ایزدان و خدایان در ادیان بومی آمریکا (آزتک)

«در سال 1524 فقط سه سال پس از فتح مکزیک، گروهى از دانایان آزتک با نخستین گروه از مبلغان فرانسیسى که وارد مکزیکو سیتى پایتخت نوبنیاد کشور شده بودند، به بحث و گفتگو نشستند. بخشى از صحبت هاى آنها در دفاع از اعتقاداتشان به شرح زیر است:
شما گفتید که ما پروردگار مالک زمین و آسمان را نمى شناسیم. شما گفتید که خدایان ما، خدایان حقیقى نیستند. اینها حرفهاى تازه اى است که شما به ارمغان آورده اید. به دلیل همین حرف هاست که ما آزار دیده ایم و به زحمت افتاده ایم. اجداد ما که پیش از ما بر زمین زیسته اند، به این گونه صحبت کردن خو نکرده بودند. ما الگوى زندگى خود را از آنها به ارث برده ایم؛ الگویى که آنها به حقیقت آن باور داشتند، به آن احترام مى گذاشتند و خدایان ما را ستایش مى کردند.

خداشناسی آزتک ها
بنا به قراین و شواهد موجود آزتک ها در ابتدا به خدایى یکتا عقیده داشتند و از شرک و بت پرستى دورى مى جستند، اما معلوم نیست بنابر چه مقتضیاتى بعدها به بت پرستى و شرک پرداخته و بزرگترین ارقام را براى قربانى افراد انسانى به خاطر خدایان شان تهیه دیدند، به طورى که در سده شانزدهم در معابد ایشان سیزده خداى بزرگ و بیش از دویست خدای کوچکتر وجود داشت. خدایان بزرگ اغلب عبارت از ارباب انواعى بوده اند که سرپرستى امور طبیعى را عهده دار بوده، و در تقدم و تأخر، بزرگى و کوچکى، شامل سلسله مراتب کهتر خدایان و مجمع مهتر خدایان (ابر ایزد) مى شده اند. الگوى دستگاه کهانت و طبقه روحانیان نیز مطابق معمول از روى همین سلسله مراتب در مجمع خدایان تکوین مى یافت، هر چند که پیش از آن، یعنى قبل از آن که سلسله مراتبى براى خدایان قایل شوند، به موجب قیاس خدایان به انسان براى خدایان از روى الگوى خود سلسله مراتبى ساخته بودند.
در متنهاى آزتکى، خدایان توسط نقش یا مظهرى که شباهت آن با ایزد مورد نظر مشخص مى شد، نموده شده است. این مظهر یا نشان مى توانست بت خمیرى خدا باشد که شرکت کنندگان در مراسم آن را مى خوردند، و یا یک قربانى باشد که به عنوان مظهر همان ایزد، قربانى مى شد و از گوشت و خونش استفاده مى کردند. آزتک ها این هر دو را «تئوکوالکو Teoqualco» (ایزد خورده مى شود) مى نامیدند، که خوردن هر دو به خورندگانش قدرت همان ایزد را ارائه مى داده است. همین امر در مورد پوست قربانى که کاهن آن را به تن مى کرد، مصداق دارد. سال ها قبل یک دانشمند آمریکا شناس به نام «پروس preuss. K» ایزدان بى شمار آزتک را به دو گروه، یعنى خدایان قوم و قبیله و طبیعت تقسیم کرد. بعدها «هکل Haekel» دانشمندى دیگر، ابر ایزد این قوم و وابستگان او را به عنوان گروه سوم به تقسیم بندى پروس افزود. ابر ایزد مکزیک کهن، ویژگیهاى بسیارى داشت که اقوام دیگر نیز همین خصوصیات را به او نسبت داده اند. وى براى آزتک ها تنها «ایزد حقیقى» (نلى تئوتل nelli teotel) بود».

جهان بینى و کیهان شناسی آزتک ها
از دیدگاه آزتک ها و جهان بینى و کیهان شناخت ایشان، آفرینش محصول تقابل و تضاد مکمل است. درست همچون مکالمه اى که میان دو شخص با اندیشه هاى متفاوت صورت مى گیرد، که در آن تعامل و تبادل میان دو قطب مخالف، پدید آورنده یک عمل خلاقه است. مفهوم این تضاد متقابلا وابسته به یکدیگر، در خداوند آفریننده بزرگ یا «اومه تئوتل Ometeotl» تجسم مى یابد که خداى ثنویت است، و بر بالاى آسمان سیزدهم «اومیوکان» یعنى مکان ثنویت جاى دارد. اومه تئوتل دارنده اصول خلاقه مذکر و مؤنث بود و از او به عنوان زوج « توناکاتکوتلى Tonacatecutli» و «توناکا سیواتل Tonacacihuatl» به معناى «آقا و بانوى معاش ما» نیز یاد مى شد. گرچه اومه تئوتل ایزد آفریننده و سرچشمه غایى همه چیز است، اما اعقاب او که خدایانى کم اهمیت تر اما نیرومنداند، اعمال واقعى آفرینش را به انجام مى رسانند. از سویى چون انسان محصول یا زاده این خدایان جوانتر است، اومه تئوتل چیزى شبیه به پدربزرگ ها و مادربزرگ هاى ما است. شاید به همین دلیل و به منظور نشان دادن منشاء ازلى اوست که اومه تئوتل غالبا به صورت انسانى سالخورده تصویر مى شود که آرواره پایین او گود افتاده و شل شده است، اما این پیرى و فرتوتى به هیچ وجه به معناى سستى و ضعف نیست؛ زیرا در میان آزتک ها و سایر اقوام آمریکاى میانى، تصور عموم بر این است که افراد در جریان سالخوردگى نیروى حیاتى بیشترى کسب مى کنند». براى آزتک ها، «ابر ایزد مکزیک کهن «نلى تئوتل» (ایزد حقیقى) است که همچون «شب و باد» همه جا باشنده و درنیافتنى بود. همزمان نیز نگهدارنده هر چیزى به شمار مى رفت که «در زندگى ما اثر بخش است». او «مادر ما، پدر ما» بود که نطفه کودکان را از بالاترین آسمان به رحم مادران فرستاد و آدمها را پرورش داده و تغذیه کرد، به طورى که او را «سرور گوشت ما» نامیدند. از مهمترین ویژگى ابر ایزد مکزیک کهن این است که همزمان به عنوان مرد و زن ظاهر مى شود یعنى بارورى و تولد را توأمان در ذات خود دارد، و به همین دلیل نامش «اومه تئوتل» به مفهوم دو ایزد است. بنا بر اسطوره هاى آفرینش آزتکى، وى به هنگام آفرینش شخصا اقدام نکرد، بلکه این عمل را به «کتسال کواتل Quetzalcoatl» و «تسکاتلیپوکا Tezcatlipoca» واگذار کرد. به این دو مى توان به عنوان مظاهر وى، فیوضات او، رسولانش یا پسرانش نگریست. البته در دو خداى نامبرده ویژگى هاى نامتجانس بسیارى وجود دارد. شک نیست که این دو ایزد ابتدا محلى بوده و در مکانى خاص پرستیده شده اند کتسال کواتل را ابتدا قوم «میشتک Mixtec» و اقوام «ناوا Nahua» که تحت نفوذ میشتک ها بودند، پرستیده اند و آیین وى را اشاعه داده اند. تسکاتلیپوکا را تولتکهاى عصر تاریخى و نژادهاى کهتر ناوا که در دره هاى سرزمینهاى مرتفع مکزیک و پوئبلا ساکن بوده اند، پرستیده اند. مهمترین اصل، تأثیر توأمان این دو ایزد به هنگام آفرینش است که به عنوان نماینده ابر ایزداداره امور را به عهده گرفته اند و غالبا نیز به طور متضاد رفتار کرده اند. به این دلیل که کتسال کواتل، نور و سوى مثبت ایزد را تجسم مى بخشد و تسکاتلیپوکا، تاریکى و سوى منفى وى را». و بنابر افسانه ها این دو آسمان و زمین را خلق کرده اند.

تسکاتلیپوکا، کتسال کواتل
«کتسال» پرنده زیبایى است که هنوز در جنگل هاى گواتمالا یافت مى شود، و «کواتل» به مفهوم مار است: مارپردار، مارپرنده. مفهوم رمزى و نهانى کتسال کواتل یعنى چیز گرانبها و با ارزش یا دو چیز، دو قلو، توأمان، جفت. این مفاهیم همواره در میان سرخپوستان امریکا معنایى جادویى داشته و مورد ترس وتکریم بوده است. دکتر آلفونسوکاسو، مردم شناس و مکزیک شناس مکزیکى درباره کتسال کواتل مى نویسد: «وى ایزد باد، زندگى، بامداد، سیاره ناهید، توأمان و غولهاست و به نام هاى مختلف همچون «ائکاتل (اهه کاتل) Ehecatl» (ایزد باد)، «تلاویسکالپانته کوتلى Tlahuizcalpantecuhtli» (ایزد سیاره ناهید)، «سه آکاتل» و «شولوتل Xolotl» (همزاد ناهید، ایزد همزادها و غولها) نامیده شده است. معناى تحت اللفظى کلمه، «مارپردار» است، ولى مى توان آن را «جفت با ارزش» نیز معنى کرد، به این دلیل که ستاره بامداد و مغرب هر دو یکى است کتسال کواتل در تمام دگرگونى هایش خورشید بود، از آن رو که در هیأت خویش به نام «ناناواتسین Nanahuatzin» خود را در آتش مى اندازد تا خورشید پدیدار شود، اما در واقع این طور برداشت مى شود که هیچ گونه ایزد واقعى خورشید دیده نمى شود و این امر براى قومى که خود را برگزیده آفتاب مى دانست بسى شگفت انگیز است. در مورد تولد کتسال کواتل نیز روایت هاى مختلفى در دست است: در روایتى آمده است که او از «کواتلیکوئه» یکى از پنج ایزد بانوى ماه (شاید نیز یک ایزد بانو با پنج مظهر مختلف که مشخص کننده زمین با چهار جهت اصلى و مرکز آن است) متولد شد. آمیزشى در روح و ذات او بود. در حقیقت این آمیزش در مورد کتسال کواتل به ذات اجازه داد تا در روح رهایى یابد، اما عملکرد مادر وى در واقع وارونه بود: روح را به صورت سیاره اى ملموس درآورد که ما در روى آن به سر مى بریم. در تصویر نگاشت «ماگلیابکچیانو Magliabecchiano» چهار ایزدى که چهار جهت اصلى را تجسم بخشیده اند دیده مى شوند. این چهار ایزد: کتسال کواتل، تسکاتلیپوکا، تلالوک و «شیوتکوتلى Xiutecuhtli» هستند که به عقیده «اسپرانز B. Spranz » دانشمند امریکاشناس، مى توانند چهار مظهر کتسال کواتل باشند». در تصویر نگاشت «ویندوبوننسیس Vindobonensis» او را مى بینیم که برهنه به سوى آسمان برخاسته و هدیه اى از ایزدان زوج (یعنى اومه تئوتل و اومه سیواتل = زوج نخستین) مى گیرد. چهار معبد به وى تعلق دارد که یکى از آنها معبد ستاره صبح است که نماد اوست؛ دیگرى به ماه تعلق دارد که داراى ساختمانى مدوراست سومى براى درمان است زیرا کاهنان کتسال کواتل درمانگر یا پزشک بودند و آخرین آن معبد «شیپه توتک Xipetotec» (ایزد بهار) است و خاص کسانى بوده که اصل و نسبشان به تولتک ها مى رسیده است. در میان هدایا دانه، صدف، نقاب باد براى ایزد هوا، زوبین افکن و پیکانى دیده مى شود که بهوى قدرت مى دهند همچنین جواهر، پیراهنى از پر که کاهنان اعظم مى پوشیدند، پر سیاه، یک جفت چشم وکلاه مخروطى کتسال کواتل و نیز در سمت چپ پشت برهنه او، کوه خورشید و تپه اى با دو قله با غروب خورشید و ستاره صبح دیده مى شود. از این سطح آسمانى است که کتسال کواتل با نردبانى که بسان تازیانه قربانى است به زمین هبوط مى کند. دو ایزد دنبال او هستند. چوبى در دست اوست که زندگى از آن مى روید و نیزه ستاره صبح را نیز در دست دارد.

تسکاتلیپوکا نمایشگر تضاد و تغییر
برخلاف کتسال کواتل که عموما در هیأت یک قهرمان محبوب و دوست داشتنى فرهنگ سخاوتمند تصویر مى شود که همواره با هماهنگى، توازن و زندگى هم ذات است، تسکاتلیپوکا نمایشگر تضاد و تغییر است، از جمله عبارت هایى که آزتک ها در مورد این وجود هولناک به کار مى بردند، «دشمن» و «آن که ما بردگان او هستیم» مى باشد. او سرور شمال، شب و سرما، و ساحرى بزرگ بود که چیزهاى نهان را مى دید. بعضى از ویژگیهاى او در تصاویر مجازى است مثل پاى کنده شده و «آیینه دودى» که مى توانند ویژگیهاى کهن اخترى باشند. «پیکره کوچکى از یشم که سراسر پوشیده از نماد است وى را در لباس جنگ و پیرایه پر با نیزه و تیر و سپر مزین به پر در دست نشان مى دهد. تزئینات بدن، جمجمه و استخوان ها صلیب وار است. روى سینه و در پشت، آیینه مدورى دارد. این نمادها او را به حیطه جنگ و ایزدان حامى آن ربط مى دهند، اما چون در پشت وى تصویر مرغ مگس خوار دیده مى شود، این گمان پیش مى آید که همواره در موضوع تشخیص هویت تسکاتلیپوکا و «اویتسیلوپوچتلى» شک و تردید دیده مى شده است زیرا بنابر افسانه ها پاى تسکاتلیپوکا را نیروهاى شبانه به هنگام تولد بلعیدند و اویتسیلوپوچتلى نیز پایى پردار داشته است. در تصویر نگاشت هاى مکزیکى غالبا ایزدى دیده مى شود که به جاى پا، مار دارد. در منطقه مایا نیز چنین موردى نشانه ایزدى بود که احتمالا حامى جنگ و قدرت شاهانه بوده است، اما اکنون نمى توان با اطمینان گفت که این نقص طبیعى به اسطوره آزتک مربوط مى شود یا به فرهنگ همجوار آن.

تسکاتلیپوکا و ایزدان اخترى وایزدان مظهر مرگ و شرور
تسکاتلیپوکا که یکى از مفاهیم آن در اصل «آسمان شب» است با تمام ایزدان اخترى و ایزدانى که مظهر مرگ، شر و ویرانى اند، مربوط است. وى حافظ راهزنان و جادوگران و در ضمن «تلپوچتلى Telpochtli» ایزد جوان است که هرگز پیر نمى شود. همچنین او حافظ و حامى جنگجویان نیز هست. از سویى واژه تسکاتلیپوکا بر آئینه دودى دلالت مى کند زیرا وى را با دوده اى که بازتاب فلزى داشت، رنگ آمیزى مى کردند. این خدا نزد آزتک ها اساسا ایزد تقدیر و سرنوشت بود؛ همه جا باشنده و واقف برامور آدمیان. در دست نوشته اى، وى با آیینه دودى که به یکى از شقیقه هایش آویخته شده و آیینه اى دیگر که به جاى پاى اوست تصویر شده؛ مى گویند هیولاى زمین آن پا را کنده است. این روایت کنایه از یکى از ستارگان دب اکبر است که گاهى در جنوب آسمان، زیر افق از انظار پنهان مى شود». متخصصان در این آیینه ارتباط این ایزد را با هنرپیشگویى و یا حتى نمادى براى مبارزه اى مى بینند که او در هنگام آفرینش زمین با هیولاى زمین کرد. وى درتصویر نگاشت ها به رنگ سیاه با خطوط مایل و زرد رنگ تصویر شده است و شکلش نمایانگر این است که او تا چه اندازه چند شخصیتى و از طرفى علم آفرینش جهان تا چه حد پیچیده و بغرنج بوده است. تسکاتلیپوکا قبل از هر چیز ایزد نیروهایى است که شب و ستارگان را هدایت کرده اند و شاید نیز بدبختى آورده اند. درعین حال وى انتزاعى ترین پیکر ایزدهاست. نه نامى دارد، نه تاریخى و نه چهره اى که همه جا باشنده باشد. همه چیز را مى بیند و همه چیز را مى داند. وى خالق ترس و وحشت است.

لقب هاى تسکاتلیپوکا
این ایزد به دلیل ویژگى هاى خود، داراى لقب هاى بسیارى است از آن جمله: «نکوکویاوتل Necocoyautl» (آن که تخم نفاق مى پاشد)، «یوآله ئکاتل Yoalehecatl» (باد شبانه)، «ته چى ماتى مى Techimatimi» (حامى)، و غیره. او خصمانه و در عین حال دوستانه است و تنها خدایى است که کاملا آزاد است. و وحدت همین اصول متضاد در اوست که نمى توان او را وصف یا تصویر کرد. اولین شارحان در وى والاترین ایزد را با جنبه معنوى دیده اند. آن چنان که از یکى از لقب هایش (آن که نمى خواهد به تصویر درآید) برداشت مى شود، خصیصه ذاتى او بوده که به ندرت به تصویر درآید. وى کنش مهمى را در تقویم برآورده و کل نظم و ترتیب دنیا را معین کرده است اما با اطمینان مى توان یک نقش سنگى را به وى نسبت داد، نقشى که این ایزد با آیینه ابسیدین دودى در پشت سر، و آیینه دیگرى از همان نوع به جاى پاى چپش دیده مى شود و دور آیینه نماد ستارگان است. در بسیارى از منابع آمده که او همه جا باشنده و نامریى بوده است و کاهنان تنها در برابر وى زانو زده اند. چند مفهومى در پیکرهاى الهى نزد آزتک ها نیز مرسوم بود واز آن جا که مى خواستند حقانیت خود را به اثبات رسانند، سعى داشتند تا ویژگى هاى تسکاتلیپوکا را به ایزد خویش «اویتسیلوپوچتلى Huitzilopochtli» که یک ایزد کاملا آزتکى است، انتقال دهند. همان طور که گذشت، تسکاتلیپوکا به خاطر ماهیتش قابل وصف و تعریف نیست، اما در اسطوره اى که درباره چهار هیأت وى ذکر شده، چهارمین آنها یعنى اویتسیلوپوچتلى چنین توصیف شده است: «او بدون گوشت و فقط با استخوان ها به مثابه اسکلتى متولد شد». چاقوهاى قربانى و آرایه جمجمه هاى انسان با این دو پیکر اسطوره اى توضیح داده مى شوند، تسکاتلیپوکا دردست نوشته ها غالبا با یک چاقوى قربانى بر سر و گاهى همچون چاقو تصویر شده و اویتسیلو پوچتلى که با استخوان ها متولد شده است». آلفونسوکاسو، دانشمند مکزیک شناس مکزیکى نوشته است: «اویتسیلو پوچتلى با مردمش سخن گفت و خاطرنشان کرد آنها را به جایى رهنمون مى شود که خود همچون شاهینى سفید ظاهر خواهد شد. آنان باید آواز خوانان به راه افتند و در جایى رحل اقامت افکنند که او را مى بینند. در آن جا معبدى، خانه اى، بسترى از علف ها برایش بسازند تا وى در آن مکان بیاساید و مردم نیز مى توانند خانه هایى براى خود بسازند. ویژگى هاى عقاب، ببر، جنگ مقدس و... را بیارایند و زیبا کنند. باید سرزمین ها را فتح کنند و دهات را ویران کنند. آنان درخت سروى دیدند که اطرافش بیدهاى سفید ،نى هاى سفید، قورباغه هاى سفید، ماهى ها و مارماهى هاى سفید... بود. (طبیعى است که در فلات مکزیک چنین مکانى وجود ندارد) کاهنان و پیران با دیدن این مکان فریاد شادى برکشیدند و اویتسیلوپوچتلى گفت که باید مراقب باشند و منتظر بمانند و چهار جهت اصلى را فتح کنند. وى مظهر آسمان آبى، یعنى روز و تجسم خورشید است. این ایزد برخلاف خدایان دیگر فقط در میان آزتک ها حائز اهمیت فراوان بود. وى به مردم خود وعده حکومت دائمى بر جهان را داده بود و بنا بر پیشنهاد او مى باید مجزا از اقوام دیگر مى زیستند و با آنان رابطه اى برقرار نمى کردند».
(ادامه دارد...)


منابع :

  1. اسطوره هاى آزتکى و مایایى- ترجمه عباس مخبر- صفحه 28-27، صفحه 46-43

  2. هاشم رضی- تاریخ ادیان- صفحه 645 ـ 644 و صفحه 670 -676

  3. مهران کندرى- دین واسطوره در امریکاى وسطا- صفحه 65 ـ 64، صفحه 83ـ82 ،صفحه 147 ـ 146 ، صفحه 179 - 154 ، صفحه 190-186

  4. سید حسن حسینی- آفرینش در اساطیر آمریکا- نشر ادیان- تاریخ نشر 1383

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/113681