذات آفرینش گیتى، سامان داده شده است. در روایات زرتشتی آمده: «رستاخیز کردن در کنار بنیاد شگفت و بزرگى جهان سامان داده شده است.» (داتستان دینیک/ 51)
صرف نظر از تفاوت هاى فوق، معاد و فرشگرد، شباهت هایى هم دارند که از جمله مى توان به نقش و وضعیت زمین اشاره کرد: در هر دو روایت اسلامى و زرتشتى، عرصه نبرد با پیامدهاى شوم «سانحه ازلى»، محدود به جهان مادى یا به تعبیرى دیگر، محدود به زیر آسمان است.یعنى، به سخن دقیق تر، رخدادهاى پایانى، بر روى زمین به عنوان کانون یا مرکز جهان مادى رقم مى خورند.
در قرآن می فرماید: «و به یقین، ما در آسمان، برج هایى قرار دادیم و آن را براى تماشاگران آراستیم و آن را از هر شیطان رانده شده اى حفظ کردیم.» (حجر/ 16- 17) «و آسمان را سقفى محفوظ قرار دادیم ولى آنان از مطالعه در نشانه هاى آن اعراض مى کنند.» (انبیاء/ 32) و در بندهش آمده: «اهریمن، چون درتاخت... هرمزد، بارویى سخت تر از آسمان، پیرامون آسمان بساخت... اهریمن، بازگشت را گذر نیافت.» (بندهش/ 63) در نتیجه، با توجه به محوریت انسان در آن نبرد، معاد یا فرشگرد هم گرچه هر یک، بیش و کم، دامنه هایى کیهانى دارند، اما وقایعى هستند که با مرکزیت زمین رخ مى دهند. روایت زرتشتى، درین باره، بسیار گویا است و بى نیاز از تشریح.
در مورد روایت اسلامى مى توان یادآورى کرد: «آیا ندانستى که خداست که هر کس در آسمان ها و هر کس در زمین است و خورشید و ماه و تمام ستارگان و کوه ها و درختان و جنبندگان و بسیارى از مردم براى او سجده مى کنند.» (حج/ 18) این آیه، به روشنى نشان مى دهد که تداوم سانحه عصیان، به انسان و در نتیجه جایگاه او (زمین) محدود است. از این منظر، جالب توجه است که وضعیت ظاهرى زمین در هنگام رستاخیز، در هر دو روایت اسلامى و زرتشتى، مشابه خواهد بود: «و از تو درباره کوه ها مى پرسند. بگو پروردگارم آنها را در قیامت ریز ریز خواهد ساخت. پس، آنها را پهن و هموار خواهد کرد. نه در آن کژى مى بینى و نه ناهموارى.» (طه/ 105- 106) و در بندهش می خوانیم: «این را نیز گوید که این زمین، بى فراز و نشیب، و هامون بشود و کوه و چگاد و گودى، داراى پستى و بلندى، نباشد.» (بندهش/ 148)


منابع :

  1. سید مجتبى آقایى- مقاله بررسى تطبیقی آخرت شناسی اسلامى و زرتشتى- فصلنامه هفت آسمان- شماره سی و پنجم

  2. دینکرد سوم، دفتر اول و دفتر دوم- ترجمه فریدون فضیلت- انتشارات فرهنگ دهخدا- 1381

  3. جعفر سبحانى- منشور اصول عقاید امامیه- انتشارات مؤسسه تعلیماتى و تحقیقاتى امام صادق- 1385

  4. شائول شاکد- از ایران زرتشتى تا اسلام- ترجمه مرتضى ثاقب فر- انتشارات ققنوس- 1381

  5. على محمد قاسمى- برزخ، پژوهشى قرآنى و روایى- انتشارات مؤسسه امام خمینى- 1385

  6. گزیده هاى زادسپرم- ترجمه محمدتقى راشد محصل- مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى- 1366

  7. دوشن گیمن- دین ایران باستان- ترجمه رؤیا منجم- انتشارات فکر روز- 1375

  8. على نظرى منفرد- معاد، روز رستاخیز- انتشارات دارالفکر- 1383

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/113586