آیین های تشرف و بلوغ در دین مردم آفریقا (آکامبا)

در جوامع آفریقایی کودکان هم به لحاظ جسمى و هم به لحاظ مذهبى متولد مى شوند. آیین هاى تولد و طفولیت، کودک را به جامعه متحد و گروهى وارد مى کند. اما این فقط مقدمه کار است. کودک منفعل است و هنوز راه درازى را در پیش دارد. او مى بایستى از طفولیت بدر آمده و بطور جسمى و اجتماعى و مذهبى وارد بزرگسالى مى شود. این همچنین تغییر از عضویت منفعل به عضویت فعال در جامعه است. بیشتر اقوام آفریقایى براى نشان دادن این تغییر بزرگ، آیین ها و مراسمى دارند، اما تعداد اندکى از آنان مراسم بلوغ و تشرف را بجا نمى آورند. تشرف نوجوان یکى از لحظه هاى کلیدى در ضرب آهنگ زندگى فردى است که در عین حال ضرب آهنگ گروه متحدى است که فرد جزیى از آن است. آنچه که براى نوجوان روى مى دهد بطور گروهى براى پدر و مادر، خویشان، همسایگان و مرده هایى زنده نیز رخ مى دهد. آیین هاى تشرف، علاوه بر تاثیر نمایش جسمانى، معانى نمادین بسیارى دارند. جوانان بطور آیینى با هنر زندگى اجتماعى آشنا مى شوند. این زمانى اتفاق مى افتد که آنان براى زندگى به تنهایى در جنگل و یا در کلبه هایى که مخصوصا براى این منظور بدور از دهکده ها آماده شده از مردم کناره مى گیرند. آنان دوره انزواى از جامعه و غیبت از خانه را از سرمى گذرانند، که در طول آن قبل از این که اجازه یابند به خانه و خویشان خود ملحق شوند، تعلیم سرى دریافت مى کنند. این تجربه اى نمادین از جریان مرگ، حیات در عالم ارواح و زایش دوباره (رستاخیز) است. تولد یعنى پیوستن دوباره خانواده هایشان بر این نکته که جوانان اکنون افرادى تازه و شخصیتهاى جدید دارند، طفولیت خود را از دست داده اند، تاکید مى کند و آن را به نمایش در مى آورد و در بعضى جوامع حتى اسامى کاملا جدیدى دریافت مى کنند. اهمیت بزرگ دیگر این آیینها آماده کردن داوطلبان براى ورود به زندگى بزرگسالى است، اکنون آنان اجازه مى یابند که در امتیازات کامل و وظایف جامعه سهیم شوند. آنان صاحب مسئولیت مى شوند: حقوق جدیدى به ارث مى برند، و جامعه انتظار وظایف جدیدى از آنان دارد. همچنین این پیوستن به زندگى بزرگسالى آنان را به زندگى مردگان زنده و نیز کسانى که هنوز تولد نیافته اند وارد مى کند. آیین هاى تشرف آنان را براى آشنائى با مسایل زندگى جنسى، ازدواج، تولید مثل و وظایف خانوادگى آماده مى کند. از آن به بعد اجازه دارند براى سرزمین شان جانفشانى کنند، و بذرهاى زیستى خود را بکارند تا نسل بعد بتواند حیات خود را آغاز نماید. آیینهاى تشرف هدف تعلیمى بزرگى دارند. این مناسبت اغلب نشانگر آغاز کسب دانشى است که در غیر آن صورت براى کسانى که آیینهاى تشرف را از سرنگذرانده اند قابل تحصیل نیست. این دوره بیدارى نسبت به بسیارى چیزها، و طلیعه اى تازه براى جوانان است. آنان یاد مى گیرند سختیها را تحمل کنند، مى آموزند که با یکدیگر زندگى کنند، یاد مى گیرند اطاعت کنند، اسرار و رموز رابطه زن و مرد را فرا مى گیرند؛ در بعضى مناطق، بخصوص در آفریقاى غربى، به جوامع سرى مى پیوندند که هر یک رموز فعالیت ها و زبان خاص خود را داراست. جزئیات از آیین هاى تشرف بطور قابل ملاحظه اى به روشنى تفاوت دارند، اما معنى و اهمیت اساسى آنها معمولا مشابه هستند. براى بیشتر مردم آیینهاى تشرف در دوره بلوغ صورت مى گیرد، اما مناطقى وجود دارند که در آنها این آیینها قبل یا بعد از بلوغ انجام مى گیرد. به این دلیل بیان آنها به عنوان «آئین هاى بلوغ» نادرست است.

الف ـ آیینهاى تشرف آکامبا
آیینهاى تشرف آکامبا سه قسمت دارد، که دو قسمت اول بیشترین اهمیت را دارد. قبلا هر کس باید از میان این دو قسمت و عبور از آنها را تجربه مى کرد، اما تعداد اندکى از مردان که بیش از چهل سال داشتند از قسمت سوم گذر مى کردند. بدون تشرف یافتن، فرد عضو کامل قوم آکامبا نیست. به علاوه، مهم نیست چقدر پیر یا بزرگ باشد و مادامى که تشرف حاصل نکند به چشم حقارت به او نگاه مى شود و هنوز دختر یا پسر محسوب مى گردد. هنگامى که کودکان بین چهار تا هفت سال دارند از مرحله آیین هاى تشرف عبور مى کنند. مراسم بین ماههاى آگوست تا اکتبر زمانى که هوا تقریبا خشک و سرد است رخ مى دهد. پسرها ختنه و چوچوله دخترها برداشته مى شود. در یک منطقه خاص تاریخ مراسم اعلام مى شود، و هنگامى که آن تاریخ فرا مى رسد تمام داوطلبان توسط پدر و مادرها و خویشان در خانه جایى که مراسم مى بایستى انجام گیرد گرد هم جمع مى شوند. مردان ماهر پسران را ختنه مى کنند و زنان متخصص این عمل را روى دختران انجام مى دهند؛ در هر مورد چاقوى مخصوص بکار مى رود. قطع قلفه صبح زود صورت مى گیرد. پوست ختنه گاه آلت جنسى پسرها بریده مى شود؛ و قسمت کوچکى از چوچوله دختران به همان صورت برداشته مى شود. مردان حلقه مى زنند تا پسرها را نظاره کنند و زنان نیز به دختران نگاه مى کنند. عمل درد آور است، اما بچه ها تشویق مى شوند بدون فریاد و گریه آن را تحمل کنند، و کسانى که شجاعانه آن را پشت سر مى گذارند از سوى جامعه بسیار تشویق مى شوند. پس از آن شادمانى عمومى توام با رقص، آواز، نوشیدن آبجو، شراب ریزى، پیشکش غذا به مردگان زنده است. در طول چند هفته بعد که زخم التیام مى یابد، وابستگان در حالى که با خود هدایایى از جوجه، پول، لوازم زینتى حتى گاو و گوسفندى که بتوانند تهیه کنند همراه دارند براى دیدن دختران و پسران تشرف یافته مى آیند.

مرحله اول تشرف
این مرحله اول تشرف است، این آئین چه چیزى را نشان مى دهد؟ و معنى آن چیست بریدن پوست اندامهاى جنسى نماد جدایى از طفولیت است و آن را نشان مى دهد: آن برابر است با بریدن بند ناف هنگامى که کودک تولد مى یابد. اندام جنسى بچه را به مرتبه بى خبرى، مرتبه عدم فعالیت و ناتوانى بالقوه (جنسى) متصل مى کند. اما همین که این پیوند قطع مى شود، فرد جوان از آن مرتبه جهالت و انفعال آزاد مى گردد. او در مرتبه دیگرى زاده مى شود که مرتبه معرفت، فعالیت و تولید مثل است. تا زمانى که شخص تشرف حاصل نکرده، نمى تواند ازدواج کند و تصور نمى شود که بچه دار شده یا تولید مثل نماید. ریزش خون او بر زمین به گونه رازآمیزى او را با مردگان زنده اى که بطور نمادین بر روى زمین حیات دارند یا حداقل با ریختن شراب بر زمین به آنان نزدیک مى گردند پیوند مى دهد. این خون تولد جدید است. درد جسمانى که کودکان با تشویق آن را تحمل مى کنند، ابتداى پرورش آنان براى تحمل مشکلات رنجهاى زندگى بعدى است. تحمل درد و رنج احساسى و جسمانى فضیلت بزرگى در میان مردم آکامبا و همینطور در میان آفریقاییان دیگر است، زیرا زندگى در آفریقا به علل مختلف با درد و رنج بسیار احاطه مى شود. هدایائى که توسط خویشاوندان به تشرف یافتگان داده مى شود، نشانه هاى خوش آمدگویى به جامعه و پذیرش وظایف کامل اجتماعى است. همچنین این واقعیت را نشان مى دهند که اکنون جوانان مى توانند مالک دارائى باشند و آن را به ارث برند، مى توانند از حقوق جدید برخوردار شوند حتى اگر مشترکا با گروه متحد مالک آن باشند ومى توانند بگویند «این مال من است». تملک دارایى مالا به مرحله مهم بعدى منجرمى شودکه زمان ازدواج است.
رقص و شادمانى اتحاد و همبستگى جامعه را تقویت نموده، و بر یگانگى کل گروه تاکید مى کند. فقط پس از آیین تشرف است که جوانان اجازه دارند در رقصهاى عمومى شرکت کنند. پیشکش هدیه ها و شراب به مردگان زنده بر پیوند میان انسانها و در گذشتگان یعنى بین عالمهاى مشهود و نامشهود تاکید مى کند و آن را تجدید مى نماید. با وجود این در اینجا باید یادآورى کرد که کودکانى که پدران و مادرانشان قبل از تشرف آنان مى میرند، در سنین بسیار دیرتر از معمول تشرف مى یابند. کاملا روشن نیست که چرا مى بایستى چنین باشد، شاید به این دلیل است که فرصت بیشترى براى رشد به کودکان مى دهند زیرا تشرف مسئولیت هاى بزرگى را به عهده آنان مى گذارد.

مرحله دوم تشرف
دوره معینى میان تشرف اول و دوم وجود ندارد، اما آیین هاى تشرف دوم در هر زمانى میان چند هفته پس از تشرف اول و پانزده سالگى و یا بیشتر مى تواند رخ دهد. تشرف اول اساسا جسمانى و تشرف دوم تربیتى است. مراسم ویژه تشرف دوم که به تشرف بزرگ یا اصلى معروف است توسط خانواده اى که در آن هیچ فرد تشرف یافته اى در آن زمان در آنجا وجود ندارد تقبل مى شود، و این امتیازى بزرگ است که مردم مورد نظر تصور مى کنند از جانب مردگان زنده به آنان داده مى شود. مراسم بین چهار تا ده روز دوام دارد که در طول قسمتى از آن، داوطلبان از مردم کناره مى گیرند و در کلبه هایى که در بیرون دهکده ها ساخته شده زندگى مى کنند. آنان توسط سرپرستان و معلمهایى که مسئولیت آشنایى داوطلبان با تمام مسایل مردانگى را بعهده دارند همراهى مى شوند. مردم آکامبا این وظیفه را به عنوان «روى تخم خوابیدن (کرگدن) روبرو شوند. در بعضى نواحى این سرزمین ها فقط پسران این تجربه را از سر مى گذرانند. در حالى که در مناطق دیگر هم دختر و هم پسر آن را تجربه مى کنند. این بنایى از چوبها و درختان ساخت دست بشر است که از درون آن شخص صداهاى ترسناکى مانند هیولاى بزرگ درمى آورد. تشرف یافتگان دقیقا نمى دانند که آن صدا چیست، زیرا آن یکى از رموز این آیین است. پس از آن اجازه ندارند که موضوع را براى کسانى که تشرف حاصل نکرده اند فاش سازند. آنان با این «کرگدن» با شجاعت روبرو شده و با تیر و کمان ها به همان نحو که دشمن مشابه را نابود مى کنند به سوى آنها تیراندازى مى کنند. آن شب، مرد و زنى که این عمل را در مراسم اول انجام مى دهند، ارتباط جنسى آیینى دارند؛ و پدر و مادرهاى داوطلبان نیز رابطه جنسى آیینى در شبهاى سوم و هفتم دارند. در روز سوم، تشرف یافتگان زندگى بزرگسالى را تمرین مى کنند: پسرها با تیروکمانهاى کوچک به شکار مى روند و دخترها ترکه ها را مى برند (که نماد هیزم براى خانه است). بعدا در همان روز گردانندگان اصلى مراسم اول آبجو را با دهان به روى داوطلبان مى پاشند و بچه ها به «خانه» خود در بیشه زار باز مى گردند. اینجا باید آنها بر چیزهایى که در مقابلشان قرار داده مى شوند غلبه کنند. به هر پسر تکه چوب مخصوصى داده مى شود که باید آن را در دست نگاه دارد، و در آن شب رقصى براى مشرف شدگان انجام مى گیرد. پسرها با چوبهاى مخصوص خود اعمال جنسى نمادینى را با دختران انجام مى دهند، و در روز بعد، درباره معنى معماها و چیستانها که روى چوبها حک شده یا روى ماسه ترسیم گردیده امتحان مى شوند. سپس پسرها نیشکر مى آورند و این شکلى از «ربایش» مجاز است و براى آن هدف ویژه قابل قبول و لازم است و با نیشکر براى مسئولان خود آبجو مى سازند. در روز پنجم، تشرف یافتگان و مسئولان آنان بطرف درخت مقدس که معمولا انجیر یا چنار در ساحل رودخانه است مى روند. سرپرست ها مقدار کمى شیره از درخت مى گیرند و به داوطلبان مى دهند. مشرف شدگان تظاهر به خوردن آن مى کنند. و پس از آن اکنون مى توانند تمام غذاهایى را که در طى دیروز از آنها منع شده بودند تناول کنند. در کنار این درخت است که متصدیان بریدگى کوچکى روى اندامهاى جنسى مشرف شدگان وارد مى کنند و روى آنها آبجو مى ریزند. روز ششم به آرامى گذرانده مى شود. در روز هفتم، پسرها به طور نمایشى به گله هجوم مى برند، در حالى که دخترها گریه سرمى دهند که دشمن ها آمده اند. مراسم ممکن است در آن نقطه به اتمام برسد و اکنون جوانان به خانه هاى شخصى خود باز مى گردند. پدران و مادران در آن شب رابطه جنسى آیینى دارند. معانى ویژه اى به وضوح از این آیین پدیدار مى شود. زندگى جمعى در اندیشه جوانان با وارد کردن آنها به زندگى مشترک در کلبه هاى مخصوص چوبى تلقین مى شود. این تجربه همانند تجربه زیستن در جامعه اى کوچک است. مسئولان نقش بزرگترها را بازى مى کنند؛ و احترام جوان به بزرگترها و اطاعت او از آنها چه پدر و مادر مستقیم او باشد یا نباشد بسیار مهم است. انزوا به داوطلبان کمک مى کند تا برآنچه که انجام مى دهند و تجربه مى کنند تمرکز نمایند و مانند این است که رویداد مرگ را دوباره به تصویر مى کشند. براى جوانان و نیز جامعه وسیعتر آنها این ضرباهنگ جدیدى است. زمانى که انزوا پایان مى پذیرد، آنان به عنوان مردان و زنانى با صلاحیت و شرعا آموزش دیده مى شوند که مى توانند تشکیل خانواده دهند و مادر و پدر شوند و از سرزمین خود دفاع کنند و از اینجا فلسفه نمایش حمله ساختگى به گله و عمل جنسى نمادین که دو بخش از مراسم مى باشند روشن مى شود. امتحان ترسناک «کرگدن» وسیله اى روانشناختى است که تا حدى بر جدیت این مراسم تاکید دارد و تا اندازه اى نیز براى دور کردن ترس از داوطلبان است براى این که در زمان خطر فرار نکنند و با شهامت از خود و خانواده شان دفاع کنند. معماهایى که بر روى چوبهاى مخصوص کنده شده یا بر روى ماسه ترسیم مى شوند نمادهاى دانشى مى باشند که اکنون داوطلبان به آنها دسترسى کامل دارند. تشرف یافتگان اکنون اجازه دارند هرگونه رازودانش زندگى قبیله اى را بدانند، غیراز آنچه که براى گروههاى انحصارى یا خاص شناخته شده هستند. مراسم نزدیک درخت مقدس یادآور زندگى مذهبى، و دیدار نمادین از مردگان زنده و ارواحى است که تصور مى شود در آنجا زندگى مى کنند. این مراسم تجدید پیوند با دوره زمنى، پیوند با حقایق معنوى و یادآورى این نکته است که مردگان زنده با آنان حضور دارند. اجازه خوردن غذاها که قبلا تشرف یافتگان از آنها منع شده بودند شیوه نمادین و نمایشى شرکت کامل آنان در تمام امور قوم است. بریدگى کوچک روى اندامهاى جنسى نزدیک درخت مقدس،تقدس رابطه جنسى را در نزد خداوند، ارواح، مردگان زنده و جامعه انسانى نشان مى دهد. بازگشت به خانه مانند تجربه رستاخیز است: مرگ پایان یافته، انزوایشان تمام مى شود، و اکنون آنان به جامعه خود به عنوان مردان و زمان تازه ملحق مى شوند و بسیار مورد قبول و احترام قرار مى گیرند. پدران و مادرانشان به عنوان نشانه نهایى مراسم رابطه جنسى آیینى دارند، که اشاره اى است نمادین دال بر این که کودکانشان بارور هستند، این که حالا تشرف یافته اند و اجازه دارند مسئولیت بزرگ زندگى را بر دوش کشند و این که نسل جدیدى به لحاظ اجتماعى و ترتیبى متولد مى شود. مردان آکامبا زمانى که بیش از چهل سال سن دارند، هنوز باید آیین تشرف سومى را از سربگذرانند. فقط شمار اندکى از آنان واقعا این رسم را انجام مى دهند، و آن قدر رازورانه است که کسانى که در آن شرکت نمى جویند کمتر درباره آن چیزى مى دانند. این رسم بسان تجربه عرفانى آیینى است و مراتبى وجود دارد که طى آن داوطلبان پس از آنکه آیین واقعى را به پایان رسانده اند آن را از سرمى گذرانند. این آیین در میان دیگر چیزها شامل آزمایشهاى سخت تحمل و از سرگذراندن عذابهاى بزرگ است. درطول آن مرحله مردان اعمالى را انجام مى دهندکه اعمال خود آنها شناخته نمى شود، زیرا داوطلبان در حالتى هستند که خود را «از دست داده اند». مراسم پنهانى و دور از دهکده ها انجام مى گیرد، مردان تشرف یافته تحت چنان سوگند محکم حفظ راز هستند که حتى کسانى که بعدا مسیحى مى شوند تمایلى به افشاى آن چه که واقعا اتفاق مى افتد ندارند.

ب ـ آیینهاى تشرف ماسایى
در میان قوم ماسایى آیین ختنه هر چهار یا پنج سال براى جوانان ما بین دوازده تا شانزده سال برپا مى شود. تمام کسانى که ختنه مى شوند با یکدیگر گروه سنى مادام العمرى را تشکیل مى دهند و نام جدیدى برخود مى گذارند. هنگام آمادگى براى انجام مراسم، تمام داوطلبان در ابتدا در حالى که گل سفید بر خود پوشانده اند و هیچگونه سلاحى حمل نمى کنند گرد هم مى آیند. سپس حدود دو ماه را در اطراف نواحى روستایى سپرى مى کنند. در روز قبل از مراسم پسرها خود را در آب سرد مى شویند. هنگامى که پوست ختنه گاه آنان بریده مى شود، خون در پوست گاو جمع شده و بر روى سر هر پسر قرار داده مى شود. براى چهار روز پسرها در انزوا نگاه داشته مى شوند، که پس از آن با لباس زنان ظاهر مى شوند و صورتهایشان با گل سفید رنگ و سرهایشان با پرهاى شترمرغ تزیین مى شود. چند هفته بعد، زمانى که زخم اندامهاى جنسى آنان بهبود یافته است، موى سرهایشان تراشیده مى شود و حالا پسرها با موهاى تازه روییده مى توانند جنگجو شوند. دختران مراسم خود را دارند که در آن بخشى از اندام جنسى شان بریده یا سوراخ مى شود. آنها سرهایشان را با علفها یا برگهاى درختى مخصوص (نخل سرنوشت) تزیین مى کنند. وقتى که زخمهاى دختران التیام یافت، آنها مى توانند ازدواج کنند، و در بخشهایى از این سرزمین موى سر آنها نیز تراشیده مى شود. در این مثال همان نوع معنا که در میان قوم آکامبا رایج است، دیده می شود. تاکید مهم بر جدایى از دوران کودکى و وارد شدن به دوره بزرگسالى است. بریدن یا سوراخ کردن اندام جنسى و تراشیدن موى سر جدایى از یک مرتبه و ورود به مرتبه اى دیگر است. آغشتن صورت با گل سفید، نماد تولدى تازه، شخصى تازه، و مرتبه اجتماعى جدید است. وقتى مراسم پایان مى یابد، مردان زندگى خود را به عنوان جنگجویان شروع مى کنند: آنان اکنون مى توانند از سرزمین خود دفاع کنند و یا به اقوام دیگر یورش برند. زنان آماده اند ازدواج کرده و اغلب به سرعت این کار را مى کنند. پس ضرب آهنگ نسل جدید بازى و به نمایش در مى آید. جوانانى که با هم مشرف شده اند تا آخر عمر به گونه اى رازآمیز و آیینى به یکدیگر وابسته مى شوند: در حقیقت آنان یک کالبد، یک گروه، یک جامعه و یک قوم هستند. آنان به شیوه هاى گوناگون به یکدیگر کمک مى کنند. همسر یک مرد بطور مساوى همسر مردان دیگر در همان گروه سنى است: و اگر یک عضو، به ملاقات عضو دیگر رود مى تواند با همسر او، چه شوهرش در منزل باشد یا نباشد همبستر شود. این سطح عمیقى از اظهار همبستگى گروهى است که یک شخص واقعا در آن احساس مى کند «من هستم زیرا ما هستیم، و چون ما هستیم پس من هستم» این همبستگى احساس امنیت را خلق و بوجود مى آورد، احساس یگانگى و فرصتهاى شرکت در زندگى گروهى. (ادامه دارد...)


منابع :

  1. جان اس. مبیتی- ادیان و فلسفه آفریقایی- مترجم مرضیه شنکایی- نشر ادیان- تاریخ نشر 1383

http://tahoor.com/fa/Article/PrintView/113630